مسئله جنگ و رویارویی نظامی در طول تاریخ همواره با پرسشهای بنیادین اخلاقی و انسانی مواجه بوده است. در اندیشه سیاسی اسلام و سیره حضرات معصومین ع، جهاد ماهیتی ذاتاً دفاعی دارد. هدف از این دفاع، کشورگشایی یا غلبه مادی نیست، بلکه رسالت اصلی آن ترویج دین، تحقق حکومت اسلامی و پاسداشت نام خداوند بر روی زمین است. بااینوجود، در میانه نبرد و در برابر دشمنانی که هیچ خط قرمزی را به رسمیت نمیشناسند، حفظ کیان حکومت اسلامی گاه نیازمند تصمیماتی پیچیده و اتکا بهقاعده مصلحتسنجانه «الاهم فالاهم» میشود. اما در این میان پرسشهای مهمی شکل میگیرد؛ مرز میان مصلحتسنجی سیاسی برای حفظ نظام اسلامی و رعایت اصول قطعی اخلاقی کجاست؟ آیا در مسیر یک هدف مقدس، مجاز به استفاده از روشهای نامقدس و ابزارهایی نظیر «عملیات پرچم دروغین» یا کشتارجمعی هستیم؟ اساساً تا چه حد میتوان از خدعه و نیرنگ در جنگ بهره برد؟ و چرا در مقاطع حساس تاریخی، معصومین ع از اقداماتی نظیر بستن آب بر دشمن یا ترور که میتوانست پیروزی سریعتری را به ارمغان بیاورد، استنکاف ورزیدند؟ در گفتوگو با حجتالاسلام دکتر محمدجواد یاوریسرتختی، تاریخپژوه و عضو هیئتعلمی دانشگاه، به بررسی و واکاوی ابعاد این مسئله پرداختهایم.
سؤال: در جنگ اخیر، جمهوری اسلامی با یک مدل متفاوتی نبرد میکرد و خطوط قرمز خاصی را مدنظر داشت؛ از جمله میگفتیم ما تأسیسات آبشیرینکن را هدف قرار نمیدهیم؛ با اینکه دشمن تأسیسات آبشیرینکن ما را هدف قرار دادند، اما ما متقابلاً چنین اقدامی انجام ندادیم. پس از آن، اسرائیل تأسیسات کویت را هدف قرار داد که طی عملیات پرچم دروغین میخواستند بگویند که ایران چنین کاری را کرده است. یا در نمونه دیگر، ما تلاشی نداشتیم تا بخواهیم اقدامی انجام دهیم که تلفات مردمی سنگین بگیریم. یا در خاطرهای از شهید حاجیزاده نقل است که ایشان میفرمایند در دهه هفتاد، برای توسعه موشکی، دو طرح «نقطهزنی» و «افزایش حجم تخریب» را در نزد رهبر شهید انقلاب طرح کردیم، ایشان بر مسئله نقطهزنی تأکید داشتند. همه اینها به ما نشان میدهد که جنگیدن در جمهوری اسلامی دارای چهارچوب اخلاقی خاصی است که بهنوعی برآمده از آن عقلانیت تاریخی شیعه و سیره حضرات معصومین در جنگها بوده است که ایشان نیز مسائلی را رعایت میکردند. اکنون در گام نخستِ این گفتوگو، میخواستیم تا گزارشی را از مسئله جنگ و جهاد در نزد حضرات معصومین و به طور خاص، رسول گرامی اسلام و امیرالمؤمنین ع بشنویم تا در ادامه بتوانیم پیرامون آن گفتوگو کنیم.
محمدجواد یاوریسرتختی: در خصوص سیره معصومان، نکته اول را عرض مینمایم که طبق آیاتی که خداوند برای ما نازل فرموده و روایاتی که از معصومان داریم، سیرهای که در رفتار معصومان مشاهده میکنیم، مبتنی بر همان نظام وحیانی است. قرآن اصلی را به ما میآموزد و آن این است که همگی به ریسمان الهی چنگ بزنیم، پیرامون رسول خدا و انبیا گرد هم آییم و یکپارچه و متحد باشیم.
ازسویدیگر، مسئلهای را برای ما تبیین مینماید. میفرماید شما که میخواهید به ریسمان الهی چنگ بزنید یا میخواهید رستگار شوید، و گرد هم باشید، اتحاد و یکپارچگی داشته باشید و نام خدا را پرآوازه نمایید، دشمنی به نام شیطان دارید. قرآن این شیطان را با تعابیر مختلفی توصیف مینماید؛ «عدو لله» دشمن خدا است. سپس بیان میدارد که دشمن قرآن نیز هست، دشمن جبرئیل امین و وحی الهی است، دشمن مردم است و دشمن خدا و رسول محسوب میشود. این دشمن قسم یاد کرده است که «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ به عزتت ای خدا قسم من اینها را گمراه مینمایم.
پس اگر بخواهیم در این مسیر گام برداریم، طبیعتاً دشمنی را در پیش رو داریم و در مقابل دشمن نیز باید مقاومت و ایستادگی داشته باشیم. اگر دشمن به شما ضربهای وارد ساخت، آسیبی رساند یا پس از جنگ درخواست صلح نمود، خداوند تمامی این موارد را تبیین مینماید؛ بدین معنا که اصل قاعده را تشریح میکند که من شما را نیافریدهام تا جنگ و خونریزی برپا سازید. در آن بحث خلقت حضرت آدم نیز این موضوع مطرح میگردد که فرشتگان میگویند شما این انسان را خلق نمودید، این حضرت آدم ابوالبشر را خلق نمودید، درحالیکه «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ».
ایراد فرشتگان چه بود؟ ایرادشان این بود که میگفتند انسانها مانند انسانهای گذشته یا موجوداتی که پیشتر میزیستند، خونریز هستند یا ماهیتی زمینی دارند و تغییر و تحولاتی ایجاد مینمایند. خداوند میفرماید خیر، جنس این انسان متفاوت است و حضرت آدم ابوالبشر، پیامبر و فرستاده خدا است. ایشان مردم را به وحدت، یکپارچگی و توحید دعوت مینمایند. اما به انسان نیز هشدار میدهد که این شیطان در کمینگاه شما قرار دارد و ممکن است شما را فریب دهد. شیاطین جن و انس با یکدیگر همکاری دارند و انسانهایی را نیز در مسیر شما قرار میدهند.
طبق آیات قرآن کریم، خداوند از انسان میخواهد که مراقب باشد تا دچار فریب و توطئه شیطان نگردد و انسانها را به دودسته تقسیم مینماید: حزبالله که «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»، و حزب شیطان. حزب شیطان همواره آسیب وارد میسازد. او به دنبال این است که به اهداف خود دست یابد و آن خلافتی را که میخواهد بر روی زمین محقق سازد، یعنی خلافت و حیات شیطانی، پایهگذاری کند و طبیعتاً به حزبالله آسیب میرساند.
شما وظیفه دفاع بر عهده دارید و زمانی که دفاع نمودید، اگر این انسانی که با مؤمنین درگیر شده است درخواست صلح نمود، صلح را بپذیرید؛ اما نه صلحی که به معنای سلطه او بر شما باشد، بلکه او را به حق دعوت نمایید. اگر متنبه و پشیمان گردید، او را به مسیر حق دعوت کنید. اما در مواردی او همچنان با شما میجنگد و پشیمان نگشته است. پس اصل بر چیست؟ اصل بر تحقق صلح و آرامش برای رسیدن به توحید، یکتاپرستی و تحقق امت اسلامی است.
اما اگر دشمن به سراغ شما آمد، قرآن در آیات ۳۹، ۴۰ و ۴۱ سوره حج بیان میدارد که «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ…». پیامبر در مکه وظیفه و رسالت خود را به انجام میرساند، اما مشرکان آمدند و شما را بیرون راندند؛ «أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ». بدون حق شما را اخراج نمودند، اموال شما را غارت کردند، حتی آنها را فروختند و شما را بهسختی انداختند. در اینجا شما وظیفهای بر عهده دارید و ما اذن جهاد به شما عطا میکنیم. اذن جهاد تا کجا ادامه دارد؟ تا دفع و رفع فتنه. آیات قرآن میفرماید «حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ». فتنه را دفع و رفع نمایید تا فتنهای باقی نماند.
سؤال: پس به بیان شما جهاد در اسلام ذاتاً ماهیتی دفاعی دارد؟
محمدجواد یاوریسرتختی: دقت فرمایید، جهاد در اسلام برای این است که شما دین را ترویج نمایید. البته ما کلمه جهاد را به کار میبریم، اما معنای جهاد همواره جنگ نظامی نیست.
سؤال: قتال تا زمانی که دشمن شمشیر نکشیده باشد، قتال و درگیری نظامی معنایی نخواهد داشت؟
محمدجواد یاوریسرتختی: ما دو نوع جهاد داریم: جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی. در جهاد ابتدایی، معنا و مفهوم این است که شما مأمور تبلیغ اسلام هستید و باید پیام دین را ابلاغ نمایید. اگر دشمن در این مسیرِ هدایت و در راهی که شما اسلام را تبلیغ میکنید، با شما وارد جنگ شد، باید دفاع نمایید؛ بنابراین، در جهاد ابتدایی نیز مفهومش این نیست که شما آغازگر جنگ علیه مردم باشید.
همانطور که اشاره کردید، اصل بر همان جهاد دفاعی است. شما مأمور نیستید که به کسی حمله نمایید، مگر اینکه در مسیر رسالت خود، دشمن خطری برای شما ایجاد کند. نکته مهم این است که در اینجا آیه قرآن کدهای بسیار روشنگری ارائه میدهد. میفرماید «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ»؛ یعنی چون به شما ظلم شده است، اذن جهاد میدهیم؛ زیرا به شما ستم روا داشتند، اموالتان را غارت نمودند، شما را اخراج کردند و امنیت و تمامیت شما را به خطر انداختند. اکنون ما اذن دفاع صادر نمودهایم.
این اذن دفاع برای چیست؟ آیه قرآن بیان میدارد که اگر شما این مشرکان و کفار را از مسیر راهتان برندارید، چه اتفاقی رخ میدهد؟ خداوند بهصورت کلی دشمن را مطرح میسازد؛ حال این دشمن هر که میخواهد باشد، چه یهودی، چه کافر و چه مشرک. میفرماید اگر دفاع نکنید، «لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ»؛ یعنی عبادتگاههای شما و مکانهایی که نام خدا در آنها برده میشود، ویران خواهند شد. جرم شما چه بود؟ این بود که میگفتید «رَبُّنَا اللَّهُ»؛ پروردگار ما خداست. آنها میخواهند این نام خدا خاموش گردد.
زمانی که قرار است نام خدا به دست اینان خاموش شود، چه کسانی باید این نام را پرآوازه نگه دارند؟ این وظیفه یا بر دوش فرد است، یا جمع، یا در قالب حکومت اسلامی و یا بر عهده تکتک افراد جامعه است. دشمن میخواهد اینها را از بین ببرد، اما خداوند به شما میفرماید که شما باید نام خدا را بر روی زمین استوار نگه دارید. ازاینرو، به مؤمنان اذن میدهد تا در مقابل دشمن از خود دفاع نمایند تا این نام خدا به ورطه فراموشی سپرده نشود.
سؤال: بیان شما این است که جهاد در اسلام برای غلبه، کشورگشایی و تصرفات مادی نیست، بلکه هدف آن تبلیغ دین است.
محمدجواد یاوریسرتختی: تبلیغ دین و پاسداشت نام خدا؛ نباید آن را تقلیل دهیم؛ رسالتِ پاسداشت نام خدا مقصود است. وقتی از تبلیغ دین سخن میگوییم، باید با تمام جوانبش مدنظر قرار گیرد. یکی از این ابعاد، برافراشتن نام خداوند و دیگری تحقق حکومت اسلامی و سایر اهداف متعالی آن است. یعنی دین در قالب یک مجموعه کامل مدنظر است. این مجموعه شامل همه شئون میگردد؛ از اجرای حدود الهی و تشکیل حکومت گرفته تا هدایت فردی و جمعی جامعه.
سؤال: این موضوع در ذهنم تداعی میشود که اگر بخواهیم تمایزی قائل شویم میان تفکر اصیل اسلامی و جریانی که امروزه در جهان اسلام بهعنوان «جریان تکفیری» شناخته میشود، مسئله چگونه تبیین میگردد؟ ما میگوییم تبلیغ دین میکنیم؛ این به چه معناست؟ رویکرد اول این است که تبلیغ ما لسانی است؛ ما میرویم و بندگان خدا را دعوت مینماییم. طبیعتاً جریان مقابل، این دعوت را برنمیتابد و اقدام عملی را آغاز میکند. اگر ابوسفیان در مقابل پیامبر ص بهجای اقدام عملی نظامی، صرفاً به ایراد خطبه میپرداخت و میگفت شما در اینجا خطبه بخوانید و ما نیز در سوی دیگر خطبه میخوانیم، تصور ما این است که هیچگاه جنگی از ناحیه رسول خدا بر ابوسفیان تحمیل نمیگردید. اما چون او اقدام عملی نظامی انجام میدهد و بهصورت فیزیکی مانع حرکت ما میگردد، ما نیز وارد میدان نبرد میشویم. نگاه دیگر این است که برای گسترش و تبلیغ دین خدا، شمشیر به دست بگیریم و به سایر کشورها حمله نظامی نماییم.
محمدجواد یاوریسرتختی: خیر، نگاه دوم بههیچوجه صحیح نیست. انبیای الهی برای چه هدفی مبعوث شدند؟ خداوند در آیات قرآن میفرماید ما رسولان را فرستادیم؛ هرچند مخالفان سعی میکردند آنان را به قتل برسانند. حضرت یوسف از خداوند چه درخواستی دارد؟ ایشان میفرماید «رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ»؛ یعنی خداوندا مُلک و پادشاهی به من عطا فرما. یا در جای دیگر میفرماید «وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ»؛ خداوند به او فرمانروایی بخشید. یا جناب طالوت را مشاهده کنید که پیامبر نیست، اما خداوند به او پادشاهی میدهد. به رسول خدا ص و حضرت ابراهیم ع توجه فرمایید؛ خداوند مُلک و فرمانروایی به آنان عطا مینماید تا اهداف الهی و حکومت الهی محقق گردد.
خداوند انبیا را مبعوث نموده است تا دین الهی به اجرا درآید. اگر صرفاً هدف این بود که مردم نماز بخوانند، در زمان امام حسین ع نیز مردم نماز میخواندند. پس چرا امام حسین علیهالسلام فرمودند: «عَلَی الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ»؟ چون شخصیتی مانند یزید خلیفه شده بود، فاتحه اسلام خوانده شده بود. ازاینرو، قیام امام حسین در مقابل یزید یک ضرورت حتمی بود. این اقامه چگونه صورت میپذیرد؟ یک قالب آن تشکیل حکومت است، قالب دیگر مباحث فردی است و قالب مهم دیگر، دربرگیرنده جنبههای اجتماعی و عمومی جامعه است.
بنابراین، پیامبر خدا مأمور است که این رسالت را به انجام برساند. نکته قابلتوجه این است که وقتی پیامبر ص وارد مدینه میشوند، در دو سال نخست هیچ جنگی را آغاز نمیکنند. با اینکه قدرت و انسجام یافتهاند، وارد نبرد نظامی نمیشوند. کاروانهای تجاری قریش که پیوسته در رفتوآمد هستند، پیامبر برای آنها ناامنی ایجاد میکند و آنها با ترس از مسیرهای دیگری عبور مینمایند. در نهایت، خداوند پیامبر را مأمور میسازد که در بدر در مقابل مشرکان بایستند. چرا؟ زیرا آنها در حال دستیابی به اقتدار و شوکتی بودند که مانع پیشرفت اسلام میشد.
ایشان هنگامی که کار به بدر رسید، در مقابل لشکر بدر ایستادگی کردند. ایشان آغازگر جنگ نبودند؛ پیامبر در جنگ اصول مشخصی دارند که محور اصلی آن مسئله دفاع است.
جهادی که پیامبر پرچمدار آن هستند، جهادی مقدس و دینی است. جنگ ماهیتی متفاوت از جهاد دارد؛ در جهاد گاهی صلح نیز محقق میگردد، اما در مفهومِ صِرفِ جنگ، تنها نبرد و درگیری مطرح است. وقتی از جهاد مقدس سخن میگوییم، به این معناست که در شرایطی صلح میکنید و در شرایطی میایستید که گاهی از آن با عنوان «غزوات» نیز یاد میکنیم؛ این ایستادگی در مقابل دشمن از روی حیثیت و رسالت دینی است.
در این مسیر، پیامبر خدا باید اصول و اخلاق جنگی را رعایت نمایند:
اصل نخست: شما نباید آغازگر جنگ باشید، بلکه رسالت شما دعوتکنندگی بهسوی اسلام است.
اصل دوم: نحوه قتال و جهاد شما باید دارای منطق انسانی و الهی باشد. آلودهکردن هوا با پاشیدن سموم و مواردی ازایندست ممنوع است.
اصل سوم: کشتن کودکان و زنان مطلقاً ممنوع است.
اصل چهارم: اگر اسیری نیز گرفته میشود، باید حرمت او به هر نحوی حفظ گردد.
پیامبر این منطق جنگی را در عمل نشان میدهند و به مسلمانان ابلاغ مینمایند؛ بنابراین، پیامبر در مدینه حکومت تشکیل دادهاند و دشمن درصدد ضربهزدن به این حکومت اسلامی، ازبینبردن نام خدا و نابودی مسلمانان است. باید این مجموعه را بهصورت کلان در نظر بگیریم. گاهی موضوعِ جانِ تکتکِ مسلمانان مطرح است و گاهی بحثِ هویت حکومت اسلامی با محوریت پیامبر به میان میآید؛ در اینجا مسئله کاملاً متفاوت است، زیرا با ازبینرفتن پیامبر، اساس آن دین و حکومت اسلامی نابود میگردد.
مشاهده میکنیم که پیامبر در مقابل دشمن، این اصول اخلاقی را بادقت رعایت مینمایند. حتی زمانی که اسیر میگیرند، آنها را در منزل زنی از انصار به نام «رمله» نگهداری میکردند. پس از گذشت مدتی، مجدداً اسلام را بر آنان عرضه میفرمودند و اگر مسلمان میشدند، آنها را آزاد میکردند. اینگونه نبود که صرفاً اسیر کنند و در زندان نگه دارند.
سؤال: اگر این خطرات برای حکومت اسلامی جدی میشد، منطق پیامبر و امیرالمؤمنین چگونه بود؟
محمدجواد یاوریسرتختی: زمانی که خطراتی از سوی گروههایی مانند یهود احساس میشد، پیامبر در ابتدا آنها را دعوت مینمودند، اما آنها نمیپذیرفتند. بهعنوان نمونه در ماجرای «بنیقینقاع» که حتی به زن مسلمان بیحرمتی نمودند، پیامبر باید برای حفظ حکومت اسلامی و عزت مردم تصمیم جدی اتخاذ مینمودند و در نتیجه آنها را اخراج کردند.
در موردی دیگر، دشمن آنقدر گستاخ میگردد که قصد جان پیامبر را میکند؛ مانند ماجرای «بنینضیر»، یا آنها نهتنها دست به توطئه میزدند، بلکه به منافقین داخلی نیز امید بسته بودند تا با کمک آنان بساط اسلام را برچینند. پیامبر در ابتدا به آنها مهلت میدهند و اسلام را عرضه مینمایند، اما آنها سر باز میزنند. در اینجا پیامبر یک استثنا قائل میشوند و قاعده «الاهم فالاهم» را پیادهسازی مینمایند. آیا حفظ حکومت اسلامی اهمیت بیشتری دارد یا حفظ درختان دشمن؟ ایشان استدلال مینمایند که اگر من این درختان را قطع نکنم، دشمن امیدوار باقی میماند و این امر موجب میگردد که در آینده هم پیامبر و هم حکومت اسلامی را از بین ببرد و مانع تحقق اهداف اسلام گردد. ازاینرو، پیامبر دستور میدهند تا درختان و باغهای آنها را قطع کنند و بسوزانند. حتی بهترین درختان خرما که از نوع «عجوه» بود را نیز قطع نمودند، چراکه این درختان مایه امیدواری دشمن بودند، و در نهایت آنها را از آن منطقه اخراج فرمودند.
متن شما بهدقت و با رعایت کامل هر ۶ دستورالعمل عدم حذف هیچ کلمهای، اصلاحات ساختاری و دستوری برای چاپ در کتاب، اصلاحات نگارشی و املایی، و افزودن کلمات لازم در پرانتز ویرایش و تنظیم شد.
سؤال: در اینجا پرسشی وجود دارد. با توجه به اینکه منطق ما از اساس مبتنی بر قاعده «الاهم فالاهم» و مصلحتسنجی است، میبینیم که در مدل مواجهه امیرالمؤمنین با معاویه، حضرت برخی از اقداماتی را که میتوانستند انجام دهند، ترک مینمایند. این تصور در ذهن ما شکل میگیرد که معاویه امام کفر است و شما باید به هر طریقی که ممکن است او را از میان بردارید؛ این مهمترین اقدام است و باقی مسائل در برابر آن فرعی شمرده میشوند. بهعنوان نمونه، حضرت درحالیکه معاویه دو بار آب را مسدود میسازد، آب را بر دشمن نمیبندند؛ یا از نیرنگ استفاده نمیکنند و مسائلی ازایندست را مرتکب نمیشوند. این مطلب چگونه قابلتبیین است؟
محمدجواد یاوریسرتختی: در زمان پیامبر نیز شرایط به همین منوال است؛ در نبرد بدر، پیامبر چاههای آب را پر نساختند، بلکه این دشمن بود که چنین کاری را کرد. این همان اخلاق اسلامی است. اما مسئله به نقطهای میرسد که ایشان مشاهده میکنند که اگر آب را مسدود نمایند، خطری ایجاد میشود و آن خطر با یک اصل مهمتر مواجه میگردد. اگر در آنجا اصل مهمتری به خطر میافتاد، چهبسا امیرالمؤمنین نیز آب را مسدود مینمودند.
بنابراین، ما در سیره پیامبر و اهلبیت، مصلحتاندیشی در امور اقتصادی مشاهده نمیکنیم، اما در امور سیاسی این مصلحتاندیشی وجود دارد. چرا؟ زیرا این امور به «حقالله» بازمیگردد؛ مسائل اقتصادی «حقالناس» است و امام در حقالناس مسامحه نمیفرمایند، اما در حقالله و تحقق حکومت اسلامی، خداوند به ایشان اجازه میدهد تا اقدامات لازم را به انجام برسانند؛ زیرا اهمیت آن بسیار بیشتر است.
هنگامی که شما اساس حکومت اسلامی را نابود ساختید و امامِ آن را به شهادت رساندید، نظام امامت دچار فروپاشی میگردد. امام حسن مجتبی علیهالسلام به چه دلیلی صلح نمودند؟ زیرا معاویه نامههایی در دست داشت و بیان میکرد که عدهای از یاران شما به من نامه نوشتهاند که میخواهیم تو را دستبسته به معاویه تحویل دهیم. در اینجا جان امام باید محفوظ بماند. اگر امام حسن و امام حسین علیهماالسلام اسیر و کشته میشدند، معاویه بر آنان منت میگذاشت و ایشان را تحقیر مینمود. در این شرایط، نظام امامت از هم میپاشید؛ لذا امام حسن مصلحت را بر صلح دیدند.
پیامبر اکرم را نیز مشاهده میکنیم که در مواجهه با بنینضیر درختانشان را قطع مینمایند، یا در مواجهه با بنیقریظه، چهل نفر از مردان متخلفِ آنها را گردن میزنند. چرا؟ زیرا آنها در داخل شهر اغتشاش برپا کرده بودند، به حمایت از مشرکان پرداخته بودند و احزابی را تشکیل داده بودند تا اساس اسلام، مسلمانان و مدینه را تصرف نمایند و پیامبر را به قتل برسانند. در اینجا پیامبر میفرمایند آن چهلنفری که مقصر اصلی ماجرا و مردان جنگی هستند، باید مجازات شوند. ایشان زنان و کودکان را اسیر میکنند که البته بعدها آزاد فرمودند، اما مهمترین مردان جنگی آنها را گردن میزنند.
بنابراین، مقصود این است که در اینجا قاعده «الاهم فالاهم» ناظر به حکومت اسلامی و اهداف آن است؛ یعنی نام خدا در قالب حکومت اسلامی نباید به فراموشی سپرده شود. چرا ما در سوریه وارد میدان نبرد شدیم؟ زیرا اگر داعش مسلط میشد، آنها «دولت اسلامی عراق و شام» بودند و قصد داشتند ایران را هدف قرار دهند، نام شیعه را به طور کامل باطل نمایند و با ترور رهبران ایران، وارد کشور شوند. اگر این اتفاق رخ میداد، دیگر نامی از تشیع، حکومت شیعی و جبهه مقاومت باقی نمیماند. جبهه مقاومت به رهبری و مدیریت ایران، نام شیعه و مکتب اهلبیت را زنده نگه داشته است. اگر این جریان نابود میشد، تنها «اسلام آمریکایی» مسلط میگشت و اسلام آمریکایی در خدمت اهداف آمریکا هر اقدامی را انجام میداد. ازاینرو، ما بر اساس قاعده اهم و مهم در سوریه وارد میدان شدیم.
در زمان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز ما شاهد چنین رویکردی هستیم. در مواردی امیرالمؤمنین بههیچوجه کوتاه نمیآیند و برخورد قاطعی دارند. خوارج تمام سخنان خود را مطرح کردند، اغتشاش نمودند و نبرد صفین را عملاً به مسیر دیگری منحرف ساختند. امیرالمؤمنین در ابتدا با آنها برخوردی نمیکنند، اما هنگامی که آنها جامعه اسلامی را به آشوب کشیدند، زنی را آوردند، شکم او را پاره کردند و طفل درون شکمش را بر سرنیزه قرار دادند، امام دستور قتال با آنان را صادر میفرمایند.
بنابراین، اصول حاکم بر سیره اهلبیت شامل رعایت اخلاق، دعوت به اسلام، پرهیز از جنگافروزی و تحقق صلح است. اما اگر اهداف حکومت اسلامی و دین به خطر بیفتد و نام خداوند در آستانه فراموشی قرار گیرد، در آن شرایط، حاکم شرع میتواند حتی مجوز جهاد ابتدایی را صادر نماید و از هر تدبیری برای تنبیه متجاوز استفاده کنند.
سؤال: تعبیری وجود دارد که حضرت رسول در روایتی میفرمایند: «الحرب خدعه» جنگ، فریب است. آیا ممکن است این موضوع را تبیین فرمایید که ما در جنگ تا چه حد استفاده از نیرنگ را میپذیریم؟
محمدجواد یاوریسرتختی: ما در جنگ زمانی به سراغ فریب و تدابیر جنگی میرویم که دشمن گستاخ شده است و اهداف شومی را دنبال مینماید؛ قصد دارد رهبر حکومت اسلامی را هدف قرار دهد یا آسیب جدی وارد سازد و شما باید در مقابل او ایستادگی کنید. در این شرایط، استفاده از فریب و نیرنگ در برابر دشمن مجاز میگردد. بهعنوان نمونه، افرادی در مدینه حضور داشتند که دست به تحریک میزدند. آنها حتی به نزد مشرکان در مکه میرفتند، شعر میسرودند، پیامبر را تحقیر و تخریب مینمودند و مشرکان را علیه مسلمانان تحریک میکردند؛ شخصی مانند «کعب بن اشرفِ» یهودی از این دسته بود. یا یهودیانی بودند که نزد مشرکان میرفتند و از زنان مسلمان، زیباییهای آنان و ناموس مردم سخن میگفتند و آبروی مسلمانان را به حراج میگذاشتند. کار به جایی میرسد که پیامبر دستور میدهند این افراد را به قتل برسانند.
در یکی دو مورد مشاهده میکنیم که مسلمانان به بهانه خریدوفروش اسلحه به خانه این افراد رفتند، آنها را بیرون کشیدند و به قتل رساندند؛ و پیامبر با این اقدام هیچگونه مخالفتی نفرمودند. در زمان وقوع جنگ نیز شرایط به همین منوال است. در خصوص استفاده از فریب و نیرنگ، در جنگ احزاب مواردی ازایندست داریم. فردی که یهودی بود و مسلمان شده بود، از یک نیرنگ نظامی برای به چالش کشیدن مشرکان و یهودیان بنیقریظه استفاده نمود و پیامبر با اقدام او مخالفتی ابراز نکردند.
سؤال: با این تفاسیر، وجه تمایز مدل جنگیدن ما مسلمانان با کفار دقیقاً در چیست؟ آیا در راستای یک هدف مقدس، مانند جلوگیری از فراموشی نام خداوند، میتوان از روشهای غیرقدسی بهره برد؟ بهعنوانمثال، آیا مجاز هستیم عملیات «پرچم دروغین» انجام دهیم؛ لباس گروه دیگری را بر تن کنیم، نقطهای را هدف قرار دهیم و سپس ادعا کنیم که ما نبودیم و آنها این اقدام را انجام دادهاند؟
محمدجواد یاوریسرتختی: خیر، همانطور که عرض نمودم، دفاع مقدس دارای اصولی است. شما نباید آغازگر جنگ باشید؛ اما زمانی که دشمن حمله را آغاز نمود، شما از خود دفاع میکنید. این دفاع باید تا جایی که منطق اجازه میدهد، بهصورت کاملاً اخلاقی صورت پذیرد. اما در نقطهای احساس میشود که عملیات دشمن به مرحلهای خطرناک خواهد رسید؛ ممکن است دشمن از عملیات فریب استفاده نموده باشد تا ما را محاصره کرده و دور بزند که این امر به بنیانهای حکومت اسلامی آسیب جدی وارد میسازد. در آن شرایط، شما مجاز هستید از خدعه و نیرنگ استفاده نمایید تا به دشمن ضربه وارد ساخته و مانع از تحقق اهداف او گردید. در جنگ تحمیلی نیز ما عملاً چنین مواردی را تجربه نمودیم.
سؤال: من این ذهنیت و احساس را دارم که گویی معصومین از یکمرحلهای به بعد، وارد گفتوگو با تاریخ میشوند؛ بدین معنا که میخواهند برای آیندگان پیامی بر جای بگذارند. بهعنوان نمونه، جناب مسلم بن عقیل که در خانه هانی پنهان شده بود، میتوانست ابن زیاد را هنگامی که به آنجا آمد، به قتل برساند. چرا ایشان دست به این اقدام نزد و مهمانکشی نکرد؟ چراکه این رعایت اصول اخلاقی است که جریان امام حسین را با جریان یزید متمایز ساخته است. وگرنه چهبسا با مهمانکشی میشد حکومت را تصاحب کرد. یا بهعنوان مثالی دیگر، امیرالمؤمنین پس از جریان خوارج تلاش بسیاری نمودند تا یارگیری کنند، لشکری تشکیل دهند و دوباره به جنگ معاویه بروند، اما همه استنکاف نمودند. حضرت در اینجا عبارتی میفرمایند که متن عربی آن در خاطرم نیست، اما مضمونش این است که میفرمایند: ما میتوانیم دو نفر از شما را گردن بزنیم و بر دروازه کوفه بیاویزیم تا همگی با سرعت بهسوی جهاد بشتابید؛ اما منطق و شیوه ما چنین نیست.
محمدجواد یاوریسرتختی: مطالبی که اشاره نمودید، مانند داستان مسلم بن عقیل، دارای ابعاد مختلفی است. جناب مسلم مأموریت خود را باید به انجام میرساند میرساندند. ایشان اهدافی داشتند و امام مأموریتی به ایشان محول کرده بودند که یکی از آنها انتقال اخبار به امام بود. اگر ایشان دست به آن اقدام ترور ابن زیاد میزدند، همانطور که اشاره کردید، ممکن بود مسیر تاریخ تغییر یابد و این امر فینفسه اشکالی نداشت؛ مشروط بر اینکه این اقدام در راستای تحقق حکومت اسلامی ارزیابی میشد.
در خصوص حکومت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، شرایط و دوران حکومت علوی با دوران پیامبر متفاوت است. امیرالمؤمنین با اینکه دست برتر و قدرت را در اختیار دارند و قادر به انجام هر کاری هستند، اما مقید به اصول هستند. بهعنوان نمونه، هنگامی که معاویه دست به غارتهای گسترده زد، آیا امیرالمؤمنین نمیتوانستند مقابلهبهمثل نموده و غارت کنند؟ ایشان چنین نکردند، بلکه از راهکارهای جایگزین بهره بردند. ایشان جوانان را فراخواندند و با بسیج نیروها، تمام مناطق ازدسترفته بازپس گرفته شد؛ بنابراین، وقتی شما مدل جایگزین در اختیار دارید، نیازی به استفاده از روشهای نامشروع دشمن ندارید و اساس کار ما نیز بر این روشها استوار نیست.
البته اگر در شرایطی خاص نیازی احساس شود، این امر حدومرز مشخصی دارد؛ شما مجاز به قتلعام عمومی یا نسلکشی نیستید.
سؤال: بر مبنای اهم و مهم کردن، آنگونه که شما طرح میکنید، چرا مجاز نیستیم؟
محمدجواد یاوریسرتختی: بله، ما اهم و مهم داریم، ولی نه اینگونه. آیا مجاز هستید بمب اتم بسازید و همه را قتلعام نمایید؟ خیر، زیرا بمب اتم هم به طبیعت آسیب میرساند و هم انسانهای بیگناه را از بین میبرد. ممکن است در دکترین بازدارندگی دلایلی برای تولید آن داشته باشیم و بگوییم صرفاً تولید میکنیم؛ اما استفاده نمیکنیم؛ این مبحث دیگری است. اما در حوزه استفاده، مبنا همان اصول بنیادین اسلامی است. به همین دلیل مشاهده میکنید که پیامبر از پاشیدن سم در منابع آبی دشمن نهی میفرمایند؛ زیرا این کار هم به طبیعت و هم به افراد بیگناه آسیب وارد میسازد.
مصلحتاندیشی تنها برای حفظ یا تحقق حکومت اسلامی موضوعیت مییابد. امیرالمؤمنین همان شخصیتی هستند که در میدان نبرد، هنگامی که «عمرو بن عاص» برای فرار از مرگ خود را برهنه میسازد، حضرت از او روی برمیگردانند؛ زیرا ایشان افق بالاتری را میبینند و باید یکسری اصول اخلاقی را رعایت نمایند.
اما همین امام، اگر احساس کنند دشمنی قصد دارد به حکومت اسلامی آسیب وارد سازد، با قاطعیت برخورد مینمایند. شخصی مانند «مصقله بن هبیره» به دشمن پناهنده میشود و بهسوی معاویه میگریزد؛ امیرالمؤمنین دستور میدهند خانه او را ویران کنند. مصلحت در اینجا اقتضا میکند که خانه او تخریب گردد، حتی اگر زن و فرزندش در آن زندگی میکردند؛ تا آنها نیز از آنجا بروند و او دیگر امیدی برای بازگشت و فتنهانگیزی علیه حکومت اسلامی نداشته باشد. او خطا کرده بود و بدین ترتیب خانهاش ویران شد. ایشان خانه پنج نفر را ویران کردند، حتی خانه برخی را دو بار خراب کردند.
یا در بحث محتکران، اصل بر این است که کالا باید به بازار عرضه گردد؛ اما زمانی که محتکران در مقابل عرضه به بازار مقاومت میکردند، امیرالمؤمنین دستور میدادند اجناس احتکارشده سوزانده شود. چرا؟ زیرا ایشان در راستای تحقق اهداف اسلامی، حفظ حقوق مردم و صیانت از جامعه و حکومت اسلامی، تصمیم قاطع و لازم را در آن مقطع اتخاذ میفرمودند.






پاسخها