تدبیر امام برای عمیق‌ترین بحران چه بود؟

الهیات و محاسبات قیام حسینی
تدبیر امام برای عمیق‌ترین بحران چه بود؟

آنهایی که با دید تحلیلیِ عمیق به ماجرای عاشورا و کربلا نگاه می‌کنند، ریشه‌ها و پیامدهای آن را فراتر از یک روز و یک جا می‌بینند. پشت آن رویداد، روندهایی بود که کنجکاوی ذهن جست‌وجوگر را برمی‌انگیزد و به بروندادهایی مثل «هدف‌شناسی و اثرسنجی قیام» امام حسین علیه‌السلام می‌رسد.

در تحلیل حرکت اعتراضی ـ اصلاحی أباعبدالله، کارزاری دیرینه هست که هدف ایشان را در دوگانه حکومت یا شهادت می‌بیند. دسته‌ای نیز به تحلیل‌های پیچیده‌تری رسیده‌اند که بین این دو پل می‌زند. اما هر چیزی را که هدف ایشان بدانیم، در تحلیل نهضت حسینی نمی‌توان از تحلیل محاسباتی و سیاست‌ورزی عقلانی امام بر مدار ارزش‌ها چشم پوشید. مسئله‌ای که با استناد به سخنان امام و روایات خصوصا نامه‌ای که در سال ۶۰ هجری خطاب به محمد حنفیه می‌نویسند نیز به روشنی مورد تاکید قرار گرفته است. ایشان چنین می‌فرمایند که؛ من از روی سرمستی، خودنمایی، فساد یا ستم قیام نکردم؛ بلکه برای اصلاح در امت جدم خروج کردم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدم و پدرم رفتار کنم.

همچنین یکی دیگر از متونی که اهمیت خاصی در شناخت انگیزه قیام امام حسین و حرکت اصلاحی ایشان به ما کمک می‌کند، خطبه مناست. خطبه منا چه از نظر شکل و چه از نظر مضمون کلید شناخت همزمان نسبت به لایه‌هایی از چرایی و چگونگی (۱) تحلیل اجتماعی و (۲) اقدام سیاسی حسین علیه‌السلام است. خطبه‌ای که دو سال قبل از معراج کربلا، در دوره زمامداری معاویه ایراد شده است.

دین‌شناس برجسته معاصر ما آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی که راهنمای اعتقادی ـ اخلاقی دلسوزی برای مردم تهران بود، در آخرین محرمی که بر منبر اقامه عزای حسینی نشست، به شرح خطبه منای امام حسین پرداخت تا منظومه ده‌گانه «سلوک عاشورایی» را که سال‌ها به آن می‌پرداخت، کامل کند.

ایشان بر این باور بود که حسین علیه‌السلام سال‌ها برای قیام خود برنامه‌ریزی داشته است. ردّپای این برنامه‌ریزی و زمینه‌سازی را می‌توان در ایراد خطبه منا در حضور اصحاب و تابعان پیامبر خدا یافت؛ آنهم در سال ۵۸ هجری وقتی هنوز معاویه بر سریر قدرت نشسته بود. امام علیه‌السلام زمان حج را برای این خطبه برگزید و زنان را هم در آن اجتماع مخاطب قرار داد تا حاضران پس از بازگشت به دیار خود به ترویج نگاه او بپردازند.

از دید امام حسین، جامعه در زمان حکومت اموی، با سرعت دچار «دگرگونی ارزشی» در جهت منفی شده بود. امام به صراحت به بازخواست نخبگان امت پرداخت که اولاً مگر جابه‌جایی و وارونگی ارزش‌ها را تشخیص نمی‌دهید؟ و ثانیاً چرا در مقابل این وضع اقدام و اعتراضی نمی‌کنید؟ او در این خطبه اعتراض را مسئولیت فرد فرد عالمان و مجموع مومنان می‌داند. همچنین کسانی را که از دین و آموزه‌ها و ارزش‌های دینی به منزلتی رسیده‌اند، برای حفاظت از این ارزش‌های در معرض زوال، برمی‌آشوبد.

امام حسین(ع) بی‌تفاوتی و هزینه‌ندادن نخبگان فکری و سیاسی امت اسلامی را سرزنش می‌کند. اما چرا ایشان خود در زمان معاویه دست به قیام نهایی نمی‌زند؟ از زوایای مختلفی می‌توان به این ماجرا نگریست و شواهد و دلایلی برایش آورد. فراتر از برقراری پیمان صلح امام حسن و معاویه، شاید یکی از موراد قابل توجه این باشد که با وجود تغییرات عمیق ارزشی، هنوز معاویه ظواهری از اسلام را رعایت می‌کرد. اما وقتی محور جامعه اسلامی یعنی جایگاه امامت و خلافت دچار فساد علنی شود، دیگر نمی‌توان به اصلاح آن جامعه امیدوار بود؛ مگر با براندازی حاکم فاسد ظالم: و عَلی الإِسلامِ السّلامُ إذ قَد بُلیَتِ الاُمّةُ بِراعٍ‌ مثلَ یزید. اگرنه، باید فاتحه دین را خواند!

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *