بی‌تاریخ‌ها به مصاف تاریخ رفته‌اند

رویارویی دو الهیات سیاسی به روایت طیبه محمدی‌کیا
بی‌تاریخ‌ها به مصاف تاریخ رفته‌اند

اشاره: از منظر اندیشه جنگ رمضان را ستیز میان دو نوع مدنیت، دو نوع بودن و دو هستی متفاوت از انسان می‌دانند. این مسئله را با مقایسه طرفین جنگ یعنی ایران تاریخی و تاریخ استعماری آمریکا می‌توان به روشنی دریافت. هرچه از نقطه آغازین جنگ دور می‌شویم و شوک اولیه نبرد از ذهن و زبان جامعه به در می‌رود، شاهدیم که روایت‌های تاریخی/تمدنی در باب این جنگ بیش از پیش به میان کشیده شده و طرح می‌شوند. در همین راستا به گفت‌وگو با دکتر طیبه محمدی‌کیا، استاد روابط بین‌الملل پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پرداخته‌ایم تا در باب سطوح مختلف این جنگ بیشتر بدانیم.

***

گذشته از تحلیل‌هایی که در لایه تکنیکال جنگ رخ می‌دهد، پرداخت اندیشگانی به نبرد رمضان می‌تواند به شکل‌گیری روایت صحیح این جنگ و تاب‌آوری جامعه ایرانی در برابر تبعات آن کمک کند. به نظر شما از منظر اندیشه این جنگ را چگونه می‌توان تفسیر کرد؟

من بحث خود را با این بیت از فردوسی آغاز می‌کنم: «که ایران چو باقی است خرم بهار، شکفته در او گل کامکار». از این بابت این شعر را گفتم که دشمن در آستانه بهار و نوروز که نماد باززایی، برخاستن و نو شدن در ذهنیت چند هزار ساله ایرانی است بر ما تاخت و در حقیقت یک هجمه متفاوت از جنگ را پیش روی نه تنها ایرانیان بلکه جهان نهاد و در واقع جنگ را بر جامعه مدنی ایران تحمیل کرد. خود این بازه زمانی در ذهنیت ایرانی بازه زمانی پیروزی نور بر تاریکی، سیاهی و دشمن است. بازه پیروزی بر اهریمنانی است که تلاش می‌کنند آن نماد نور و روشنایی ایران را به تاریکی ببرند. در واقع اگر بخواهیم از یک چشم‌انداز نمادین به این جنگ نگاه کنیم، باید بگوییم که ایرانی‌ها از دل همین آیین‌های مبتنی بر نور برخاسته، مقاومت کرده، ادامه حیات داده، پیروز شده و بر استمرار هویت تاریخی خود وفادار بوده و می‌توانند آن را ادامه دهند. بنابراین می‌توانیم از چشم‌اندازه داشته‌ها و آیین‌های ملی هم به این جنگ نگاه کنیم.

یکی از منظرهایی که در خصوص جنگ رمضان کاربرد یافته، چشم‌انداز تاریخی است. دو کشور با دو تاریخ و دو شیوه متفاوت از حضور به مصاف هم رفته‌اند. شما این صحنه را چگونه می‌بینید؟

شما به منظر خوبی اشاره کردید. چشم‌انداز دیگری که می‌توانیم به وسیله آن این جنگ را مورد تحلیل قرار دهیم رویکرد تاریخی و درازنای زمان است. به باور من این جنگ ستیز بی‌گذشته‌ها علیه کهن‌ترین و ریشه‌دارترین ملت جهان است. شما در یک سوی جبهه نبرد طرفی را دارید که یک هستنده سیاسی اشغال‌گر و متجاوز بوده و دوره چندانی از تأسیس آن به دست غربی‌ها نمی‌گذرد. همین‌طور یک طرف جنگ (آمریکا) کشوری است که از دل استعمار برخاسته و چند سده بیشتر از استقلال آن نمی‌گذرد. بیشتر دوره حیات آمریکا در جنگ و خون‌ریزی سپری شده است. اما در یک سوی دیگر این نبرد ملت چندهزار ساله‌ای را داریم که بیشتر تاریخ آن بر نجابت، فضای فرهنگی و بازآفرینی معانی سپری شده است. این دو سوی متفاوت به لحاظ هویت و تاریخ بسیار بسیار دارای اهمیت است. اگر از این چشم‌انداز به جنگ نگاه کنیم می‌بینیم که در درازنای زمان، در یک کفه ترازو سنگین‌ترین و کهن‌ترین ملت تاریخ نشسته و در کفه دیگر آن موجودیت‌های سیاسی که عمر آنها مانند یک پر کاهی در برابر ملت ایران قرار دارند. بر همین اساس است که آنها به داشته‌های تاریخی ما تجاوز کرده و آن را مورد حمله قرار می‌دهند. کاخ‌ها، مسجدها، عمارت‌ها و قلعه‌های تاریخی ملت ایران را به خاطر آنکه گذشته ما را بگیرند تخریب می‌کنند. چراکه آنها خود گذشته‌ای ندارند. می‌خواهند ما را با خودشان برابر کنند، در حالی که گذشته اصلی آن نور و آذری است که در جان هر ایرانی روشن بوده و سینه به سینه منتقل شده و خواهد ماند. این خاطره جنگی و نور روشن در ذهنیت ایرانی همچنان به مسیر خود ادامه خواهد داد. پس ما شاهد نبرد یک جبهه تاریک و بی‌گذشته با تاریخ‌مندترین و کهن‌ترین و در عین حال زنده‌ترین ملت جهان هستیم. همچنان گذشته ما از آینده آنها بزرگ‌تر است، لذا آنها می‌خواهند گذشته را از ما بگیرند. گذشته ما پر از نور و روشنایی است و معانی را به جهان عرضه کرده و ما آینده‌ای که آنها برای بشریت می‌سازند را از آنها خواهیم گرفت.

با توجه به آنکه تخصص شما در حوزه روابط بین‌الملل است، به باور شما این جنگ در حوزه نظم‌های آتی و همچنین ائتلاف سازی‌ها چه چشم‌اندازی می‌تواند داشته باشد؟

نظم امروز که در عرصه بین‌الملل می‌شناسیم، در واقع نظم لیبرال و غربی است که برای منافع آمریکا و غرب طراحی شده است. این نظم موجودیت‌های سیاسی و حاکمیت‌های بزرگ را شکسته و به خاطر مسئله حاکمیت مرکزی ایران و مرکزگرایی حاکمیت ایران که بسیار مهم و قابل توجه و مطالعه است، در هر دوره‌ای برغم ضعف‌هایی که داشته ایران همچنان باقی مانده است. اینها با یک موجودیت بی‌ریشه مانند رژیم صهیونیستی اکنون تصور می‌کنند فرصت مناسبی است که ایران برای آنها دیگر وجود نداشته باشد. اما ایران قوی همچنان خواهد ماند. ایرانی که بعد از این‌همه طوفان‌های قوی، اشغال در جنگ جهانی و… بر جای مانده از پس این حادثه نیز برخواهد آمد. ما باید توجه کنیم که زمین بازی و نظم موجود، نظم ما نیست. این نظم متعلق به آنهاست. این افق تاریخی، این جغرافیا، این زمان و مکان به مثابه مقولاتی که انسان در آن زیست کرده و به سر می‌برد، متعلق به دیگری و دشمنان ماست. ما در زمینی زندگی می‌کنیم که نظمی بر ما تحمیل شده و در برابر آن مقاومت کرده‌ایم. این مقاومت در دل معانی که همچنان با ایرانیت و تشیع آمیخته شده ادامه پیدا می‌کند.

از همین منظر است که بحث چشم‌انداز مقاومت در برابر استکبار، امریکا و تمدن مادی‌گرایانه غرب مطرح می‌شود. ما شاهدیم که ایران پرچم‌دار این مسئله است. چراکه ایران تولیدکننده و آفریننده معانی در طول تاریخ بوده، هست و خواهند ماند. همان‌طور که نخستین‌بار نام خدای یگانه بشریت در ایران زاییده شد و مفهوم الهیات در ایران پدید آمد، همچنان مفاهیم بزرگ و برازنده بشری در این خاک باقی می‌ماند و عرضه می‌شود. پس، از یک چشم‌انداز می‌توانیم بگوییم در این نظم چگونه منافع دیگری تحمیل شده و چرا کفه به نفع اوست. دلیل این موضوع آن است که این نظم متعلق به آمریکاست و بر مدار قدرت و قواعد آن، استاندارد‌ها در حال بازتعریف شدن هستند. ما از هر دری که برویم درون قواعد آن در حال بازی کردن هستیم. آنها جهان را بر اساس منافع، مصالح و ارزش‌های خود تقسیم کرده و فعلاً این افق تاریخی امتداد و ادامه دارد. ولی ما نیاز داریم تا آگاهانه‌تر به نظم بین‌المللی بنگریم و تعامل‌های خود را با آن به شکل آگاهانه‌ای دنبال کرده و منافع خود را در دل آن رصد کنیم. تصور می‌کنم جنگ رمضان این ظرفیت را دارا باشد که بتواند تا حدی زمین بازی را برای ایران تدارک ببیند و این نظم را دگرگون سازد.

شما به ظرفیتی که این جنگ برای تغییر نظم ایجاد کرده اشاره کردید. برخی جنگ فعلی را جنگ اراده‌ها توصیف کرده‌اند. در این میان تاب‌آوری مردمی نکته بسیار مهمی است. به نظر شما عملکرد مردم ایران در برابر این اتفاق چگونه بوده است؟

از منظر مردمی، چشم‌انداز دیگری که باز می‌تواند مورد توجه قرار بگیرد، تصویرآفرینی حماسی ایرانیان در این جنگ است. تصویرآفرینی‌هایی که ایرانی‌ها در جنگ‌های بسیاری داشته‌اند، در چشم جهانیان ماندگار بوده است. ما می‌توانیم از جنگ‌های ایران و روس یاد کنیم که سلحشوری‌ها و دلیری‌های متفاوت و شگفت‌انگیزی از ایرانیان را در آنجا می‌توان سراغ گرفت. یا مانند جنگ‌هایی که ایرانیان با عثمانی‌ها داشتند؛ مثلاً زنان تبریز همان‌طور که در جنگ‌های ایران و روس جنگیدند، پس از آنکه محاصره شهر که توسط عثمانی‌ها اعمال شده بود شکسته شد، بچه‌هایی که نتیجه تجاوز عثمانی‌ها بودند را سر بریدند؛ چنین صحنه‌ای در جهان بی‌مانند است. این روح ایرانیت است که در حال بیرون زدن و برخاستن است. این روح ایرانیت از شرقی‌ترین تا غربی‌ترین نقطه ایران همچنان در جریان است. این روح ایرانیت را شما در جنگ هشت‌ساله، در آن قاب‌ها و عکس‌های خاکی دیدید که امتداد داشت و هیچ جا این سلسله صف‌های جامه‌های خاکی‌رنگ نشکست و یا در جنگ دوازده‌روزه آسمان منطقه از ایران تا فلسطین روشن می‌شد، چراکه ما نماد نور و روشنایی هستیم. امروز هم شما می‌بینید وقتی رزمندگان ما موشک‌هایمان را پرتاب می‌کنند، آن را به خدا می‌سپارند تا بر سر دشمن فرود بیاورد. این قاب‌ها تکثیر شده و ماندگار هستند. قاب‌هایی که در خلیج همیشه فارس ما آفریده می‌شود. آن آتش‌های بلندی که پیش از آنکه در آن نقطه برافروخته شود، در سینه تک‌تک ایرانیان برافروخته می‌شود. این قاب‌ها هم به لحاظ مطالعه بصری در چشم‌انداز جهانی می‌تواند بسیار مورد توجه قرار گرفته و مطرح شود. می‌توانم بگویم برجسته‌ترین آن قاب، شهادت رهبر عزیزمان است که در دفتر کارشان حین خدمت به فیض شهادت نائل آمدند و این قاب ماندگار از یک رهبر و مرجع شهید، یک اسطوره را برای ما برجای گذاشت.

نگاه شما چیزی بین زبان سیاسی و الهیات سیاسی را بازنمایی می‌کند.

ما در دو سوی این جنگ دو الهیات متفاوت را شاهدیم. الهیات جنگی که بر ما تاخته با نشانه‌ها و نماد‌هایی که درگیر آن شده‌ایم را می‌توان رویکرد الهیاتی صهیونیسم یهودی/مسیحی بدانیم که علیه الهیات سیاسی شیعی با مرکزیت ایران دست به تهاجم و نبرد زده و حمله را آغاز کرده است. در واقع می‌توانیم دو الهیات سیاسی را مقابل همدگیر مورد شناسایی قرار دهیم. الهیات سیاسی صهیونیسم یهودی/ مسیحی موجودیت خود را در نفی هر نوع الهیات سیاسی دیگر می‌بیند که می‌تواند قد علم کرده و او را به چالش بکشد. در یکی از قوی‌ترین نمونه‌ها به خیال خود، این حذف را از الهیات سیاسی شیعه با مرکزیت ایران و امتداد مقاومت، آغاز کرده است؛ از کجا؟ با برانداختن بشار اسد در سوریه آغاز کرد. آن اتفاقی که رخ داد را می‌توانیم به عنوان یکی از گام‌های آغازین تقابل الهیات سیاسی شیعی/ علوی با الهیات سیاسی یهودی/ مسیحی تفسیر کنیم. این الهیات سیاسی با رویکرد تکفیری درآمیخت و در سوریه شاهد شکل‌گیری حاکمیتی هستیم که نه از دل آن جامعه و نه مبتنی بر داشته‌ها و میراث آن جامعه، بلکه در ائتلاف با صهیونیسم یهودی/ مسیحی آمده است و در همان گفتمان قابل خوانش است. در مورد ایران، شاید اتفاقی نباشد که جنگ دوازده روزه را در آستانه عید قدیر آغاز کردند و این جنگ هم در ماه رمضان و در واقع در ایام شهادت حضرت علی(ع) جریان پیدا کرده است. می‌بینیم که چگونه نماد خیبرشکن ما حضرت امیر(ع) به عنوان نمونه برجسته شکست یهودیان در تاریخ اینجا مورد توجه قرار می‌گیرد و این نماد و نشانه، به عنوان یک نشانه محوری در خوانش تقابل دو الهیات سیاسی می‌تواند مورد تحلیل قرار گیرد.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *