در ۷۵مین سالروز ملی شدن صنعت نفت در ایران، بار دیگر با تجاوز نظامی ارتشهای اسرائیل و امریکا به کشورمان شاهد برافروختن جنگ خانمانسوز دیگری در خاورمیانه هستیم. جنگی که با گذشت چند هفته نه تنها هنوز پایانی بر آن متصور نیست، که هر دم در ابعادی تازه به سراسر منطقه گسترش مییابد.
«علت» آغاز این جنگ در حین مذاکرات و اهداف راهبردی آن نیز همچنان مبهم است:
اگر هدف استقرار «نظمی نو» (نواستعماری ـ اولتراصهیونیستی) در منطقه بوده باشد، استمرار این جنگ آیا نتیجهای معکوس برای مبتکرانش به بار نیآورده است؟! در سال گذشته بهانه آغاز جنگ نابودسازی امکان دستیابی به سلاح هستهای، توان تعرض موشکی و درهمشکستن محور نیروهای همسو با ایران در فلسطین، لبنان، عراق و یمن بود، و مدعی توفیق و تحقق این اهداف شده بودند. پس چنین لشکرکشیای به دنبال چه مقصود دیگری است؟ و اگر غرض عملیاتی محدود و مشابه ونزوئلا میبود که میبایست در همان تهاجم نخست با ترور رهبر و سران نظام به پایان برسد؟این جنگ و ادامهاش در واقع، چه حاصلی جز «نکبت» جهانشمول، کشتار غیرنظامیان، تخریب زیرساختهای اقتصادی و صنعتی و انرژیک، انسداد مسیرهای هوایی و دریایی، توقف چرخه اقتصاد و زندگی، گسترش هرج و مرج و ناامنی، هراسافکنی سراسری و کشاندن پای سایر کشورها به نوعی جنگ جهانی جدید، به بار آورده است؟ جهان مگر شاهد پیآمدهای شوم این بختآزمایی نظامی در گذشته، از افغانستان و عراق و لیبی و یمن تا سوریه، نبوده است؟
دستاویز دیگر جنگافروزان این بار «حمایت از مردم» معترض به وضعیت موجود و بحران معیشتی و قربانیان کشتار دیماه گذشته و تشویق ملت به مقابله با قوای حاکم و ساقطسازی نظام تضعیفشده از پی جنگ است.تجربههای تاریخ معاصر(همچون اشغال کشور در شهریور ۲۰)، هربار نشان داده است که غیاب آزادی و مردمسالاری چگونه مسبب انفعال جامعه و عامل فقدان همبستگی معنوی ملی لازم برای مقاومت در برابر تهاجم خارجی شده است. همچنین، همین حافظه جمعی تاریخی از سویی موجب هشیاری عمومی و مخالفت مردم با مداخله خارجی، کشتار هموطنان، و تخریب زیرساختهای حیاتی کشور بوده و از دیگرسو، انزجار از خشونت ورزی، دامن زدن به جنگ داخلی و تجزیهطلبی؛ چنان که در جنگ ۱۲ روزه سال پیش و طی چند هفته جنگ جاری دیدیم. این رویکرد، برغم اعتراض به وضع موجود و نظم حاکم و مطالبه تغییر و تحول اساسی برای آزادی و عدالت و توسعه، وجود دارد.
زیرا همچنان که بزرگان در گذشته به درستی گفتهاند «مگس همواره بر زخم مینشنید. آسیبشناسی بنیه ملی و ظرفیت تابآوری مردمی به مسئولان میآموزد که تنها با تن دادن به خواست و اراده یک مردمی، پذیرش حاکمیت مردم و با مشارکت ملت میتوان روح میهندوستی را اعتلا بخشید و در برابر تجاوز و اشغالگری و کشتار قدرتهای متخاصم بیگانه متحد شد و به دفاع از استقلال، یکپارچگی و کیان کشور پرداخت.
زمانی یکی از شاهان شاعر چه زیبا سروده بود که:
«فغان ز جغد جنگ و مرغوای اوکه تا ابد بریده باد نای او!
... به خاک مشرق از چه رو زنند رهجهانخواران غرب و اولیای او؟
نه دوستیش خواهم و نه دشمنینه ترسم از غرور و کبریای او!
... عطاش را نخواهم و لقاش راکه شومتر لقایش از عطای او!
… بهار طبع من شکفته شد چو منمدیح صلح گفتم و ثنای او!»






پاسخها