تجمع ناگهانی حدود ۱۵ هزار نوجوان و کودک ۸ تا ۲۰ ساله در مرکز تجاری «ایرانمال» برای دیدار با یکی از فعالان یوتیوب و اینستاگرام (تیکدیامین)، بار دیگر افکار عمومی، جامعهشناسان و نهادهای رسمی را با پرسشی جدی روبهرو کرد.
اگرچه برای بسیاری از مسئولان و تحلیلگران رسمی، این نام تا پیش از این کاملاً ناشناخته بود، اما هجوم گسترده نوجوانان به این رویداد، شکافی عمیق در ساختار اجتماعی ایران را آشکار کرد؛ شکافی که پیشتر نیز در رخدادهایی مانند تجمع نوجوانان برای بازی «آب و آتش» در سال ۱۳۹۳ یا گردهماییهای زنجیرهای در پاساژ کوروش نشانههایی از آن دیده شده بود.
واکنشهای رایج به چنین رخدادهایی معمولاً به جملاتی سطحی و تحقیرآمیز محدود میشود؛ از جمله اینکه «نسل جدید سطحی شده است» یا «دیگر کاری نمیشود کرد». اما این رویدادها صرفاً حاصل هیجان چند نوجوان یا محبوبیت یک چهره اینترنتی نیستند. پدیدههایی مانند «تیکدیامین» یا سایر اینفلوئنسرهای مشابه، علت اصلی نیستند؛ بلکه تنها نوک کوه یخی هستند که بخش عظیم و پنهان آن در زیر پوست جامعه در حال حرکت است.
این رخدادها نشانه شکلگیری شتابان «جامعههای موازی» در ایران هستند؛ جامعههایی که تحت تأثیر رسانهداری سرمایهمحور و جابهجایی مرجعیت اجتماعی، در حال بازتعریف بنیانهای فرهنگی و اجتماعیاند.
۱. رسانهداری سرمایهمحور، شبکهها و گسست نسلی (از وب ۱ تا وب ۳)
برای درک ناتوانی نسلهای بزرگسال در فهم نسل جدید، باید به تفاوت الگوی مصرف رسانهای میان نسلها توجه کرد.
نسلهای پیشین و مصرف وب ۱ و وب ۲ ابتدایی
نسلهای گذشته در بستری اجتماعی رشد کردند که رسانهها عمدتاً متمرکز، یکسویه و مبتنی بر متن یا تصویر ثابت بودند. تماشای تلویزیون، مطالعه روزنامه یا استفاده اولیه از شبکههای اجتماعی مانند وبلاگها و فیسبوک، الگوی رسانهای نسلهای دهههای ۷۰ و ۸۰ را شکل میداد. بررسیها نشان میدهد که اوقات فراغت این نسلها عمدتاً خانهمحور و متکی بر تلویزیون، رادیو و شبکههای محدود خویشاوندی بود.
نسل زد و آلفا؛ زیست در جهان الگوریتمها (وب ۲ و وب ۳)
نسل جدید در فضایی رشد کرده است که ویژگی اصلی آن، حضور در پلتفرمهای هوشمند، الگوریتمهای شخصیساز، رسانههای تصویری، پخش زنده (استریم) و حرکت بهسوی وب ۳ است. این نسل تنها مصرفکننده شبکههایی مانند تیکتاک، یوتیوب و دیسکورد نیست؛ بلکه اساساً شیوه ادراک و شناخت او نیز در همین فضاها شکل میگیرد.
۲. روانشناسی جذابیت؛ صراحت، هیجان پنهان، فرهنگ گیم و گیمرها
منطق جذب مخاطب در شبکههای اجتماعی برای نسل جدید، بر چند مؤلفه روانشناختی و رسانهای استوار است:
۲-۱. قانون «هرچه صریحتر، جذابتر»
نوجوان امروز از ادبیات محافظهکار، کنایهآمیز و پندآموز نسلهای گذشته فاصله گرفته است. برای او، محتوایی جذاب است که بیپرده، صریح، بدون واسطه و فارغ از سانسور ارائه شود. هرچه بیان مستقیمتر باشد، احتمال جلب توجه و همراهی مخاطب نیز بیشتر خواهد بود.
۲-۲. جذابیت «دیدنِ پنهان»
یکی از ویژگیهای مهم این نسل، علاقه به محتوایی است که احساس «دسترسی به پشت پرده» را ایجاد کند. هرچه یک محتوا به مرزهای تابو نزدیکتر باشد یا از نگاه بزرگسالان، والدین و مدرسه نامتعارفتر تلقی شود، برای نوجوان ارزش هیجانی بیشتری پیدا میکند.
افشای اطلاعات شخصی، روایت تجربههای خصوصی، اعترافها و سخنان بیپرده درباره روابط، احساسات و زندگی فردی، برای این نسل ذاتاً جذابیت بالایی دارد.
۲-۳. دنیای گیمرها و استریمرها
بازیهای ویدئویی دیگر صرفاً وسیلهای برای سرگرمی نیستند؛ بلکه به یک «جهان زیستی» تبدیل شدهاند. اصطلاحات، شوخیها، سبک گفتار، ادبیات هیجانی و حتی الگوهای رفتاری نوجوانان، تا حد زیادی تحت تأثیر گیمرها و استریمرهای محبوب شکل میگیرد.
میلیونها بازدید از ویدئوهای گیمینگ، نشان میدهد که برای بسیاری از نوجوانان، عضویت در جامعه گیمرها به معنای تعلق داشتن به یک هویت مشترک، تخلیه هیجان و تجربه تعامل اجتماعی است؛ هویتی که بسیاری از بزرگسالان هنوز شناخت دقیقی از آن ندارند.
۳. شکست فرهنگ رسمی، ایدئولوژی آموزشی و «قانون واکنش معکوس»
یکی از مهمترین عوامل شکلگیری این جامعه موازی، فاصله گرفتن نوجوانان از «فرهنگ رسمی» است.
سالها سیاستگذاری فرهنگی متمرکز تلاش کرده است از طریق رسانههای رسمی، نظام آموزشی و کتابهای درسی، الگوی واحدی از سبک زندگی و ارزشها را ترویج کند. اما این الگو، به دلیل فاصله گرفتن از نیازهای واقعی نوجوانان و جذاب نبودن برای آنان، کارآمدی گذشته را از دست داده است.
برای بخشی از دانشآموزان، کتابهای درسی صرفاً ابزاری برای عبور از سد کنکور هستند و برای گروهی دیگر، به موضوعی برای شوخی، تمسخر یا بیتفاوتی تبدیل شدهاند.
در چنین شرایطی، «قانون واکنش معکوس» در روانشناسی اجتماعی فعال میشود؛ به این معنا که هرچه نهادهای رسمی بیشتر بر تبلیغ، تحسین یا تحمیل یک الگو تأکید کنند، همان الگو بخشی از جذابیت خود را از دست میدهد و در مقابل، آنچه مورد انتقاد، ممنوعیت یا تحریم قرار میگیرد، برای نوجوانان به نمادی از آزادی، استقلال و تفاوت تبدیل میشود.
به همین دلیل، نوجوانان بهتدریج به سمت منابع جایگزین هویتساز حرکت میکنند.
در نبود تولید گسترده و جذاب رسانهای متناسب با نیاز این گروه سنی در داخل کشور، محصولات فرهنگی شرق آسیا ــ بهویژه سریالهای کرهای، انیمههای ژاپنی و بازیهای دیجیتال ــ این خلأ را پر کردهاند.
این محصولات، با تمرکز بر روابط انسانی، زیباییشناسی، مدرسه، دوستی، هیجان، شکستن تابوها و تجربههای متفاوت، سبک تازهای از زندگی را به نوجوان ایرانی معرفی میکنند؛ سبکی که در بسیاری از موارد با ارزشهای رسمی تفاوت دارد.
از سوی دیگر، نوجوان ایرانی با مشاهده دشواریهای اقتصادی، محدود شدن فرصتهای پیشرفت و افزایش میل به مهاجرت در میان نسلهای قبل، امید کمتری به آینده پیدا کرده است. همین مسئله باعث میشود بیش از گذشته به جهان دیجیتال و هویتهای شکلگرفته در آن پناه ببرد.
۴. تغییرات ساختاری خانواده؛ والدین دهه شصت، کرونا و فشارهای اقتصادی
برای تحلیل دقیقتر رفتارهای نسل زد و آلفا، باید بستر خانواده و تحولات اقتصادی و فناورانهای را که در شکلگیری این نسل نقش داشتهاند، بررسی کرد.
۴-۱. تجربه زیسته والدین متولد دهه ۵۰ و ۶۰
بخش عمده والدین نوجوانان امروز، متولد دهههای ۵۰ و ۶۰ هستند؛ نسلی که دوران کودکی و نوجوانی خود را در فضای جنگ، کمبود امکانات، محدودیتهای فرهنگی و انضباط سختگیرانه سپری کرده است.
همین تجربه زیسته باعث شده بسیاری از این والدین، برخلاف نسل قبل، تمایل کمتری به تکرار همان شیوه اقتدارگرایانه در تربیت فرزندان خود داشته باشند. در نتیجه، روابط خانوادگی بیش از گذشته به سمت تعامل افقی، گفتوگو، برابری نسبی و پذیرش استقلال فردی فرزندان حرکت کرده است.
۴-۲. کوچک شدن خانواده و شتاب دیجیتالی ناشی از کرونا
بر اساس آمار رسمی، میانگین بعد خانوار در ایران طی چند دهه گذشته بهطور مستمر کاهش یافته است. این روند، همراه با گسترش خانوادههای تکفرزند یا دوفرزند، موجب شده کودکان زمان بیشتری را بهتنهایی و در تعامل با ابزارهای دیجیتال سپری کنند.
همهگیری کرونا این روند را بهشدت تسریع کرد. آموزش آنلاین، حضور مداوم در فضای مجازی و وابستگی روزافزون به تلفن همراه و رایانه، سبک زندگی دیجیتال را به بخش جداییناپذیر زندگی نوجوانان تبدیل کرد.
پس از پایان کرونا نیز این الگو تغییر نکرد؛ زیرا جهان دیجیتال دیگر تنها یک ابزار نبود، بلکه به بخشی از زیست روزمره نسل جدید تبدیل شده بود.
۴-۳. تورم و حذف فضاهای تفریحی
فشارهای اقتصادی و تورم، بسیاری از خانوادهها را ناچار کرده است هزینههای مربوط به تفریح، سفر، فعالیتهای فرهنگی و حتی دیدارهای خانوادگی را کاهش دهند.
در نتیجه، نوجوانان بیش از گذشته اوقات فراغت خود را در مراکز خرید، فضای مجازی یا پیرامون اینفلوئنسرها سپری میکنند؛ فضاهایی که برای آنان امکان دیدهشدن، احساس تعلق گروهی و تخلیه هیجان را فراهم میآورد.
۵. پدیده NEET؛ فروپاشی رؤیای مدرک و توهم یکشبه پولدار شدن
یکی از مهمترین شاخصهای اجتماعی و اقتصادی وضعیت نسل جدید، افزایش جمعیت NEET است؛ یعنی نوجوانان و جوانانی که نه در حال تحصیلاند، نه شاغل هستند و نه در هیچ دوره مهارتآموزی شرکت میکنند.
بر اساس آخرین آمارهای رسمی، نرخ این گروه در میان جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله به سطح قابل توجهی رسیده است؛ آماری که نشاندهنده ناامیدی عمیق بخشی از نسل جدید نسبت به مسیرهای سنتی پیشرفت اجتماعی و اقتصادی است.
در گذشته، تحصیلات دانشگاهی و دریافت مدرک، راهی مطمئن برای دستیابی به منزلت اجتماعی و امنیت اقتصادی تلقی میشد؛ اما امروز بسیاری از نوجوانان چنین باوری ندارند. کاهش قدرت اقتصادی معلمان، استادان دانشگاه و دیگر گروههای مرجع، این تصور را تقویت کرده است که مدرک تحصیلی دیگر تضمینکننده موفقیت نیست.
در مقابل، نوجوانان هر روز در شبکههای اجتماعی با ویترین زندگی بلاگرها، اینفلوئنسرها و استریمرها روبهرو میشوند؛ افرادی که ثروت، شهرت و سبک زندگی جذاب خود را به نمایش میگذارند. همین امر این تصور را ایجاد میکند که مسیر موفقیت، بیش از آنکه از آموزش و مهارت بگذرد، از تولید محتوا، جلب توجه و فعالیت در فضای مجازی عبور میکند.
در این فضا، دو گرایش عمده شکل گرفته است:
- گروهی تلاش میکنند وارد عرصه تولید محتوا، بلاگری، استریم یا گیمینگ شوند و از این مسیر به درآمد برسند.
- گروه بزرگتری نیز صرفاً مصرفکننده این محتوا هستند و رؤیای دستیابی به همان سبک زندگی را در ذهن خود پرورش میدهند.
در حالی که واقعیت این حوزه، همراه با هزینههای روانی، بیثباتی شغلی، رقابت شدید و آسیبهای ناشی از از دست رفتن حریم خصوصی است؛ مسائلی که معمولاً پشت ظاهر پرزرقوبرق شبکههای اجتماعی پنهان میماند.
۶. اقتصاد توجه، فرهنگ مشارکتی و جابهجایی مرجعیت اجتماعی
یکی از مهمترین مفاهیم برای فهم رفتار نسل جدید، مفهوم «اقتصاد توجه» است؛ مفهومی که نخستین بار توسط هربرت سایمون مطرح شد. بر اساس این نظریه، در جهانی که حجم اطلاعات بینهایت افزایش یافته است، کمیابترین و ارزشمندترین منبع، توجه انسان است. از اینرو، توجه به کالایی اقتصادی تبدیل میشود.
فعالان اقتصادی، صاحبان کسبوکارها و پلتفرمهای دیجیتال، بسیار زودتر از بسیاری از نهادهای رسمی این واقعیت را درک کردند. آنان دریافتند که سرمایه واقعی، نه صرفاً پول، بلکه توانایی جلب و حفظ توجه کاربران است. به همین دلیل، سرمایهگذاری گستردهای بر تولید محتوا، اینفلوئنسرها، بلاگرها و رویدادهای آنلاین انجام شد تا از این ظرفیت برای بازاریابی، فروش و تأثیرگذاری اجتماعی استفاده شود.
از منظر جامعهشناسی مصرف، بهویژه در نظریات متفکرانی مانند ژان بودریار و گی دوبور، ارزش اجتماعی افراد دیگر تنها به «دانستن» یا «بودن» وابسته نیست، بلکه به «دیده شدن» و «نمایش دادن» نیز گره خورده است.
در چنین فضایی، بلاگرها، گیمرها و تولیدکنندگان محتوا، از طریق روایت تجربههای شخصی، اعترافها، چالشها و نمایش سبک زندگی خود، به مرجعیت فرهنگی تازهای دست یافتهاند؛ مرجعیتی که برای بسیاری از نوجوانان، از مدرسه، رسانههای رسمی و حتی برخی نهادهای سنتی اثرگذارتر است.
جابهجایی مرجعیت اجتماعی
نتیجه این روند، انتقال تدریجی مرجعیت اجتماعی از نهادهای سنتی ــ مانند خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانههای رسمی و روشنفکران ــ به چهرههای فعال در فضای مجازی است.
نوجوان امروز بیش از آنکه به جایگاه رسمی افراد اعتماد کند، به کسانی اعتماد میکند که صدای آنان را «واقعی»، «بیواسطه» و مبتنی بر تجربه زیسته میداند. از نگاه او، این افراد کمتر تحت تأثیر ساختارهای رسمی قرار دارند و روایتهایشان صادقانهتر به نظر میرسد.
افق آینده جامعه موازی
تجمع ۱۵ هزار نفری ایرانمال، صرفاً یک رویداد گذرا یا هیجان جمعی نبود؛ بلکه هشداری جدی برای همه کسانی است که تحولات اجتماعی ایران را دنبال میکنند.
نسل زد و آلفا، در حال ساختن جهانی موازی با قواعد، زبان، نمادها، مرجعیتها و شیوههای ارتباطی خاص خود هستند. این نسل، جهان خود را بر پایه شبکههای اجتماعی، فرهنگ گیمینگ، اقتصاد توجه و تعاملات دیجیتال بنا کرده است.
کنجکاوی نوجوانان، میل به تجربههای تازه و عبور از مرزهای فرهنگی، دیگر پدیدهای پنهان نیست؛ بلکه به واقعیتی آشکار در جامعه ایران تبدیل شده است.
نادیده گرفتن این تحول، یا مواجهه صرفاً دستوری، انتظامی و محدودکننده با آن، نهتنها مسئله را حل نخواهد کرد، بلکه به تعمیق شکاف نسلی و افزایش فاصله میان جامعه رسمی و جامعه واقعی خواهد انجامید.
تحولات امروز نشان میدهد که مرجعیت اجتماعی در ایران با سرعت در حال جابهجایی است و هرگونه تحلیل از آینده جامعه، بدون درک نقش اقتصاد توجه، رسانههای دیجیتال، فرهنگ گیمینگ و زیستجهان نسل جدید، تصویری ناقص و ناکارآمد ارائه خواهد داد.






پاسخها