بیش از دو سال از رویدادهای سهمگینِ پس از عملیات طوفانالأقصی میگذرد و روند این وقایع، این تصور را در ذهن بسیاری از دغدغهمندان پدید آورد که احتمالاً قدرت مقاومت در هم شکسته، در تنگنا افتاده و در وضعیت کنونی خود، به مانند گذشته کارآمد نیست؛ در نتیجه باید آن را تجربهای ناکام تلقی کرد که جای خود را به نظمی متفاوت در غرب آسیا خواهد داد. از قضا این انگارهها چندان بدیع نیست و در پس هر حادثه مشابهی در منطقه، سر باز میکند و طرح میشود. در کندوکاوهای اسلامشناسان و شرقشناسان متأخر، مطالعه وجوه معاصر اسلام و مسلمانان، سهم بیشتری یافته و بسیاری از انگارههای مبتنی بر «شکست» و «ناکامی» در میراث این محققان ارائه شده است.
شاید یکی از همین نظریاتِ تاحدودی پربسامد، از آنِ اولیویه روآ (Olivier Roy) محقق فرانسوی باشد که در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی، کتاب جنجالی و پرسروصدای «شکست اسلام سیاسی» (The Failure of Political Islam, 1992) را به نگارش درآورد و با فاصله کوتاهی، در سال ۱۳۷۸ ش. با عنوانِ نسبتأ متفاوتِ «تجربه اسلام سیاسی» به فارسی ترجمه و از سوی انتشارات بینالمللی الهدی منتشر شد. گرچه بیش از سه دهه از نگارش آن گذشته و در این مدت نیز آرای روآ دگرگونیهایی به خود دیده، اما هنوز یک از صریحترین اظهارات بهجامانده از میراث اسلامشناسی با محور «شکست» است.
رویدادهای پرشماری در جهان و غرب آسیا طی این سه دهه رخ داده و ما را به وضعیت قابل مشاهده کنونی رسانده است. بیشک روآ نیز در این سالها از این روند باخبر بوده و نظریات سالیان اخیر او، با نظریات اوایل دهه ۱۹۹۰ وی بسیار متفاوت شده است. نظریات شکست نیز بارها مورد نقد قرار گرفته؛ اما فراتر از نقد، برخی رخدادهای شگرفِ سیاسی، ما را به تأمل و توقف دوباره در میراث دهههای گذشته این دسته از محققان سوق میدهد. از این منظر، شاید کتاب حالا کلاسیکشده روآ که احتمالاً بسیاری از نتایج آن دیگر محلی از اعراب و اعتبار ندارد، هنوز ظرفیت داشته باشد تا به بهانه رخدادهای کنونی، افق سیاسی و اجتماعی آن متن را با افق سیاسی و اجتماعی اکنونمان درهمآمیزیم. چه بسا گاهی با رجوع مجدد به اینگونه آثار که زمانی نُقل بسیاری از محافل رسانهای و علمی بود، فاصله فهم اسلامشناسان معاصر را از صحنه میدانی غرب آسیا بیشتر درک کنیم.
روآ در جایجای اثر خود، نشانههای ناکامی و شکست اسلام سیاسی را برشمرده است؛ اما در برخی مواضع کتاب، با شفافیت بیشتری، انگاره خود را قاببندی میکند. برای نمونه، او تصریح دارد «آن اوضاع اجتماعی و اقتصادی که اسلامگرایی را در خود پرورش داده، هیچگونه تغییری نیافته است و فقر، ازخودبیگانگی، بحران ارزشها، بیهویتی و جنایت همه بر جای خود مستقرند. انقلاب اسلامی، دولت اسلامی، اقتصاد اسلامی و … دیگر افسانهای بیش نیست»؛ زیرا «تفکر اسلامگرایی هیچ تغییری پدید نیاورد و این در حالی است که اسلامگرایان هنوز به اعتراضات خود پایبندند» (ص ۳۱). او با بیان اینکه عمده وجوه عملی و فکری اسلام سیاسی «قالبی است که از افکار عاریتی غرب تشکیل شده» (ص ۲۱۱)، آن را محکوم به استحاله در مدرنیته غربی میداند: «تجدد اساساً اجتنابناپذیر است» و غربستیزی اسلام سیاسی، نه اعتراض به غرب بلکه «نتیجه مسخ شدن در برابر فرهنگ غرب و نفرت از آرزوهای خویشتن» است (ص ۲۱۲).
روند پرچالش واقعیتها در غرب آسیا از زمان نگارش اثر روآ تاکنون، بسیاری از نتایج او را بیاعتبار کرده است. احیای اسلامگرایان جهادی و تکفیری، شکست برنامه گسترش دموکراسی در غرب آسیا، ناکامی بهار عربی و پیامدهای جنگ سوریه و بسیاری رویدادهای دیگر، احتمالاً جایی برای پذیرش نتیجهگیریِ سخن روآ باقی نگذاشته است. از قضا گذر زمان نشان میدهد که بنیان گرایشهای گوناگون اسلام سیاسی به جزئی از هسته سخت هویتی غرب آسیا بدل شده است. شواهد کنونی همچنان ما را به عدم پذیرش انگاره «شکست» مدنظر روآ و امثال او سوق میدهد. چند روز پیش از آغاز جنگ اخیر (رمضان)، نخستوزیر رژیم صهیونیستی سخنان مهمی در خصوص محور «هودو تا کوش» ایراد کرد که به خوبی نشان میدهد واضعان امنیت راهبردی صهیونیسم، هنوز اسلام سیاسی را مانع جدی در برابر «اسرائیل بزرگ» قلمداد میکنند. نتانیاهو در سخنرانی خویش تصریح کرد محور «هودو تا کوش»، همان محوری است که دوستان و متحدان آنان را دربرمیگیرد، «محوری از کشورهایی که با هر دو محور اسلام افراطی [شیعه و سنی اخوانالمسلمین] مخالفند».
اگر دهههاست که اسلام سیاسی ظرفیت تأثیرگذاری سیاسی و اجتماعی خود را از دست داده و به ورطه ناکامی کشیده شده، چرا هنوز سران صهیونیسم آن را مانع امنیت راهبردی خود میدانند؟ احتمالاً اگر نتایج روآ در اوایل دهه ۱۹۹۰ به تحقق میرسید و اسلام سیاسی در گرداب تناقضهای خود غرق میشد و درهم میشکست، اکنون شاهد این اظهارات سیاستمداران صهیونیست نبودیم. ظاهراً اسلام سیاسی در کنش نظامی و سیاسی خود، نه تنها ناکام نمانده، همچنان توان تأثیرگذاری سیاسی و نظامی خود را در موازنه قدرت در غرب آسیا حفظ کرده، قدرت چانهزنی دارد و برای بسط نفوذ خود تلاش میکند؛ اما همچنان طرح و ترویج نظریات «شکست» تداوم دارد و کلانروایت خود را بازتولید میکنند! البته شاید چندان هم تعجبآور نباشد؛ احتمالاً طراحان عملگرای امنیت راهبردی صهیونیستی، دقیقتر و پیچیدهتر از پژوهشگران دور از میدان، ظرایف و تنگناهای عرصه سیاست را میفهمند!






پاسخها