داشتم فکر میکردم که «جنگ» و «شهادت»، آنهم شهادت رهبر انقلاب، فراتر از برانگیختن عواطف ما چقدر میتواند جای سؤال و جواب باشد. نظام صهیونی فقط در آغاز جنگ حماقت نکرد، بلکه در قلمرو فرهنگی هم دچار خطای محاسباتی شد. چون یک سؤال مهم در ذهن اهالی امروز و فردای تاریخ آفرید که پاسخ درخوری برای آن ندارد.
خیلیها در امروز و خیلیهای دیگر در فردای تاریخ، این سؤال را خواهند پرسید؛ چرا آیتالله خامنهای کشته شد؟میدانیم که اینگونه کشته شدن (شهادت) مولد معناست و معنا مغز و لُبّ فرهنگ است. مغزها و قلمها بهکار خواهد افتاد و معانی فراوانی پیرامون این رخداد و این چهره تولید خواهد شد.
اولین خطای محاسباتی فرهنگی همینجاست که بهجای حذف خامنهای، نام و اندیشه و کردار و کارنامه او در کانون تمرکز افکار قرار میگیرد.شاید یکی از سادهترین لایههای معناساز این شهادت، بهخصوص برای هر اهالی جستوجو این باشد که نقاب از چهره مرتکبان این جنایت بیندازد.
دشمنی که آیتالله خامنهای میگفت: «میخواهد ایران را ببلعد»، با کشتن او جنگی همهجانبه علیه موجودیت ایران و ایرانی به پا کرده و البته به صخره سخت هوش و توانِ جوان ایرانی برخورده است.روی دیگر این نقاب آن است که زمین بازی و کینهورزی دشمن بیخرد فقط به ترور رهبر ایران محدود نمانده و فراتر از این ترور، اوج تفرعنش را نیز به نمایش گذاشته: رئیس کشور یانکیها، با نادیده گرفتن بلوغ تاریخی و حق بدیهی مردمان ایرانزمین برای تعیین سرنوشت خود، تعفن خیالاتش را بیرون ریخته که میخواهم در تعیین جانشین آیتالله خامنهای مداخله کنم تا پس از «تسلیم بیقیدوشرط» ایران رهبری بزرگ داشته باشد!اینها فقط هیجانات ایرانیان را به غلیان درنمیآورد، بلکه قدم به قدم پرسشهای بسیاری را برای نسلها در ذهن ایرانیان و غیر آنان میکارد.
این پرسشها مولد و محرک فرهنگی است که آیتالله خامنهای عمرش را صرف آن کرد؛ فرهنگی که با شهادت او، اعتبار بیشتری پیدا کرده و شیب مثبتی گرفته است؛ درست برخلاف طرحی که دشمن داشت.قلدری و زورگویی جای فرهنگپروری را نمیگیرد. آقای ترامپ؛ تو برای همیشه قمار معناسازی را به رهبر ایران باختی! نهتنها امروز، بلکه سالها بعد نیز خیلیها میدانند چرا خامنهای کشته شد و این معنای حیاتِ خامنهای به درازای تاریخ است.






پاسخها