شهادت دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، در جریان حملات هوایی نهم اسفند ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل به تهران، یکی از عمیقترین تکانههای تاریخ معاصر غرب آسیا و ایران محسوب میشود. این واقعه تاریخی که در نخستین ساعات آغازین یک رویارویی مستقیم و ویرانگر نظامی به وقوع پیوست، نهتنها رأس هرم قدرت در ساختار سیاسی ایران را با فقدانی بیسابقه مواجه ساخت، بلکه پیامدهای درهمتنیده روانشناختی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی شگرفی برای جامعهای به همراه داشت که بیش از سه دهه تحت زعامت او زیسته بود. به دلیل شرایط حاد جنگی، بمبارانهای مستمر و ملاحظات شدید امنیتی، مراسم خاکسپاری ایشان با تأخیری چهارماهه مواجه شده و سرانجام در قالب یک آیین ششروزه در نیمه تیرماه ۱۴۰۵، در گسترهای فراملی شامل شهرهای تهران، قم، مشهد، نجف و کربلا برگزار گردید. در این نوشتار برآنیم تا ابعاد مختلف و حاضری از این رویداد چندوجهی را مورد بررسی قرار دهیم.
گستردگی حضور مردمی در آئین وداع و تشییع آیتالله خامنهای، برای برخی از ایرانیان خاطره تشییع امام خمینی (ره) در سال ۱۳۶۸ را تداعی کرد و البته برخی از افراد نیز به دلیل تفاوتهای مهم میان این آئین و آن رویداد تاریخی، رابطه تداعی برقرار نمیکنند. حافظه جمعی ایرانیان تفاوتهای ماهوی این دو مقطع تاریخی – چه از حیث تدابیر امنیتی و چه از منظر بافتار اجتماعی و سیاسی – را درک کرده و البته دلالتهای متفاوتی را بر این رویداد بزرگ مترتب میکند. در متن پیش رو تلاش داریم تا در دو ساحت فرهنگی و حکمرانی، این تشییع بزرگ را مورد واکاوی قرار دهیم.
نشانهشناسی فرهنگی مناسک سوگ: از رثای جانکاه تا رجز حماسی
برگزاری مراسم وداع، اقامه نماز و تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب، از حیث نشانهشناسی اجتماعی و فرهنگی، یک رویداد بینظیر و استثنایی در تاریخ چهار دههای جمهوری اسلامی است که دلالتهای متنوعی در عرصه فرهنگی و اجتماعی دارد. همزمانی این مناسک عظیم با ماه محرم و ایام سوگواری عاشورای حسینی، بستری قدرتمند و تاریخی برای پیوندزدن غم فقدان یک رهبر دینی و سیاسی با حماسه مذهبی و شهادتطلبی شیعی فراهم آورد. پیوندی که در قلم و بیان پژوهشگران این حوزه بهمثابه دمیده شدن روحی جدید بر پیکره ایده اسلام سیاسی تلقی میشود.
ستاد بزرگداشت این مراسم اما با هوشمندی کامل در استفاده از نمادها، شعار محوری «باید برخاست» و نشان بصری «مشت گرهکرده» را برای آیینهایی که «بدرقه آقای شهید ایران» است مورداستفاده قرار داد. این انتخاب نشانهشناختی، دارای دلالتهای ارتباطی، روانشناختی و جامعهشناختی است که در چند سطح قابلتحلیل است:
نخست، گذار ساختاری از «رثا به رجز»؛ بهواقع این تشییع صرفاً تلاشی برای سوگواری نیست، بلکه راهبرد کلانی برای جلوگیری از انفعال، ناامیدی و سرخوردگی ملی در پی ضربهای است که در جریان جنگ رمضان متوجه جامعه شده است. این رخداد از منظر پیشگفته به میزانی دارای اهمیت است که میتوان آن را بهنوعی ذخیرهای الهی برای روزهای سخت پیش رو دانست، روزهایی که تعلیق اجتماعی نسبت به آینده یکی از خصوصیتهای آن به شمار رفته و تنها با نوعی بازآفرینی مجدد نیروی اجتماعی ناشی از این تشییع باشکوه میتوان از عهده آن برآمد.
دوم، بازنمایی اقتدار در خط مقدم تهاجم شناختی؛ برگزاری تشییع در پنج شهر مهم منطقه یعنی تهران (پایتخت سیاسی)، قم (مهد و مادر انقلاب اسلامی)، مشهد (پایتخت معنوی ایران و زادگاه رهبر شهید) و نجف و کربلا (دو شهر تاریخی شیعیان و مهد حوزههای علمیه) و با حضور جمعیت میلیونی عزاداران، یک پاسخ بصری و عینی و یک پدافند فعال در جنگشناختی تمامعیار علیه دشمنان نظام است. به تعبیری این بدرقه بیکران، روایتی را که رسانههای غربی از فروپاشی درونی، بیثباتی ساختاری و رویگردانی کامل مردم از حاکمیت پمپاژ میکردند، به طور موقت خنثی کرده و روایت جایگزین «پایداری نظام» و نفوذ عمیق تودهای نهاد رهبری را به تصویر میکشد. نکته مهم دراینخصوص آن است که گستردگی حضور مردم در این آوردگاه تاریخی را نبایستی به معنای منحلشدن تمام تعارضات اجتماعی موجود در جامعه ایران دانست، بلکه تفسیر درست از این مسئله چنین است که این حضور را بهمثابه ظرفیتی بزرگ برای پیشبرد طرحهای ناظر به عرصه حکمرانی برای بهبود و ترمیم این شکافها تلقی کرد که در بخش بعد (دلالتهای ناظر به عرصه حکمرانی) بیشتر به آن خواهم پرداخت.
سوم، تثبیت میراث تمدنی از منظر جامعهشناسی کلاسیک؛ اگر از زاویه نظریه مناسک جمعی امیل دورکیم به این پدیده شگرف نگاه کنیم، این تشییع میلیونی در بستر یک بحران موجودیتی یعنی جنگ، شاخصی روشن برای سنجش میزان همبستگی مکانیکی و انسجام اخلاقی در لایههایی از جامعه ایران است. از منظر دورکیم، آیینهای جمعی لحظاتی از «خروش جمعی» هستند؛ لحظاتی که افراد در اثر حضور همزمان در یک مناسک، تجربهای مشترک از تعلق و همبستگی پیدا میکنند. از این منظر، تشییع را میتوان نه صرفاً یک مراسم سوگواری، بلکه فرایندی برای بازتولید احساس عضویت در یک اجتماع سیاسی و فرهنگی دانست. حضور متراکم مردم در این مناسک، فراتر از یک سوگواری عاطفی صرف، بهمثابه یک کنش تمدنساز و پاسخی غریزی و جمعی به بحران هویتی در مواجهه با تهدید ویرانگر خارجی تلقی میشود.
افزون بر موارد پیشگفته، خون بر زمین ریخته شده شهید خامنهای را میتوان زمینهساز پیوندی ارگانیک و ناگسستنی میان دو دال «ایراندوستی» و «اسلامگرایی» دانست. آیتالله خامنهای نهتنها بهعنوان یک مرجع تقلید دینی و ولیفقیه، بلکه بهعنوان یک رهبر ملیگرا، نماد بلامنازع یکپارچگی ارضی و حافظ سرسخت استقلال ایران در برابر ماشین جنگی آمریکا معرفی میشود. این بازتولید معنایی، در تلاش است تا خط فاصلی میان ملیگرایی اصیل ممزوج با آرمانهای اسلامی، و ناسیونالیسم سکولار یا سلطنتطلبانه ایجاد کند. این موضوع حتی خود را در نشانههای به کار برده در مراسم تشییع عیان ساخته، استفاده از کلیدواژههایی همچون «آقای ایران» و همچنین تلفیق پرچم ایران و پرچم سرخ انتقام در شیعه نشاندهنده این پیوندی است که در قالب این تشییع و سوگ حماسی در حال بازآفرینی است.
از منظر جامعهشناسی، کارکرد اصلی مناسک نه تجلیل از فرد درگذشته، بلکه بازسازی انسجام اخلاقی جامعه است؛ بنابراین، این مراسم، میتوان این مراسم را سازوکاری برای بازتولید نظم نمادین و تقویت احساس تعلق جمعی تحلیل کرد. از نظر ترنر؛ مناسک کارکردهای مهم و قابلتوجهی برای جوامع درگیر با بحران دارند. آنها در زمان بحران فعال میشوند. جامعه را از یک وضعیت بحرانی به وضعیت جدید منتقل میکنند. احساس همبستگی و برابری موقت را در بستر مناسک شکل میدهند و در یککلام با اعلان ورود به وضعیت آستانهای، جامعه را وارد مرحلهای میکنند که در آن نظم پیشین تعلیق شده و امکان بازسازی نظم جدید فراهم میشود.
دلالتهای سوگ تاریخی برای معنا و ساختار حکمرانی
در ادبیات جامعهشناسی سیاسی و فلسفه سیاست، «نماد حکمرانی» فراتر از یک نشانواره بصری یا ساختار اداری و دیوانسالارانه است؛ بلکه تجلی عینی مشروعیت، اقتدار، و فلسفه وجودی یک نظام سیاسی در ادراک و روان جمعی جامعه به شمار میرود. نمادهای حکمرانی همان لنگرگاههای معنایی هستند که پیوند میان حاکمیت و مردم را از سطح قراردادهای صوری به عمق باورهای هویتی و اعتقادی ارتقا میدهند. تأثیر بنیادین این نمادها در آن است که بهمثابه موتور تولید سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی عمل میکنند و با ایجاد همگرایی و اقناع همگانی، هزینه پیشبرد سیاستهای کلان حاکمیتی را بهشدت کاهش میدهند. هرچه یک نماد حکمرانی زندهتر، پویاتر و مورد اجماعتر باشد، قدرت تابآوری سیستم در برابر تکانهها و بحرانهای درونی و بیرونی به همان نسبت افزایش مییابد.
در چارچوب این تعاریف، تشییع بینظیر و میلیونی رهبر شهید انقلاب در گسترهای فراملی، تنها یک آیین وداع با یک شخصیت والامقام نبود، بلکه یک مانور بیبدیل برای تجدید بنا و تقویت قدرتمندانه «نماد حکمرانی جمهوری اسلامی» بود که در طی دو دهه گذشته تحتتأثیر مسائل گوناگون تضعیف شده بود. شهادت بالاترین مقام نظام در جریان یک رویارویی مستقیم با جبهه دشمن، نهاد «ولایتفقیه» را بهعنوان هسته مرکزی حکمرانی در ایران، بار دیگر با مفهوم اصیل حماسه، ایثار و شهادتطلبی شیعی عجین ساخت. این حضور متراکم و معنادار مردمی، نماد حکمرانی را که دشمنان با عملیات سنگین روانی و بمبارانهای مستمر در پی القای فروپاشی آن بودند، با خونی تازه احیا کرد. در واقع، این بدرقه عظیم نشان داد که ریشههای نمادین این ساختار، در عمیقترین لایههای اعتقادی و تمدنی مردم و پیوند ناگسستنی اسلامگرایی و ایراندوستی استوار است.
احیا و بازتولید این نماد حکمرانی، دستاوردی راهبردی و استراتژیک برای ساختار تصمیمگیر نظام به همراه دارد. در شرایط حاد جنگی و در قلب بحرانهای درهمتنیده، نظام سیاسی بیش از هر زمان دیگری نیازمند اتخاذ «تصمیمهای سخت، جسورانه و تاریخی» در عرصههای نظامی، اقتصادی و راهبردی است. اتخاذ چنین تصمیماتی در شرایط عادی و بدون پشتوانه عظیم مردمی، میتواند به شکنندگی ساختاری و گسیختگی اجتماعی منجر شود؛ اما انرژی متراکم آزادشده از این سوگ حماسی و انسجام اخلاقی بازتولیدشونده در آن، میتواند دستمایه اصلاح و تغییرات راهبردی در اصلاح نظام حکمرانی و اتخاذ تصمیمات جسورانهتر را فراهم آورد.
این سرمایه نمادین و اجتماعیِ نوپدید، به جمهوری اسلامی اجازه میدهد تا با اعتمادبهنفس و اقتدار مضاعف، وارد مرحله جدیدی از کنشگری شود. حاکمیت اکنون میتواند با اتکا به این ظرفیت عظیم مردمی برای پیشبرد طرحهای ناظر به عرصه حکمرانی و ترمیم تعارضات اجتماعی، در تقابل با ماشین جنگی دشمن پاسخهایی قاطعتر، ساختاریتر و بازدارندهتر اتخاذ نماید. در سطح داخلی نیز، نظام باتکیهبر تقویت همین نماد حکمرانی، ظرفیت آن را یافته است تا اصلاحات عمیق راهبردی و تصمیمات کلانی را که اجرای آنها نیازمند بالاترین سطح از وفاق و همراهی ملی است، با قاطعیت و مشروعیت کامل عملیاتی کند. این تشییع حماسی، به تعبیری روشن، ظرفیت بزرگی را در اختیار انقلاب اسلامی برای حضور در دوره جدید قرار میدهد.






پاسخها