آنچه اسرائیل در مقطع کنونی دنبال میکند، صرفاً تضعیف جمهوری اسلامی یا حتی صرفاً تبدیل ایران به یک دولت شکستخورده نیست، بلکه تبدیل جامعهی ایران به «جامعهای شکستخورده» است. اگر به الگوی حملات، انتخاب اهداف و پیامهای سیاسی و رسانهای پیرامون آن نگاه کنیم، روشن است که پروژه موجود ابعادی فراتر از فرسایش ساختار حکمرانی دارد. هدف گرفتن تأسیسات نظامی، پایگاههای هوایی، مراکز کنترلی و نیز نیروهای انتظامی، فقط به معنای ضربه زدن به ظرفیت دفاعی و امنیتی دولت نیست، بلکه بخشی از یک راهبرد گستردهتر برای کاهش توان دولت در حفظ انسجام، اعمال اقتدار و مدیریت بحران است. در این معنا، بله، یکی از اهداف میتواند سوق دادن ایران به سوی وضعیت یک failed state باشد؛ یعنی دولتی که دیگر قادر به اعمال مؤثر اقتدار خود بر قلمرو و جامعه نیست.
اما این فقط یک لایه از ماجراست. به نظر من، هدف دوم از هدف اول هم خطرناکتر و تعیینکنندهتر است: تبدیل ایران به یک failed society، یعنی جامعهای شکستخورده که در آن امکان همزیستی میان گروهها، نیروها و افراد مختلف از میان برود. جامعه شکستخورده فقط جامعهای نیست که در آن دولت ضعیف شده باشد؛ بلکه جامعهای است که در آن افراد دیگر یکدیگر را نه به عنوان رقیب سیاسی، نه به عنوان مخالف، و نه حتی به عنوان اپوزیسیون، بلکه به عنوان دشمن وجودی ببینند. در چنین وضعیتی، هر طرف بقای خود را در حذف، نابودی و یا تحقیر طرف مقابل جستوجو میکند. این دقیقاً همان نقطهای است که یک جامعه از مرحله بحران سیاسی عبور میکند و وارد مرحله فرقهای شدن، انسانیّتزدایی و چرخههای انتقام میشود.
خطر اصلی امروز برای ایران همینجاست. اگر خطوط گسست اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نسلی به خطوط دشمنی وجودی تبدیل شوند، دیگر مسئله فقط اختلاف بر سر قدرت نخواهد بود. مسئله، فروپاشی امکان زندگی مشترک در یک واحد سیاسی واحد است. در چنین شرایطی، همسایه میتواند به دشمن تبدیل شود، همشهری به تهدید، و اختلاف سیاسی به مجوز اخلاقی برای خشونت. این همان فرآیندی است که جامعه را به سوی نوعی فرقهای شدن عمیق سوق میدهد؛ وضعیتی که در آن میدان خیابان دیگر میدان سیاست نیست، بلکه میدان انتقامکشی سیاسی، اعمال خشونت عریان و تخلیه نفرت متقابل میشود.
حوادث تلخ ۱۸ و ۱۹ دیماه و واکنشهایی که در آن شبها شکل گرفت، نشانههایی هشداردهنده از همین روند بود. آن اتفاقات فقط رخدادهایی گذرا نبودند، بلکه فضایی را برای فعال شدن چرخه خشونت فراهم کردند؛ چرخهای که اگر مهار نشود، میتواند به سرعت از کنترل خارج شود. اکنون نیز پیامهایی که توسط دشمن نوشته میشود و توسط پهلوی خوانده میشود در ارتباط با گارد جاویدان و احتمال حضور یا فعالسازی آن در شبهای آینده، به ویژه در آستانه چهارشنبهسوری، منتشر میشود، در همین چارچوب باید فهمیده شود. این پیامها فقط فراخوان سیاسی نیستند؛ میتوانند بخشی از تلاشی هدفمند برای تبدیل فضای عمومی به صحنه درگیریهای درونی، رادیکالسازی خیابان و کشاندن جامعه به نقطه بازگشتناپذیر باشند.
باید با صراحت گفت: مهمترین تهدیدی که امروز جامعه ایرانی را تهدید میکند، فقط حمله خارجی یا تضعیف ساختارهای حکومتی نیست. تهدید بزرگتر آن است که جامعه ایرانی به نقطهای برسد که در آن دیگر امکان اعتماد حداقلی، مدارا، خویشتنداری و بازتولید همبستگی اجتماعی از بین برود. اگر این اتفاق بیفتد، حتی بازسازی دولت نیز دیگر کافی نخواهد بود، چون آنچه فروپاشیده، خود بافت اجتماعی و اخلاقی جامعه است.
از همین رو، مسئله اصلی امروز باید جلوگیری از افتادن در دام این پروژه باشد. این به آن معنا نیست که در برابر نیروهای مسلحی که در دست خود اسلحه دارند و ممکن است از خشونت استفاده کنند، بیتفاوت بمانیم یا میدان را به آنان واگذار کنیم. بحث بر سر رهاسازی خشونت نیست، بلکه بر سر از بین بردن میدان بازیِ طراحان این سناریوست. باید به گونهای عمل کرد که خیابان به زمین بازی نیروهایی که از تشدید شکاف و خشونت سود میبرند تبدیل نشود. این نیازمند تصمیمگیری فوری، ابتکار سیاسی و اقدام پیشدستانه است.
نظام سیاسی و نخبگان کشور، اگر هنوز درکی از ابعاد تهدید کنونی دارند، باید تمام توجه خود را بر جلوگیری از تبدیل بحران به چرخه خشونت اجتماعی متمرکز کنند. این کار هم از طریق روشهای متعارف ممکن است، مانند اعمال محدودیتها، کنترلهای موقت، مدیریت فضاهای پرخطر و ممانعت از تجمعهای تحریکپذیر، و هم از طریق روشهای نامتعارف و خلاقانه، آنچه در ادبیات جدید از آن با عنوان thinking out of the box یاد میشود. در چنین لحظاتی، گاه تصمیمهای غیرمتعارف اما هوشمندانه میتوانند از وقوع فاجعه جلوگیری کنند.
زمان در اینجا متغیری تعیینکننده است. پنجره مداخله بسیار محدود است.






پاسخها