هر ساله با فرا رسیدن ایام الله دهه فجر و سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، مجموعه جشنوارههای هنری فجر به عنوان یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی کشور آغاز به کار میکنند. این جشنوارهها که در رشتههای گوناگونی از جمله تئاتر، موسیقی، فیلم و هنرهای تجسمی برگزار میشوند، از ابتدا با هدف پاسداشت ارزشها و آرمانهای انقلاب و بازتاب هنرمندانه حماسه مردمی که نظام طاغوت را برای همیشه در تاریخ دفن کردند، بنیان نهاده شدند. در این میان، جشنواره بینالمللی تئاتر فجر به عنوان یکی از قدیمیترین و تأثیرگذارترین این رویدادها، نقشی کلیدی در نمایش هنر متعهد و انقلابی ایفا کرده است. با این حال، مسیر این جشنواره در طول چهار دهه برگزاری، دستخوش فراز و نشیبها و دگرگونی بنیادین شده است.
چهل و چهارمین دوره جشنواره بینالمللی تئاتر فجر نیز در ادامه همین سنت دیرینه و در آستانه چهل و هفتمین بهار انقلاب اسلامی برگزار شد تا بار دیگر هنرمندان عرصه نمایش گرد هم آیند. اما یکی از بخشهای این دوره با عنوان «ایران من» بیش از پیش توجه منتقدان و ناظران را به خود جلب کرد. این بخش که به گفته مدیران جشنواره با هدف پاسداشت شهدای جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه مردم ایران و با محوریت مضامینی چون مقاومت، ایثار و شهادت راهاندازی شده بود، در عمل میزبان آثاری با تنوعی حیرتانگیز و گاه نامتجانس بود. از بازخوانی اسطورههای شاهنامه تا روایت زنان مبارز در دل جنگ، از قصههای ضد جنگ تا نمایشهایی با درونمایه عاشورایی همگی در سایه «ایران من» گرد هم آمدند تا شاید بار دیگر این پرسش را مطرح کنند که آیا این بخش پاسخی به یک نیاز هویتی و پاسداشت واقعی از آرمانهاست؟ یا تنها پارهای است برای خالی نبودن عریضه در جشنوارهای که سالهاست از مسیر اصلی خود منحرف شده است؟ تحلیل ما نشان میدهد «ایران من» در این دوره بیش از آنکه نشاندهنده وحدت رویه در پرداختن به مسائل مردم ایران باشد، خود به نمونهای از پراکندگی و سرگشتگی فرهنگی بدل گشت که گویای چالش عمیق تئاتر فجر در بازتعریف هویت و ارتباط با مخاطبانش است. این چالش در بطن جشنوارهای که به مناسبت بزرگترین حماسه مردمی تاریخ معاصر ایران برگزار میشود، جای تأملی عمیق دارد.
***
نخستین دوره برگزاری جشنواره بینالمللی تئاتر فجر همزمان با حملات جنگی و جنایات متعدد دنیای استکبار به دست ارتش بعث عراق علیه مردم ایران همراه بود. این جشنواره به دبیری طاها عبدخدایی از ۱۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۶۱ در شهر تهران با اجرای ۳۶ نمایش در بخش مسابقه و دو نمایش در بخش تعزیه برگزار شد. آثار اولین دوره جشنواره که به صورت ملی برپا شد در بخشهای نمایشنامهنویسی، کارگردانی، بازیگری مرد، بازیگری زن، بازیگری کودک و نوجوان، ویژگیهای انقلاب، طرح ویژگی حماسی جنگ و طرح و فرهنگ شهادت مورد داوری قرار گرفتند.
بنیانگذاران جشنواره تئاتر فجر این رویداد را به منظور بزرگداشت سالگرد پیروزی انقلاب مردمی ایران اسلامی علیه طاغوت جهانی که در راس آنها ایالات متحده آمریکا، جماهیر شوری و انگلستان قرار داشتند راهاندازی کردند تا هنرمندان هنرهای نمایشی نیز در برگزاری این جشن با ارائه آثاری هنری به مضامین مرتبط با مردم و انقلاب بپردازند. این رویه تا دوره بیست و سوم تقریباً روی همین ریل پیش رفت و هنرمندان هنرهای نمایشی بیشتر با آثاری در جشنواره حضور مییافتند که اختصاصاً برای شرکت در جشن پیروزی انقلاب اسلامی ایران تولید شده بودند و این همان ماهیت وجودی تمامی جشنوارههای هنری فجر بود.
اما از سال ۱۳۸۴ در دوره بیست و چهارم برگزاری این جشنواره شاهد آغاز تغییراتی آرام به سوی دوری از آرمانهای انقلاب اسلامی بودیم و نخستین زنگ خطر برای افول اهداف غایی آن به صدا در آمد. جشنواره از حالت رقابتی خارج شد و هیچ بخش ویژهای برای پرداخت به آثار مردمی انقلاب اسلامی ایران وجود نداشت. مردم ایران خود را در آثار تولیدی جشنواره نمیدیدند؛ چرا که برایشان از حال و آینده ایران حرفی نداشت. شاید بتوان گفت آغاز القای «بیآیندگی» و تثبیت فرهنگی آن در دل مردم ایران به دست هنرهای نمایشی بود.
جشنواره تئاتر فجر از دوره بیست و چهارم به بعد آرامآرام در دام فرمهای مکاتب هنری بیگانه پیچیده شد و به اسارت عناصر سازنده تئاتر به معنای کلاسیک درآمد تا فراموش کنیم قرار بود هنر تئاتر در خدمت مردم ایران و اهداف انقلاب اسلامی که در واقع عزت، استقلال و سربلندی مردم بود قرار بگیرد. هنرمندان هنرهای نمایشی به سوی فانتزیهای روشنفکرنمایانه حرکت کردند و آنقدر معتادش شدند که ایران را از یاد بردند؛ تا جایی که عموم مردم ارتباط دلی خود را با آن قطع کردند. تئاتر به عنوان کالایی فرهنگی برای قشر خاص و محدودی از مردم ارائه میشد که تاثیری در ساخت و ساز آبادانی کشور نداشت و آیندهای را برای میلیونها نفر ایرانی رقم نمیزد.
جشنوارهای که روزی برای پاسداشت حرکات مردمی در راستای رشد و توسعه ایران اسلامی بهخصوص مقاومت برابر زورگوییها و زیادهخواهیهای بیگانگان برپا شده بود از میانه راه ریل عوض کرد و جای خود را به آثار بیگانه غیر ایرانی یا اقتباسی از آنها داد. برخلاف ادوار نخستین که این جشنواره تنها گاهی آثاری غربی یا برگرفته از آثار خارجی را روی صحنه میبرد، کمکم روح ناقصی از هنرهای نمایشی اروپایی در بیشتر آثار دمیده شد و نمایشهای ایرانی با درونمایههای بومی و آیندهسازِ خودی به حاشیه رانده شد. جشنواره دیگر در اختیار جشن پیروزی انقلاب اسلامی نبود و تنها بهانهای برای دورهمی اهالی تئاتر شد؛ بیآنکه توجهی به زحمات مردمِ ایرانزمین برای عبور از موانع غیرممکن طبیعی و غیرطبیعی داشته باشد. آنچنان که اگر نام جشنواره و زمان تاریخی برگزاری آن را تغییر بدهیم، هیچ خللی در اصل آن ایجاد نمیشود. به بیانی دیگر جشنواره تئاتر فجر سالهاست بهسوی یک بیهویتی فرهنگی در حرکت است؛ و جایی میان حب و بغضهای دبیران آن در کنار مدیر کلها و یا سرپرستان اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دچار تلاطم است.
رویه مذکور تا جایی پیش رفت که بهصورت مناسبتی و به سلیقه دبیران هر دوره از جشنواره، تنها برای تلاش در حفظ ظاهر جشنوارهای که عنوانِ «فجرِ» پیروزی انقلاب اسلامی را با خود یدک میکشد، بخشهای جنبی و حاشیهای با عناوین گوناگون و نامنظم به جشنواره اضافه یا از آن کم شد؛ مثلِ «دفاع مقدس»، «مقاومت»، «ایثار و شهادت»، «سردار سلیمانی»، «بچههای مسجد»، «چهل سالگی انقلاب»، «انتفاضه»، «سرباز انقلاب» و…
***
در چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر نیز ما شاهد بخشی مناسبتی با عنوان «ایران من» بودیم، بخشی که شاید بهتر بود بهجای نگاه جنبی و یا یکی از بخشهای اصلی جشنواره بهصورت تمام و کمال جشنواره را به آغوش میکشید و دیگر آثار را زیر پر و بال خود میگرفت. مدیران جشنواره در نشست خبری این رویداد هنری عنوان کردند که این بخش به منظور پاسداشت شهدای جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه مردم ایران راهاندازی شده و مجموعه متنوعی از آثار با مضامین مقاومت، ایثار و شهادت، سرداران ایرانی، حماسه و… را در خود جای داده است.
آثار بخش «ایران من» در چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر را نمایشهای «مانتیکور» به کارگردانی مهدی موسیخوانی، «صحرامَرد» به کارگردانی شهروز ایری، «برای هانا» به کارگردانی مریم شعبانی، «تن در تن تهران» به کارگردانی علی پیماندوست، «جمهوری در اتوبوس» به کارگردانی یاسین رضوانی، «همای» به کارگردانی ابراهیم رهگذر، «هیولاکُش» به کارگردانی محمد جهانپا، «نقل سرخ» به کارگردانی سعید یزدانی، «میخواستم اسبت باشم» به کارگردانی معین رستمی، «مادرم زیر آوار» به کارگردانی شراره یوسفنیا، «جایی انتهای خیابان» به کارگردانی مشترک احمد ندافی و صادق نصیری و نمایش «ویلا» به کارگردانی سیروس همتی تشکیل میدادند که اهداف واحدی را دنبال نمیکردند. میتوان گفت «ایران من» در چهلوچهارمین جشنواره تئاتر فجر بخشی بود که «برای خالی نبودن عریضه» بنا شد و هیچ هدف واحد و مشخصی را دنبال نمیکرد؛ این را میتوان از حیرانی آثار تشخیص داد. به قول معرف «از هر چمن گلی و از هر دری سخنی» بود تا وانمود کند حواسم به ایران و ایرانی هست.
***
با این حال میتوان از میان آثار برگزیده امسال، روی مضامین برخی از آنها به صورت مفرد مرور داشت:
نمایش «همای» قصه سه زنی را روایت میکند که هر سه با همین اسم در سه دوره تاریخی برای فائق آمدن بر مشکلات تلاش میکنند.
همچنین نمایش صحنهای «هیولاکش» که اقتباسی وفادار از شاهنامه فردوسی است و به دلتنگیهای شخصیت گشتاسپ در بلاد غربت روم برای ایران میپردازد؛ بر اساس روایت گشتاسپ در شاهنامه طراحی شده و تلاش دارد با بهرهگیری از زبان هنر، پیوندی میان مفاهیم اسطورهای و دغدغههای امروز نوجوانان و خانوادهها برقرار کند. موضوعاتی چون چالشهای بین نسلی، حفظ هویت فرهنگی و نقش جوانان در ساخت آینده کشور در قالبی حماسی و نمایشی بازآفرینی میشود.
نمایش «ویلا» از دیگر آثار موفق این بخش از جشنواره است که با موضوعی بهروز توانست مورد توجه مخاطبان و هیئت داوری قرار بگیرد؛ شاید چون نمایشی ضد جنگ است که در یک ویلا روایت میشود. میزبان دلار، سکه و طلا همراه خود دارد ولی با آمدن افرادی جدید این دارایی گم میشود. در طول نمایش مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مطرح و در نهایت منجر به فاجعه میشود.
نمایش صحنهای «نَقل سُرخ» نیز از آثار برگزیده بخش «ایران من» است که واقعه عاشورا را از زبان مَشک همراه حضرت ابوالفضل العباس(ع) روایت میکند. این نمایش با دیالوگهایی نافذ تلاش میکند تا عناصر سازنده یک جوانپهلوان را تصویرسازی کند و گاهی با نیشگونهایی به تقابل دوقطبی میان وفا و بیوفایی برود.
همچنین نمایش «برای هانا» با روایتهایی برگرفته از واقعیت و نگاهی سورئال (بازتاب ناخودآگاه و رویاها) به مقاومت زنان در دل جنگ، در بخش ویژه بانوان روی صحنه رفت و مورد استقبال مخاطبان خود قرار گرفت. برای هانا تصویری از مقاومت زنان در بستر جنگ را به نمایش گذاشت که با اتکا بر شخصیتهایی مستند و الهامگرفته از واقعیت، روایتی نمادین و فرازمانی از امید و ایستادگی زنان در دل جنگ و ویرانی ارائه میدهد. در این اثر، روح دختر جوان فلسطینی در مواجهه با یأس، تنهایی و جستوجوی حقیقت، با زنان مبارز ایران، عراق و لبنان همراه شده و در بستری شاعرانه و احساسی، مسیر دفاع از سرزمین و حقیقت را طی میکند.
از دیگر نمایشهای موفق این بخش میتوان به «ننه لیلا» اشاره کرد. این نمایش روایت مادری است که با فروش دوغ و گوشفیل بهصورت دورهگردی، در جستوجوی فرزندش است. فرزندی که در دوران هشت سال دفاع مقدس، شهید شده اما پیکرش هرگز به آغوش مادر بازنگشته و بهعنوان مفقودالاثر معرفی شده است. این مادر اما واقعیت را نمیپذیرد و همچنان در انتظار بازگشت فرزندش زندگی میکند. در خلال روایت، شاهد اشاراتی به شهدای سرباز در جنگ دوازدهروزه نیز هستیم. «ننه لیلا» تلفیقی از نمایش ایرانی و عناصر فولکلور است و تلاش کرده از ریشههای فرهنگی اصفهان صحبت کند.













پاسخها