گفت‌وگو در سایه سوگ و حماسه

جنگ رمضان؛ از سوگِ جمعی تا موقعیت خلق حماسه
گفت‌وگو در سایه سوگ و حماسه

سوگ ناشی از فقدان رهبر شهید انقلاب و فرماندهان بزرگ ایرانی را می‌توان به مثابه شوکی بزرگ به جامعه ایرانی در نظر گرفت. شوکی که شدت آن می‌توانست یک جامعه ضعیف و با پایه‌های سست عقیدتی و فرهنگی را از پای در آورد. اما جامعه ایرانی به درستی این شوک را ابتدا با سوگ و سپس با حماسه دفع کرده و اینگونه دشمن را در دست‌یابی به نقشه‌های خود ناکام گذاشت.

سوگ نخستین واکنش جامعه ایرانی به این حادثه ناگوار است. این سوگ که با خصلتی جمعی همراه شده و در میادین و خیابان‌ها خود را به ظهور درآورده، مجرایی برای هضم و عبور از بهت اولیه این رخداد ناگوار تلقی می‌شود. برای کسانی که از آغازین روز این حادثه در اجتماعات شرکت کرده‌اند، فهم این موضوع روشن است که سوگ اولیه جمعی، جامعه را از شوک خارج ساخته و با توجه به آوردگاه عظیمی که کشور ما در آن قرار دارد، این سوگ منجر به تولید حماسه شده است. آغاز جنگ رمضان در روزهای ماه مبارک رمضان و قرار داشتن ایام سوگواری رهبر شهید و فرماندهان در ایام شهادت حضرت علی(ع) و همچنین زنده بودن حافظه تاریخی جامعه ایرانی مرتبط با قیام عاشورا و شهادت سیدالشهدا، به خلق این تجربه عظیم در جامعه ایرانی کمک کرد. گویی که جامعه ایرانی هرسال و در آیین‌های محرم تجربه می‌کند که چگونه فقدان را به سوگ جمعی و سپس به حماسه تبدیل سازد. اما آنچه که امروز به نظر باید لحاظ کرد، پس از استقرار در میدان حماسه، خلق «میدان جدید گفت‌وگو» است.

میدان را به صحنه گفت‌وگو تبدیل کنیم

خلق میدان جدید حماسه اجتماعی در واپسین روزهای سال و آغاز جنگ رمضان از اهمیت بالایی برخوردار است. خلق این حماسه علاوه بر حفظ انسجام اجتماعی و بازیابی روحیه ایرانیان، به رزمندگان حاضر در میدان نیز نیرو رسانده و به مثابه نوعی پشت‌گرمی و حمایت اجتماعی برای آفندهای آنان عمل کرده است. اما امروز و در یک ماهگی این نبرد، لازم است در یک فرایند بازطراحی، حضور دائمی و حماسی مردم در خیابان را به لحاظ کمی و کیفی ارتقاء دهیم.

واقعیت آن است که هرچند در این اجتماعات شاهد حضور گروه‌های متنوعی از جامعه ایرانی هستیم و به درستی تقاطعی میان نیروهای مکتبی و اصولی انقلاب اسلامی با بخش‌هایی از جامعه که یکپارچگی ایران برای آنان موضوعیت دارد، شکل گرفته و باعث شده گروه‌های متعددی در خلق این صحنه مشارکت جویند، اما واقعیت آن است که هنوز امکان‌های متعددی برای ارتقاء کمیت و کیفیت این اجتماعات وجود داشته و جای خالی بخش‌های زیادی از جامعه ایران در آن احساس می‌شود.

مهم‌ترین راهبرد، «چرخش گفتمانی» از حماسه به گفت‌وگو است. لازم است برای این اجتماعات میدان‌های جدیدی گشوده شود و تثبیت گردد. یکی از این میدان‌های جدی، خلق میدان گفت‌وگو و تبدیل کردن این اجتماعات به میادین گفت‌وگوی اجتماعی است. فتح این میدان خصوصاً در این روزها که بحث از چشم‌انداز جنگ و نحوه پایان‌بندی مطلوب آن در حال شکل‌گیری در جامعه است، بیشتر ضرورت می‌یابد. جریان انقلاب بایستی از طریق شکل‌دهی به گفت‌وگوهای اجتماعی، دغدغه‌های خود پیرامون پایان‌بندی مطلوب جنگ را با جامعه به اشتراک بگذارد.

پیشنهادهایی برای گذار

اگر این چرخش گفتمانی در تجمعات را بپذریم، به لحاظ راهبردی می‌توان ابتکارات جدیدی را لحاظ کرد. هرچند این تجمعات به واسطه نقش گسترده نیروهای محلی و عموم مردم، شاهد انبوهی از ابتکارات در مرحله تثبیت میدان حماسه بوده، اما در خلق میدان گفت‌وگو نیز می‌تواند ابتکارات بیشتری داشته باشد. می‌توان دو پیشنهاد مشخص را در این خصوص ارائه داد.

نخستین پیشنهاد آن است که از سطح شعارها، مداحی‌های حماسی و… کاسته و میکروفن را بیش از آنکه در اختیار مداحان قرار دهیم، در اختیار سخنوران قرار بگذاریم. روحانیون هنگامی که دسته‌های پیاده‌روی در میان کوچه‌های محلات حرکت می‌کند، ضمن شعارهای حماسی، تلاش کنند تا در قالب جملاتی کوتاه با مردم حاضر در خانه‌ها که یا صدای آنان را می‌شنوند و یا از پنجره‌ها آنان را تماشا می‌کنند، ارتباط برقرار کرده و معانی دقیقی را پیرامون هدف‌ها، ریشه‌ها، فلسفه این حضور اجتماعی، چشم‌انداز جنگ و آسیب‌های ناظر بر آتش‌بس زودهنگام و بدموقع به مخاطب منتقل کنند.

پیشنهاد دوم راه‌اندازی ایستگاه‌های گفت‌وگو در میانه تجمعات و در میادین اصلی شهر است. خطبای مجالس در کنار تک‌گویی‌هایی که در قالب سخنرانی انجام می‌دهند، لازم است به گفت‌وشنود با حاضران روی آورند. با توجه به محلی شدن راهپیمایی‌ها و مسجدمحور شدن آن، شبکه‌های روابط اجتماعی فعال در محله می‌تواند در دعوت کسانی که تاکنون در تجمعات شرکت نکرده‌اند، برای حضور در میدان موثر افتد.

در صورت وقوع این چرخش گفتمانی، جریان مردمی سررشته ابتکار را به دست گرفته و مجاری تازه‌ای برای گفت‌وگو با جامعه پیدا خواهد کرد. چه آنکه اصل انقلاب اسلامی نیز مرهون همین ابتکارات مردمی است. در فقدان دسترسی جریان انقلاب در دهه پنجاه به رسانه‌های رسمی نظیر رادیو، تلویزیون، روزنامه و… این ابتکارات مردمی بود که در قالب نوار کاست، شب‌نامه‌ها، دیوارنویسی‌ها و ده‌ها مورد دیگر پیام انقلاب را به متن جامعه منتقل کرده و فراگیر نمود. متأسفانه یکی از ضربه‌هایی که جریان انقلاب در دهه‌های گذشته دریافت کرده، از تضعیف ارتباطات اجتماعی برآمده از خلوص‌گرایی و تضعیف ریزبافت‌های اجتماعی انتقال‌دهنده پیام بوده و به رسانه‌های رسمی وابسته شده. اما در صورت احساس ضرورت، امروز نیز جامعه می‌تواند ریزبافت‌های انتقال پیام در لایه‌های مختلف را خودش خلق کرده و با هزاران کانال امکان انتقال پیام را برقرار کند. به خودتنظیم‌گری آن اعتماد کنیم.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *