دلیل اصلیِ جنگ وجودی به نام ایران است

جنگ رمضان و جغرافیایِ جدید غربِ آسیا در گفت‌وگو با محمد نهاوندی‌فر
دلیل اصلیِ جنگ وجودی به نام ایران است

در این روزها که وارد ماه دوم جنگ می‌شویم، با عبور از شوک اولیه این نبرد، شاید زمان مناسبی باشد تا بتوان به ابعاد این نبرد عمق بخشیده و آن را در معرض پرسش‌های عمیق‌تری قرار داد. پرسش از ریشه شکل‌گیری این منازعات از جمله نقاط چالشی و مسئله‌برانگیزی است که همواره افکار عمومی ما ایرانیان درگیر آن بوده است. آیا آنگونه که رسانه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای بیان می‌کنند ریشه این منازعات آن است که ایران به مثابه بازیگری تهاجمی و غیرسازش‌کار عمل می‌کند؟ به بیان ساده‌تر آیا علت این نبرد «شعار مرگ بر آمریکا»ست؟ یا لازم است نگاه خود عمق بیشتری بخشیده و نظم ناعادلانه جهانی و میل به استقلال ایرانیان را مورد کنکاش قرار داد؟ در همین راستا تلاش داریم تا در ضمن گفتگو با حجت‌الاسلام دکتر محمد نهاوندی‌فر، دکتری سیاست‌گذاری و پژوهشگر مسائل منطقه‌ای، به بررسی این مسئله بپردازیم.

پرسش نخست ما بحث از علل و ریشه‌های شکل‌گیری جنگ فعلی است. به نظر شما آنگونه که برخی طرح می‌کنند ریشه این جنگ جاه‌طلبی‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای است یا مسئله بر سر هر مؤلفه‌ای است که بتواند استقلال و قدرت را در ایران تضمین کند؟

نهاوندی‌فر: اگر بخواهم صریح عرض کنم، این تبیین از مسئلهٔ تقابل میان آمریکا، اسرائیل و ایران بر اساس روایت‌های جاه‌طلبانه، آن هم از سمت ایران ـ به این نحو که شعارهای ما، آرمان‌های ما و روایت‌های جاه‌طلبانه‌ای که تولید کرده‌ایم، باعث شده است تا این تقابل تشدید بشود و به اینجا برسد ـ به نظرم بسیار کوتاه‌بینانه است. ما با تقلیل یک اتفاق بسیار بزرگ و جایگزین کردن یک روایت بسیار سطحی و پیش‌پاافتاده به جای یک واقعیت بیرونی که بسیار ریشه‌دارتر و عمیق‌تر است، باعث می‌شویم تا از عمق مسئله طفره برویم. به نظرم برای درک این تقابل، باید سعی کنیم از سطح این منازعه‌های تسلیحاتی، هسته‌ای یا شعاری و ادعاهای روزمره‌ای که در ادبیات رسانه‌های طرفین به آن استناد می‌کنند، فراتر برویم و مسئله را مقداری در تراز یک سطح تمدنی مشاهده کنیم؛ ما یک تقابل تمدنی با غرب و آمریکا داریم و سطح معارضهٔ ما در سطح تمدنی است. ما طرح توسعه‌ای داریم، طرح پیشرفتی داریم که بر اساس استقلال و عدم به رسمیت شناختن ابرقدرت‌ها شکل می‌گیرد، خود را تعریف و بازنمایی می‌کند. طرف مقابل ما هم یک طرح توسعهٔ کاملاً سلطه‌محور و هژمونیک را با محوریت قدرت معتبر می‌سازد و اسرائیل در این پروژهٔ تمدنی، یک مرکز ثقل و یک نقطهٔ کانونی برای تمدن غرب محسوب می‌شود. ما باید بدانیم که سطح معارضه در اینجا شکل می‌گیرد و تا زمانی که نتوانیم مختصات این معارضه را به درستی مشاهده و کشف کنیم، حتی مسائل روزمره، سیاسی، اجتماعی و مسائل اقتصادی که با آن درگیر هستیم را نمی‌توانیم به معنای کامل درک کنیم که منشأ آن چیست، ریشه‌هایش چیست و چطور می‌توانیم به سمت راه‌حل‌ها حرکت نماییم.

مراد شما از این تقابل تمدنی چیست؟ آیا به روایت‌های آخرالزمانی اشاره دارید یا تفسیر متفاوتی از مسئلهٔ تمدنی ارائه می‌دهید؟

نهاوندی‌فر: ما پس از انقلاب یک الگوی بدیل توسعه را که با ادبیات‌های مختلف از آن تعبیر می‌کردیم، در نهایت در دههٔ ۸۰ به بعد، از کلیدواژه «پیشرفت» و «پیشرفت اسلامی-ایرانی» برای تمایز و تفاوتمان با مدل توسعهٔ غربی بهره بردیم. ما یک الگوی بدیل توسعه را پیش می‌بردیم که سه ستون اصلی داشت؛ اولین ستون آن بحث استقلال‌محوری است، ما خود را ذیل نه غرب، نه شرق، نه نظام سرمایه‌داری و نه نظام سوسیالیستی و کمونیستی تعریف کردیم و مایل بودیم هم‌زمان تمایزمان را با این دو لبهٔ تمدنی غرب ابراز کنیم. ستون دوم آن بحث عدالت‌خواهی منطقه‌ای بود؛ ما به جای پذیرش یک نظم سلطه‌گرایانه، به دنبال این بودیم که عدالت و قوانین، روابط و حقوق منطقه‌ای و بین‌المللی مبتنی بر عدالت را جایگزین آن نماییم و در این مسیر، ملاک پیوستنمان به کنوانسیون‌ها، روندهای جهانی و سازوکارهای جهانی، تماماً ناشی از این بود که تا چه اندازه می‌توانیم این رویکرد را دنبال کنیم و گفتمان آن را پیش ببریم. ستون سوم آن نیز بحث امنیت‌سازی مبتنی بر بازدارندگی بود؛ ما به جای اتکا به امنیت‌سازی هژمونیک غرب، اینکه هر کسی بتواند خود را ذیل غرب به درستی تعریف کند و تعامل‌های پایاپایی را با آن‌ها شکل دهد تا بتواند امنیت خود را پایدار سازد، به دنبال این بودیم که بتوانیم به نحوی مبتنی بر هویت اصیل خودمان، مبتنی بر آرمان خودمان و مبتنی بر چشم‌اندازی که از ناحیه ارزش‌ها و معارف خودمان شکل می‌دهیم، یک معادله امنیتی بازدارنده ایجاد نماییم، که نوع روابط ما با هسته‌های مقاومت در منطقه و جهان، شکل‌دهی روابط شبکه‌ای با این‌ها و ایجاد ابتکار عمل‌هایی در این حوزه، مبتنی بر همین دیدگاه بود.

حسب توضیحی که از طرح ایران دادید مسئلهٔ نزاع ما با اسرائیل در کجا قرار می‌گیرد؟

نهاوندی‌فر: شما به مسئله درستی اشاره کردید. ما در تلاش بودیم الگویی را بر پایه این ستون‌ها بنا نهیم که ما را از یک بازیگر منطقه‌ای تابع، به یک بازیگر سازنده تبدیل کند تا درک جدیدی از امنیت و اقتصاد منطقه‌ای را ارائه دهیم. در مقابل ما، طرح توسعهٔ غرب در غرب آسیا و جنوب غرب آسیا، اسرائیل را به عنوان یک مرکز ثقل استراتژیک برای خود تعریف کرده بود و این طرح مبتنی بر سلطه بر منابع انرژی، حذف بازیگران مستقل و تثبیت یک نظم امنیتی هژمونیک پیش می‌رفت. بنابراین، طرح مقاومت ایران بر اساس آن سه مؤلفهٔ اصلی و کانونی که عرض کردم، صرفاً یک چالش نظامی دیده نمی‌شد، بلکه یک تهدید تمدنی برای این نظم مستقر به شمار می‌رفت که طرح توسعه‌ای نیز در اختیار دارد و با مرکزیت اسرائیل و بازیگری کشورهای منطقه، خاصه کشورهای حاشیه خلیج فارس و اعراب، در حال پیشروی است. این طرح توسعه نظمی را شکل می‌دهد و تلاش می‌کند این بازسازی نظم بر اساس جابه‌جایی قدرت از غرب به شرق و از آمریکا به چین را مخدوش سازد، نظم قبلی را پایدارتر و تثبیت نماید و به نوعی یک شروع مجدد بنیان نهد. اما با این طرح، تنها کشوری که معادله‌ای دارد، طرحی دارد و این طرح آن نیز در مقیاس منطقه‌ای و جهانی قابلیت بروز و ظهور دارد، ایران است که مؤلفه‌های قدرتی نیز برای خود شکل می‌دهد و یک الگوی بدیل حکمرانی را تداعی می‌سازد، که این باعث می‌شد تقابل میان ایران و اسرائیل کاملاً لاجرم باشد. به عبارت دیگر به طور طبیعی این طرح مقاومت، هم عمق راهبردی ایران را بسط می‌دهد و هم یک الگوی بدیل حکمرانی را تداعی می‌سازد که به طور قهری گفتمانی را ترویج می‌کند که آن گفتمان، گفتمان تاریخی ضداستعماری است و مشروعیت نظم موجود را زیر سؤال برده و آن را دچار چالش‌های اساسی می‌نماید.

بنابراین، چیزی که تلاش می‌کنم مطرح نمایم این است که اساساً مسئله، صرفاً قدرت نظامی ایران نیست؛ اینکه چرا فرض کنیم موشک دارد، چرا ناوچه دارد، یا چرا نیروی دریایی آن تا این حد قدرتمند می‌شود. تمامی این موارد، لایه‌های ظاهری از مسائل بسیار ریشه‌ای‌تری است. به نظر من، مسئلهٔ اصلی، نفسِ قدرت‌افزایی ایران و امکان ایجاد یک معادلهٔ جایگزین و طرح جایگزین برای ملت‌های منطقه است. وقتی یک مقام آمریکایی صراحتاً می‌گوید که ایران نباید نیروی دریایی داشته باشد ـ چون این تعبیری بود که ویتکاف هم به آن اشاره کرده بود ـ یا وقتی ترامپ بیان می‌کند ایران باید مانند یک کشور شکست‌خورده رفتار کند، نشان می‌دهد که غرب استقلال ایران را برنمی‌تابد؛ نه صرفاً تسلیحات آن را، بلکه هر ظرفیت قدرت‌سازی را، خواه این ظرفیت قدرت‌سازی دریایی باشد، موشکی باشد یا فناورانه. از آنجا که هر کدام از این‌ها قطعه‌ای از پازل بزرگ‌تری به نام توانایی ایران برای تغییر توازن قوای منطقه‌ای را تکمیل می‌کنند، پس به هیچ عنوان نمی‌تواند مورد قبول و پذیرش هژمون جهانی با محوریت آمریکا و محوریت اسرائیل در منطقه قرار گیرد تا با آن کنار بیاید و آن را بپذیرد.

شما در چنین فضایی و در چنین جغرافیای سیاسی که پیرامون آن بحث می‌کنیم، داستان طوفان‌الاقصی، اتفاقاتی که پس از آن رخ داد و اینکه به یک نقطه‌ی بسیار کانونی در نحوه‌ی مواجهه‌ی هژمون غرب و استعمار غرب با طرح ایران تبدیل شد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

نهاوندی‌فر: به نظر من، در این دو سال شاهد یک چرخش راهبردی بوده‌ایم. غرب، خصوصاً پس از طوفان‌الاقصی، به چند نتیجه‌گیری کلیدی دست یافت. نخست اینکه به این باور رسید عادی‌سازی روابط اعراب با اسرائیل بدون خنثی‌سازی ایران ناتمام است. هر بار که آنان طرحی را ــ برای مثال از طریق پیمان ابراهیم ــ به نقطه‌ای می‌رسانند که روابط اعراب، اسرائیل و کشورهای مسلمان به سمت عادی‌سازی پیش رود، ایران از طریق هسته‌های مقاومتی که طراحی کرده است این بازی را بر هم می‌زند. بنابراین، با توجه به روند اتفاقاتی که پس از طوفان‌الاقصی رخ داد و مواجهه‌هایی که غرب، اسرائیل و آمریکا با بازوهای مقاومت یا به تعبیری هسته‌های مقاومت هم‌پیمان و هم‌سو با ایران در منطقه ــ اعم از لبنان، فلسطین و سوریه ــ انجام دادند، به این جمع‌بندی رسیدند که این پروژه در نهایت باید به ایران ختم شود و با خنثی‌سازی ایران می‌توانند اطمینان یابند که طرح تثبیت هژمونی اسرائیل در منطقه به ثمر خواهد نشست.

دومین نتیجه این بود که تحریم‌های حداکثری علیه ایران ــ که در تاریخ بی‌نظیر بوده است ــ اگرچه ایران را تسلیم نکرده، اما زیرساخت‌های اقتصادی و اجتماعی آن را آسیب‌پذیر ساخته است. در نگاه آنان اکنون شکننده‌ترین وضعیت ایران فراهم شده و با اضافه شدن مؤلفه‌ای مانند جنگ و تشدید مواجهه‌ی امنیتی در حداکثری‌ترین حالت، این شکنندگی می‌تواند به نقطه‌ی شکست منجر شود.

سومین مؤلفه نیز ارزیابی‌های اطلاعاتی از نقاط ضعف ایران بود؛ چه در حوزه‌ی نظامی، مانند پدافند یکپارچه، و چه در بحث تاب‌آوری اجتماعی و سرمایه‌ی اجتماعی که برخی آمارها نشان می‌داد در سطحی پایین قرار دارد. این موارد آنان را به این جمع‌بندی رساند و این تصور ــ به زعم من باطل ــ را ایجاد کرد که پنجره‌ای از فرصت برای وارد آوردن ضربه‌ی تعیین‌کننده فراهم شده است.

به بیان ساده‌تر، غرب احساس کرده است که اگر اکنون با ایران درگیر نشود، ممکن است ده سال بعد با کشوری مواجه شود که در حوزه‌ی هوش مصنوعی، زیست‌فناوری و فضا به آستانه‌ی جهش رسیده، عمق منطقه‌ای خود را تثبیت کرده، حمایت اجتماعی بیشتری کسب نموده و نظم منطقه را از حالت وابسته خارج ساخته است. بنابراین، به نظر من این جنگ نوعی اقدام پیش‌دستانه است؛ تلاشی برای خفه کردن طرح مقاومت در نطفه، پیش از آنکه ایران بتواند با کمک شرکای راهبردی خود مانند چین و روسیه از آسیب‌پذیری‌هایش بکاهد. تا زمانی که به این هدف دست نیابند، این طرح از دیدگاه آنان کامل نخواهد شد.

آینده‌ای که برای این تقابل تصور می‌کنید، چیست؟

نهاوندی‌فر: به نظر من، این تقابل را باید در چهار سطح تحلیل کنیم تا تصویر روشنی از منشأ آن و چشم‌انداز آینده‌اش به دست آوریم. نخستین سطح، سطح تمدنی است؛ تقابل میان گفتمان استقلال‌محور و عدالت‌خواهی برخاسته از معارف اسلامی و گفتمان مستضعفان، در برابر گفتمان سلطه‌گرایی لیبرال و نئولیبرال. سطح دوم، سطح ساختاری است؛ تقابل میان نظم هژمونیک در حال افول با محوریت آمریکا و نظم چندقطبی نوظهور با محوریت قدرت‌هایی نظیر روسیه، چین، هند، ایران و اعضای بریکس. سطح سوم، سطح منطقه‌ای است؛ تقابل میان پروژه‌ی مقاومت ایران و پروژه‌ی هژمونی غرب با مرکزیت اسرائیل. و در نهایت سطح امنیتی؛ یعنی تقابل میان امنیت‌سازی مبتنی بر بازدارندگی درون‌زا به عنوان مدل ایران، در برابر امنیت‌سازی مبتنی بر سلطه به عنوان مدل آمریکا و اسرائیل.

با توجه به رابطه‌ی میان این سطوح، آینده‌ی این تقابل را چنین می‌بینم که این دور از درگیری‌ها، در خوش‌بینانه‌ترین حالت با پیروزی ایران همراه خواهد بود و در حداقل، ایران در موقعیتی پایاپای از این منازعه خارج می‌شود و بخشی از اهداف خود را محقق می‌سازد. با این حال، این تضاد پایان نمی‌پذیرد و عرصه‌های جدیدی از تقابل شکل خواهد گرفت؛ مانند حوزه‌ی هوش مصنوعی، جنگ سایبری و زیست‌فناوری. زیرا هر فناوری یا توانمندی که قدرت ملی و حاکمیت مستقل ایران را تقویت کند، از دیدگاه نظام هژمونیک تهدید محسوب می‌شود.

در نهایت، ریشه‌ی این جنگ تلاش نظام هژمونیک غرب برای سلب مؤلفه‌های قدرت و استقلال از ایران است؛ نبردی وجودی برای تعریف آینده‌ی غرب آسیا. پرسش اساسی این است که آیا منطقه تحت سلطه‌ی هژمون خارجی باقی می‌ماند یا می‌تواند نظامی مستقل و عادلانه مبتنی بر همکاری بازیگران منطقه‌ای ایجاد کند. جنگ کنونی تنها صحنه‌ای از نبرد تاریخی بزرگ‌تری است که ماهیتی تمدن‌ساز دارد و در آن، گفتمان مقاومت در برابر نظام سلطه قرار گرفته است.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *