چرا حسین(ع) قیام کرد؟!

بازخوانی فلسفه قیام امام حسین(ع) با گفتار علی‌اکبر ذاکری خمی
چرا حسین(ع) قیام کرد؟!

قیام امام حسین (ع) را بر چه مبنایی باید فهم کنیم؟ آیا ایشان امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کرده‌اند یا جهاد؟ امام حسین (ع) در بیانی نورانی خویش علت قیام عاشورا را به‌صراحت، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بیان می‌کنند، از طرف دیگر در فقه شیعه این امر مسلم است که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارای شرایطی است و از جمله این شرایط ضرورت حفظ جان و منع اضرار به خود و غیر است، بااین‌حال چگونه می‌توان این اقدام امام حسین (ع) را مورد فهم قرار داد؟ برخی در تلاش بوده‌اند با استناد به همین مسئله چنین وانمود کنند که حضرت هیچ‌گاه به دنبال قتال و یا درگیری با سپاه امویان نبوده، آیا چنین قرائتی از مسئله درست است؟ حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر علی‌اکبر ذاکری خمی، استاد دانشگاه و تاریخ‌پژوه در نوشتار پیش رو پاسخ این پرسش ما را خواهند داد.

امربه‌معروف برای حکومت دینی یا علیه حکومت نامشروع؟

پرسشی که مطرح شده، این است که امام حسین علیه‌السلام علت قیام خود را به‌صراحت «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر» بیان کرده‌اند؛ از طرف دیگر، در فقه شیعه این امر مسلّم است که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارای شرایطی است که از جملۀ آن، ضرورت حفظ جان خود و منع از ضرر رساندن به دیگران است و چگونه می‌توان میان این دو دیدگاه جمع کرد و قیام امام را فهم نمود؟ در پاسخ به این سؤال باید در مرحلۀ اول عرض کنم، این موضوع که فقها گفته‌اند امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارای شرایطی از جمله عدم بروز ضرر و عدم حق اضرار به غیر است، همان فقیهان نیز بیان کرده‌اند در جایگاه‌هایی که احتمال درگیری و نزاع وجود دارد، شخص به‌عنوان آمر و ناهی نمی‌تواند این فریضه را به انجام برساند، بلکه باید از طریق حاکم شرع این امرونهی صورت پذیرد؛ زیرا حاکم شرع، حق تصرف در مال و جان دیگران را دارا است. به تعبیر دیگر، می‌توان گفت این شرایطِ ذکرشده، در سایۀ حکومت اسلامی و در مسائل فرعی است؛ این نکتۀ اولی است که باید به آن توجه شود و به همین دلیل نیز تأکید دارند که در مواردِ منجر به جرح و درگیری، امرونهی ساقط می‌گردد؛ اما در این بستر، امربه‌معروف و نهی از منکری که در وصیت‌نامۀ امام حسین علیه‌السلام آمده است: «أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ»، بسیار بالاتر از این موضوع قرار دارد.

ما هنگامی که جهاد را دسته‌بندی می‌کنیم، گاهی می‌گوییم جهادِ اکبر، جهاد با نفس است. جهاد اصغر طبق آن روایت نبوی، جهاد با دشمن است. اما طبق روایاتِ موجود، جهادی داریم که از این دو برتر است؛ از آن تعبیر به «جهاد افضل» شده است. جهاد افضل، مبارزه با حاکم ستمگر است؛ به معنای مقابله با فردی که حکومتش فاقد مشروعیت است. حضرت علی علیه‌السلام بیان می‌فرمایند: «وَ ما أَعْمالُ الْبِرِّ کُلُّها وَ الْجِهادُ فی سَبیلِ اللّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ إِلاّ کَنَفْثَةٍ فی بَحْرٍ لُجِّی»؛ تمام اعمال نیک، حتی جهاد در راه خداوند، در برابر امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، همچون قطره آبی در برابر دریا است. سپس بیان می‌فرمایند: «وَ أَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کَلِمَةُ عَدْلٍ (حق) عِنْدَ إِمامٍ جائِرٍ»؛ آنچه از این مقام فراتر می‌رود، گفتار حقی است که در برابر سلطان جائر ابراز می‌گردد. ما در این زمینه، حکومت را مشروع نمی‌دانیم؛ بنابراین، آن شرایطی که پیش‌تر گفته شد، ذیل حکومت دینی و حکومت اسلامی محقق می‌شود و به همین علت است که روایت دیگری نیز در دست داریم که پیش از استناد به آن، شایسته است به آیه‌ای از قرآن کریم اشاره نمایم.

آیۀ قرآن بیان می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»؛ می‌فرماید گروهی هستند که به آیات الهی کفر می‌ورزند و پیامبران را بی‌جهت به شهادت می‌رسانند و کسانی را که مردم را به عدالت دعوت می‌کنند، به قتل می‌رسانند؛ آنان را به عذابی دردناک بشارت بده. «أُولَٰئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ»؛ اعمالشان در دنیا و آخرت تباه می‌گردد و یاوری برای آنان وجود نخواهد داشت (آل‌عمران، آیات ۲۱ و ۲۲). طبق این آیۀ قرآن، گروهی حضور دارند که آن آمران به معروف و آمران به قسط را به شهادت می‌رسانند؛ بنابراین، در مواردی، انسان و مبارزانی که در برابر سلطان و حاکمان جور می‌ایستند یا در برابر گروهی که ستم بسیاری بر مردم روا می‌دارند مقاومت می‌کنند، ناچارند به‌قدری ایستادگی به خرج دهند که به سبب دشواریِ این مقاومت، احتمال کشته‌شدنشان وجود دارد. در اینجا که می‌فرماید «یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ»، آیۀ قرآن اشاره دارد عده‌ای، آن افرادی را که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر به‌جای می‌آورند یا به تعبیر قرآن امر به قسط می‌کنند، به قتل می‌رسانند و این قاتلان را باید به عذاب الهی بشارت داد. این موضوع، مجوزی بر این حقیقت است که در مواردی از مسیر امر به قسط و ایستادگی در برابر ستمگر، ممکن است افراد به درجۀ شهادت نائل آیند؛ و امام حسین علیه‌السلام اساساً حکومت یزید را مشروع نمی‌دانستند و وی را شایستۀ خلافت برنمی‌شمردند و این موضع را در مدینه ابراز نمودند و بر همین اساس نیز در برابر حکومت یزید قیام کردند.

روایتی نیز از نبی گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل شده است که در «تفسیر تبیان» و «تفسیر مجمع‌البیان»، ذیل همین آیه‌ای که قرائت نمودم، به آن اشاره شده است. در آن منابع، همان جهاد افضل که به‌عنوان جهاد با حاکمان ستمگر مطرح ساختیم، چنین تبیین می‌گردد: «أَفْضَلُ الْجِهَادِ کَلِمَةُ حَقٍّ عِنْدَ سُلْطَانٍ جَائِرٍ یُقْتَلُ عَلَیْهِ»؛ برترین جهاد، گفتار حقی است که در برابر سلطان ستمگر ایراد گردد، به‌گونه‌ای که شخص به‌خاطر این گفتار حقِ خویش به قتل برسد. هنگامی که پای یک حاکم ستمگر در میان است، گاهی این جهاد یا امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، ممکن است به شهادتِ آمر به معروف یا آمر به قسط منجر شود و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم طبق این حدیث و آن آیۀ قرآن، مجوز این امر را صادر و تبیین نموده‌اند؛ بنابراین، اگر امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را در چارچوب حکومت ارزیابی کنیم، در مواردی که این عمل برای فرد ضرر به همراه داشته باشد یا به زیانِ دیگران منتهی گردد، شخص حق دخالت ندارد؛ این رویکرد، مختص به امور شخصی، فردی و جزئی است، اما هنگامی که این فریضه را در سطح بالاتری در نظر بگیریم که به مبارزه با حاکم ستمگر گره‌خورده باشد، احتمال کشته‌شدن در این مسیر وجود خواهد داشت.

اینکه در بیشتر زیارت‌نامه‌های ائمه و زیارت‌نامه‌های مأثور، خطاب به ایشان بیان می‌کنید: «وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ»، این امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر پیشوایان ما، بیشتر در حوزۀ مبارزه با حاکمان ستمگر تجلی می‌یابد و مصادیقِ نهی جزئی و فردی در سیرۀ آنان بسیار اندک است یا کمتر مشاهده می‌شود؛ اما نکتۀ حائز اهمیت آن است که تمام آن بزرگواران، در تقابل با حکام جور و ستمگر یکسان عمل می‌نمودند و همواره در حال مبارزه بودند. البته شیوۀ مبارزۀ آنان متفاوت بود؛ به همین علت است که روایتی در دست داریم با این مضمون که ما ائمه، یا کشته می‌شویم یا مسموم می‌گردیم. این کشته‌شدن و مسمومیت، دقیقاً به این دلیل است که ایشان در برابر حاکمان ستمگر ایستادگی می‌کردند و آیۀ قرآن نیز می‌فرماید: «وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ»؛ گروهی وجود دارند که آن دعوت‌کنندگان به عدالت و آمران به معروف را به شهادت می‌رسانند.

روایت جالب‌توجهِ دیگری نیز وجود دارد که مقام و موقعیت این آمران به معروف و نهی‌ازمنکر را در برابر حاکمان ستمگر، از زبان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تبیین می‌نماید که با ذکر آن، به عرایضم خاتمه می‌دهم. آن حضرت فرمودند: «سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ»؛ سیدالشهدا در روز قیامت، یکی حمزه فرزند عبدالمطلب است که در جنگ احد به شهادت رسید و به این لقب معروف است؛ «وَ رَجُلٌ قَامَ إِلَی إِمَامٍ جَائِرٍ فَأَمَرَهُ وَ نَهَاهُ»، و دیگری مردی است که در برابر حاکم ستمگر به پا خاسته، او را از ستمگری، ظلم و زیر پا گذاشتن قوانین شرعی بازداشته و به اجرای عدالت و دستورات اسلامی امر نموده است، «فَقَتَلَهُ» و آن حاکم جائر او را به قتل رسانده است؛ چنین فردی نیز سیدالشهدا نامیده می‌شود. بر مبنای این فرمایش، هنگامی که امام حسین علیه‌السلام را «سیدالشهدا» می‌نامیم، یک رویکرد آن است که این لقب را به دلیل وضعیتِ شهادتِ ایشان بدانیم که چگونه آن حضرت و یارانشان را به طرز فجیعی به شهادت رساندند و خانوادۀ ایشان را به اسارت بردند؛ اما رویکرد دیگر آن است که بگوییم بر اساس این ملاک، ایشان در برابر حاکم ظالم و ستمگر ایستادگی نمودند. طبق همین روایتِ نبی گرامی اسلام که ابن‌عباس آن را نقل می‌کند و در منابع مختلفی از جمله «المعجم الاوسط» طبرانی، جلد ۴، صفحۀ ۲۳۸ ذکر شده است، ایشان در برابر یک حاکم ستمگر به پا خاستند و به خاطر این امرونهی، آن حاکمِ جور ایشان را به شهادت رساند؛ همان‌گونه که آیۀ ۲۱ سورۀ آل‌عمران می‌فرماید گروهی هستند که پیامبران را می‌کشند و کسانی را که امر به قسط می‌کنند به قتل می‌رسانند و آنان را باید به عذاب الهی بشارت داد. رسالت و کارنامه امام حسین علیه‌السلام نیز ایستادگی در برابر حاکم ستمگر بوده است.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *