در سالهای اخیر، «جنگ روایتها» به اصطلاحی متداول در میان اهل رسانه و خبر بدل شده است؛ اصطلاحی که کاربردش را غالباً در بستر شبکههای اجتماعی مصداقیابی کردهاند. رسانهها و شبکههای اجتماعی غالباً در راستای منافع و سیاستهای خود مالکان خود یا قدرتمندان سیاسی، «روایت»ی را برمیسازند و تحویل مخاطب میدهند؛ سازوکاری که به مانند یک شگرد تبلیغاتی و راهبرد ارتباطی فهم میشود. اما کتاب «پویش: داستان یا روایت» رویکرد ژرفتری نسبت به اهمیت روایت در زیست اجتماعی ما در پیش میگیرد و استدلال میکند که روایتها صرفاً «ابزار تبلیغاتی» نیستند، بلکه برای ما «چارچوب فهم واقعیت» را میسازند. روایت فراتر از آنکه مصداقِ رسانهای داشته باشد، کارکردی به مراتب عمیقتر دارد: روایت، الگویی برای بازتعریف هویت جمعی ما و تغییر جهان است.
«پویش: روایت یا داستان»، ترجمه و تلخیص مجید سلیمانی ساسانی از کتاب پاتریک رینزبورو و دوئل کینگ است که در سال ۲۰۱۷ منتشر شده است. در عنوان فرعی اثر، انگاره محوری نگارندگان کتاب درج شده است: story-based strategy یا «راهبرد بر پایه داستان». نگارندگان اثر قصد دارند با توضیح ساده و عملیاتی این راهبرد، نشان دهند که چگونه میتوان از آن، در پیروزی در پویشها، ایجاد جنبشها و نهایتاً تغییر در جهان بهره برد. آنها به خوبی میدانند شاید عنوان کتاب، مخاطبان تخصصی ارتباطات و رسانه را به سوی آن بکشاند و مخاطب عمومی با آن ارتباطی نگیرد؛ به همین جهت خاطرنشان میکنند «این کتاب برای هرکسی که در هر نوع کنشی برای تغییر اجتماعی فعالیت میکند، مثمر ثمر خواهد بود». آنان مخاطب خود را بسیار عمومیتر فرض گرفته و مینویسند: «درک روایت و چگونگی اجرای راهبرد موثرِ مبتنی بر داستان، مهارتهای زودبازدهی هستند که هر پویشگر تغییر در قرن ۲۱ برای موفقیت به آن نیاز دارد».
کتاب برای اشاره به انسان، از تعبیر مشهور «حیوان روایی» بهره میبرد و استدلال میکند که وجه تمایز انسان از باقی حیوانات در قدرت کهن اما همیشهجوان «روایتگویی» است؛ ما انسانها تجربههای خود را به داستان بدل کرده و به یاد میآوریم، تا جایی که میتوان گفت با «فیلتر» روایت است که رؤیا میپردازیم، ایمان میآوریم و در نهایت عمل میکنیم. نگارندگان با تکیه بر نمونههای رسانهای، نشان میدهند که در قلب هر جنبش اجتماعی موفق، از مبارزات مدنی تا کمپینهای محیطزیستی، یک داستانسرایی قانعکننده نهفته است که هسته ایدهپردازیهای انتزاعی را به تجربهای ملموس برای انسان تبدیل میکند. در ادامه نگارندگان، راهبرد مبتنی بر داستان را نقطه پیوند و اتصال «ساخت جنبش اجتماعی» با قدرت روایت میدانند و داستانسرایی را در نقطه ثقل تحولات اجتماعی قرار میدهند.
نویسندگان کتاب، از «قدرت روایی» سخن میگویند: نوعی مبارزه بر سر «معناسازی» جهت متقاعد کردن مخاطبانمان؛ مبارزهای که معنا تولید میکند و اساساً روایت یکی از ابزارهای تولید معنا برای انسانهاست. از این منظر، قاببندی (Framing)، یکی از مهمترین کاربردهای قدرت روایی است؛ یک شگرد روایی که حدود و ثغور فهم ما از رویدادها و اخبار را مشخص میکند: «توجه ما را متمرکز و سازماندهی میکند». به بیان دیگر «مخاطب از آنچه درون کادر است، معنا را دریافت میکند؛ در حالی که آنچه خارج از کادر است، نادیده گرفته میشود».
یکی دیگر از مباحث جذاب کتاب، عناصر داستان است. نویسندگان عناصر داستان را شامل درگیری، شخصیتها، تصویرسازی ذهنی، پیشفرضها و پنداشتهها میدانند و معتقدند پیروزی در «نبرد روایت» یا همان معناسازی، در گرو بهرهگیری از عناصر مذکور است. به همین جهت، آنان فصل سوم کتاب را به شیوه درست کاربست این عناصر در راهبرد مبتنی بر داستان اختصاص دادهاند و با ذکر نمونههای متعدد معاصر، نشان میدهند چگونه میتوانیم روایتهای مسلط را به چالش بکشیم و روایت معنادار خود را طراحی کنیم.
شاید تحولات اندوهناک اخیر کشور که احتمالاً بیش از همه متأثر از قاببندیها و معناسازیهای روایی رسانهها و شبکههای اجتماعی بوده است، بیش از پیش اهمیت و ضرورت گفته نویسندگان این اثر را نشان میدهد که نه تنها هر پویشگر بلکه هر شهروند در قرن ۲۱ به «مهارتهای زودبازده» برای درک قدرت روایت و سازوکارهای روایی نیاز دارد تا در کنار فهم انتقادی حوادث و روایتها توان مداخله مثبت و مؤثر در جنبشهای اجتماعی را کسب کند.
برای تهیه کتاب پویش: روایت یا داستان اینجا کلیک کنید.






پاسخها