چرا جنگ رمضان جنگ آینده و توسعه است

لایه‌های مفهومی نبرد برای ایران
چرا جنگ رمضان جنگ آینده و توسعه است

در چارچوب مباحث مرتبط با توسعه، به‌واسطه لحاظ امنیت به عنوان زمینه تحقق هر نوع توسعه‌ای، جنگ‌ها را به مثابه عناصری ضد توسعه معرفی می‌کنند. این رویکرد هرچند در یک چهارچوب نظری کلان قابل مناقشه بوده و عموم کشورهای بزرگ دنیا در پس برتری‌های نظامی و تغییرات ژئوپلوتیک و ژئواکونومیک در پی آن توانسته‌اند توسعه پیدا کنند ـ یا به عبارت ساده‌تر به واسطه بسط نظام استعمار با روش‌های گوناگون ماشین توسعه خود را زنده نگه داشته و بسط داده‌اند ـ اما در یک نگاه خرد و تکنیکال می‌توان انگاره ضد توسعه بودن جنگ را پذیرفت. با این حال باید اذعان کرد که جنگ رمضان برای ایران جنگ توسعه و آینده است، نه جنگی مرتبط با رخدادهای تاریخی گذشته. در ادامه تلاش داریم تا ابعاد این مسئله را توصیف کرده و آن را صورت‌بندی کنیم.

نیروی دریایی و آینده ایران
ذهنیت رسانه‌زده رایج در تحلیل جنگ رمضان ممکن است اتهام را متوجه به رفتار جمهوری اسلامی کرده و به تعبیری جاه‌طلبی‌های نظام در زمینه هسته‌ای، موشکی، منطقه‌ای و یا شعارهای ایدئولوژیک نظیر «مرگ بر آمریکا» را به عنوان ریشه این جنگ معرفی کند. اما نیم‌نگاهی به اهداف متصور آمریکا در این جنگ که در بیان سیاست‌مداران آن تجلی یافته، به ما کمک می‌کند تا از این چهارچوب فکری تحمیلی نجات یافته و از انگاره «خودمقصرنمایی» بیرون بیاییم.
در خصوص این جنگ مقامات آمریکایی تا کنون سطوح مختلف و گاه متناقضی از اهداف را برای آن متصور شده‌اند. این سطوح اعم از تغییر نظام، اصلاح رفتار نظام فعلی، ممانعت از کمک به گروه‌های مقاومت، کاهش برد موشک، غنی‌سازی صفر و مسائلی از این دست را شامل می‌شده است. این اهداف در جنگ ۱۲ روزه تحمیلی و سخنان بعد از آن نیز مطرح می‌شد. اما هدف کلیدی که صرفاً در قالب جنگ رمضان خود را عیان کرد، بحث از نداشتن نیروی دریایی توسط ایران بود. ترامپ در رتوریک سیاسی خود برای موجه ساختن این جنگ در میان سیاست‌مداران آمریکایی و افکار عمومی کشور خود، اینگونه وانمود می‌کرد که ایران در حال ساخت موشک‌های قاره‌پیما برای هدف قرار دادن خاک آمریکا و همچنین تلاش برای ساخت بمب اتم بوده، لذا اصل این حمله را توجیه می‌ساخت. با این حال تمرکز بر مسئله فقدان نیروی دریایی در ایران این شائبه را در ذهن ایجاد می‌کرد که شاید سپاه پاسداران با قایق‌های تندرو و یا معدود شناورهای بزرگ‌تر تلاش داشته تا خود را به خاک آمریکا رسانده و آنان را هدف قرار دهد. تمرکز بر مسئله نیروی دریایی به ما نشان می‌دهد که مسئله آمریکا با نظام جمهوری اسلامی، سلب تمام مولفه‌هایی است که می‌تواند برای ایران تولید قدرت کند. لذا تمرکز بر مسئله بمب اتم و تکرار بی‌شمار این جمله که «من از آنها فقط می‌خواهم که بگویند بمب نمی‌خواهیم…» نهایتاً یک رتوریک سیاسی برای موجه‌سازی و لاپوشانی اهداف آمریکاست.
اگر به مسئله مذکور از این دریچه بنگریم، روشن می‌شود که جنگ رمضان جنگی بر سر جاه‌طلبی هسته‌ای نیست، بلکه جنگ بر سر آینده ایران و توسعه است. چون امروزه چالش ایران با آمریکا بر سر مسئله هسته‌ای، موشکی و… جلوه‌گر شده، اما با این منطق طی دهه‌های آینده نیز بایستی شاهد همین درگیری‌ها بر سر مسائل دیگری نظیر هوش مصنوعی، هوافضا، لیزر و یا ده‌ها پیشران و پیشتاز دیگر در حوزه علم و فناوری باشیم که می‌تواند برای ایران تولید قدرت کند.

نظم آمریکایی چگونه اقتضای جنگ می‌کند؟
صلح آمریکایی و یا آنچه که به عنوان نظم مستقر آمریکایی یا «پاکس آمریکانا» در پس جنگ‌های جهانی می‌شناسیم، از عناصر قوام‌بخشی تبعیت می‌کنند که خدشه به آنها به منزله ایجاد ترک در ستون‌های اصلی این نظم تلقی می‌شود. از منظری کلان می‌توان دو مولفه اصلی را به عنوان ستون‌های جدی این نظم توضیح داد:
الف) نظام پرداخت پترودلار: نظام پرداخت پترودلار یا آنچه که تحت عنوان چرخه بازیافت دلار نفتی از آن یاد می‌شود، مهم‌ترین عامل ثبات و رشد اقتصادی آمریکا بعد از جنگ‌های جهانی بوده است. این نظام پیچیده به آمریکا کمک می‌کند تا تنش‌های مالی خود را به دنیا صادر کرده و از طرف دیگر با کنترل و نظارت بر نظام پرداختی دلار، تسلط بی‌حد و حصری را بر مبادلات جهانی به دست آورد. همچنین معامله نفت با دلار این ارز را جهان‌روا کرده و گردش مالی در بانک‌های آمریکایی را به بیش از حد تصور رسانده است. برای فهم اهمیت حفظ این نظام پرداخت برای آمریکا تنها کافی است توجه کنیم که پس از جعل ارز یورو توسط اتحادیه اروپا در سال‌های منتهی به ۲۰۰۰ میلادی، صدام حسین نخستین کشور نفتی بود که اذعان داشت قصد تصفیه نفت با ارز یورو را دارد. به موازات همین اراده بود که آمریکا با فاصله کوتاهی عراق را مورد هجوم نظامی قرار داد.
ب) تقسیم کار جهانی: گذشته از نظام پرداختی پیشین، رکن مهم دیگر نظم جهانی آمریکا تقسیم کار جه

انی آن است. در این نظام جهانی طبیعتاً همگان نمی‌توانند در نقش تولید‌کننده نهایی ظاهر شوند، بلکه خام‌فروشی و تأمین مواد اولیه تولید صنعتی یکی از نقش‌هایی است که از قضی برای منطقه غرب آسیا تدارک دیده شده است. یکی از نقاط توجه جریان موسوم به «MAGA» که رهبری فعلی سیاست در آمریکا در اختیار دارند، بازسازی همین جریان تقسیم کار جهانی است که با ایجاد قدرت‌های نوظهور صنعتی نظیر برزیل، آفریقای جنوبی، ایران، مالزی، اندونزی و در رأس همه آنان چین، دچار خلل شده است. در این نظام تقسیم کار جهانی خروج از حالت خام‌فروشی و رفتن به سمت تولیدی‌شدن، اتفاقی نیست که بتوان آن را برای همه متصور شد.
اما ایران از جمله کشورهایی است که با ورود به عرصه تولید صنعتی نیرومند، دانش‌بنیان و همچنین ورود به عرصه‌های پیشرو در حوزه علم و فناوری، این تقسیم کار را دچار گسست کرده است. تصور آنکه کشوری نفتی بتواند در عرصه‌های نوین علم و فناوری اعم از هسته‌ای، نانو، لیزر، هوافضا و … عرض‌اندام کند، به نوبه خود می‌تواند تبدیل به نوعی اپیدمی شده و دیگر کشورها نیز از آن الگوبرداری کنند. جالب آن است که ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا بارها در سخنان خود تصریح داشته که ایران دارای منابع فراوان نفت و گاز بوده و نیازی به انرژی هسته‌ای ندارد. روی دیگر این سخن تأکید بر ایفای نقش سنتی است که برای ایران در این تقسیم کار جهانی لحاظ شده است.
اگر این انگاره پیرامون نسبت میان ایران و آمریکا را بپذیریم، باید گفت که جنگ رمضان را به درستی باید جنگ برای توسعه و آینده ایران بدانیم. در صورت موفقیت آمریکا در این جنگ، شاهد ایرانی خام‌فروش و تحت سلطه الیگارش‌های سیاسی نظیر عربستان خواهیم بود و در صورت موفقیت در این جنگ، می‌توان چشم انداز روشنی در توسعه این کشور را مد نظر داشت.

چرا ایران؟
می‌دانیم که چین و روسیه بیشترین ضربه را به نظم آمریکایی در دنیا وارد کرده‌اند، با این حال چرا آمریکا ترجیح داده است ابتدا ایران را مورد حمله خود قرار دهد؟ در پاسخ باید گفت که در میان کشورهای ضد سیستم جهانی، آمریکا ابتدا سراغ حلقه‌های آسیب‌پذیرتر رفته تا از طریق تسلط بر آنها، ابزار کافی برای مهار کشورهای بزرگ‌تر را پیدا کند. ونزوئلا نخستین کشور در این میان و ایران نیز دومین کشور بود. ایران نه همچون چین و روسیه دارای بمب هسته‌ای بوده و نه همچنین کره شمالی و یا دیگر کشورها از انسجام داخلی روشنی برخوردار بود. همین دو مسئله ایران را در نظر آمریکا به حلقه آسیب‌پذیر این سیستم تبدیل می‌ساخت که در صورت تسلط بر آن، می‌تواند مسئله خفگی ژئوپلوتیک روسیه را محقق ساخته، کریدورهای بزرگ جهانی را تحت سلطه خود آورد و حتی اختیار منابع انرژی جهان را به‌طور کامل به دست بگیرد.
با این حال خطای شناختی آمریکا در حوزه أمر اجتماعی و در نسبت با مردم ایران رقم خورده و ایستادگی جامعه ایرانی در برابر این تهاجم، می‌تواند زمینه تغییر نظم جهانی در آینده و افزایش جدی نقش ایران در آن را فراهم آورد.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *