خطر اصلی بعد از جنگ، دشمن نیست؛ فراموش‌کردن مردم است

محمد سلطانیه از مهم‌ترین تهدید دوران پس از جنگ می‌گوید
خطر اصلی بعد از جنگ، دشمن نیست؛ فراموش‌کردن مردم است

دکتر محمد سلطانیه، دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد، پژوهشگر و استاد دانشگاه با گرایش‌های تخصصی تلاقی علوم اجتماعی، فقه و اصول است. ایشان در کارنامه علمی خود تألیف مقالات متعددی در حوزه‌های کارکردهای اجتماعی دین، مواجهه قرآن با سنن اجتماعی، حقوق و فقه امامیه، و صورت‌بندی گفتمان‌های انقلاب اسلامی را دارا هستند. در این گفت‌وگو، با نگاهی جامعه‌شناختی و مبتنی بر تخصص ایشان، به تحلیل ماهیت «جنگ رمضان»، مدیریت روایت‌های پس از جنگ، و چگونگی تبدیل این حماسه به سرمایه پایدار اجتماعی پرداخته‌ایم.

س: جنگ رمضان چگونه در حافظه جمعی جامعه تعریف و روایت شده است و چه روایت‌هایی می‌توانند آن را از یک پیروزی صرفاً نظامی به یک تجربه ملی مشترک تبدیل کنند؟

دکتر سلطانیه: کسی که تولیدکننده این مسئله بوده و این هویت‌بخشی را ایجاد کرده است، استمرار آن نیز به دست خود اوست. اگر خدای‌نکرده حضور کسانی که اکنون کنشگری فعالی در عرصه اجتماعی دارند، کم‌رنگ شود و مطالبه‌گری آن‌ها کاهش یابد، قاعدتاً انحرافی در این مسئله شکل خواهد گرفت. ما باید بتوانیم پیوند درستی میان این هویت ملی برآمده از ایمان و ساختارهای اجتماعی ایجاد کنیم و صرفاً تحلیل راهبُردی از مسئله ارائه ندهیم.

تقابلی که میان ایران و آمریکا در جمهوری، پنجاه سال پس از انقلاب اسلامی شکل‌گرفته است، در حافظه بسیاری از مردم یک گسست در موازنه قدرت بود؛ اما آنچه این را تغییر داد، جنگ اخیر است. جنگ صرفاً یک عملیات نظامیِ صرف نیست، بلکه یک نوع اعاده بازدارندگی ایجاد کرده است. کنشگری فعال مردم، مفاهیم آیینی را در حافظه جمعی دوباره احیا کرد و قدسیتی به بسیاری از این امور بخشید؛ یعنی جامعه را از یک مسئله امنیتیِ صرف خارج کرد و آن را به یک وظیفه دینی تاریخی توسعه داد. این واقعاً تجربه ملی مشترک است که انسجام اجتماعی و پیوند میان طیف‌های مختلف مردم پدید آورده است.

س: چگونه می‌توان روایت جنگ رمضان را به‌گونه‌ای مدیریت کرد که هم مرجعیت روایت ملی حفظ شود و هم امکان گفت‌وگوی اجتماعی و تکثر دیدگاه‌ها از بین نرود؟

دکتر سلطانیه: این اتفاقی که برای این هم‌گرایی ایجاد شده است، به‌خاطر این است که ما از بسیاری از منیت‌های شخصی‌مان گذر کردیم و قله مشترکی را پیشروی خودمان دیدیم. هنگامی که چنین اتفاقی رخ می‌دهد، نزاع‌ها بسیار کمتر می‌شود؛ مانند ایام اربعین که میلیون‌ها نفر با تفاوت‌های عمیق، در یک مسیر و به سمت یک قله مشترک حرکت می‌کنند. امروز نیز پای‌کار آمدن طیف‌های مختلف، گروه‌های سیاسی و اجتماعی و حتی ملی‌گرایان از همین باب است که ایران سرفرازی را متصور می‌شوند.

ما می‌توانیم یک نوع مدل انسان‌شناسی سیاسی از دل وقایع اخیر استخراج کنیم. عزت جمهوری اسلامی یا عزت ایران خودش را به‌عنوان سنگ بنایی که همه بر محور آن می‌گردند، مطرح کرده است. چیزی که کمک می‌کند امکان گفتگو مهیا بشود، این است که می‌خواهیم ما عزتی را استمرار بخشیم. این دستاورد تمدنی و افزایش تاب‌آوری ما می‌تواند تجربه موفقی باشد تا پس از این نیز امکان گفتگو را مهیا کنیم و روایت مستمری روی چارچوب‌های خودمان داشته باشیم.

س: چگونه می‌توان میان انرژی اجتماعی جامعه و ساختارهای رسمی حکمرانی پیوندی پایدار ایجاد کرد تا مشارکت مردمی به بخشی از فرایندهای تصمیم‌گیری در امر ملی تبدیل شود؟

دکتر سلطانیه: به نظر من باید بسیار به این مسئله دقت کرد؛ اما اینکه ما بخواهیم پس از پایان این عرصه به همان مدلی بازگردیم که پیش‌ازاین بودیم، یک شکست است. جتی را که در ارتفاع هفتاد هزارپایی پرواز می‌کند، اگر به ارتفاع بیست هزارپایی بیاورید به آن ظلم کرده‌اید. جامعه ایرانی و این ملی‌گراییِ برخاسته از دین، ظرفیتی دارد که ما سال‌ها از آن غفلت کردیم.

ما اکنون یک تجربه ملی مشترک به دست آوردیم که از درون جامعه جوشیده است. تقابل با ظلم بیرونی که با هم‌بستگی شکل گرفت را باید پس از اتمام نزاع، به داخل بیاوریم. این روایت فتح فاتحانه، باید به کرامت و عزت ملی ما که حمایت از عدالت اجتماعیِ درونی است، گره بخورد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، ما توانسته‌ایم از ساختار سیاسیِ پیش از جنگ عبوربکنیم و ساختار صحیح پس از جنگ متناسب با حضور حداکثری مردم در تصمیم‌سازی ایجاد کنیم. اگر این تجربه را نادیده بگیریم و مردم به سراغ کار خود بروند، قلب مدیریت فرهنگی را نادیده گرفته‌ایم.

س: چه عواملی می‌توانند باعث فرسایش سرمایه اجتماعی تولیدشده در زمان جنگ شوند و حکمرانی چگونه می‌تواند از این تقلیل‌گرایی جلوگیری کند؟

دکتر سلطانیه: مهم‌ترین مخاطره جنگ برای هر ساختار سیاسی، شکافی است که میان جامعه و ساختار ایجاد می‌کند. یکی از دستاوردهای مهم جنگ رمضان این بود که این شکاف نه‌تنها ایجاد نشد، بلکه اتحاد ملی شکل گرفت. اما عاملی که به این سرمایه عظیم صدمه می‌زند، «عدم شفافیت» است.

ما در عرصه نظامی که لایه‌های امنیتی دارد بسیار شفاف عمل می‌کردیم و اطلاعات در اختیار مردم قرار می‌گرفت، اما هنگامی که کار به عرصه سیاسی کشیده شد، در لاک عدم شفافیت فرورفتیم. اعتمادی که شکل گرفت، هنگامی که در اختیار نخبگان سیاسی قرار گرفت، متأسفانه تقلیل داده شد. ما یک رستم در عرصه نظامی داشتیم، اما رجال سیاسی ما آن را با تقلیل‌گرایی بسیار بد مواجه کردند و یک قهرمان کوچک ساختند؛ به‌گونه‌ای که مردم احساس کردند سهمی در ساختار ندارند. این دقیقاً همان چیزی است که هویت ملی را به هویت حزبی تبدیل می‌کند و به‌جای ایجاد انسجام، حتماً گسست اجتماعی ایجاد می‌نماید.

س: در دوران پس از جنگ، چه سازوکارهای نمادین و فرهنگی می‌تواند پیشران جامعه باشد و در این فضای جهادگونه، رویکرد مطلوب نسبت به مسائلی نظیر عفاف و حجاب چیست؟

دکتر سلطانیه: اقتصاد بسیار مهم است، اما پیشران حرکت ما صرفاً مسائل اقتصادی یا سیاسی نیست. اگر نگاه بیش از حد به سمت اقتصاد برود، فقرای فرهنگی شما، اغنیای مادی خواهند شد و فقر فرهنگی جبران نمی‌شود. پیشران ما، «نمادسازی‌های پس از جنگ» است. تکثری که پیش از جنگ رمضان وجود داشت، اکنون به اتحاد رسیده است. اگر ایام پس از جنگ را به‌عنوان بازاری برای نمایش قدرت ملی و فرهنگی قلمداد کنیم و نمادهای فرهنگی بسازیم که عموم مردم با آن‌ها همراهی بکنند، موفق بوده‌ایم.

اشتباه است که برای حفظ وحدت، از ارزش‌های خود دست بکشیم یا هدایت را متوقف کنیم. آیا امیرالمؤمنین در جنگ صفین توحید را به تعویق انداختند؟ خیر. جنگ اساساً برای توحید است. کسی که در میدان است باید تبیین فرهنگی هم داشته باشد. بحث فشار، تحمیل و اجبار نیست؛ بحث «گفت وگو» است. این گفت‌وگو هنگامی که در میان حرکت جهادگونه و فضای همدلی شکل بگیرد، طرفین حرف خود را به‌راحتی می‌زنند، تقابلی شکل نمی‌گیرد و حتی اگر در کوتاه‌مدت به عمل منجر نشود، مسیر هدایت باز می‌ماند.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *