پلاکاردها زبانِ خیابان‌اند

جستاری درباره الهیات اجتماعی و زندگی پساجنگ
پلاکاردها زبانِ خیابان‌اند

اگر بخواهیم درباره مهم‌ترین موقعیت کارزار در جنگ رمضان صحبت کنیم به تعبیر برخی کارشناسان بایستی در «نقطه صفر مرزی حکمرانی» بایستیم. در این نقطه، ساختارهای آشنای اجتماعی فرومی‌ریزند، نظم خشک نظام کارشناسی و روزمرگی ساختار اداری تعلیق می‌شود، و بقای فیزیکی و روانی انسان‌ها به بزرگ‌ترین چالش تبدیل می‌شود. به همین دلیل، آزمون واقعی یک حکومت در زمان جنگ، نه‌فقط مدیریت نظامی یا حتی پایداری زنجیره مایحتاج عمومی که توانایی آن در صیانت از «امر اجتماعی» است. منظورم از امر اجتماعی، حفظ شبکه‌های همبستگی، عاملیت شهروندان و آن سرمایه ناملموسی است که یک جمعیت را به «ملت» بدل می‌کند.

تجربه بیش از «نود شب جنگ رمضان» در ایران، تجسمی بی‌نظیر از این صیانت بود. برای درک عمق آنچه رخ داد، بیایید از نظریه‌های متعارف مدیریت بحران فراتر رویم و کمی از منظر انسان‌شناسی آیین‌های جمعی به موضوع نگاه کنیم. ویکتور ترنر، انسان‌شناس، در شرح «آیین‌های گذار» سه مرحله جدایی، آستانگی و با پیوند را از هم تفکیک می‌کند؛ جامعه ایران با ترور رهبری و فرماندهان ارشد و بمباران زیرساخت‌ها، از وضعیت عادی «جدا» شد. اما ما به‌جای فروپاشی و هرج‌ومرج، تولد یک «آستانگی جمعی مقدس» را شاهد بودیم. وضعیتی که ترنر آن را کمونیتاس می‌نامد که در آن همبستگی بی‌واسطه، تعلیق سلسله‌مراتب، و برابری مطلق را در لحظه‌ای که تفاوت‌ها رنگ می‌باختند، رقم زد.

در این شب­ها مهندس و کارگر، زن و مرد، پیر و جوان، نه در منازل که در خیابان، زیر صدای پهپادها و انفجار موشک‌ها، نماز استغاثه خواندند. دعای جوشن کبیر سر دادند و پرچم ایران را برافراشتند. جالب‌تر اینکه آمارهای میدانی نشان می‌دهد بیش از ۷۰ درصد کمک‌های مردمی و قربانی‌های محلی برای نیازمندان، بی‌واسطه و در دل همین تجمعات جمع‌آوری شد – تجسم عینی «مؤلفه قلوبهم» میان مؤمنین در آیه شصت سوره توبه. بر اساس پیمایش مرکز پژوهش‌های مجلس، ۲۰ میلیون نفر فقط در مراکز استان‌ها حضور فیزیکی داشتند و ۸۲ درصد از شهروندان خواستار ادامه تجمعات حمایتی بودند. چنین پیوند قدسی و همبستگی بی‌سابقه‌ای، در تاریخ معاصر ایران حتی در بحبوحه انقلاب ۱۳۵۷ بی‌سابقه است. پیمایش‌های ملی انجام شده در دوران جنگ رمضان (از جمله پروژه افکارسنجی دانشگاه قم و بررسی‌های میدانی دانشگاه امام صادق با بیش از ۱۰۰۰ نمونه آماری) تأیید می‌کند که ۷۳ درصد شرکت‌کنندگان در این ایام حس «افتخار ملی» را تجربه کرده‌اند و بیش از ۶۰ درصد مردم اعلام آمادگی کردند تا با جان و مال خود در جنگ مشارکت کنند. ناگفته پیداست که این اعداد، نویدبخش همان «ملت مبعوثی» است که از دل حوادث و فتنه‌های سه دهه گذشته سربلند بیرون آمد و نشان می‌دهد که حضور در خیابان نه یک واکنش هیجانی، بلکه یک تصمیم آگاهانه و مستند به اراده‌ای جمعی بوده است.

حالا با خیزش یک «ملت مبعوث» مواجهیم. ملتی که از زیر آوار جنگ سر برآورد و هویتی جدید به نام «امت مقاوم» را رقم زد. می­بینیم «خیابان» به یک رسانه فیزیکی بی‌همتا بدل شد. رسانه‌ای که پیوند «میدان رزم» و «عقبه اجتماعی» را مستحکم می‌کند. برخلاف رسانه‌های متعارف که پیام را از طریق واسطه‌های فنی منتقل می‌کنند، اینجا خود «حضور بدن‌ها» پیام بود. انسانی که می‌توانست وحشت‌زده به پناهگاه برود، با تکرار عمل شجاعانه، روحیه شجاعت را در خود و دیگری بازتولید می‌کرد. بیراه نیست که بیش از نیمی از مردم (۵۶ درصد) در پیمایش‌ها اعلام کردند که اطرافیانشان مشوق حضور فعالانه آن‌ها در تجمعات بوده‌اند. جملات شهید خامنه‌ای درباره مقاومت و مذاکره، شروط ده‌گانه، وحدت حول ولایت، قصاص و انتقام، مبارزه با غرب‌زدگی و لیبرالیسم و… همه بر ضد دشمن بیرونی قد علم کرده بودند و به اصالت خیابان شهادت می‌دادند.

اما اکنون، در آستانه پساجنگ، تصویری متناقض و تکان‌دهنده مخابره می­شود. در همان میدان انقلاب که نود شب، مردم با پلاکاردهای حماسی، دشمن را خلع سلاح کردند، این بار پلاکارد اعتراض به گرانی پایین کشیده می‌شود آنهم با توجیه رسمی «حفظ وفاق ملی» و «احترام به تلاش‌های دولت برای تأمین معیشت». به نظر می‌رسد چیزی در این توجیه عمیقاً می‌لنگد.

این تناقض ذهن را درگیر می‌کند و چند سؤال مهم از مسئولان امر را پیش رویمان می­گذارد. آیا آن خیابانی که دشمن خارجی را به‌زانو درآورد، حالا خود به «تهدیدی امنیتی» تقلیل‌یافته است؟ بهتر نیست پلاکارد علیه گرانی را، به‌جای رخنه‌ای در صفوف مردم، به‌عنوان سنگری برای بازتولید اعتماد جمعی و صیانت از همان همبستگی برآمده از دل شب‌های جنگ حساب بیاوریم؟ چگونه نظام حکمرانی می‌تواند در شرایط پیچیده و پرتنش پساجنگ، ضمن حفظ دستاوردهای هم‌بستگی ساز «خیابان اصیل» و صیانت از سرمایه اجتماعی بی‌نظیر برآمده از انسجام ملی، انتظارات برحق معیشتی این خیابان را پاسخ گوید؟ بی‌آنکه به دام امنیتی‌سازی هرگونه اعتراض و تقلیل پلاکارد به «کد امنیتی» بیفتد، یا تسلیم افسون گران‌سازی‌های نئولیبرالی تکنوکرات‌هایی شود که با منطق «واقعی‌سازی قیمت‌ها»، بنیان‌های همان همبستگی اجتماعی را می‌فرسایند؟

در حقیقت، آنچه امروز با آن روبه‌روییم بحران حکمرانی در مواجهه با انتظارات جدیدی است که خود جنگ آفریده است. اگر جنگ، آخرین سنگر حکمرانی برای حفظ روح جامعه و صیانت از همبستگی بود، دوران پساجنگ، آزمون نهایی آن است؛ آزمونی که در آن باید این روح پیروز و تجربه «خیابان اصیل» به یک قرارداد اجتماعی عادلانه‌تر و پایدارتر ترجمه شود، نه آنکه در هیاهوی توجیه‌های اداری و امنیتی فرسوده گردد. پاسخ این پرسش‌ها در گرو بازخوانی نسبت پیچیده «خیابان اصیل»، «حکمرانی اجتماعی جنگ» و «نئولیبرالیسم پساجنگ» است. سه مفهومی که اکنون در میدانی مشترک، بر سر آینده ایران با یکدیگر در حال ستیزند.

روایت؛ سلاحی که وفاق را می‌سازد یا می‌شکند؟

ارزیابی جنگ‌های شناختی امروز به‌ویژه در جنگ رمضان، حاکی از آنست که روایت‌ها سلاح‌هایی به‌مراتب مهلک‌تر از موشک‌ها هستند. آمریکا باورداشت که رسانه برگ برنده او در تقابل با خیابان در ایران خواهد بود؛ ازاین‌رو نوک پیکان حملات اطلاعاتی را به‌جای سیم‌ها و سرورها، به‌سوی روان ایرانیان هدف گرفت. تا فضایی از سردرگمی ادراکی، تشدید ناامنی وجودی، و در نهایت، کشتن اعتماد ایجاد کند.

تجربه توییت بازی‌های ترامپ در کنار سکوت بعضاً سرد مسئولان داخلی، آشکارا نمایان ساخت که یورش روایت‌های متعارض و دوگانه‌سازی‌های سیاه‌وسفید تا چه اندازه می‌تواند واقعیت پیروزی ایران در میدان نبرد را در جبهه داخلی به حواشی هرچند موقت بکشاند و آن را در غبار تردید و سردرگمی افکار عمومی شبهه‌ناک سازد.

امروز، ایران پساجنگ نیز در چنین خط مقدمی ایستاده است. روایت رسمی از پیروزی در میدانی دوگانه می‌جنگد؛ در وهله اول میدان جنگ و مذاکره که حس پیروزی در آن مشهود بود، و در وهله دوم میدان معیشت و عدالت در پساجنگ که نتیجه‌اش هنوز نامعلوم و به‌شدت شکننده است. حکمرانی هوشمند، هنر پیوندزدن این دو روایت به یکدیگر است. پیش از آنکه شکاف میان آن‌ها به گسستی سیاسی و اجتماعی بدل شود.

روایت پیروزی و سرمایه اجتماعی اوج‌گرفتن

در گام اول باید به روایت تاب‌آوری و پیروزی در پایداری زنجیره تأمین معیشت که کاملاً مستند و قدرتمند است، حق بدهیم. در بحبوحه جنگی که دشمن انتظار فروپاشی کامل اقتصاد ایران را داشت، داده‌ها روایتی متفاوت دارند. سخنگوی دولت تأکید کرد تنها ۲۵٪ از ۲۱۰ هزار تن برنج و ۲۰۰ هزار تن روغن توزیع‌شده در دوران جنگ مصرف شد و ذخایر راهبردی دست‌نخورده ماند. شاخصی که در تضاد کامل با صف‌های طولانی و ازدحام وحشت‌زده در اوکراین و لبنان است. آمارهای رسمی سازمان راهداری، افزایش ۳۲ درصدی جابه‌جایی کالاهای اساسی در شبکه راه‌های کشور را ثبت کرده است. موفقیت در حفظ تعادل قیمتی به‌گونه‌ای بود که در برخی محصولات کشاورزی نه‌تنها کمبود ایجاد نشد، بلکه شاهد کاهش ۲۰ تا ۳۰ درصدی قیمت نسبت به روزهای پیش از جنگ بودیم. این در حالی است که در تجربیات مشابه جهانی (مانند جنگ اوکراین)، بازارها با خرید وحشت‌زده مواجه شده بودند، اما در ایران «انضباط اجتماعی» بر «هراس بازار» غلبه کرد.

در بخش انرژی، رکوردهایی جابه‌جا شد که تحلیل‌گران نظامی دشمن را شگفت‌زده کرد. درحالی‌که انتظار هجوم به پمپ‌بنزین‌ها و فروپاشی نظام توزیع سوخت می‌رفت، مصرف بنزین با کاهش ۵۰ درصدی در برخی روزها، رکورد ۱۰ساله صرفه‌جویی را شکست. باوجود بیش از ۱۹۰۰ حادثه و ۳۲ همت خسارت به شبکه، معاون وزیر نیرو میانگین زمان رفع خاموشی در تهران را تنها ۵۵ دقیقه اعلام کرد؛ شبکه‌ای که ۲۲ سال است فرونپاشیده و این بار نیز در برابر هجوم بی‌سابقه پابرجا ماند. رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت نیز از رضایت ۹۲ درصدی مردم از عملکرد آب و برق در دوران جنگ خبر داد.

این موفقیت‌های چشمگیر مرهون سلسله‌ای از تدابیر از جمله مدیریت متمرکز، تعلیق قواعد بازار، و همراهی مردمی بود که باعث شد نظام تصمیم مشترک دولت و حاکمیت بر بستری از سرمایه اجتماعی بی‌نظیر استوار شود. نظرسنجی‌های حین جنگ نشان می‌دهد اعتماد به نیروهای مسلح به ۸۹.۹ درصد صعود کرده و ۶۷.۵ درصد مردم، ایران را پیروز قطعی میدان می‌دانند. این ارقام، چیزی فراتر از افکارسنجی مرسوم به نظر می‌رسد. امروز با این شاخص‌های «قدرت نرم» برآمده از دل «خیابان اصیل» می­توانیم به یک بازسازی ملی بلندپروازانه بیندیشیم.

روایت فرسایش اقتصادی و بازگشت خسارت‌بار نئولیبرال­ها

اما در برابر روایت پیروزی، روایت دیگری با اعدادی به همان اندازه واقعی و نگران‌کننده قابل تامل است. برآورد رسمی دولت از خسارات مستقیم غیرنظامی ۲۸.۵ میلیارد دلار و عدم‌النفع حدود ۹۰ میلیارد دلار است – و کل خسارت‌های مستقیم و غیرمستقیم به رقمی نزدیک به ۲۷۰ میلیارد دلار می‌رسد؛ عددی که معادل ۲۶ سال تحریم نفتی است. در مقابل، درآمد ماهانه نفتی ایران از حدود ۳.۳ میلیارد دلار به ۶.۵ تا ۷ میلیارد دلار جهش‌یافته است.

این دوگانگی، با توجه به تجربه تاریخی که در دوران سازندگی دهه ۱۳۷۰ پیشروی ما قرار دارد پرسشی نگران‌کننده را به ذهنمان متبادر می­کند. آیا این افزایش بی‌سابقه درآمد نفتی و احیاناً بازگشت بخشی از پول‌های بلوکه شده به کشور به معیشت مردم گره خواهد خورد، یا صرف پروژه‌های کلان و منافع ذی‌نفعان جدید می‌شود؟ هادی کحال‌زاده، اقتصاددان، هشدار می‌دهد که ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل که نیمی از نیروی کار کشور محسوب می­شوند در معرض خطر قرار دارند و بیش از یک میلیون شغل مستقیماً در پی جنگ از بین رفته‌اند. شاخص هزینه زندگی با شیب تندی صعود کرده، نظام توزیع بازطراحی نشده، و منافع بازسازی در دهک دهم متمرکز شده است؛ حال‌آنکه هزینه‌های جنگ بر دوش دهک‌های اول تا چهارم سنگینی می‌کند. خسارت به ۱۲۰ هزار واحد مسکونی و تجاری، آسیب به یک‌سوم ظرفیت فولاد کشور، و کاهش ۲۰۰ میلیون مترمکعبی تولید گاز برای زمستان پیشِ رو، همگی تصویری از یک اقتصاد به‌شدت زخم‌خورده ترسیم می‌کنند.

شاید همین شکاف میان «روایت حماسه» و «روایت معیشت» است که پنجره را برای چیزی به نام «نئولیبرالیسم پساجنگ» باز می‌کند. در میان هیاهوی تحلیل‌ها، به‌وضوح زمزمه‌هایی شنیده می‌شود که از اتاق‌های فکر تکنوکرات­های انقلابی برمی‌خیزد، زمزمه‌هایی آشنا از جنس «بورس انرژی» و «واقعی‌سازی قیمت‌ها»؛ همان منطق کهنه‌ای که حالا لباس «بازسازی» به تن کرده است. انگار قرار است همان بازاری که مردم در شب‌های وحشت، با همبستگی خودجوششان قواعدش را تعلیق کردند، حالا به پشتوانه ضرورت‌های پس از جنگ، دوباره بر سرشان آوار شود.

بگذارید صریح باشیم؛ این تناقض، از آن جنس تناقض‌های علمی نیست؛ این یک زخم تاریخی و انسانی است. ما دیدیم که این دولت، درست در همان روزهایی که موشک‌ها فرود می‌آمدند، باتکیه‌بر همان همبستگی اجتماعی و شجاعانه با تعلیق درآوردن قواعد بازار آزاد، توانست از فروپاشی کامل اقتصادی جلوگیری کند و حالا، همین دولت در آستانه عبور از یک پیچ تاریخی ایستاده، و گویی برای تأمین هزینه‌های بازسازی، به دنبال قربانی‌کردن همان همبستگی بی‌نظیر، به‌پای «اصلاحات قیمتی» نئولیبرال است. فراموش نکنیم مردم خیابانی که استقلال و درون‌زایی را فریاد زدند نه با قیمت‌های جهانی که با قلب‌هایشان اقتصاد را سرپا نگه داشتند.

نگاه به این صحنه یادآور نظریه «دولت توخالی» است. یعنی دولتی با ظاهری مقتدر در میدان رزم که رد حضورش را می‌شود در بیانیه‌های پیروزی دید، اما در عرصه معیشت، عقلانیت سرد دارد؛ تهی از آن پیوند عاطفی واقعی با ملتی که شب‌های جنگ را با او گریسته و ایستاده است. این همان شکافی است که می‌تواند یک‌شبه، قهرمان میدان را در چشم مردمانش به غریبه‌ای آشنا بدل کند.

کالایی‌سازی بقا و نشانه‌های خطر

در میان تمام نشانه‌های نئولیبرالیسم پساجنگ، خروج دولت از تأمین برق و سپردن تدریجی آن به بورس انرژی شاید خطرناک‌ترین باشد. برق فقط یک کالا نیست. شالوده بقای روزمره، زیرساخت زندگی شهری، و حق حیات است. اظهارات معاون رئیس‌جمهور که «واقعی‌سازی بهای انرژی» را «عادلانه‌ترین روش برای کنترل مصرف در جهان» نامید و حضور ۲۰ میلیون‌نفری مردم در خیابان‌ها را «خیابان‌گردی» و «مصرف غیرمنطقی» خواند، بیشتر از آنکه واقع‌نگری گوینده را نشان دهد، نشانه‌ای از گسست میان ذهنیت تکنوکراتیک و واقعیت اجتماعی است.

بد نیست بدانید بر اساس تحلیل محتوای مصاحبه‌ها در ۲۳ استان کشور، مردم به‌خوبی متوجه ماهیت تهدید بیرونی هستند؛ ۳۹ درصد مردم جنگ را تلاش برای تجزیه و ۳۴ درصد برای چپاول ثروت می‌دانند. این یعنی جامعه، جنگ اقتصادی و نظامی را یکپارچه می‌بیند؛ بنابراین، تقلیل این نگاه دقیق مردمی به «خیابان‌گردی» در اظهارات برخی مسئولان، نه‌تنها جفا به ملت، بلکه نادیده‌گرفتن تحلیل‌های هوشمندانه خود مردم از شرایط جنگی است.

اما سه خطای کلیدی در این مدل بازارمحور نهفته است: اول، تلقی اشتباه برق به‌عنوان کالای خصوصی درحالی‌که یک خدمت همگانی و حق حیات است و پایداری زندگی عموم مردم به آن وابسته است. دوم، نادیده‌گرفتن اثرات سرریز منفی که قطع برق دهک‌های پایین را نه‌فقط به تاریکی که به بحران بهداشت، افت امنیت و فروپاشی اجتماعی تبدیل می‌کند و سوم، توهم رقابت در انحصار طبیعی. بر چه کسی پوشیده است که شبکه انتقال و توزیع ذاتاً انحصاری است و رهاکردن قیمت‌ها در چنین ساختاری صرفاً به دیکتاتوری قیمت‌گذار ختم می‌شود، نه رقابت.

به نظر می­رسد، این ادبیات تکرار همان نسخه‌ای است که پیش از «شبه کودتای دی‌ماه» نیز تجویز شد. سه روز پیش از آن رویداد خونین، دکتر مسعود درخشان، اقتصاددان برجسته و موردتأیید رهبر شهید، هشدار داده بود که «پیامدهای افزایش دلبخواهی و غیرعلمی نرخ دلار بر کاهش ارزش پول ملی و تشدید تورم و تعمیق شکاف فقر و غنا، لکه سیاهی بر تاریخ انقلاب اسلامی است که زدوده نخواهد شد. منافع ملی و مصالح نظام اسلامی را فدای آموزه‌های نظام سرمایه‌داری کردید که ذاتاً مسموم و غیرعلمی و فریبکارانه است.» هشدار او با بی‌توجهی کامل روبه‌رو شد و دی‌ماه ۱۴۰۴ رقم خورد. اکنون نگرانی از تکرار همان سناریو – این بار با گران‌سازی برق، بنزین و نان – شدت گرفته است. شواهد نشان می‌دهد همان الگویی که از آبان ۹۸ تا کودتای دی‌ماه، خیابان‌ها را به آشوب کشید، ظاهراً از قبل در قانون بودجه ۱۴۰۴ آماده شده بود. پروژه‌ای که جنگ به تعویقش انداخت و اکنون بی‌سروصدا از گنجه بیرون‌آمده است.

در چنین فضائی، باید پلاکاردها را ببینیم و تحلیل کنیم؛ خیابان مطالبه‌گر که می‌تواند مطالباتش را در عرصات مختلف از سیاست‌های اجتماعی تا اقتصادی، از حمایت‌های سیاسی تا مطالبه‌گری درباره گرانی، آینه‌ای است که حاکمیت می‌تواند خود را در آن باز ببیند. راه‌حل‌های جایگزین نیز روشن و کارآمد است؛ از مدل استخر واحد و تنظیم‌گری حاکمیت و اجرای یارانه متقاطع که همان دریافت هزینه واقعی از پرمصرف‌ها برای تضمین دسترسی رایگان دهک‌های پایین است گرفته تا حرکت به سمت محله‌های مقاوم و تولید غیرمتمرکز انرژی. حیف نیست؛ فرصت بازسازی که می‌توانیم بر محور تولید عادلانه و مشارکت‌جویانه تعریف کنیم، از دست دهیم؟

در میانه این کشاکش، کدام رسانه صلاحیت روایت صادقانه و قضاوت بی‌پیرایه تصمیمی را دارد که به‌وسیله دولت در حال رقم‌خوردن است؟ بحث ما از «پلاکاردها» شروع شد. نمی­دانم متوجه هستیم یا خیر؟ اما امروز پدیده‌ای استثنایی در تاریخ رسانه‌های ایران رخ‌داده است. زایش رسانه‌ای کاملاً آزاد از خرده‌فرمایش‌های مدیریتی و فارغ از بازخوردهای اهالی قدرت. رسانه‌­ای که پشتوانه‌­اش ایمان است، نه پول و بله‌قربان‌گوی قدرت‌های سیاسی و اقتصادی نیست. پلاکاردنویسی نیز در خیابان‌ها شکل گرفت، نه به‌عنوان حرکتی حاشیه‌ای که به‌مثابه صورت تازه‌ای از سخن‌گفتن مردم در میدان عمومی. هر پلاکارد یک توییت نقطه‌زن اما در کف خیابان. دقیق، کوتاه، روشن، غیر قابل سانسور، کم‌هزینه و پربازده است. عکاسان از آن عکس می‌گیرند و در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند. خیابان خود به شبکه اجتماعی زنده‌ای بدل شده که ملت در آن فقط حضور ندارد، معنا تولید می‌کند. اهمیت تاریخی این رسانه در این است که برخلاف رسانه‌های غربی که از بالا و با سرمایه‌های عظیم آغاز به کار کردند، این‌ها از پایین و از ذهن و قلب مردم متولد شدند و با اتصال مردم به مردم به ابررسانه بدل گشتند. طنز تلخ ماجرا اینجاست که همین رسانه مردمی، اکنون از سوی تکنوکرات‌هایی که در جنگ پوزیشنی جنگ به خود نگرفته بودند «تهدید امنیتی» نامیده می‌شوند. حال‌آنکه پلاکارد علیه گرانی، درست به‌اندازه موشک، از حقیقت این ملت سخن می‌گوید.

معادله پایداری و ضرورت تفکیک هوشمندانه

در ادبیات حکمرانی آمارزده و عمل­گرا، هر پلاکارد معترض به گرانی بلافاصله «کد امنیتی» می‌خورد و در ذیل «میدان نبرد دشمن» تعریف می‌شود. به‌جای خطایی تحلیلی، با خطایی راهبردی روبه‌روییم. وقتی پلاکارد اعتراض به گرانی در دست همان مادری است که بیش از نود شب دخترش را با پرچم ایران به خیابان آورد، نه‌تنها دشمن خارجی که مخالفان برانداز و کاسبان آشوب خشن نیز خلع سلاح می‌شوند. چرا که خیابان، فرایند «خود پالایی» را آغاز می‌کند. تجمعات با نوای «الله‌اکبر» و حفظ حرمت پرچم و با رهبری مساجد و حلقه‌های مؤمنین شکل می‌گیرد و فضای تندروی و تخریب را از دست می‌دهد. این یعنی اتفاقاً پلاکارد علیه گرانی، سنگر پنهان اعتماد است، نه رخنه دشمن.

اما برای‌آنکه این خود پالایی رخ دهد، حکمرانی باید مرز میان «فریاد ناشی از فقر امت مبعوث» و «شلوغ‌بازی کاسبان رانتی» را تفکیک کند. نقد اصیل، نقد «منطق ساختار گران‌سازی» است،

در پساجنگ به لطف اعتماد ۸۹.۹ درصدی به نیروهای مسلح و احساس پیروزی ۶۷.۵ درصدی، نخستین معیارهای همبستگی و همدلی در اوج است. داده‌های افکارسنجی دانشگاه قم نشان می‌دهد ۶۲.۵ درصد مردم ایران پیروزی نهایی در جنگ را در کوتاه‌مدت محتمل می‌دانند و بیش از ۸۶ درصد شرکت‌کنندگان اعلام کرده‌اند که پس از شهادت رهبرانشان، حس انتقام و خشم هدفمند در آن‌ها تشدید شده است. این روحیه، همان متغیر قدرتمندی است که در مدل پایداری اجتماعی، اقتدار ملی را تقویت می‌کند.

اما شاخص «فشار معیشتی» با توجه به تورم حدود ۴۰ درصدی، کاهش ارزش ریال، و متمرکزشدن منافع بازسازی در دهک دهم، به‌شدت صعودی است. دشمن در این نقطه است که روایت «پیروزی نظامی بی‌فایده بود، چون شکمتان را سیر نکرد» را سردست می­گیرد. تنها پادزهر این حمله شناختی، هم‌نوایی روایت رسمی باتجربه زیسته مردم است. منظور از مردم همان ۸۲ درصدی هستند که گفتند در صورت شنیده‌شدن اعتراض و برخورد با مفسدان، سختی‌ها را بهتر تاب می‌آورند. همان ۹۴ درصد خواستار رفع کامل تحریم‌ها و ۹۱ درصد خواستار دریافت غرامت جنگ در صورت مذاکره. مطالبات ایشان هم روشن و شفاف است؛ همگی در چارچوب منافع ملی و نه براندازانه تعریف می‌شوند؛ بنابراین رسمیت بخشیدن به پلاکارد، علاوه بر اینکه پیوند شب‌های جنگ را تمدید می‌کند، به دشمن اجازه نمی‌دهد از شکاف روایی برای براندازی نرم بهره‌برداری کند.

به‌سوی حکمرانی اجتماعی پساجنگ

مسئله اصلی، حذف فیزیکی پلاکارد نیست. مسئله، بازگرداندن آن به جایگاه واقعی‌اش به‌عنوان یک نشانه گفتمانی و بخشی ارگانیک از «خیابان اصیل» است. جنگی که ملت ایران از سر گذراند، انتظارات تاریخی جدیدی از عدالت و مشارکت آفریده است؛ بنابراین اگر قرارداد اجتماعی پس از جنگ بازنویسی نشود، شکاف دولت – ملت ممکن است به جایگاهی جبران‌ناپذیر سقوط کند. همواره هشدار داده‌ایم؛ درآمد نفتی دوبرابر شده و حماسه پشتیبانی دولت در پشت‌جبهه نباید به حجابی برای بازتولید نابرابری تبدیل شوند.

به نظر نگارنده راهبرد حکمرانی اجتماعی در پساجنگ چهار رکن اساسی دارد:

۱. تفکیک هوشمندانه: مرز روشنی میان «اعتراض اصیل معیشتی» و «آشوب‌خواهی برانداز» کشیده شود. نقد سیاست‌های گران‌سازی نئولیبرال باید درون‌گفتمانی، امکان‌پذیر و حتی تشویق شده باشد. چرا که این نقد، خود، مصداق «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر» در عرصه اقتصاد سیاسی است.

۲. تبدیل تهدید به فرصت: به‌جای حذف پلاکارد، مساجد، هیئات، سراهای محله باید اجتماعات محلی قاعده‌مند، منظم و هفتگی را حول شاخص‌های دینی و ملی بازطراحی کنند. اجتماعاتی که تنها محفل شعار و مداحی و تربیت نسل نباشند، بلکه به «کرسی‌های آزاد خیابانی» برای «نقد منصفانه سیاست‌های اقتصادی» بدل شوند. جایی که هم‌صدای معترض به گرانی شنیده شود، هم وفاداری به آرمان‌های انقلاب مستحکم بماند.

۳. تقدم عدالت بر گران‌سازی: مدل موفق مدیریت متمرکز و حمایتی جنگ در حوزه‌های حیاتی مانند انرژی و کالاهای اساسی نباید قربانی ایدئولوژی بازار آزاد شود. راه‌حل نیز همان تنظیم­گری قوی، یارانه متقاطع، و حرکت به سمت تولید غیرمتمرکز انرژی و محله‌های مقاوم است – نه رهاسازی قیمت‌ها در بورس و واگذاری حق حیات به منطق توان پرداخت.

۴. پیوند روایت‌ها: روایت پیروزی در جنگ، باید با روایت عدالت در توزیع منابع و فرصت‌های پساجنگ گره بخورد. درآمد نفتی دوبرابر شده باید در سفره مردم نمایان شود و هزینه‌های چند ده میلیارددلاری جنگ، به بودجه «نجات» تبدیل گردد، نه بهانه «گران‌سازی».

وفاق حقیقی، وفاق بر سر آرمان‌های مستضعفین است، نه وفاق برای سکوت در برابر سوداگری نئولیبرالیسم. خیابان اصیل که در شب‌های قدر زیر موشک‌باران، شب را به‌روز وصل کرد و ناامیدی را به امید، امروز نیز با چشمانی بیدار، ایستادگی بر عدالت را فریاد می‌زند تا پیروزی نظامی به تاب‌آوری اجتماعی گره بخورد. توازن میان میدان و خیابان، میان موشک و پلاکارد، همان هنر حکمرانی اجتماعی جنگ است که اکنون در آزمون دشوار پساجنگ سنجیده می‌شود. داده‌های قطعی نشان می‌دهد که ملت، پیروزی در میدان را دیده است. اکنون نوبت طعم پیروزی در سفره‌هاست و این طعم، جز با شنیدن صدای برحق همان ملت مبعوث، به دست نخواهد آمد.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *