علیرضا شجاعیزند، جامعهشناس، و جبار رحمانی، پژوهشگر حوزه دین و فرهنگ، در گفتوگویی درباره اربعین تلاش میکنند این پدیده را فراتر از شیفتگی یا نقدهای کلیشهای بررسی کنند. از نگاه آنان، اربعین پیش از هر چیز شعیرهای دینی، تاریخی و زنده است؛ هر دو بر ضرورت پرهیز از بزرگنمایی و تبدیل اربعین به «کلاننهاد»، الگوی تمدنی یا پاسخ همه مسائل اجتماعی تأکید دارند.
این متن نسخه تدوینشده گفتوگوست، نه پیادهسازی کلمهبهکلمه. تکیهکلامها، تکرارها، مکثها، گفتوگوهای مربوط به تنظیم جلسه و بخشهای نامفهوم حذف شدهاند. جملههای شکسته برای انتشار بازنویسی شدهاند، اما ترتیب بحث، مواضع اصلی و اختلافنظر دو گوینده حفظ شده است.
مجری: در هر بحثی، بهخصوص وقتی با مفهومی پرکاربرد و در عین حال دستکاریشده روبهرو هستیم، یک مکث مفهومی لازم است. در محورهایی که برای این جلسه پیشنهاد شده بود، دیدم از اربعین با تعابیری مانند «مناسک»، «آیین تاریخی»، «کلاننهاد اجتماعی ـ دینی» یا پدیدهای دارای نوعی مرجعیت در سازماندهی دیگر عناصر حیات دینی یاد شده است. به گمان من، پیش از ورود به کارکردها و پیامدهای اربعین باید روشن کنیم که درباره چه چیزی سخن میگوییم و چه چیزهایی را نباید به آن نسبت دهیم. اگر موافق هستید، بحث را از همین نقطه آغاز کنیم.
شجاعیزند: از نظر من، اربعین هیچیک از این تعابیر نیست. اربعین، اربعین است: شعیرهای دینی در کنار دیگر شعائر. طبیعی است که بعضی شعائر در زمانهای خاص برجسته شوند و برای مدتی توجه مؤمنان را بیش از سایر عناصر دینی به خود جلب کنند. در دهه محرم، عاشورا چنین موقعیتی پیدا میکند؛ در ماه رمضان، روزه و شبهای احیا در کانون توجه قرار میگیرند. اما این برجستگی فصلی به معنای مرجعیتیافتن آن شعیره یا تعیینکنندگیاش برای تمام حیات دینی نیست. انسان همیشه در عاشورا، رمضان یا اربعین زندگی نمیکند؛ پس از پایان آن موسم به زندگی متعارف بازمیگردد و هر چیز دوباره در جای خود قرار میگیرد.
خطایی که زیاد تکرار میشود، خلط «مناسک» و «شعائر» است. این دو با هم نسبت دارند، اما مترادف نیستند. مناسک از جنس عبادتاند؛ حتی وقتی جمعی برگزار میشوند، جوهرشان ارتباط فرد با خداوند است. حج، نماز جماعت و نماز جمعه نمونههایی از عبادت جمعیاند. ممکن است صورت عمومی و شعائری پیدا کنند، اما کسی نباید نماز را برای دیدهشدن بخواند؛ زیرا نمایشدادن خود، نیت عبادی را مخدوش میکند.
شعائر، برعکس، ماهیتی آشکار و ابرازی دارند. «شعیره» چیزی است که نمایان میشود، به چشم میآید و هویت جمعی را بیان میکند. عزاداری، جشن دینی، زیارتگاه و راهپیمایی اربعین در این قلمرو قرار میگیرند. در زیارتگاه میتوان نماز خواند، قرآن تلاوت کرد یا دعا کرد، اما این اعمال عبادی، خود زیارتگاه را به عبادت تبدیل نمیکنند. زیارت، در معنای خاص، تکریم یک شخصیت دینی و یادآوری راه و سیره اوست. بنابراین بهتر است اربعین را با همان عنوان شعیره بشناسیم و کارکردهای اجتماعیاش را نیز در همین چارچوب مطالعه کنیم. برای مهم جلوهدادن اربعین لازم نیست نامش را به «مناسک» تغییر دهیم.
به همین دلیل با یکیدانستن اربعین و کارناوال نیز موافق نیستم. شباهتهای ظاهری یا حتی بعضی کارکردهای مشترک، برای همساندانستن دو پدیده کافی نیست. همچنین نباید اربعین را به واقعهای آخرالزمانی، الگویی برای تمام زندگی یا نقشهای آماده برای تمدن آینده تبدیل کرد. اربعین در زمان و مکان خود معنا دارد. قرار نیست پس از بازگشت از این سفر، همه ساختارهای زندگی را «اربعینی» کنیم یا تصور کنیم که تمدن نوین اسلامی مستقیماً از این تجربه پدید میآید. تمدن محصول مجموعهای بسیار پیچیده از ارادهها، برنامهها، نهادها و تحولات تاریخی است؛ نه نتیجه مستقیم یک گردهمایی، هرقدر هم که بزرگ و اثرگذار باشد.
رحمانی: با اصل این تفکیک موافقم. در جامعه ما گاهی چون به پدیدهای علاقهمند میشویم، آن را بزرگتر و فراگیرتر از آنچه هست میبینیم. اربعین را میتوان در قلمرو رسمها و سنتهای جمعی دینی فهمید. یک دسته از آیینها در همان دوره تأسیس دین و در متن مقدس معرفی شدهاند؛ نماز و سویههای عبادی حج از این جنساند. دسته دیگری از مراسم، در طول تاریخ و با مشارکت جامعه دینی و متولیان آن شکل میگیرند و توسعه پیدا میکنند. این دسته به آنچه شما «شعائر» مینامید نزدیکتر است.
شعائر بیانگر هویت جمعیاند و معمولاً پیرامون شخص، مکان یا رخدادی مقدس شکل میگیرند. سویه جمعی و مشترک در آنها اهمیت زیادی دارد. زیارت نیز در مکان و زمان مشخص و با آدابی خاص انجام میشود، اما هدف آن عبادتِ شخص مقدس نیست؛ مؤمنان میروند تا شخصیتی را که تجلی باورهایشان میدانند تکریم کنند، از او درس بگیرند و نسبت خود را با آن سنت بازسازی کنند.
این آیینها در جامعهپذیری دینی و شکلدادن به ذهنیت مؤمنان نقش دارند. حیات دینی یک شبکه است: نماز، دعا، زیارت، محرم، عاشورا، اربعین و دیگر اعمال، اجزای مرتبط آناند. هرکدام بخشی از یک پازل بزرگتر هستند و بر دیگر بخشها اثر میگذارند. البته صورت همه آنها ثابت نیست. نماز در نقاط مختلف جهان کموبیش به یک شکل خوانده میشود، اما بزرگداشت عاشورا یا اربعین در فرهنگها و سرزمینهای گوناگون رنگ و بوی متفاوتی پیدا میکند. زمانمندی، مکانمندی و شرایط تاریخی در شعائر تعیینکنندهاند.
پیادهروی اربعین نیز در سالهای اخیر برای جامعه ایرانی به تجربهای مهم تبدیل شده است، اما همچنان باید آن را بخشی از حیات دینی دانست، نه تمام آن. برای فهم اربعین باید دیگر اجزای این منظومه را هم دید. من نیز آن را کارناوال نمیدانم. آیین جمعی ممکن است نظم روزمره را موقتاً به تعلیق درآورد و افراد را در موقعیتی از برابری، همدلی و دگرخواهی کنار یکدیگر قرار دهد؛ اما این تعلیق برای برجستهکردن یک امر مقدس است. کارناوال معمولاً نظم مستقر را به سخره میگیرد و نفی میکند، در حالی که شعیره دینی، نظم قدسی را تأیید و بازسازی میکند.
درباره نگاه آخرالزمانی و تمدنی نیز با شما همنظر هستم. گاهی یک گفتمان خاص اربعین را مصادره میکند و آن را مقدمه قطعی ظهور یا بنیان تمدن آینده معرفی میکند. حال آنکه موقتیبودن و قرارگرفتن در زمان و مکانی خاص، جزء هویت این تجربه است. نمیتوان وضعیت کوتاهمدتِ همدلی و برابری در مسیر اربعین را بیواسطه به ساختار دائمی جامعه تبدیل کرد.
در عین حال، درباره مفهوم «اسطوره» باید توضیحی بدهم. من اسطوره را به معنای افسانه یا امر غیرواقعی به کار نمیبرم. در ادبیات علوم انسانی، اسطوره نوعی نظام معنا و جهانبینی است که ارزشها و روایتهای بنیادین یک جامعه را بازنمایی میکند. آیینها معمولاً بخشی از این روایتهای مقدس را به نمایش میگذارند. از این منظر، میتوان در اربعین سویهای اسطورهای دید، بیآنکه واقعیت تاریخی آن یا تاریخمندیاش را انکار کرد.
پس اربعین را باید در جایگاه خودش و در نسبت با دیگر عناصر حیات دینی فهمید. نه کوچکنمایی آن درست است و نه بزرگنماییاش تا حد پدیدهای که قرار است ساختار جهان را تغییر دهد. شیفتگی طرفداران و دلزدگی منتقدان، هر دو میتوانند واقعیت را مخدوش کنند. راه درست، ارائه تعریفی معقول و مطالعه علمی آثار و پیامدهای این شعیره است.
شعائر؛ میان سنت، خلاقیت و تغییر
شجاعیزند: پیش از بحث درباره کارکردهای اجتماعی، باید یک نکته دیگر را روشن کنیم. در احکام و عبادات، اراده شارع نقش تعیینکنندهای دارد و مراقبت میشود که عمل عبادی در طول زمان از صورت اصلیاش فاصله نگیرد. برای نمونه، جزئیات نماز با دقت حفظ شده است تا بهتدریج به عملی کاملاً متفاوت تبدیل نشود. اما در شعائر، نقش مؤمنان، فرهنگ، تاریخ و تجربه زیسته بسیار پررنگتر است. این به معنای آزادی مطلق نیست؛ اصول و حدودی وجود دارد، اما صورتهای شعائری را جامعه مؤمنان میسازد.
تنوع عزاداری در ایران، کشورهای عربی، آفریقا، شبهقاره و جنوب شرقی آسیا نشان میدهد که شعائر چقدر از محیط تاریخی و فرهنگی اثر میپذیرند. برخی شکلها برای ما ناآشنا یا حتی عجیباند، اما از تجربه زیسته همان جوامع برخاستهاند. یک صورت شعائری در طول زمان به سنت تبدیل میشود، به نسل بعد میرسد و دوباره تغییر میکند. نوحهای که امروز «قدیمی» مینامیم، روزی سبک تازهای بوده است. نه قدیمیبودن بهخودیخود اصالت میآورد و نه جدیدبودن. اصالت را باید در اصول و معنا جستوجو کرد، نه در قدمت صورت.
البته سازوکارهای درونی برای مراقبت از حدود نیز وجود دارد. رابطه روحانیان و مداحان همیشه بدون تنش نبوده است. علما گاهی نسبت به برخی تصاویر، شیوههای عزاداری یا رفتارهایی مانند قمهزنی واکنش نشان دادهاند و کوشیدهاند آنها را تعدیل کنند. خود جامعه مؤمنان نیز به شکلهای نامتناسب واکنش نشان میدهد. برای نمونه، ورود بعضی سازها به عزاداری در دورهای با استقبال روبهرو شد، اما واکنشهای درونی جامعه موجب شد بسیاری از آن تجربهها کنار گذاشته شوند. بنابراین شعائر هم امکان ابداع دارند و هم سازوکارهایی برای تصحیح و کنترل.
موکب نمونه خوبی است. موکب در سنت عزاداری ایرانی سابقه دیرینه نداشت. پس از سقوط صدام و گسترش سفر اربعین، این صورت از فرهنگ عراقی وارد ایران شد؛ هرچند عراقیهای مهاجر پیشتر نمونههایی از آن را در برخی حسینیهها داشتند. جدیدبودن موکب دلیل نامشروعبودنش نیست. این شکل تازه دامنه مشارکت را افزایش داده است. همه نمیتوانند ساعتها در هیئت بنشینند، اما ممکن است چند دقیقه کنار موکبی توقف کنند، چای بنوشند یا نوحهای بشنوند. شعائر با فراهمکردن صورتهای متنوع، امکان حضور گروههای بیشتری را ایجاد میکنند.
این ابداعها معمولاً از درون باور و عاطفه دینی میجوشند. کسانی آنها را میسازند که با سنت آشنا هستند و انگیزه دینی دارند. ممکن است بعضی شکلها از مسیر اصلی دور شوند، اما همان سازوکارهای درونیِ نقد و تصحیح میتوانند آنها را مهار کنند. بنابراین نباید هر پدیده تازهای را صرفاً به این دلیل که در گذشته وجود نداشته است، خارج از دین دانست.
در عین حال، تأکید بر حد و حدود اربعین به معنای کوچککردن آن نیست. اربعین پدیدهای بسیار بزرگ است. هر جامعهشناسی باید نسبت به گردهماییای با چنین حجم مشارکت حساس باشد. نادیدهگرفتن آن فقط بیاعتنایی به اربعین نیست؛ نوعی بیوفایی به واقعیت اجتماعی و حتی به مبانی خود جامعهشناسی است. انتخاب موضوع پژوهش ممکن است به ارزشهای پژوهشگر مربوط باشد، اما وقتی پدیدهای با این ابعاد بهطور مستمر نادیده گرفته میشود، تصویر ما از جامعه یکسویه خواهد شد.
در همین جا باید درباره «سرمایه اجتماعی» نیز احتیاط کرد. ما گاهی مفهومی را که در فضای علمی رایج و معتبر شده است، به هر پدیده محبوبی میچسبانیم. آیا اگر اربعین نتواند سرمایه اجتماعی را تقویت کند، پدیدهای ناموفق است؟ و اگر چنین اثری داشته باشد، ناگهان ارزشمند میشود؟ اربعین برای معتبرشدن نیازی به این برچسب ندارد. میتوان آثار اجتماعی آن را مطالعه کرد، اما نباید موفقیت یا شکستش را با مفهومی بیرونی و از پیش محبوب سنجید.
خطر بزرگنمایی و مصرف بیش از اندازه آیین
رحمانی: مسئله اصلی همین رعایت اندازههاست. خطای ما در مواجهه با اربعین گاهی کوچکنمایی است و گاهی بزرگنمایی. در بخشی از دستگاه فرهنگی و میان بعضی فعالان دینی میل شدیدی وجود دارد که هر پدیده مهم را آنقدر بزرگ کنند تا همهچیز را دربرگیرد. وقتی اربعین را «کلاننهاد اجتماعی» مینامیم، در واقع مفاهیم متفاوت را با هم مخلوط میکنیم. نهاد، ساختاری روزمره و پایدار است؛ شعیره، رخدادی ویژه در زمان و مکان خاص. زندگی اجتماعی از نهادها، مناسک و شعائر گوناگون تشکیل شده است، اما یکی را نمیتوان جای دیگری نشاند.
اگر یک امر عبادی یا شعائری را بیش از اندازه گسترش دهیم، خاصبودن و حرمتش آسیب میبیند. انسان برای نماز به مسجد میرود و سپس به کار و زندگی بازمیگردد. قرار نیست تمام روز در مسجد بماند. شعیره نیز بخشی از زندگی را در پرانتز میگذارد، به فرد و جامعه انرژی معنوی میدهد و سپس آنها را به زندگی روزمره بازمیگرداند. اگر همان وضعیت استثنایی را دائمی کنیم، دیگر استثنایی باقی نمیماند.
برای نمونه، حج زمانی تجربهای بسیار دشوار، کمیاب و پرهیبت بود. توسعه فناوری و بهترشدن امکانات، دسترسی را افزایش داد که فینفسه اتفاق بدی نیست؛ اما وقتی دستگاههای اجرایی برای هر گروه سنی و هر مناسبت، شکل تازهای از سفر طراحی میکنند، ممکن است آیین بیش از اندازه مصرف شود و از هیبتش کاسته شود. حرمت بسیاری از آیینها به زمان و مکان ویژه آنها وابسته است؛ مانند آبی که اگر از ظرف خود بیرون بریزد، دیگر شکل سابق را حفظ نمیکند.
شعائر در عین حال سه عنصر دارند: تداوم، تغییر و ابداع. بخشی از آداب از گذشته میآید، بخشی در هر دوره بازسازی میشود و بخشی کاملاً تازه است. یک نوآوری اگر با ذائقه جمعی و حافظه تاریخی مؤمنان سازگار باشد، میماند؛ اگر سازگار نباشد، بهتدریج حذف میشود. جامعه در آیینها داستان خود را بازمییابد و از نظر روحی و معنوی بازسازی میشود.
مشکل از جایی آغاز میشود که خواستههای دیگری را بر این تجربه سوار میکنیم: تمدن نوین اسلامی، کلاننهاد اجتماعی، سرمایه اجتماعی، نظم نوین جهانی یا رقابت با دیگر سنتهای دینی. این مفاهیم بیش از آنکه واقعیت اربعین را توضیح دهند، آرزوهای ما را بیان میکنند. استفاده افراطی از یک شعیره میتواند مرزهای آن را فروبپاشد. آیینهای بزرگ همیشه به دست مخالفان از بین نمیروند؛ گاهی مؤمنانی که از درون، بیوقفه آنها را توسعه میدهند و برای هر مسئلهای به کارشان میگیرند، زمینه فرسایششان را فراهم میکنند.
در ایران بارها دیدهایم که یک صورت آیینی بهسبب مصرف بیش از اندازه یا تسلط گروهی خاص، جذابیت خود را از دست داده و جامعه به صورت دیگری روی آورده است. شکلگیری هیئتهای کوچک و موقت در کوچهها را میتوان واکنشی به کنترلشدن بعضی نهادهای سنتی دانست. مردم نیاز خود را در فضایی تازه پاسخ دادند. بنابراین سیاستگذار باید بهجای تصاحب همهچیز، مرز و منطق درونی پدیده را بشناسد.
این هشدار به معنای بیاهمیتدانستن اربعین نیست. پیادهروی اربعین برای بسیاری از مشارکتکنندگان تجربهای جدی و ارزشمند است. مسئله این است که برچسبهای بیرونی، اربعین را از درون تغییر ندهند و به چیزی تبدیل نکنند که دیگر با منطق اصلیاش نسبتی ندارد.
یکی از مسائل مهم دیگر، کمتوجهی جامعهشناسان به دین است. جالب آنکه بخشی از جامعهشناسان متدین و انقلابی نیز کمتر از آنچه انتظار میرود درباره دین پژوهش کردهاند. گاهی بهجای مطالعه دقیق، فقط برچسبی مفهومی بر پدیده میزنند. در نتیجه، متن حاصل نه جامعهشناسی دقیق است و نه شناخت دینی. دین در جامعه ایران حضوری گسترده دارد و بیتوجهی به آن، فهم ما از جامعه را ناقص میکند.
تاریخ، اسطوره و نگاه آخرالزمانی
شجاعیزند: درباره کاربرد واژه «اسطوره» همچنان ملاحظه دارم. یکی از ویژگیهای مهم اسلام، برخورداری از تاریخ نسبتاً روشن و قابل بررسی است. مکانها، اشخاص و نسبتهای تاریخی شناخته شدهاند و حتی اختلافها را نیز میتوان بررسی کرد. نباید این امتیازِ واقعیت تاریخی را با تبدیلکردن شخصیتها و رخدادها به امور فرازمانی از دست بدهیم.
اسلام علاوه بر تاریخ روشن، بر عقل، تفکر، تدبر و استدلال تأکید دارد. بنیانهای اعتقادی آن قابلیت بررسی عقلانی و برهانی دارند. اگر مفهومی را از انسانشناسی یا مطالعات فرهنگی وارد میکنیم، باید مراقب باشیم که زبان خود دین و معنایی را که آن سنت برای مفاهیم قائل است کنار نگذاریم. دین فقط موضوعی خام و بیصدا نیست؛ درباره خودش و جهان سخن گفته، استدلال آورده و معیارهایی پیشنهاد کرده است.
اگر امام حسین را صرفاً اسطوره بنامیم، آیا به الگوشدن او کمک کردهایم یا واقعیت تاریخیاش را به امری دور از دسترس تبدیل کردهایم؟ امام حسین شخصیتی تاریخی است که میتواند در زندگی امروز نیز الگو باشد. بزرگکردن یک رخداد تا جایی که از تاریخ جدا شود، ممکن است در ظاهر تکریم به نظر برسد، اما عملاً آن را از امکان اثرگذاری واقعی دور میکند.
نگاه آخرالزمانی نیز میتواند همین مشکل را ایجاد کند. در برخی روایتهای آخرالزمانی، انسانها از اثرگذاری بر تاریخ کنار گذاشته میشوند و منتظر حادثهای ناگهانی و ناشناخته میمانند. اما دعوت به عدالت، مبارزه با ظلم و ساختن جامعهای بهتر، اموری تاریخی و اینجهانیاند. حکومت، اقتصاد، آموزش و دیگر نهادهای زندگی با آرزو یا لحظهای شورانگیز اداره نمیشوند؛ به برنامهریزی، کوشش مداوم و تحمل پیچیدگیهای جهان واقعی نیاز دارند.
اربعین میتواند به انسان انرژی، انگیزه و جهت بدهد، اما جایگزین زندگی و نهادهای عادی نیست. نمیتوان گفت از این پس همه باید به سبک اربعین زندگی کنند یا ساختار موکب را به الگوی دائمی جامعه تبدیل کنند. در عراق، میزبانان ماهها برای چند روز خدمت آماده میشوند و پس از آن به زندگی معمول بازمیگردند. همین محدودیت زمانی بخشی از معنای تجربه است.
من اربعین را فرانهاد نمیدانم، اما دین را میتوان فرانهاد دانست. دین، دستکم در اسلام، درباره اقتصاد، خانواده، اخلاق، سیاست و حیات فردی و اجتماعی سخن دارد. به این معنا، از یک حوزه محدود فراتر میرود. البته «توتال»بودن دین را نباید با «توتالیتر»بودن اشتباه گرفت. مدرنیته نیز در اقتصاد، سیاست، هنر و فرهنگ حضور دارد و همه حوزهها را متأثر میکند. دین هم میتواند چنین موقعیتی داشته باشد؛ اما اربعین، بهعنوان یکی از شعائر، نه نهاد است و نه فرانهاد.
رحمانی: وقتی از اسطوره سخن میگویم، منظورم انکار تاریخ یا عقلانیت نیست. در زبان علمی، اسطوره میتواند به نظامی از معنا اشاره کند که افراد از طریق آن جایگاه خود و امر مقدس را در جهان میفهمند. با این حال میپذیرم که کاربرد این واژه درباره یک سنت زنده ممکن است سوءتفاهم ایجاد کند و باید آن را دقیق توضیح داد.
شجاعیزند: تمایز مهمتر، تفاوت میان خودِ دین و سازوکارهایی است که در طول تاریخ پیرامون آن شکل میگیرند. یکبار درباره متن، پیامبر و قواعد اولیه دین سخن میگوییم؛ بار دیگر درباره گروهها، طبقات، نهادها و سازمانهایی که بعدها مفسر یا مجری آن متن شدهاند. این دو را نباید یکی دانست. فقیه، روحانی، طریقت صوفیانه، جریان اخباری یا اصولی و سازمانهای دینی، همگی در شرایط تاریخی خاص شکل گرفتهاند و قرائتهایی از دین عرضه کردهاند. آنها نمیتوانند مشروعیت و اطلاق خودِ متن نخستین را بیواسطه به خود منتقل کنند.
این نهادها نیز اعتبار مستقل ندارند. اعتبار سخن یک فقیه یا مفسر وابسته به توانایی او در استناد به متن و قواعد معتبر است. اختلاف قرائتها اصل پیام را بیمعنا نمیکند. اگر هر مفسری از متن جدا شود و برای خود استقلال مطلق قائل باشد، در واقع به سمت تأسیس دین دیگری رفته است.
اختلاف ما در اصل دین نیست؛ بحث بر سر این است که علوم اجتماعی حق دارد سازوکارهای تاریخیِ تفسیر و اجرا را مطالعه کند. میتوان پذیرفت که متن و قواعد اولیه اعتبار خاصی دارند، اما همزمان بررسی کرد که گروههای بعدی چگونه آن قواعد را در وضعیتهای متفاوت بازخوانی کرده و چه نسبتی با قدرت، منافع یا فرهنگ زمانه پیدا کردهاند.
دین، نهاد و سیاستگذاری
شجاعیزند: بحث من این نیست که پیرامون شعائر هیچ سیاست و برنامهای وجود نداشته باشد. هر اجتماع بزرگی ناگزیر به نظم، امنیت، حملونقل، بهداشت و هماهنگی نیاز دارد. سخن بر سر این است که نباید منطق درونی یک تجربه دینی را با منطق سازمان اداری یکی گرفت. کسانی که در اربعین حضور پیدا میکنند، معمولاً از سر ایمان، محبت و آمادگی برای هزینهدادن میآیند. اگر از بیرون فقط به سازماندهی، بودجه یا سازوکارهای قدرت نگاه کنیم، بخش اصلی تجربه آنان را نمیبینیم.
برای نمونه، درباره گسترش سفرهای دانشجویی حج نمیتوان همهچیز را به منفعت اقتصادی مجریان فروکاست. تقاضای حج از ظرفیت موجود بیشتر است و اصل مسئله کمبود متقاضی نیست. ممکن است برگزارکنندگان به اثر تربیتی این سفر برای نسل جوان فکر کنند و چنین انگیزهای را باید جدی گرفت. علوم اجتماعی وقتی مفید است که مجموعه انگیزهها و عوامل را ببیند، نه اینکه از پیش پاسخ را در مفهومی مانند منفعت، قدرت یا کنترل پیدا کرده باشد.
رحمانی: من هم هر اقدام سازمانیافتهای را به منفعت اقتصادی تقلیل نمیدهم. نیازهای دینی در جامعه واقعیاند، در طول تاریخ شکل میگیرند و میتوانند آثار معنوی عمیقی داشته باشند. پرسش من این است که وقتی نهاد رسمی وارد میدان میشود، چه مجموعهای از سیاستها، امتیازها و الزامها پیرامون آن تجربه میسازد. حمایت ممکن است امکان مشارکت را افزایش دهد، اما میتواند بهتدریج خودجوشی آیین را هم کم کند یا آن را در اختیار گروهی خاص قرار دهد.
هرچه فاصله میان ابتکار مردم و برنامه اداری کمتر شود، باید بیشتر مراقب بود که یکی جای دیگری را نگیرد. ممکن است نهاد عمومی زیرساخت فراهم کند و کنار بایستد؛ ممکن است نیز صورت مطلوب خود را به پدیده تحمیل کند، زبان رسمی برایش بسازد و دیگر شکلها را به حاشیه ببرد. این دو وضعیت یکسان نیستند و باید در مطالعه موردی از هم تفکیک شوند.
شجاعیزند: با مطالعه موردی موافقم. ملاحظه من دقیقاً همین است که از یک خطا یا یک رفتار اداری، حکم کلی درباره نظام سیاسی، همه متولیان دین یا ماهیت یک شعیره صادر نکنیم. باید نشان داد کدام نهاد، در چه زمان و با چه تصمیمی، چه اثری بر اربعین یا دیگر آیینها گذاشته است. نقد اگر دقیق باشد، هم معتبرتر است و هم امکان اصلاح ایجاد میکند.
رحمانی: در علوم اجتماعی نیز قرار نیست پیشاپیش درباره ایمان افراد داوری کنیم. موضوع مطالعه، شکل تحققیافته دین در جامعه است: چه سازمانهایی پیرامون آن ساخته میشوند، چه منابعی توزیع میشود، چه صداهایی امکان دیدهشدن پیدا میکنند و چه گروههایی کنار میمانند. ممکن است نتیجه یک سیاست، انسجام و همدلی باشد؛ ممکن است همان سیاست در سطحی دیگر به کنترل یا حذف تنوع بینجامد. هر دو سوی ماجرا باید دیده شوند.
اربعین، پیش از آنکه در سالهای اخیر به پدیدهای گسترده برای ایرانیان تبدیل شود، شعیرهای ریشهدار در جامعه عراق بود. در ایران نیز تا چند دهه پیش، هر شهر و منطقه صورتهای محلی خود را برای عزاداری داشت. در دهههای چهل، پنجاه و حتی شصت، تفاوت میان آیینهای شهرها و محلهها محسوستر بود. با گسترش رسانه و غلبه برخی صورتهای مسلط، بخشی از این تنوع کاهش یافت و الگوهایی محدود در سطح ملی تکثیر شدند.
جامعه دینی برای زندهماندن به امکان ابداع نیاز دارد. وقتی یک شیوه خاص به معیار رسمی تبدیل شود، شکلهای محلی و ابتکارهای کوچک به حاشیه میروند. رسانه فقط یک برنامه را پخش نمیکند؛ با تکرار یک صدا، یک سبک نوحه یا یک صورت برگزاری، درباره «صورت درست» آیین نیز داوری ضمنی میسازد. در نتیجه، گروههایی که زبان و ذائقه متفاوتی دارند کمتر دیده میشوند.
شجاعیزند: اثر رسانه را میپذیرم، اما نباید همه یکسانشدنها را به طراحی متمرکز یا توطئه دستگاه رسمی نسبت داد. نزدیکی جغرافیایی به تهران، دسترسی آسانتر رسانه به برخی مداحان، امکانات فنی و حتی راحتطلبی مدیران تولید نیز میتواند در غلبه یک سبک نقش داشته باشد. در بسیاری از موارد، توضیح سادهتر و روزمرهتری وجود دارد. اگر شواهدی از تصمیم آگاهانه برای حذف تنوع داریم، باید همان مورد را نشان دهیم؛ در غیر این صورت، تعمیم کلی روش مناسبی نیست.
رحمانی: مقصود من هم لزوماً توطئهای از پیش طراحیشده نیست. قدرت همیشه با نقشهای کاملاً منسجم عمل نمیکند؛ گاهی از طریق عادتهای سازمانی، دسترسی نابرابر و تکرار همان گزینههای آشنا اثر میگذارد. برای مثال، برنامهای مانند «حسینیه معلی» نشان میدهد که جامعه هنوز از ابداع در صورتهای آیینی استقبال میکند. این برنامه توانسته است عناصر هیئت، رقابت، اجرا و رسانه را در قالبی تازه کنار هم بگذارد. همین موفقیت پرسشی درباره رسانه ملی ایجاد میکند: چرا در رسانهای که عنوان ملی دارد، برخی سنتهای مذهبی تا این اندازه پررنگاند، اما سنتهای اهل سنت یا جامعههای یهودی، مسیحی و زرتشتی بسیار کمتر مجال بازنمایی پیدا میکنند؟
شجاعیزند: اصل مطالبه تنوع و رعایت حقوق اقلیتهای دینی قابل دفاع است، اما در ارزیابی سهم برنامهها باید نسبت جمعیتی، میزان تقاضا و الگوهای واقعی مصرف رسانه را نیز سنجید. نمیتوان صرف تفاوت در حجم بازنمایی را بهتنهایی نشانه تبعیض دانست. در عین حال، اگر رسانه ملی به بخشی از جامعه بیاعتنا باشد، نقد آن لازم است. اختلاف ما بیشتر بر سر شیوه استدلال و دامنه نتیجهگیری است.
رحمانی: همین شیوه استدلال باید درباره همه آیینها رعایت شود. جامعه ایران هنوز ذهن و زبان دینی دارد، اما این دینداری یکدست نیست. بخشی از مردم در قالبهای رسمی مشارکت میکنند، بخشی آیینهای محلی یا هیئتهای کوچکتر را ترجیح میدهند و بخشی نیز رابطهای فردیتر با دین دارند. اگر فقط صورت رسمی را ببینیم، هم میزان دینداری را غلط میسنجیم و هم تنوع آن را از دست میدهیم.
شجاعیزند: درباره نماز جمعه نیز باید همین دقت را داشت. کاهش مشارکت نسبت به یک دوره یا کمترشدن سهم آن در زندگی روزمره، لزوماً به معنای شکست کامل نیست. نماز جمعه همچنان یکی از بزرگترین گردهماییهای هفتگی و سراسری دینی است. تغییر سبک زندگی، گسترش سرگرمیها و رسانههای جدید، فشار کاری و دگرگونی برنامه خانوادهها بر میزان حضور اثر میگذارد. برای داوری باید هم روند نزولی احتمالی را دید و هم مقیاس واقعی مشارکت را.
رحمانی: من نیز جامعه را غیردینی نمیدانم. مسئله این است که هم خوشبینی افراطی و هم بدبینی افراطی تصویر را مخدوش میکنند. از یکسو، نمیتوان هر حضور آیینی را تأیید همه سیاستهای رسمی دانست؛ از سوی دیگر، کاهش حضور در یک نهاد خاص هم به معنای پایان دین در جامعه نیست. وظیفه پژوهشگر، توضیح این ترکیب پیچیده است.
دین در تاریخ ایران بارها با قدرت سیاسی نسبت پیدا کرده است؛ از دوره صفوی و قاجار تا دوره رضاشاه و پس از آن. این نسبت همیشه یکشکل نبوده است. حکومت ممکن است از دین برای ایجاد همبستگی استفاده کند، برای خود مشروعیت بسازد، گروهی را تحت حمایت قرار دهد یا گروهی دیگر را کنترل کند. اشاره به این امکان به معنای انکار حقیقت دین یا بیاعتبارکردن ایمان مردم نیست؛ موضوع، مطالعه رفتار نهادهای قدرت است.
شجاعیزند: مسئله این است که مقایسههای تاریخی نباید مکانیکی باشند. جمهوری اسلامی را نمیتوان فقط به این دلیل که حکومت است و با دین نسبت دارد، همردیف صفویه، قاجار یا حکومت رضاشاه نشاند. ساختار حقوقی، مبانی مشروعیت، نقش مردم و موقعیت روحانیت در این دورهها متفاوت است. اگر میخواهیم از بهرهبرداری سیاسی از دین سخن بگوییم، باید مصداق، سند و سازوکار آن را نشان دهیم.
رحمانی: مقایسه به معنای یکساندانستن نیست. علوم اجتماعی از مقایسه استفاده میکند تا شباهتها و تفاوتها را آشکار کند. نهاد قدرت، صرفنظر از نام و ایدئولوژیاش، میتواند منابع عمومی را در اختیار یک قرائت خاص بگذارد، شبکه حامیان بسازد و صورتهایی از دین را تقویت یا تضعیف کند. این امکان باید قابل طرح و بررسی باشد.
شجاعیزند: قابل بررسی است، اما نباید نتیجه پیشاپیش روشن فرض شود. یکی از مشکلات ادبیات انتقادی این است که گاهی واژههایی مانند «قدرت»، «تبلیغات» و «کنترل» جای تحلیل را میگیرند. ممکن است یک اداره یا مدیر خطا کند، اما از آن نمیتوان فوراً به این نتیجه رسید که تمام سیاست دینی کشور پروژهای واحد برای سلطه است. این شیوه نه منصفانه است و نه از نظر علمی قابل دفاع.
رحمانی: اگر چنین تعمیمی داده شود، نقد شما درست است. از طرف دیگر، تمرکز صرف بر نیت خیرِ افراد نیز کافی نیست. یک سیاست ممکن است با نیت حمایت از دین آغاز شود، اما در عمل به انحصار، توزیع نابرابر امکانات یا تضعیف ابتکارهای مردمی بینجامد. پژوهشگر باید پیامدهای واقعی را بسنجد، حتی اگر مجریان خود را خیرخواه بدانند.
شجاعیزند: بله؛ عملکرد و پیامد باید سنجیده شود. جمهوری اسلامی نیز خالی از خطا نیست و نقد دقیق میتواند به اصلاح کمک کند. تأکید من بر این است که خطا را به همان شخص، اداره، قانون یا تصمیمی نسبت دهیم که شواهد دربارهاش داریم. نقد کلی و نامعین، هم حق افراد و نهادهای درستکار را ضایع میکند و هم مسئول واقعی خطا را پنهان نگه میدارد.
کارکردهای اجتماعی اربعین
رحمانی: در این نقطه میتوانیم بر یک اصل مشترک تأکید کنیم: نه باید دین را فقط ابزار قدرت دانست و نه باید هر پیوند میان دین و قدرت را از نقد مصون کرد. دین میتواند همبستگی ایجاد کند، به رنج انسان معنا بدهد و او را به کنش اخلاقی برانگیزد. در شکلهای تاریخی و سازمانیافته خود، ممکن است برای کنترل، حذف یا امتیازدهی نیز به کار رود. علوم اجتماعی درباره حقیقت نهایی دین حکم نمیدهد؛ شکلهای تحققیافته و پیامدهای اجتماعی آن را مطالعه میکند.
اگر اربعین را در مرز طبیعی خود ببینیم، کارکردهای آن روشنتر میشود. فرد برای چند روز از نظم عادی زندگی فاصله میگیرد، در مسیر راه میرود، خستگی و کمبود را تحمل میکند، مهمان کسانی میشود که شاید پیشتر نمیشناخته و در فضایی از خدمت، بخشش و همدلی قرار میگیرد. بسیاری از زائران پس از بازگشت احساس سبکی، آرامش و انرژی میکنند. این اثر واقعی و مهم است، بیآنکه لازم باشد آن را به طرحی برای تغییر همه ساختارهای جامعه تبدیل کنیم.
سیاست فرهنگی باید از همین منطق بیاموزد. اگر صورت اربعین را به هر مناسبت دیگری منتقل کنیم، هم آن مناسبت را از منطق خودش دور میکنیم و هم اربعین را به الگویی مصرفشده تبدیل میکنیم. موکب، پیادهروی و پذیرایی عمومی در بستر اربعین معنا پیدا کردهاند. ممکن است در موقعیتی دیگر نیز سودمند باشند، اما تکثیر بیقاعده آنها تضمین نمیکند که همان تجربه تکرار شود.
یکی از آثار مهم اربعین، نزدیکشدن جامعه ایران و عراق است. دو کشور هشت سال جنگیده بودند و پس از آن نیز سالها فاصله و سوءتفاهم میان بخشی از مردم باقی مانده بود. اربعین رابطه را از سطح دولتها به خانهها و زندگی روزمره برد. خانوادههای عراقی از زائران ایرانی پذیرایی کردند، رفتوآمد و دوستی شکل گرفت و عناصر فرهنگی میان دو جامعه جابهجا شد. این ارتباط خانهبهخانه را نمیتوان با دستور اداری ایجاد کرد.
ورود و گسترش موکب در ایران یکی از نمونههای همین انتقال فرهنگی است. پیشتر ایستگاههای صلواتی داشتیم، اما الگوی موکب با دامنه خدمات، شیوه میزبانی و زبان نمادین خود از تجربه عراقی اربعین تأثیر گرفت. پس از مدتی این الگو در مناسبتهای ایرانی نیز بازسازی شد. بخشی از این فرایند خودجوش بود و بخشی با حمایت نهادها پیش رفت. برای فهم دقیق آن باید سهم هر دو را دید.
اربعین در جامعهای که با تورم، تهدید، جنگ، ناآرامی یا فشارهای روزمره روبهروست، میتواند مجالی برای آرامش و بازیابی توان روانی باشد. آیینها به انسان فرصت میدهند از فشار عادی زندگی فاصله بگیرد، رنجش را در روایتی بزرگتر معنا کند و با نیروی تازه برگردد. این کارکرد کوچک نیست؛ اما باز هم باید گفت که اربعین تنها یکی از اجزای زندگی دینی ایرانیان است: قطعهای محدود، مهم و جذاب، نه تمام تصویر.
شجاعیزند: با این توصیف موافقم. آنچه اهمیت دارد، جدیگرفتن تجربه خودِ مشارکتکنندگان است. بسیاری از میزبانان و زائران بخشی از درآمد، آسایش و توان جسمی خود را صرف میکنند و گاه حتی خطر را میپذیرند. این رفتار را نمیتوان فقط با محاسبه سود فردی یا سازمانی توضیح داد. محبت، باور، نذر، وفاداری و احساس تکلیف در آن نقش اصلی دارند.
همین واقعیت نشان میدهد که نباید اربعین را یا صرفاً تبلیغات رسمی دانست یا آن را بهکلی از سیاست و سازمان جدا تصور کرد. مردم با انگیزه دینی حضور دارند؛ دولتها و نهادها نیز زیرساخت، مرز، حملونقل و امنیت را سامان میدهند. تحلیل درست باید این سطوح را از هم تفکیک کند و سپس نسبت میانشان را نشان دهد.
رحمانی: بله، و باید امکان «استفاده» و «سوءاستفاده» را همزمان دید. یک نهاد میتواند با تأمین زیرساخت، از حق مردم برای برگزاری آیین محافظت کند؛ همان نهاد میتواند تجربه را به نمایش تبلیغاتی خود تبدیل کند یا دسترسی گروهها را نابرابر سازد. داوری باید بر شواهد استوار باشد. نه حضور نهاد بهخودیخود فساد است و نه عنوان دینی، هر عملکردی را درست میکند.
جمعبندی؛ سرمایه اجتماعی و ضرورت تحلیل منصفانه
شجاعیزند: در پایان به مفهوم «سرمایه اجتماعی» بازگردم. این مفهوم در سنتهای نظری متفاوتی، از بوردیو و کلمن تا پاتنام، معناهای خاص خود را دارد. بسیاری از این نظریهها در جوامعی شکل گرفتهاند که فردگرایی، رقابت و منطق مبادله در آنها پررنگ است. واژه «سرمایه» نیز انسان را به یاد انباشت، بازده و تبدیل منابع میاندازد. باید پرسید آیا همین دستگاه مفهومی بدون تغییر برای توضیح زائری مناسب است که از سرمایه جسمی و اقتصادی خود میگذرد و حتی خطر را میپذیرد تا ارادتش را نشان دهد.
من نمیگویم این مفهوم مطلقاً بیفایده است. ارتباطات، اعتماد، همکاری و شبکههایی که در اربعین شکل میگیرند قابل مطالعهاند. سخن این است که مفهوم را فقط به دلیل اعتبارش در ادبیات علمی بر پدیده تحمیل نکنیم. هر نظریه در زمینهای زاده شده و هنگام انتقال باید نسبتش با تاریخ، فرهنگ و معنای کنش برای فاعلان سنجیده شود. اربعین نیازی ندارد با برچسبی دانشگاهی معتبر شود.
همین احتیاط درباره دستهبندی افراد و فرصتها نیز لازم است. هر نوع انتصاب یا امتیاز را نمیتوان فقط با دوگانه دینی و سکولار توضیح داد. خویشاوندی، شبکه شخصی، همدانشگاهیبودن، قومیت، طبقه و روابط حرفهای نیز میتوانند نقش داشته باشند. اگر متغیرهای متعدد را حذف کنیم، تحلیل ما به بیانیهای سیاسی تبدیل میشود.
من منکر خطاهای جمهوری اسلامی نیستم. اما راه نقد مؤثر این است که بگوییم کدام سیاست، کدام سازمان و کدام تصمیم نادرست بوده است. سپس شواهد و پیامد آن را نشان دهیم. از یک مورد نباید به کلیتی به نام «تبلیغات دینی» یا «استفاده حکومت از مذهب» جهش کرد. انصاف علمی و اخلاقی اقتضا میکند هر ادعا به اندازه شواهدش گسترده باشد.
رحمانی: من نیز با ضرورت شواهد و پرهیز از داوری کلی موافقم. در مقابل، نباید مفاهیم و نهادهای دینی را چنان استثنایی کنیم که از هر مطالعه انتقادی بیرون بمانند. جامعهشناس میتواند از پیوند، اعتماد و همکاری سخن بگوید و بپرسد این روابط چقدر پایدارند، چه کسانی را دربرمیگیرند و چه کسانی بیرون میمانند. همچنین میتواند بررسی کند که منابع و رسانه چگونه تجربه دینی را تقویت یا جهتدهی میکنند.
جمعبندی من این است که اربعین در مقام یک شعیره مؤثر است. به افراد انرژی معنوی میدهد، امکان بخشش و مهماننوازی ایجاد میکند، پیوندهای میان مردم ایران و عراق را گسترش میدهد و بخشی از جامعه را در وضعیت دشوار آرام میکند. همین اندازه برای مهمبودن آن کافی است. اگر آن را به کلاننهاد، الگوی تمدن، نظم جهانی یا پاسخ همه مسائل اجتماعی تبدیل کنیم، مرزش را از بین میبریم و امکان فهم دقیقش را کم میکنیم.
در سیاست دینی نیز باید میان حمایت و تصاحب فاصله گذاشت. جامعه ایران همچنان دینی است و پیوسته صورتهای تازهای برای بیان ایمان خود میسازد. نهاد عمومی میتواند از این تنوع محافظت کند، زیرساخت فراهم آورد و حقوق همه گروهها را به رسمیت بشناسد؛ یا میتواند تنها یک صورت را رسمی کند و دیگران را به حاشیه ببرد. ارزیابی باید همیشه موردی، مستند و دوطرفه باشد: هم دستاوردها را ببیند و هم امکان تحریف و سلطه را.
شجاعیزند: پس بر سر اصل مهمی توافق داریم: اربعین را باید جدی گرفت، اما نه با بزرگنمایی. باید آثار اجتماعی آن را مطالعه کرد، اما نه با مفاهیم آماده و نتایج ازپیشتعیینشده. باید امکان خطا و سوءاستفاده نهادها را دید، اما نه با تعمیم بیدلیل. و مهمتر از همه، باید سخن و تجربه کسانی را شنید که این راه را با ایمان و ارادت طی میکنند.
رحمانی: دقیقاً. دفاع از اربعین و نقد سیاستهای پیرامون آن دو کار متعارض نیستند. نقدِ دقیق میتواند به حفظ منطق درونی شعیره کمک کند؛ همانطور که شناختِ تجربه مؤمنان مانع از آن میشود که تحلیل اجتماعی به تقلیلگرایی بیفتد. اربعین وقتی در جایگاه واقعی خود دیده شود، نه کوچک است و نه محتاج اغراق: شعیرهای زنده، تاریخی و اثرگذار در کنار دیگر اجزای حیات دینی.






پاسخها