برای چلچله‌های وطنم

برای چلچله‌های وطنم

دوستان عزیز
سلام و درود خدا بر شما. گه‌گاهی دل‌نوشته‌هایی دارم. نمی‌دانم در این شرایط انتشار این دل‌نوشته‌ها خوب است یا بد. اما همیشه و هر کجا که باشم، شنیدن نام “ایران” حس خوشایندی به من می‌دهد. شاید دوستانی که در جلسات مختلف توفیق داشتم خدمت‌شان باشم یادشان باشد که در اکثر سخنرانی‌ها و صحبت‌هایم شعری از “وطن” می‌خوانم. در این دل‌نوشته هم می‌خواهم با شعری از شاعر مازندرانی بنویسم.
چون در شعر به “سرگردانی چلچله” اشاره شده است، می‌خواهم از همین جا شروع کنم. شنیدم که عمر چلچله‌ها یک‌ساله است (چقدر درست باشد یا نه، مطمئن نیستم). خاطرم هست در زیر ناودانی منزل‌مان در روستایی در مازندران، چلچله‌ها لانه می‌ساختند و عید و بهار سال بعد هم بچه‌های آنها به همان‌جا می‌آمدند. اگر لانه‌شان به هر دلیلی خراب می‌شد، در همان جا سرگردان بودند و به نوعی بی‌قراری می‌کردند. یادم هست یک سال که بازسازی کمی در ایوان خانه‌مان داشتیم و مجبور بودیم شیروانی‌ها را هم درست کنیم، سال بعد سرگردانی بچه چلچله‌ها را دیدم. برغم این که حضورشان در لانه‌ها موجب می‌شد ایوان ما مرتب کثیف شود و زحمت مادر مهربانم زیادتر شود، ولی بعد از آن دیگر هیچ‌گاه لانه‌شان را خراب نکردیم. حال داستان وطن‌مان ماست که دوست نداریم غرق خون و چلچله‌هایش سرگردان باشند.

«وطن ته خاکه غرق خون نوینم
“ته چلچلا ره سرگردون نوینم
نوینم آرزو به دل بمونی
ته ره پامال نامردون نوینم»

ادای احترام می‌کنم به شما و هم‌وطنانم و به عنوان مددکار اجتماعی، آرامش و صلح پایدار را در ایران و جهان آرزو می‌کنم.

سیدحسن موسوی چلک
تهران

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *