همیشه از تقلیل ضربه خورده‌ایم

بازاندیشی پیرامون فرصت یا تهدید جنگ در گفت‌وگو با محمدجواد حق‌گو
همیشه از تقلیل ضربه خورده‌ایم

آنچه امروز تحت عنوان “امر ملی” در گفت‌وگوهای اجتماعی و سیاسی مورد بحث قرار می‌گیرد، فراتر از یک شعارِ هم‌بستگی ساز، تلاشی است برای کشف دال مرکزی این مفهوم در امروز جامعه ایرانی. در کشور ما، گره‌خوردگی بحران‌های چندلایه با مطالبات گوناگون اجتماعی، ضرورت بازتعریف از یک میثاق مشترک را بیش از هر زمان دیگری روشن ساخته است؛ عهدی که نه بر پایه گسست‌های تاریخی، بلکه بر مدار تداوم و “امر ملی” استوار باشد. ازاین‌رو با دکتر محمدجواد حق‌گو، پژوهشگر و استاد دانشگاه تهران درباره چرایی ضعف درک مشترک ملی، پیامدهای فروکاستن این مفهوم به روایت‌های یک‌سویه و الزامات احیای یک گفتمان ملی‌گرایانه در تراز تمدن ایرانی به گفتگو نشسته‌ایم.

اهمیتی سخن‌گفتن از امر ملی، مخصوصاً در ایام پس از جنگ تحمیلی سوم را چگونه بررسی و ارزیابی می‌کنید؟ آیا امر ملی ایرانی با میراث تاریخی‌مان گره‌خورده است؟

قبل از اینکه من بخواهم راجع به این مهم صحبت کنم، باید یادآور شوم که تعریف مفاهیم مهم‌اند. می‌دانیم که مفاهیم به‌شدت در برابر تعریف‌های واحد مقاومت می‌کنند. امر ملی هم یکی از مفاهیم بسیار مهم و کلیدی در فهم موضوعات و مسائل اجتماعی است، ازاین‌رو حتماً نیاز به تعریف اولیه دارد که طبیعتاً همراه با خودش مؤلفه‌هایی را به ذهن افراد متبادر می‌کند و همواره در طول تاریخ ایران این موضوع مطرح بوده و نه صرفاً در تاریخ معاصر، بلکه در کل دوران تاریخی که از ایران در منابع ثبت شده است. در دورانی مسئله استقلال پررنگ شده و در دوره‌ای تمامیت ارضی که البته اینها با هم در هم تنیدگی‌هایی دارند. امر ملی مقوله‌ای است در باب موضوعات کلان یک ملت به معنای دقیق Nation و فراتر از مباحث حزبی و جناحی که در طول تاریخ هم مختصاتی پیدا کرده است، لذا پرداختن به این مهم ذیل چرخه هرمنوتیکی (از جز به کل رفتن و از کل به جز رفتن) معنا و تجلی پیدا می‌کند. می‌خواهم بگویم این‌طور نیست که تعریفی ارائه دهیم و دیگر نیازی به مراجعه و بازتعریف نباشد، خیر. این مهم به طور مداوم در حال شدن است و هر لحظه نیاز به پرداختن و بازخوانی دارد. اما ضرورت توجه مستمر به این مهم از منظر من هم وجه داخلی و توجه به تحولات جامعه ایرانی دارد و هم از منظر تحولات خارجی که هم در حوزه منطقه و هم بین‌الملل می‌تواند مورد بررسی قرار بگیرد. از وجه تحولات داخلی، به‌خصوص در سال‌های اخیر ما با طیف متنوعی از موضوعات مواجهیم و به‌ویژه تغییرات نسلی که در این میان نقش تعیین‌کننده‌ای دارد؛ لذا نیازمند این هستیم که نگرشی خاص‌گرا و یا به‌اصطلاح یک نگرش ایدئوگرافیک دررابطه‌با این تحولات داخلی داشته باشیم و تعاریفمان را به‌روز کنیم.

مشخصاً منظورتان از چه دوره‌ای است؟

پاسخ به این قسم سؤالات نمی‌تواند صفر و یکی باشد؛ یعنی از بازه زمانی گفتن به نظرم دقیق نیست. چرا؟ به این خاطر که مهم است ما از چه دریچه‌ای و از چه زاویه‌ای این موضوع را نگاه کنیم. ما همواره در سیستم جهانی با سه دینامیم اصلی مواجه هستیم؛ سیاست، فرهنگ و اقتصاد. اما از زمانی که دینامیم چهارمی به نام فناوری به کنشگری در بستر سیستم جهانی فعال شده این تغییرات و تحولات هم در سطح منطقه و هم در سطح داخلی بسیار فراگیر بوده است. صحبت از سیستم به این معنا توجه دارد که این تحولات داخلی و خارجی درهم‌تنیده هستند. در واقع این تغییری که عرض کردم، به این بازه زمانی برمی‌گردد که عامل و عنصر فناوری، به‌خصوص فناوری‌های جدید در زیست اجتماعی جامعه ایرانی به‌عنوان مؤلفه اصلی در حال کنشگری است. توجه کنیم که این اتفاق برای جامعه شهری متفاوت از جامعه روستایی است، اما به‌هرحال ما در مباحث کلیدانش اجتماعی، همیشه باید آن اصول پرسپکتیوی‌ام و دیدگاه گرا یا نه را لحاظ کنیم تا روشن شود از چه زاویه و با چه هدفی می‌خواهیم این زمان‌بندی را ارائه بدهیم. به همین خاطر، برای ادراک این مهم لازم است امروزه به اثرگذاری عنصر فناوری، به‌عنوان عامل اصلی و مؤلفه غالب در سطح سیستم‌های ملی، فراملی و حتی فراملی و جهانی توجه شود. برای مثال در عرصه اقتصاد چندین سال است نظام اقتصادی برتون وودز تغییراتی را در عرصه جهانی ایجاد کرده است یا در عرصه سیاست، سیاست‌مداری مثل رئیس‌جمهور آمریکا در عرصه رسانه با تولیت، سهام اقتصادی کشورها و شرکت‌های بزرگ چندملیتی را بالا و پایین می‌برد. اما گفتیم که موضوع زمان یک مقوله نسبی است.

در عرصه بین‌المللی این مؤلفه به‌مراتب اثرگذارتر و کلیدی‌تر است و درهم‌تنیدگی این موضوع با موضوعات دیگر به طور خاص موجب تحول در مفهوم و جابه‌جایی قدرت در ساختار نظام بین‌الملل شده است. از این دریچه است که جامعه ایرانی و کشور ایران و به تعبیر دقیق‌تر این state ایران از جایگاه جدیدی در ساختار جدید قدرت که در حال تکوین است، برخوردار می‌شود. به‌خصوص جنگ دوازده‌روزه و جنگ چهل‌روزه دستاوردی برای ما به ارمغان آورد که لزوم بازتعریف امر ملی را امری بسیار تعیین‌کننده می‌کند. آن چه بود؟ دستاورد اصلی ما در جنگ اخیر درهم شکستن شکست‌ناپذیر بودن قدرت اصلی جهان، آمریکا بود چرا که اصل مؤلفه قدرت آمریکا در تمام این سال‌ها قدرت نرم بوده که این جنگ توانست آن قدرت نرم را بشکند.

اراسموس یکی از برجسته‌ترین اندیشمندان تمدن غرب در قرن شانزدهم، در کتاب معروف خود “در ستایش دیوانگی” راجع به مفهوم خوشبختی موضوعی را بیان می‌کند که به بحث ما هم قابل‌تأمین است. او می‌گوید که مؤلفه‌های خوشبختی برای تمام افراد از یک فرمول واحد پیروی نمی‌کند. نه‌تنها مفهوم خوشبختی هر مفهوم دیگری مثل مفهوم قدرت یا اقتدار و مشروعیت، لزوماً نسبت مستقیمی با کنه واقعیت ندارند، بلکه با تصور افراد از آن مفهوم مرتبط می‌شوند. آنچه که من به‌عنوان مهم‌ترین دستاورد دو جنگ اخیر برای ایران برمی‌شمرم همین ترک‌خوردن اقتدار هژمونی آمریکاست که معتقدم این اتفاق صرفاً توسط تمدنی مثل ایران امکان‌پذیر بود و نه هیچ بازیگر دیگری حتی چین. تمام تغییرات ما در مقوله امنیت و اقتصاد و سیاست همگی نشئت‌گرفته از این تغییر در نظام بین‌الملل است، چرا که معتقدم امروزه ما در عرصه بین‌الملل وارد دوران به‌اصطلاح چندقطبی – چندمحوری شدیم؛ یعنی از یک حالت تک چندقطبی غرب‌محور بعد از جنگ سرد، ما وارد یک دوران چندقطبی – چندمحوری شدیم که از قضا در تثبیت این شرایط جدید، دولت ایران نقش بسیار مهمی داشته و نقش بسیار مهم‌تری می‌تواند داشته باشد، به‌شرط اینکه بسیاری از مفاهیم کلیدی از جمله همین مفهوم امر ملی را به‌درستی بازتعریف کرده و در جامعه نهادینه کنیم.

جایگاه جدید ایران در عرصه بین‌الملل تا چه اندازه می‌تواند متأثر از تحولات و تغییرات داخلی کشورمان باشد؟

زیاد گفته می‌شود که سیاست خارجی دنباله سیاست داخلی کشور ماست. در نگاه اول شاید این‌طور به نظر بیاید که این دو جنگ اخیر باعث تقویت مؤلفه‌های امرملی در کشور ما شده است، اما به نظرم این حرف دقیق نیست؛ یعنی پاسخ درست به این مسئله که آیا وقوع این دو جنگ در سال گذشته باعث تقویت مؤلفه‌های امرملی در کشور ما شده یا نشده، نیاز به این دارد که نگرشی اصطلاحاً فرایندی داشته باشیم و هم‌زمان هم نیت‌گرایانه و هم پیامدگرایانه نگاه کنیم. روشن است که در حالت معمول وقتی جنگی رخ می‌دهد، طبیعتاً المان‌های مربوط به امر ملی در هر جامعه‌ای تقویت می‌شود؛ اما با گذر زمان می‌بینیم که لزوماً این فضا ادامه پیدا نمی‌کند. در داخل دولت‌ها ممکن است از شرایط حمله خارجی به‌ویژه برای تقویت بنیان‌های داخلی استفاده کنند، اما یک وقت‌هایی ممکن است همین شرایط به پاشنه آشیل همان جامعه تبدیل شود؛ یعنی آن چیزی که می‌توانست به‌مثابه فرصتی باشد برای تقویت بنیان‌های انسجام ملی و وحدت ملی، باگذشت زمان و در نتیجه نگرش‌های استراتژیک و راهبردی تبدیل به تهدید بشود.

در تجربه جنگ هشت‌ساله هم پروفسور رفیع‌پور در دو کتاب معروف خود “توسعه و تضاد” و “کالبدشناسی جامعه” این نگاه را مطرح می‌کند که بدسلیقگی‌های حاکم بر عرصه حکمرانی باعث شد که از فرصت پیش‌آمده در شرایط جنگ نتوانیم استفاده کنیم. پس بلاشک مؤلفه‌های داخلی ما بر این مهم اثر دارد؛ اما آیا لزوماً اثر مثبت دارد؟ خیر بلکه می‌تواند این اثر منفی هم باشد. مهم این است که ما توجه کنیم نگرش فرایندی بر اساس ترکیب دو رویکرد نیت‌گرایانه و پیامدگرایانه، در طی گذر زمان چه کاری با مؤلفه‌های امر ملی در جامعه ایرانی می‌کند. البته به نظرم می‌توان امیدوار بود که این جنگ به صحنه‌ای برای پرش جامعه ایرانی تبدیل شود تا بتواند در عرصه جدید روابط بین‌الملل، سهم بیشتری از قدرت نسبی موجود در سیاست بین‌الملل را با خود اختصاص دهد و اتفاقاً نتیجه این تخصیص شرایط بهینه اقتصادی، رفاهی، فرهنگی و از همه جهات، ایران بتواند روند روبه‌توسعه و رو به جلویی داشته باشد.

از نظر شما مفهوم مرکزی امر ملی بعد از جنگ تحمیلی سوم در جامعه ایرانی بر چه چیزی بیشتر تأکید دارد؟ این محور ادامه همان مؤلفه امرملی در فضای پس از جنگ ۱۲ روزه است یا با موضوع متفاوتی مواجهیم؟

خیلی از مفاهیم به طور معناداری پررنگ‌تر شده‌اند مثل مفهوم مقاومت، استقلال، وحدت ملی، انسجام ملی، تمامیت ارضی و حتی احترام به تکثر؛ اما آن چیزی که امروز به نظرم با توجه قانون اساسی جمهوری اسلامی بسیار زیاد به آن تأکید شده و هنوز هم جای تامل دارد، مسئله استقلال است. از نظر من تمام این مباحث ذیل مفهوم استقلال می‌آید چرا که نظام جمهوری اسلامی با دوپایه جمهوریت و اسلامیت در دل خود چند اصل را دنبال می‌کند مثل توحید، معاد، نبوت، امامت، کرامت انسانی. این اصول از طریق راهکارهایی چون اجتهاد و فناوری‌های پیشرفته بنا دارد اهدافی که همان قسط، استقلال در شاخه‌های مختلف خودش و نفی هرگونه سلطه‌گری و سلطه‌پذیری است را دنبال کند.

البته هجمه به استقلال ایران از قبل از انقلاب اسلامی بوده؛ اما بعد از انقلاب هم صورت‌بندی خاصی پیدا کرده است. حتی می‌توان گفت که بزرگ‌ترین و مهم‌ترین معضل دنیای غرب و آمریکا هم امروزه با ایران همین مسئله استقلال است. استقلال ورای آن مفهوم ساده‌اش در دو بعد داخلی و خارجی مورد بررسی قرار می‌گیرد. از بعد خارجی استقلال یک دولت به این معناست که آن کشور بتواند اهداف و آرمان‌های جامعه خودش را به نمایندگی از مردم دنبال کند، فارغ از اینکه دیگر بازیگران خوششان بیاید یا نه که البته این مهم حتماً هزینه‌هایی دارد. از بعد داخلی هم کشوری استقلال دارد که بتواند قانون بگذارد، اجرا کند و با متخلفین برخورد کند، یعنی حاکمیت قانون برقرار باشد. اما خود مقوله استقلال به لحاظ موضوعی، صرفاً مقوله‌ای سیاسی نیست. یکی از نقاطی که امروزه پاشنه آشیل چین در تقابل با آمریکایی‌هاست، مقوله استقلال فرهنگی و اجتماعی است. در مورد ایران هم همین‌گونه است که مقوله استقلال هویتی، فرهنگی و اجتماعی مورد هجمه جدی است. این استقلال اجتماعی و هویتی هم دفعتاً شکل نمی‌گیرد و کشورهای متمدنی چون ایران که از خودشان سبک زندگی و چیدمان خاصی در حوزه‌های جامعه‌شناسی دارند، در تقابل جدی با هلنیسم قرار می‌گیرند و این مورد پذیرش بازیگران قدرتمند نیست. این تلقی که این حمله صرفاً به‌خاطر استقلال سیاسی است اشتباه است، در کنار استقلال سیاسی ما در حوزه‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی هم با چالش جدی مواجهیم. به این معنا که در دوران باستان هم زمان حمله اسکندر به سرزمین پارس به فرماندهان خود می‌گوید که خدایگانشان را عوض کنید، فرهنگشان را عوض کنید به‌جای آن که از طریق قدرت سخت به آن‌ها بخواهید غلبه کنید، این‌گونه بدون هزینه‌ای شما آنان را تحت کنترل می‌گیرید و این‌گونه سلسله سلوکیان روی کار می‌آیند. فی‌الواقع پیام اصلی انقلاب اسلامی همین بود که در حوزه هستی‌شناسانه و به لحاظ شناختی جامعه را خود جهت بدهد و بگوید تنها سبک زندگی خوب، آن چیزی نیست که غرب تکثیر می‌کند.

اما متأسفانه ما در همیشه تاریخ خود در مواجهه با چالش‌ها، از تقلیل‌دادن مسائل به مؤلفه‌های خاص ضربه خورده‌ایم. ما سطحی و خطی نگاه کرده‌ایم، درحالی‌که ماهیت تحدی و تجاوز به بازیگری به نام جمهوری اسلامی ایران به‌شدت پیچیده و دورگه‌ای است. فلذا شما اگر بخواهید از تمام تهدیدهای نظامی، فرهنگی، شناختی و اطلاعاتی در راستای تقویت مقوله امر ملی و به تبعش قدرت ملی استفاده کنید، حتماً نیاز به غلبه یک نگرش کوانتومی دارید. چرا که دیگر باید از فرمول‌های تک‌خطی و ساده که در حوزه سازمان و مدیریت بهشان سبک مدیریتی گوسفندی می‌گویند عبور کنیم و یک نگرش کوانتومی و چندبعدی داشته باشیم.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *