آتلانتیک: ترامپ که شهرت خود را براساس هنر معامله بنا کرده، در عمل ثابت کرده که یک مذاکره کننده ضعیف است. در ۹ سال گذشته، او بارها در برابر همتایان خود در کره شمالی، روسیه و چین شکست خورده و با دست خالی به واشنگتن بازگشته است. جدیدترین نمونه، جنگ ایران است. ترامپ شنبه اعلام کرد در آستانه توافق با تهران است، اما جمهوریخواهان تندرو از توافق انتقاد کردند و خود ترامپ تا یکشنبه عقبنشینی کرد و گفت درباره توافق حتی هنوز به طور کامل مذاکره نشده است. ارتش آمریکا هم حملاتی علیه اهداف ایرانی انجام داد که نشان میدهد توافق اصلا نزدیک نیست.
سه دلیل اصلی برای شکستهای مکرر ترامپ در مذاکرات وجود دارد. نخست، او آماده نیست. برخلاف روسای جمهور موثر پیشین، ترامپ پیشینه عمیقی در امور خارجی ندارد، اخلاق کاری قوی از خود نشان نمیدهد و به جای مشاوران باهوش، افرادی کم صلاحیت را دور خود جمع میکند. در مذاکرات ایران، او یک دوست املاکی و داماد خود را فرستاد، در حالی که ایران حتی پس از ترور مقامات ارشدش، تیمی از دیپلماتهای کارکشته را حفظ کرده است.
دوم، ترامپ دمدمی مزاج است. مبهم نگه داشتن خط قرمز در مذاکره هوشمندانه است، اما ترامپ خودش هم نمیداند خط قرمز چیست. او توجیهات مختلفی برای جنگ (تغییر حکومت، توقف برنامه هستهای) را مطرح کرده، اما روی هیچکدام تصمیم نگرفته است. نبود هدف در جنگ به معنای نبود هدف در مذاکرات صلح است. ایران میتواند از این سردرگمی به نفع خود استفاده کند، چون نمیتواند به کسی اعتماد کند که ممکن است هر لحظه نظر خود را تغییر دهد، همانطور که در واکنش به انتقادات جمهوریخواهان در روزهای اخیر دیدیم.
سوم، ترامپ برای توافق ناامید است و همه این را میدانند. با طولانی شدن جنگ و متزلزل شدن اقتصاد آمریکا، ترامپ به طرز محسوسی دیوانهوارتر برای رسیدن به توافق تلاش میکند (حتی از عروسی پسرش صرفنظر کرد تا کار کند). ایران این ناامیدی را حس و خط سخت خود را حفظ کرده است.
علاوه بر این، ترامپ اطرافش را با افرادی پر کرده که صلاحیت ندارند. مارکو روبیو، وزیر خارجه عملا از صحنه ناپدید شده است. در مقابل، ایران سپاهی از دیپلماتهای باتجربه دارد. ترامپ همچنین هیچ استراتژی مشخصی برای پایان جنگ ندارد؛ او ابتدا وعده تغییر حکومت داد، سپس به توقف برنامه هستهای روی آورد و حالا به دنبال بازگشایی تنگه هرمز است، همان وضعیتی که قبل از جنگ وجود داشت. نداشتن هدف روشن، هر مذاکرهای را محکوم به شکست میکند.
در نهایت، ترامپ احتمالا به نوعی توافق دست مییابد و آن را یک پیروزی بزرگ اعلام خواهد کرد، اما واقعیت قابل انکار نیست. کتاب هنر معامله را خود ترامپ ننوشته؛ نویسنده آن پس از مشاهده کارهای روزانه او، متن را جمعآوری کرده است. متاسفانه، حالا برای استخدام یک مذاکره کننده حرفهای برای نجات او از این بحران خیلی دیر شده است. ترامپ که زمانی با وعده معاملهگر بزرگ وارد سیاست شد، حالا در حال تکرار الگوی شکستهای تجاری خود در عرصه بین المللی است. اوضاع به قدری وخیم است که حتی متحدان سابقش مانند مایک پمپئو هم او را نقد میکنند و کارکنان کاخ سفید مجبورند با توهین به منتقدان پاسخ دهند. این، تصویر یک دولت آشفته و یک مذاکره کننده درمانده است.






پاسخها