با انتخابات ۱۹۹۶ در فلسطین اشغالی، حزب لیکود با شعار «صلح در برابر امنیت» و مخالفت با روند صلح خاورمیانه به پیروزی رسید. این پیروزی، نتانیاهو را در مسند نخستوزیری رژیم صهیونسیتی قرار داد و روند پیشین سازش در خاورمیانه با معماری شیمون پرز و اسحاق رابین، در سراشیبی سقوط افتاد. از دیدگاه نتانیاهو، صلح موردنظر پرز نمیتواند امنیت اسرائیل را تأمین کند؛ بلکه اسرائیل برای تأمین امنیت خویش باید متکی به قدرت بازدارندگی باشد. توانایی دستیابی به صلح با همسایگان نیز از طریق قدرت بازدارندگی پدید میآید نه از فرمول «زمین در برابر صلح».
در راستای چنین تفکرات ستیزهجویانه است که نتانیاهو اعلام میکند تنها تضمین صلح، قدرت اقتصادی و نظامیگری است. در همین راستا بعدها ران کسلیف، تحلیلگر سیاسی هاآرتص نوشت: نتانیاهو روند [پیمان] اسلو را که در گذشته آن را فاجعهبار میخواند، به بنبست سوق داد و اسرائیل را به دوره پناهگاههای ایمن و مقوله «همه جهان علیه ماست» بازگرداند؛ به گونهای که پشتیبانی سرسختانه آمریکا به تنها راه نجات از انزوای کامل تبدیل شده است.
***
راهبرد صلح در خاورمیانه، طرح بدیع و نادری نیست، یک راه طیشده است؛ راهی که سه دهه پیش با کنفرانس مادرید (۱۹۹۱) و پیمان اسلو (۱۹۹۳) و با تلاش پرز و رابین به اوج رسید. «ایرانی که میتواند بگوید نه!» روایت منسجمی از سیر شکست فرآیند صلح به دست میدهد؛ اینکه چگونه نخستوزیر لیکودی، در انتقاد به پیشینیان خود این ایده را ترویج داد که «صلح، برای اسرائیل هیچ امنیتی به بار نیاورده است». آن ایده هنوز پس از سه دهه کار میکند اما «صلح» در این ایده با آنچه انسانهای عاقل و متعادل در ذهن دارند، صرفاً مشترک لفظی است. اگر دنبال پیشینه و عمق تاریخی ماجراهای «ایران، فلسطین و اسرائیل» هستید، این کتاب را از دست ندهید.
برای تهیه کتاب ایرانی که می تواند بگوید نه ! اینجا را ببینید.






پاسخها