راهبرد بزرگ جدید ایران

نرگس باجغلی و ولی نصر
راهبرد بزرگ جدید ایران

نشریه فارن افرز
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال ۲۰۲۶ نه‌تنها به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه باعث ظهور «جمهوری اسلامی جدیدی» شد که از نظر ماهیت سیاسی و راهبردی با جمهوری اسلامی چهار دهه گذشته تفاوت‌های مهمی دارد. به باور نویسندگان، ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای در نخستین روز جنگ و تلاش برای فروپاشی ساختار رهبری، نتیجه‌ای معکوس داشت و انتقال قدرت به نسل جدیدی از فرماندهان سپاه و مدیران امنیتی را تسریع کرد. آنها توضیح می‌دهند که آیت‌الله خامنه‌ای و نسل اول انقلاب محصول فضای سیاسی و فکری دوران پهلوی بودند؛ نسلی که در مبارزه با شاه، مخالفت با نفوذ غرب و مناظره با ملی‌گرایان، چپ‌ها و لیبرال‌ها شکل گرفت و همواره با نوعی ناامنی سیاسی و دغدغه اثبات مشروعیت خود روبه‌رو بود. جمهوری اسلامی در دوران آیت‌الله خمینی یک دولت انقلابی بود که مشروعیتش را از ایدئولوژی اسلامی، کاریزمای رهبر و آرمان صدور انقلاب می‌گرفت. پس از درگذشت آیت‌الله خمینی در سال ۱۳۶۸، نظام وارد مرحله‌ای شد که دائماً میان الزامات حکمرانی و آرمان‌های انقلاب در نوسان بود؛ از یک سو برای حفظ مشروعیت به سرکوب، توزیع رانت و برخی گشایش‌های محدود متوسل می‌شد و از سوی دیگر همچنان خود را در *چارچوب مبارزه با نفوذ آمریکا و دفاع از آرمان‌های انقلاب- تعریف می‌کرد. اما نسل جدید که در درون ساختار جمهوری اسلامی رشد کرده، مشروعیت نظام را بدیهی می‌داند و خود را نه حافظ انقلاب، بلکه مدیر یک دولت و قدرت منطقه‌ای می‌بیند. از نگاه نویسندگان، این نسل کمتر ایدئولوژیک، بیشتر ملی‌گرا، عمل‌گرا و تکنوکرات است و توانسته با اصلاح ساختارهای حکومتی، بازسازی نهادهای نظامی و رسانه‌ای و سازماندهی مجدد فرماندهی جنگ، از فروپاشی نظام جلوگیری کند و حتی از دل جنگ احساس پیروزی و اعتمادبه‌نفس بیشتری به دست آورد.
نویسندگان معتقدند جنگ همچنین موجب شکل‌گیری یک ملی‌گرایی جدید در ایران شده است که شکاف میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه را کاهش داده و زمینه‌ساز «قرارداد اجتماعی جدیدی» شده است. برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، بمباران‌ها و فشارهای اقتصادی به شورش عمومی منجر نشد، بلکه بسیاری از ایرانیان را در دفاع از کشور در کنار حکومت قرار داد. در نتیجه، جمهوری اسلامی در حال گذار از یک نظام ایدئولوژیک مذهبی به یک دولت اقتدارگرای ملی‌گرا و امنیت‌محور است که مشروعیت خود را نه از اسلام سیاسی، بلکه از توانایی دفاع از کشور، حفظ ثبات، بازسازی اقتصاد و مدیریت بحران می‌گیرد.
نویسندگان این نظام جدید را از برخی جهات به دولت‌های ملی‌گرای نظامی قرن بیستم، مانند ترکیه دوران کمالیست‌های متأخر یا مصر جمال عبدالناصر، تشبیه می‌کنند؛ دولت‌هایی که در آنها ایدئولوژی همچنان وجود داشت، اما -در خدمت منافع ملی و قدرت دولت* قرار می‌گرفت. به باور آنها، این تحول به معنای نرم‌تر یا دموکراتیک‌تر شدن جمهوری اسلامی نیست؛ دولت‌های ملی‌گرای امنیتی می‌توانند همچنان بسیار اقتدارگرا و سرکوبگر باشند. با این حال، دسته‌بندی‌های رایج غربی مانند «اصلاح‌طلب در برابر تندرو» یا «میانه‌رو در برابر ایدئولوگ» دیگر توضیح‌دهنده واقعیت سیاست ایران نخواهد بود. جمهوری اسلامی جدید خود را پیروز جنگی می‌داند که قرار بود به پایان نظام منجر شود و اکنون با تکیه بر کنترل تنگه هرمز، توسعه توان بازدارندگی، همکاری عمیق‌تر با چین و حفظ متحدان منطقه‌ای مانند حزب‌الله، حوثی‌ها و گروه‌های عراقی، در پی تثبیت جایگاه ایران به عنوان یک قدرت محوری در نظم چندقطبی آینده خاورمیانه است. از نگاه نویسندگان، آنچه امروز در ایران در حال شکل‌گیری است، نه پایان جمهوری اسلامی، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از حیات آن است که بیش از هر زمان دیگری بر ملی‌گرایی، مصلحت دولت و قدرت ژئوپلیتیک استوار شده است.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *