در پیچیدهترین ادوار تاریخی، جایی که مرزهای میان «جنگ» و «صلح» درهمتنیده شده و پرسش از «حکمرانی» به یکی از حیاتیترین مباحث اندیشهورزی تبدیل گشته است، خوانشهای رایج اغلب در سطح تحلیلهای نظامی یا اقتصادی متوقف میمانند. اما آیا میتوان پدیده جنگ را نه یک گسست اتفاقی، بلکه «نقطه اوج» یک کشاکش تمدنی صدساله دانست؟
در ادامه سلسلهگفتوگوهای تخصصی پیرامون «حکمرانی جنگ»، امروز مفتخریم که میزبان دکتر محمدرضا قائمینیک باشیم. ایشان، دکتری جامعهشناسی نظری ـ فرهنگی از دانشگاه تهران و استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی هستند. دکتر قائمینیک از جمله پژوهشگرانی است که با اتخاذ رویکردی انتقادی به مفاهیمی نظیر «توسعه»، «تجدد» و «وابستهسازی»، نگاهی متفاوت به نسبت میان تحولات تمدنی و پدیده مقاومت ارائه میدهد.
در این گفتوگو، تلاش ما عبور از تحلیلهای «واکنشی» به جنگ است. ما به دنبال آن هستیم که ببینیم چگونه میتوان پیوندهای عمیق میان امر اجتماعی و منازعات تاریخی ایران در جهان مدرن را واکاوی کرد و آیا میتوان انسجامِ ناشی از بحران را به الگویی پایدار برای حکمرانی تبدیل کرد یا خیر. با ما در این گفتوگوی تمدنی همراه باشید.
سؤال: با توجه به چالشها و گسستهای اجتماعی پیش از جنگ، برخی معتقدند شرایط جنگی میتواند فرصتی برای ایجاد همگرایی اجتماعی، عبور از تمرکزگرایی و بازنگری در شیوه حکمرانی باشد. ارزیابی شما از فضای کنونی چیست؟ آیا اساساً موافقید که به جنگ به چشم یک «فرصت» برای ترمیم امر اجتماعی نگاه کنیم، یا اینکه برای درک نحوه مواجهه حاکمیت و چالشهای فعلی آن، باید این وضعیت را در یک بستر تاریخی کلانتر تحلیل کرد؟
دکتر قائمینیک: اینکه ما بخواهیم مسائل جامعهمان یا، به تعبیر شما، گسستها و شکافهای اجتماعیمان را در وضعیت جنگ برطرف سازیم، اصلاً مطلوب نیست. جنگ پدیده نامطلوبی است و اینکه ما به جنگ به مثابه فرصت نگاه کنیم، به نظرم نگاه بسیار خشونتآمیزی است؛ اینکه ما به کشته شدن انسانها به مثابه فرصت بنگریم.
اما از این موضوع میخواهم به نکته دوم برسم که به نظر میرسد اگر ما از جنگهای ایران و روس، جنگ جهانی دوم که ما در ایران درگیر آن شدیم، حوادث منتهی به انقلاب اسلامی که باز مسئله کشته شدن انسانها در میان بود و شاید نوعی جنگ بود، دفاع مقدس، جنگ دوازدهروزه و اکنون، اگر این پنج حادثه را که (در آنها) درگیری نظامی شدید شکل میگیرد ـ بهعلاوه کودتاهایی که در این میان، مانند کودتای ۲۸ مرداد، رقم خورده است ـ به عنوان نقاطی در نظر بگیریم که جامعه از حالت عادی خود خارج میشود و درگیر مجموعهای از منازعات خشن میگردد و در آستانه مرگ و زندگی قرار میگیرد، اگر این پنج حادثه را مدنظر قرار دهیم، به نظرم میرسد که شاید بشود وجه دیگری از قضیه را در نظر گرفت. درست است؟
من جنس این پنج حادثه را، به دلیل اینکه در دوره معاصر ما رقم خورده است و در همه آنها یک پای نظام جهانی یا غرب، مخصوصاً پس از جنگ جهانی دوم پای ایالات متحده آمریکا، در میانه است، متفاوت قائل هستم با منازعات جنگ چالدران دوره صفویه یا لشکرکشیها. این موارد که در دوره معاصر قرار دارند، به نظر میرسد جنس خاصی دارند. به نظرم میرسد که ما چه در این وضعیتهای پنجگانه و چه در میانه آنها، همواره در حال یک منازعهای هستیم.
چه آن زمانی که درگیر این پنج حادثه شدیم و چه در حالی که در میانه آنها قرار داریم، ما یک مسئله مواجهه داریم و فقط در این مقاطع و مقاطع میان آنها، شکل مواجهه تفاوت مییابد که من عرض خواهم کرد که ما اکنون در همین دو سه ماه اخیر، دائماً این دو شکل را داریم با یکدیگر در یک مقطع زمانی کوتاه تجربه میکنیم.
سؤال: نکته بسیار جالبی است؛ یعنی شما تاریخ معاصر ما را نه به شکل مقاطع مجزای جنگ و صلح، بلکه به عنوان یک منازعه پیوسته با نظام جهانی و تمدن غرب تحلیل میکنید. شما در میان صحبتهایتان به دو شکل از مواجهه در این مسیر تاریخی اشاره کردید. ممکن است ماهیت این دو شکل مواجهه را بیشتر بشکافید و توضیح دهید که غرب دقیقاً از طریق چه الگوها و پروژههایی این منازعه را بر جامعه ما تحمیل کرده است که جنگهای نظامی را صرفاً نقاط اوج و آشکار شدن دستاوردهای این مقاومت میدانید؟
دکتر قائمینیک: دو شکل مواجهه، یکی تحمیل توسعه به جامعه ما است. تصورم این است که ما از جنگهای ایران و روس، ذیل پروژه استعماری، با یک تحمیل تاریخیِ الگوی غربی به جامعهمان مواجه هستیم. در دوره صلح، نمایندگی آن چیست؟ آغاز جنگ که تحمیل یک الگو به جامعه ما است و سپس ماجرای منورالفکرها و پیگیری ایده ترقی؛ زیرا آن زمان برنامههای توسعه هنوز مطرح نبود. پیگیری تلقی غربی و تلقی عقبمانده از شرق. پس از جنگ جهانی دوم که باز با یک جنگ آغاز میشود، این مقطع، پیگیری برنامههای توسعه توسط پهلوی دوم است. باز منازعات مربوط به انقلاب اسلامی، باز جنگ تحمیلی و باز درگیری با برنامههای توسعه پس از انقلاب که توسط دولت پنجم و دیگران انجام پذیرفت. باز شکل دیگری از فرایند توسعه که این بار توسعه منطقهای است و در پروژه جهانیسازی غرب در حال شکلگیری است و نماینده خاص آن نیز در منطقه اسرائیل است.
و سپس جنگ؛ ماجراهایی که از طوفانالاقصی آغاز میگردد و میرسد به این دو جنگ فعلی. در این مقاطع، ما دائماً در حال تحمل یا مواجهه با یک رویکرد تحمیلی به جامعهمان هستیم. آن مقاطع جنگ، سرآغازهای جدیدی از آن رویکرد تحمیلی است و من تصورم این است که این رویکرد تحمیلی را در عنوان «ایده ترقی»، «برنامههای توسعه» و مسئله «جهانی شدن» میشود پیگیری نمود. در هر سه این موارد، ما داریم در مقابل یک الگوی استعماری مقاومت میکنیم و این چهار پنج جنگی که عرض کردم، مقاطعی است که این رویکردهای جهانی تغییر مییابد و با یک جنگ موقتی همراه میگردد. اگر با این فضا به قضیه نگاه کنیم، آنگاه درمییابیم که چرا در مقاطعی که، به تعبیر شما، جنگ نظامی رقم میخورد، ما فرصتهای بیشتری برای مقاومت پیدا میکنیم.
من نیز با شما موافق هستم که در این مقاطع، برای نمونه در دفاع مقدس هشتساله، به تعبیر امام، انقلاب را صادر کردیم؛ در انقلاب اسلامی و حوادث خونین منتهی به آن، ما فلان اقدام را انجام دادیم؛ در جنگ دوازدهروزه فلان کار را پیش بردیم. من نیز موافقم که در این واقعیتها ما دستاوردهای بسیار بزرگتری به دست میآوریم، اما این بدان معنا نیست که ما یک مقطع صلح داریم و یک مقطع جنگ. ما دائماً در این صد و اندی سال، در یک مقاومت و کشاکش با تمدن غرب به سر میبریم و در این نقاط، این مقاومت به اوج خود میرسد؛ مرحله مسابقه و زورآزمایی و صحنهآرایی میگردد.
این بدین معنا نیست که هنگامی که در این مقاطع ما در صحنه علنی قرار میگیریم و اوج قدرت مقاومت خودمان را به نمایش میگذاریم، در مقاطع پیشین مقاومت نمیکردیم. در همین صنایع موشکی که بسیار محسوس و ملموس است، ما به یکباره به موشک دست نیافتیم. فرایند سی و اندی سالهای را از جنگ تحمیلی آغاز نمودیم؛ مقاومت کردیم. دائماً گفتمان توسعه میگفت موشک نسازید، ما مقاومت کردیم. در عرصه اقتصادی مقاومت کردیم، در عرصه صنعتی مقاومت کردیم. اکنون این جنگ، رونمایی از آن مقاومت است.
وگرنه شما میدانید که گفتمان توسعهگرا میگفت موشک نسازید یا موشکهایتان را تحویل دهید یا سرعت هستهای را تقلیل دهید. لذا اکنون این جنگها اتفاقِ رونمایی از آن مقاومتها است. رویکرد توسعه میگفت دست از این مقاومت فرهنگی بردارید، ماجرای حجاب را فیصله دهید، ماجرای سنتیگری را فیصله دهید. به شما میگفت دست از آرمان فلسطین خود بردارید، روز قدس را برگزار نکنید، راهپیمایی بیستودو بهمن شما بیدلیل است. این مقاومتهای فرهنگ اجتماعی که انجام پذیرفت، اکنون زمان رونمایی از آنها است که شما مشاهده میکنید به یکباره به خیابان میآیند و انسجام اجتماعی ایجاد میگردد. این انسجام به یکباره رقم نخورده است؛ محصول یک مقاومت تاریخی است که اکنون در مقطع جنگ آشکار شده است.
سؤال: چارچوب بسیار خوبی ارائه دادید؛ اینکه پیشرفت تاریخی ما در دل تقابل «توسعه تحمیلی و جنگ» شکل میگیرد و جنگها در واقع صحنه آشکار شدن دستاوردهای مقاومت تاریخی ما هستند.
اما با پذیرش این چارچوب، این نقد و سؤال جدی پیش میآید که آیا الگوی مواجهه ما صرفاً «واکنشی» و سلبی نیست؟ به نظر میرسد ما تنها زمانی که تهدید و فشاری را احساس میکنیم فعال میشویم و گویی فاقد یک برنامه پیشرفتِ پیشدستانه و اثباتی برای دوران ثبات هستیم. آیا این تلقی درست است که ما فقط در برابر هجمه مدرنیته واکنش نشان میدهیم، یا اینکه در دل همین مقاومت به ظاهر سلبی، میتوان وجهی ایجابی و سازنده برای عبور از وابستگی متصور شد؟
دکتر قائمینیک: ر وهله نخست، ما باید بپذیریم که پیش از این مواجهه و آغاز این رویکرد مقاومت، ما یک عقبماندگی تاریخی، اقتصادی و تمدنی در دوره قاجار و دوره افشار و نظایر آن داریم. یک طفولیت شاید سیصد ـ چهارصد ساله تمدنی داریم که دلایل مختلفی میتواند داشته باشد. اما مسئله اصلی این است که ویژگی خاص جهان مدرن که مبتنی بر ایده توسعه و تجدد است ـ همانطور که مطالعات شرقشناسانه در قرن نوزدهم نشان میدهد و ادوارد سعید نیز بیان کرده است ـ ویژگیاش وابستهسازی است. ویژگی جهان جدید این است که همواره جهانهای عقبمانده را باید وابسته خود بسازد. اینکه مشاهده میکنید کشورهایی مانند آمریکا و کشورهای غرب دائماً تقاضای مذاکره با ما دارند، در حالت صلح آن را عرض میکنم، به همین دلیل است.
و ما استنکاف و مقاومت میکنیم بهخاطر اینکه ویژگی ذاتی آن جهان مترقی، وابستهسازی جهانهای غیر خود است. همانگونه که شرقشناسی ادوارد سعید بیان میکند، توسعهیافتگی غرب از خلال عقبمانده نشان دادن سنت و شرق است؛ چه سنت مسیحی، چه سنت شرقی. لذا این مانند رابطه سقف و کف، رابطه متضایف است؛ اینگونه نیست که یکی بدون دیگری بتواند باشد و وجود داشته باشد.
اگر به این ویژگی مسئله نگاه کنیم، مقاومت وجه ایجابی ما است؛ اصلاً وجه انفعالی ندارد. زیرا ویژگی جهان جدید، وابستهسازی است و شما هنگامی که در مقابل جریانی که قرار است شما را در زیر سلطه خود وابسته سازد، مانند قطر، مانند امارات، مانند کویت، مقاومت میکنید، خود این مقاومت وجه ایجابی دارد. اگر بخواهیم دقیقتر بحث کنیم، یکی از کسانی که جهان مدرن را بسیار خوب توضیح داده است، هگل است. هگل به ما میگوید جهان تجدد اصلاً چیزی جز نفی سنت نیست. شما میگویید تجدد چیست؟ بلافاصله میگوید سلب سنت، نفی سنت؛ و نیروی محرک، سلب و نفی است که تجدد را میسازد.
هنگامی که جهانِ جدید بنمایه فلسفیاش اینگونه است، طبیعتاً مقاومت در مقابل آن، ایجابی است؛ یعنی مقاومت در مقابل وابستگی. این مسئله در مورد مقاومت مارکسی در مورد سرمایهداری نیز صادق بود. مارکس میگفت کارگران فقط با یکدیگر متحد بشوید که با سرمایهداری کار نکنید، سرمایهداری خود از درون فرو میپاشد. اصلاً لازم نبود کارگران انقلاب کنند؛ خود اینکه از سرمایهداری جدا شوند و مقاومت کنند، باعث فروپاشی آن میشد. این مسئله در مقابل مدرنیته نیز حاکم است؛ اگر کشورهای منطقه اکنون مقاومت میکردند و فقط با اسرائیل همکاری نمیکردند، نه اینکه حتی بجنگند، اسرائیل از منطقه حذف میگردید.
سؤال: اما در اینجا یک چالش بسیار جدیتر مطرح میشود. ظاهراً پیروزی عمیق ما منوط به شکست آشکار جریان سلطه و استمرار این مقاومت است؛ اما از سوی دیگر، جامعه نیازمند «زندگی»، رفاه و یک ذهنیت عمومی مثبت است. فشارهای ناشی از این منازعه مداوم، چه ناخواسته و چه به دلیل کمکاریهای داخلی، در مواردی باعث فرسایش سرمایه اجتماعی ما شده است.
چگونه میتوانیم میان «مقاومت در مقیاس کلان» و «تأمین کیفیت زندگی عادی مردم» تعادل برقرار کنیم؟ به عبارت دقیقتر، چگونه میتوانیم انرژی، انسجام و دستاوردهایی را که در دل بحرانها و جنگها تولید میشود، به دوران ثبات و نهادهای اجتماعی امتداد دهیم تا پس از فروکش کردن التهابات، برای ساختن زندگی روزمره و اقتصاد کشور، دوباره به دامان همان الگوهای توسعهای متعارف و غربی نیفتیم؟
دکتر قائمینیک: ببینید، من تصورم این است که ما باید از این نقاط خاصی که در قالب مقاومت و ظاهر جنگ برای ما رقم میخورد، در استمرار آن خودآگاهی تاریخی مقاومت خود استفاده نماییم. برای نمونه، ما در این سالها ذیل برنامههای توسعه، مساجد را به عنوان نهاد فعال اجتماعی تقریباً تعطیل نمودیم. اما در حوادث سال هزار و چهارصد و یک و این جنگ اخیر، مساجد دوباره تبدیل به کانون حفظ امنیت ملی ما گردیدند.
اگر فردای پایان یافتن این جنگ نظامی، دوباره وضعیت مساجد بازگردد به تعطیلی و تبدیل شدن به یک «نمازخانه» صرف، من میگویم ما شکست خوردهایم، حتی اگر در نزاع نظامی پیروز شده باشیم. ما باید این نیروی اجتماعی را تبدیل به تغییرات ساختاری کلان نماییم. شما فیلم «آژانس شیشهای» را مشاهده کردهاید؛ در آنجا نشان میدهد که جنگ پایان یافته است و یک تعلیقی میان جنگ و شهر ایجاد شده است و شهر دیگر حرف جنگ را نمیشنود. نیرویی که قرار بود در جنگ فضای توسعهزده ما را دگرگون سازد، منقطع شده است.
اما من تصورم این است که حضرت آقا دقیقاً برخلاف این ماجرا عمل نمودند و پیشرفت ما را از دل خود نیروهای جنگ رقم زدند؛ استمرار فعالیت سپاه، بسیج، فعالیتهای جهادی و در اوج آن، صنعت موشکی. ایشان نیروی سازنده جمهوری اسلامی را از دل خود جنگ آوردند و «نقطه سر خط» نداشتند. در حالی که رویکردهای توسعهگرا، از دولت آقای هاشمی به بعد، میگفتند جنگ تمام شد، اکنون برویم با پدیدهای دیگر جامعه را بسازیم. اگر ما نتوانیم بومیترین نهاد اجتماعی خود، یعنی مسجد را باز و فعال نگه داریم، دیگر امیدی به تحول در ساختارهای جدید مانند اقتصاد و بانک و دولت نخواهد بود.
سؤال: اما در اینجا با یک مانع ساختاری جدی روبرو هستیم؛ ما در این مسیرِ تقابل، تقریباً هیچگاه «دولتی» که تماماً وامدار و برآمده از ایده انقلاب اسلامی باشد، نداشتهایم. در حال حاضر نیز شاهدیم که نهادهای توسعهای و اقتصادی، سیاستهای نئولیبرالی، مانند آزادسازی قیمتها، را با قدرت پیگیری میکنند و حتی تلاش دارند نهادهای اصیلی مانند «مسجد» را نیز مصادره به مطلوب کرده و در خدمت الگوهای خود به کار گیرند.
با توجه به این سیطره ساختاری، چگونه میتوان مانع از آن شد که بوروکراسی و دولت مدرن، این انرژی و ظرفیت عظیم اجتماعیِ ناشی از مقاومت را به نفع ذهنیت توسعهگرایانه خود مصادره و هضم نکند؟
دکتر قائمینیک: این امر بستگی به همت بدنه انقلاب دارد. جریانهای لیبرال به این دلیل میتوانند نهادهای ما را مصادره نمایند که در پرداختن به جزئیات توانمند هستند. ما معمولاً در حد کلیات باقی میمانیم. جمهوری اسلامی قرار است با جهان مدرن نسبتی برقرار سازد، تعیین تکلیف دقیق این مرزها فقط با ادبیات سنتی یا صرفاً غربی حلوفصل نمیگردد و باید در جزئیات تأمل نمود.






پاسخها