با یاد دیوید گریبر آغاز میکنم. مرد بزرگی که یک انسانشناس آکادمیک و آنارشیست عقلانیتگرا بود؛ و فعال اجتماعی. از بنیانگذاران جنبش اشغال والاستریت که در طراحی و موفقیت نسبی این جنبش بسیار موثر بود. اگر زنده بود، به احتمال زیاد اثر عمیق و حضور واضحی در «ناوگان آزادیبخش صمود» داشت.
استراتژی او در اشغال والاستریت این بود که خودِ اشغال بهعنوان مطالبه مطرح شود و این نشاندهندهی فهم دقیق او از حریف بود. هدف او در این جنبش متوقف کردن «وامدهی به کشورهای ضعیف» برای جلوگیری از آسیبپذیری بیشتر آنها بود.
او در کتاب «بدهی: پنج هزار سال نخست» که کتابی است ضخیم بر مبنای پژوهشی عمیق و دوست عزیزم علی معظمی آن را به فارسی ترجمه کرده اشاره کرد که در میان تمام اصول اخلاقی در دنیای مدرن تنها اصلی که تبصره برنمیدارد اصل «لزوم بازپرداخت بدهی» است. بدهی تنها امر مقدس جهان مدرن است.
در تمدنهای پیشین بدهی به این شکل مقدس و لایتغیر نبوده است. مثلاً در تمدنی مانند تروبریاندها که مالینوفسکی گزارش کرده به جای نظام اقتصادی تبادل نظام اقتصادی هدیه وجود داشته. حتی در متون محوری هر یک از ادیان ابراهیمی میبینیم بدهی تقدس ندارد بلکه تثبیت بدهی امری مذموم است. در آیات اول تا هفتم باب ۱۵ سفر تثنیه (و بسیاری جاهای دیگر از کتاب مقدس یهودی) توصیف سال شمیطا را میبینید. سال آیش زمین و بخشش بدهی. هر هفت سال باید بدهی آن که استطاعت ندارد را بخشید.
در هر چهار انجیل شما داستان پاکسازی معبد را میبینید. عیسی بساط صرافان و پرندهفروشان را به هم میزند و آنها را از معبد میراند و به آنها میگوید شما خانهی خدا را لانهی دزدان کردهاید. خشمگین است و درگیری فیزیکی ایجاد میکند و دشنام میدهد. چون این «بساط ربا» است. عکسالعمل عیسی به قوانین پروزبول است که هیلل بزرگ وضع کرده بود و بدهی را تثبیت و ربا را مجاز کرده بود.
در قرآن هر جا صحبت از قرضالحسنه است گیرندهی قرض «الله» است. ما امروز این را با ترفندهایی به یک حُسنِ تعبیر تبدیل کردهایم. اما متن آیات دلالت بر حسن تعبیر ندارند. آیات کَنز نیز تنها موردی است که قرآن شکنجهی مجرمان در جهنم را به شکل روایی و با ذکر جزئیات توصیف میکند. جرم آنان چیست؟ کنز؛ مالاندوزی.
علی معظمی در گفتاری بسیار موشکاف و دقیق دربارهی ریشههای اقتصادی شکلگیری فلسفه در آتن به جزئیاتی از فرهنگ یونانی اشاره میکند. از جمله به این که آیین قربانی هم در فرهنگ و تمدن سامی و هم یونانی وجود داشته، اما قربانی سامی به همه میرسیده و فقیران به نوعی مقصود توزیع قربانی بودهاند. در حالی که قربانی یونانی به آنها که منزلت دارند تعلق میگیرد. کارکرد اولی عدالت و دومی حذف عدالت است.
تمدن مدرن از بنیان در راه مالاندوزی و تثبیت بدهی حرکت کرده و این را در تمام جوامع قبولانده است. امروز دیگر پولمحوری و بدهیمحوری را در بازار سنتی متشرع تهران هم تمامقد میبینید؛ تابلوهای «هذا من فضل ربی»، ترفندهای شرعی برای حلال کردن بعضی معاملات.
بدهی، کالاوارگی و استعمار
«تمدن بدهیمحور» با تمرکز بر ثروت و سلطهی اقتصادی، زمینهساز استیلا و استعمار بوده است. هر چیزی را برای غارت و مصرف میخواهد. آدمها را هم در بخشی از تاریخ خود به شکل یک صنعت بزرگ مکانیزه تبدیل به کالا کرده است. فرقی نمیکند که این نظام، توجیهات فقهی شیعی یا سنی یا هلاخایی (فقه یهودی) یا لاییک فراهم کند. فرقی نمیکند خاندان مدیچی دستاندرکار باشند یا ساسون یا روچیلد یا سپهسالار یا فلان بازاری تهران. این نگاه جهانگیر با درک توحیدی و انسانی در تضاد است.
تاریخ استعمار را ببینید. انسانها را کالا کردند. توپ و تفنگ ساختند و جنگهای دریایی و دزدی دریایی کردند. دولتها با دزدان دریایی همدست شدند و انسانها و طبیعت را دَریدند. آدمخوار اصلی همینها بودند. آپارتاید و تبعیض به پا کردند. نژادپرستی را توجیه علمی کردند. با پول حاصل ازاین غارت ارباب جهان شدند.
کدام منبعی را نبلعیدند؟ نفت و گاز و زغال سنگ و کائوچو و چوب و سرب و مس و آهن و بیسموت و طلا و نقره و الماس و هر مادهی معدنی دیگری که میتوانست کاتالیزور مالاندوزی مستمرشان قرار گیرد. وقتی بردهداری صرفهی اقتصادی نداشت بردهها را آزاد کردند تا دیگر هزینهی سرپناه و خوراک و مداوا و لباسشان بر عهدهی ارباب نباشد.
امروز هم ساختار مسلط هر انسانی را مجبور به کار سخت و طاقتفرسا میکند تا بتواند نیازهای خود را برآورده کند و البته درصد قابل توجهی از این هزینه، هزینه برای نیازهای پنداری و برساخته است که تصادفاً هر هزینهکردی برای آنها منجر به مالاندوزی بیشتر اربابان میشود.
و هنوز هم در شکلهای غیر مصرح انسان کالا است. شاید آن ویدیوی دختر نوجوان نگران ایرانی را دیده باشید که میپرسد «مگر قرار نبود ما فقط تمیز و خوشگل باشیم و برایمان خرج کنند؟ این کار کردن دیگه از کجا اومد؟» او را آزاد بنام. او از پیش و در عمق، خود را کالا دیده است.
هنر هم کالا شده و این حتی تعجب ما را برنمیانگیزد. آن قدر که در عصر مدونا و لیدی گاگا، دیگر آوازخوان شوریدهسری مثل ابراهیم منصفی نمیبینیم. و اندکی نزدیک شدن تیلور سویفت به شعر به معنای کلاسیکش آن قدر هیجانانگیز است که باعث میشود یک کتاب پژوهشی در این مورد نوشته شود.
آزمایشگاه کثیف نوین
وقتی دیگر منابع طبیعی و نیازهای طبیعی برای ثروتاندوزی کفایت نکند، بازارهای تازه میآفرینند. خیال میفروشند؛ مثل بلیت بختآزمایی. کارت عضویت میفروشند؛ مثل لبوبو که کارت عضویت در یک طبقه است. وقتی اینها کافی نباشد، موانع قانونی برای ساخت کالاهای غیر قانونی و ضد انسانی را برمیدارند.
سلاحی را تصور کنید که شش قَمهی در حال پروازش قربانی را تکه تکه میکند. در یک جامعهی سالم سرهنگ راستی باید شَروری را که چنین سلاحی ساخته، تحویل قوهی قضاییه بدهد. اما راکت AGM-114R9X تولید میشود و به آن سلاح بشردوستانه میگویند! چون مدعی هستند نبود مادهی منفجره در این سلاح برای این نامگذاری کافی است.
اما این پایان روند منجر به تولید است. روز اول همهچیز مهیا نیست. باید در ابتدا امکان تولید این کالاهای غیرقانونی را سنجید و بعد موانع را حذف کرد. از سلاحهای غیرقانونی تا نرمافزارهای غیر قانونی و ضد بشری مثل پگاسوس، تا قانونیسازی تولید و توزیع ماریجوانای تفریحی و بازگشت به قانون اساسی منهای دموکراسی، همه پروژههایی است که در اسرائیل میبینید.
حضور تمامی اینها در اسرائیل تصادف نیست. هویت اسرائیل است. اسرائیل چنان که در فصل «گلخانهی آقای آیزنهاور» در کتاب «متاستاز اسرائیل» اشاره کردم، مجموعهی آزمایشگاههای کثیف نظام سلطه برای آزمایش کالاهای غیرقانونی است. راز مطلوبیت اسرائیل برای نظام سلطه هم در همین است.
به همین دلیل است که من نمیپذیرم اسرائیل یک ساختار الهیاتی یا ایدئولوژیک باشد. نمیپذیرم که اسرائیل سال ۲۰۲۵ به معنای آغازین آن صیونیست باشد. بدهیمحوری و پولمحوری عبور از صیونیزم مذهبی به صیونیزم سیاسی و از صیونیزم سیاسی به همین هیولای کنونی را تسریع کرد.
اسرائیل اگر ساختار هلاخایی بود، در تلآویو پیتزا و چیزبرگر نمیفروختند چون کوشر نیست. اسرائیل اگر ساختار صیونیستی مذهبی بود، این همه سیاستمدار غیر مذهبی را در خود نمیپرورد. اسرائیل اگر ساختار صیونیستی سیاسی بود، دنبال ملتِ هایتِک شدن و ملت استارتاپ شدن و تشکیل «سیلیکون وادی» نمیرفت در حالی که هنوز بزرگترین تنشهای سرزمینی را دارد.
اسرائیل برای حل مسالهی حضور یهودیان در اروپا با تحریک احساسات مذهبی و در قالب صیونیزم مذهبی تشکیل شد. در بدو تشکیل با حذف امثال ناحوم سوکولو و موشه شرت و جایگزینی امثال گلدا مئیر و مناحم بگین و موشه دایان و آریل شارون صیونیزم مذهبی را به نفع صیونیزم سیاسی حذف کرد و اکنون، چنان که گفتم عملاً صیونیزم سیاسی را نیز به نفع ارائهی خدمات آزمایشگاهی کثیف حذف کرده است.
این که شما کیپابهسرها را در کرانه و در غلاف غزه میبینید که به فلسطینیها حملههای خشن فیزیکی میکنند، کارکرد عملیاتی چندانی ندارد. اما دو کارکرد ذهنی دارد: از یک سو این جماعت را از درگیریهای داخلی اسرائیل تا حد زیادی حذف میکنند و مشغول به فلسطینیها نگه میدارند و از سویی دیگر به جهان پالس دروغینی میفرستند که ریشهی خشونتها اقلیت مذهبی است.
استراتژی مقاومت
حمله به غزه پاسخ به اعتراض است. اعتراضی که در جملهی شهید سنوار صورتبندی شد: «از ما میخواهند در برابر جهانیان کشته شویم و یک قربانی خوب و بااخلاق باشیم که بی هیچ صدایی کشته شویم؟ این غیرممکن است. ما تصمیم گرفتهایم با همهی توانمان از ملتمان دفاع کنیم.»
آنها از فریاد غزه که جنایات اسرائیل را به گوش جهان رساند خشمگین شدند. اما هدف نه غزه است نه اسرائیل بزرگ. هدف غارت انسان است در تمام کرهی زمین. یک دیدگاه که هدف را غارت و مصرف انسان و اگر نشد نابودی طبیعت و انسان میداند، در برابر دیدگاهی قرار گرفته که هدف را محافظت و آزادی و احیای طبیعت و انسان میداند.
برای دیدگاه اول کشتار ارزش است. سرعت مهم است. استیلا و نابودسازی مهم است. استراتژیهای خود را نیز بر مبنای سرعت و مصرف و نابودسازی طراحی میکند. استراتژی مقاومت این نیست. استراتژی مقاومت در این بیت حافظ خوب بیان شده که:
از کران تا به کران لشکر ظلم است، ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
نهضتهای انبیا، نهضتهای ضد استعماری، نهضتهای امامان و اولیا، نهضتهای ایرانیان از سربهداران تا انقلاب خمینی همه بر همین مبنا بودند. مردی غزاوی در کانال تلگرام خودش نوشته بود:
«ما با عدد زیاد و تجهیزات فراوان پیروز نمیشویم، بلکه به علتِ ثبات پیروز میشویم؛ همانگونه که اصحاب کهف با اندک بودنشان پیروز شدند. آنان بنیانگذاران مدرسهی ثبات بودند.»
و حق با او است.






پاسخها
دمت گرم برادر. خلاصه گفتی که چرا با اسرائیل دشمنیم.