علوم اجتماعی ما از نوعی «آستیگماتیک نظری» جدی رنج میبرد. هنگامی که قرار است امر سیاسی یا اجتماعی را تحلیل کند، جامعه را شکسته و پراکنده میبیند. این در حالی است که سخن گفتن از امر اجتماعی یا سیاسی، مستلزم توجهی دقیق و منضبط به بایستههای تحلیل اجتماعی است. بایستههایی که مانهایم ذیل عنوان «جامعهشناسی معرفت» از آن نام میبرد. او معتقد بود فهم پدیدههای اجتماعی بدون توجه به زمینه تاریخی و اجتماعی ممکن نیست. دانش اجتماعی باید با تحولات جامعه و شرایط زمانه در ارتباط باشد. ایده توجه به context (زمینه) و زمانه در تحلیل اجتماعی، همان چیزی است که مانهایم از آن سخن گفته است.
لزوم توجه به «تمام» واقعیت که در خوانشی بر اساس عاملیتها و ساختارها تصویر میشود، از سوی اندیشمندانی همچون وبر نیز مورد تأکید قرار گرفته است. او تأکید میکند که برای فهم کنشهای اجتماعی باید: معنا و انگیزهٔ همهٔ کنشگران در بافت تاریخی و فرهنگی خاص فهمیده شود. او بر این باور است که تحلیل اجتماعی بدون توجه به شرایط فرهنگی و تاریخی ناقص است.
در واقع این توجه، یکی از حلقههای مفقودهٔ تحلیل امر اجتماعی یا سیاسی در ایران امروز است؛ «نگاه زمینهمند» به پدیدههای اجتماعی و سیاسی. این یعنی هر پدیده اجتماعی یا سیاسی باید در میدان اجتماعی خاص و شرایط تاریخی مشخص تحلیل شود. به همین دلیل است که علوم اجتماعی اگر از بافت اجتماعی واقعی جدا شود، قدرت توضیح خود را از دست میدهد. این همان جایی است که مسیر جامعه از اندیشه جدا شده و تحلیلها یارای بازتاب یا پیشبینی واقعیات را نخواهند داشت.
در تحلیلهای اجتماعی و سیاسی این روزهای ایران «نیروی انقلابی» به طرز حیرتآوری نادیده گرفته میشود. وقتی در مورد نیروی انقلاب سخن میگوییم، باید بدانیم در مورد تنها نیروی اجتماعی زنده و پیشبرنده ایران سخن میرانیم که نادیده گرفتنش یک خطای تحلیلی ساده نیست؛ یک خطای راهبردی و روشی در علوم اجتماعی امروز است. ایران امروز، صرفاً افرادی نیستند که در اعتکافها، راهپیماییها و دیگر مناسبتهای مرتبط حاضرند.
علوم اجتماعی همیشه تلاش داشته تا به ما بگوید جامعه کیست؟ اگرچه اهالی علوم اجتماعی در اغلب تحلیلها و اظهاراتشان، نیروهای انقلاب را از بدنهٔ جامعه جدا کرده و به حاشیه راندهاند اما واقعیت چیز دیگری است. مردم وسیعتر از آن هستند که در قالب تک جریان اجتماعی دربیایند. علوم اجتماعی در این سخن خود اما صداقت لازم را ندارد. چون با اهمالکاری و نادیدهانگاری تلاش میکند تا در ضمن این سخن، جریان بزرگی از این کشور را نادیده بگیرد.
این شبها که خیابان در تصرفِ امنِ نیروهای انقلاب است، میبینیم چگونه یک جریان سیاسی که رهبر خود را از دست داده، باز هم انسجام خود را حفظ کرده و هر شب، با تمام وجود خود «پیشمرگ جامعهٔ ایران» است. باید بپذیریم که شاید علوم اجتماعی ما را فریب داده؛ چون مردم ایران را نه به مثابه یک کل واحد، که به مثابه انتخابهای قشری و دستچینشده دیده یا میبیند. این تصویر واقعی نبوده و نیست. توانی هم در پیشبینی آنچه پیش روست نخواهد داشت.






پاسخها