هر دورهای در ادبیات، صداهای خودش را دارد؛ صداهایی که فقط روایتگر زمانه نیستند، بلکه شیوهی نگاه کردن به آن را هم تغییر میدهند. در ادبیات ایران پس از انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین این تغییرات را باید در پررنگ شدن روایتگری زنانه جستوجو کرد؛ نه صرفاً به این معنا که زنان بیشتر نوشتند، بلکه از این جهت که تجربهی زیسته، حافظه، عاطفه و نگاه آنان به تاریخ و اجتماع، به بخشی جدی از زبان ادبیات معاصر تبدیل شد.
این روایتگری زنانه، بیش از آنکه در پی ساختن جهانی جدا از جریان اصلی ادبیات باشد، کوشید در همان متنِ تحولات فرهنگی و اجتماعی حضور پیدا کند و از درون آن سخن بگوید؛ گاه با زبانی آرام و شخصی و گاه با لحنی جمعی و تاریخی. شعر نیز از مهمترین میدانهای ظهور این صدا بود؛ جایی که بسیاری از شاعران زن توانستند میان سنت و تجربهی معاصر، میان احساس فردی و مسئلهی جمعی، نسبت تازهای برقرار کنند.
در چنین چشماندازی، سیمیندخت وحیدی از چهرههایی است که توجه به آثارش میتواند بخشی از این مسیر را روشنتر کند. او از نسل شاعرانی است که ریشه در سنت شعری فارسی دارند اما در فضای فرهنگی پس از انقلاب، مسیر و مخاطب تازهای پیدا کردند. شعر او، در عین وفاداری به ساختارهای آشنا و زبان کلاسیک، به مسائل زمانه بیاعتنا نمیماند و تلاش میکند میان جهان درونی شاعر و تجربهی اجتماعی پیوند برقرار کند.
کتاب «این قوم ناگهان» را میتوان از همین منظر خواند. عنوان کتاب از همان ابتدا افق شعر را از «من» به سوی «ما» حرکت میدهد؛ گویی شاعر قصد دارد به جای ثبت صرفِ احساس شخصی، تصویری از یک تجربهی جمعی و تاریخی ارائه کند. مجموعه، قالبهای متنوعی از غزل و قصیده تا شعر نو، رباعی و دوبیتی را در کنار هم قرار داده و همین تنوع نشان میدهد که شاعر بیش از پایبندی به یک فرم مشخص، به دنبال یافتن زبان مناسب برای بیان تجربههای متفاوت بوده است.
در شعرهای این مجموعه، مضامین آیینی، اجتماعی و انسانی در کنار هم قرار میگیرند و لحنی شکل میگیرد که هم از سنت تغذیه میکند و هم میکوشد با اکنونِ خود در گفتوگو بماند. این ویژگی باعث میشود «این قوم ناگهان» صرفاً یک مجموعه شعر نباشد؛ بلکه نمونهای از تلاشی باشد برای ثبتِ حالوهوای یک دوره و بازتاب آن از دریچهی نگاه شاعری که صدای خود را در نسبت با جهان پیرامونش تعریف میکند.
شاید ارزش بازخوانی سیمیندخت وحیدی امروز نیز در همین باشد؛ در مواجهه با صدایی که نشان میدهد روایت زنانه، در ادبیات پس از انقلاب، نه حاشیهای بر متن، بلکه بخشی از خودِ متن بوده است.






پاسخها