بحث از شکافهای اجتماعی، دوقطبی شدن جامعه و کاهش اعتماد عمومی به حاکمیت، مدتهاست که به ترجیعبند تحلیلهای علوم اجتماعی در ایران تبدیل شده است. بااینحال، واکنشهای عمومی در بزنگاههایی نظیر حماسه خیابان و جنگ رمضان، تصویر پیچیدهتری از جامعه ایران به نمایش میگذارد که گاه با پیشبینیهای تقلیلگرایانه در تضاد است. آیا ما همچنان با دوقطبیهای متصلب روبرو هستیم یا باید تعریف تازهای از صفبندیهای اجتماعی ارائه دهیم؟ آیا عدم حضور بخشی از مردم در میدان، به معنای تقابل آنها با حاکمیت است یا صرفاً تلاشی برای تداوم «زندگی» روزمره محسوب میشود؟ و در نهایت، نهادهای علمی ما تا چه حد در شناخت واقعیتهای میدانی دچار سوء محاسبه شدهاند؟ برای یافتن پاسخ این پرسشها و واکاوی ابعاد جامعهشناختی تحولات اخیر، به گفتگو با دکتر ابراهیم فیاض، مردمشناس و عضو هیئتعلمی دانشگاه تهران پرداختهایم.
س: مدتها بود که در علوم اجتماعی آکادمیک ما، بحث از شکاف اجتماعی، دوقطبی شدن، کاهش اعتماد عمومی به حاکمیت و مسائلی ازایندست پیرامون جامعه ایران مطرح میشد. تصویر شما از جامعه پساجنگ رمضان، با توجه به عکسالعملی که از خود نشان داده، چیست؟ آیا ما هنوز با این شکاف اجتماعی و دوقطبی مواجهیم یا در پرتو این اتفاقی که در حماسه خیابان و حضور مردم در جنگ مشاهده کردیم، اساساً باید تعریف تازهای از جامعه ارائه دهیم؟
فیاض: ببینید، اکنون غرب به معنای واقعی کلمه به ما حمله کرده است. آمریکا، ناتو و سایرین، همگی غرب محسوب میشوند و در مقابل آنها، مردم ایستادهاند. غربگرایان در این میانه، صرفاً دلال غرب هستند. تلاش میکنند تا کوچکترین وجهه و هیمنهای از غربیها نابود نشود. تا ضعفی از آنها بیان نشود. در اینجا بهشدت مشاهده میکنید با اینکه غرب حمله کرده است، این جریان نمیخواهد غرب را محکوم کند و اگر هم محکوم میکند، این اقدام کاملاً صوری است. در باطن بهشدت به غرب تمایل دارند و تلاش میکنند غرب را در ایران موجه جلوه دهند و سرپا نگه دارند. در همین اوج ضعف غربیها، این افراد مدام بر مذاکره پافشاری میکنند تا به غربی که در حال مذاکره است، مشروعیت ببخشند. در حال مشروعیتدادن بهطرف مقابل هستند؛ درحالیکه آن طرف اکنون مشروعیتی ندارد، زیرا حمله کرده و متجاوز است، و متجاوز هیچ مشروعیتی ندارد.
غربگرایی در تمام ابعادش طبقه اشرافیت جامعه محسوب میشوند. این طبقه، اشرافیتی است که در مقابل مردم قرار دارد و همراه مردم نیست. مردمی که در گرما و سرما و در بدترین شرایط در خیابان حضور داشتند، مردم واقعی هستند. آن جریان، هیچکدام از این مردم نیستند.
مشاهده میکنید در ابتدا که حمله صورت گرفت و غربیها با شدت حمله میکردند و ظاهراً مسلط بودند و به کشتار مردم و رهبران این کشور دست میزدند، این جریان و غربگرایان کاملاً ساکت بودند. بلافاصله پس از آنکه آثار ضعف آمریکا، غرب و ناتو در عمل آشکار شد، این افراد نمایان شدند و از مذاکره سخن گفتند. دقیقاً همین وضعیت را ما در جنگ هشتساله تحمیلی نیز تجربه کردیم. تا زمانی که صدام در حال پیشروی بود، گروههای چپ مدافع صدام بودند؛ زیرا صدام نیز دارای گرایش چپ و نمایندهای از جناح چپ جهانی بود. در انتهای کار نیز آمریکا به آنها ملحق شد. اما اینها نمایندگی بلوک شرق مانند شوروی و کشوری نظیر فرانسه را بر عهده داشتند؛ فرانسهای که پیشرفتهترین تکنولوژیهای خود را در اختیار صدام قرار میداد تا به ما حمله کند. گروههای چپ در ایران، مانند سازمان مجاهدین خلق و چریکهای فدایی که پیش از آن بسیار هیاهو میکردند و حتی در داخل ایران بهصورت قومیتی درگیری و جنگلنشینی به راه انداخته بودند، همین مارکسیستها مدتی فضا را آرام کردند و ساکت ماندند. منتظر ماندند تا بگویند اگر صدام پیروز شود، ما نیز حضور داریم و بهعنوان جریان چپ حاکم میشویم.
پس از آن، بهمحض اینکه آثار ضعف صدام در جبههها آشکار شد، این جریانها نمایان شدند و به معارضه با جمهوری اسلامی پرداختند. این اتفاق بیش از یک سال پس از آغاز جنگ رخ داد؛ البته پیش از آن گروه فرقان کشتار را آغاز کرده و ادامه داده بود. آخرین شخصیتی که توسط گروه فرقان ترور شد، خود رهبر شهید انقلاب، آیتالله خامنهای بودند. پس از گروه فرقان، اعضای سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۰ وارد میدان شدند و جنگ مسلحانهای را آغاز کردند که این جنگ تا به امروز نیز استمراریافته است.
س: آقای دکتر فیاض، اینکه شما به تبیین سیاسی این موضوع میپردازید، کاملاً نکته درستی است؛ اما تمایل داشتم در صورت امکان، از منظری جامعهشناسانه نیز به این مسئله نگاه کنیم. اصطلاحی اکنون بسیار فراگیر شده است که میگوید «مردم» صرفاً کسانی که در خیابان حضور دارند نیستند؛ عده کثیری از مردم در خیابان حضور ندارند یا بهگونهای دیگر میاندیشند. هرچند این گزاره اغراض و انگیزههای سیاسی به همراه دارد اما مردم ایران را چگونه میتوان فهمید؟
فیاض: بله، من این موضوع را در جای دیگری نیز مطرح کردم و در ابتدای جنگ گفتم؛ عدم حضور فیزیکی برخی افراد، مانند خود من که اکنون به لحاظ جسمی توان حضور ندارم، دلیلی بر مخالفت نیست. بسیاری از افراد حضور مییابند و بسیاری دیگر نیز حاضر نمیشوند. کاملاً بدیهی است که همه مردم برای هر موضوعی به خیابان نمیآیند.
اما بهصورت مستمر بخشهایی حضور مییابند و ایستادگی میکنند؛ البته جمعیت آنها بنا به موقعیت کاهش یا افزایش مییابد. زمانی که التهاب شرایط بالا میرود، جمعیت دوباره افزایش مییابد و زمانی که شرایط آرامتر میشود، به آن تعداد حضور ندارند. اگر همین امروز نیز جنگ خاتمه یابد و شرایط عادی شود، حضور خیابانی نیز پایان میپذیرد. اکنون مردم با تمام سلایق در خیابان حضور دارند و قرار نیست تکتک آحاد جامعه به خیابان بیایند. هنگامی که از حضور همگانی سخن میگوییم، به لحاظ جامعهشناختی منظورمان حضور اکثریت یا هفتاد درصد جامعه است.
آیا در انتخابات همه مردم مشارکت میکنند؟ خیر، در انتخابات نیز همه حضور نمییابند. در تمام دنیا، تنها گروهی که دارای انگیزه هستند مشارکت میکنند. ماهیت دموکراسی نیز همین است. خود آمریکا که مدعی دموکراسی و مردمسالاری است، آیا تمام مردمش در انتخابات شرکت میکنند؟ هرگز! غالباً سی تا چهل درصد مشارکت میکنند. طبقهای که صرفاً به دنبال زندگی روزمره و کار خود هستند، اساساً کاری به این مسائل ندارند؛ اما کسانی که انگیزه دارند و میخواهند سرنوشت حکومت را تعیین کنند، وارد میدان میشوند.
س: سکوت این جماعتی که میفرمایید به دنبال زندگی هستند، جای بحث دارد. واژه «زندگی» معمولاً کلیدواژهای است که این جریانها دستمایه قرار میدهند و میگویند: «شما قصد مبارزه دارید، اما مردم فقط میخواهند زندگی کنند.» با توجه به اینکه مسئله ما گونهشناسی جامعه است، برخی میگویند ما بیست یا سی درصد نیروی مذهبی داریم که به دنبال مبارزه هستند، بقیه مردم ایران میخواهند زندگی کنند، این تصویر به نظر شما تا چه میزان درست است؟
فیاض: فردی که مشغول زندگی روزمره است، لزوماً ضدجنگ و مخالف این جریانات نیست. اتفاقاً او مشغول زندگی است و کسانی که در خیابان حضور دارند، دقیقاً برای این ایستادهاند که آن گروه بتوانند با آرامش زندگی کنند. برای اینکه آنها امنیت داشته باشند. جنگ حاضر، یک جنگ ترکیبی است؛ جنگی نیست که صرفاً در مرزها جریان داشته باشد. آیا ما در جنگ با آمریکا خاکریز فیزیکی داریم؟ اکنون خاکریزی وجود دارد؟ ما در خیابانها در حال مبارزهایم. مردم در خیابانها مبارزه میکنند تا امنیت کشور حفظ شود. اتفاقاً از لحظهای که خبر شهادت رهبر انقلاب در روز یکشنبه منتشر شد، مردم بهصورت خودجوش در میدان انقلاب تجمع کردند. این تجمع خودجوش تا به امروز ادامه داشته است. نه کسی فرمان حضور صادر کرد و نه کسی مردم را ترغیب نمود؛ من ناگهان مشاهده کردم که همه در خیابان انقلاب گردآمدهاند. با آگاهی کامل تجمع کردند. جمعیت در میدان انقلاب صرفاً به سوگواری میپرداختند؛ آنها آمده بودند تا برای رهبری که به شهادت رسیده است، عزاداری کنند.
بحث من این است کسانی که اکنون دوگانه جنگ و زندگی را مطرح میکنند، مایه تعجباند. مگر ما جنگ را آغاز کردیم؟ کسانی که جنگ را آغاز کردند، آشکارا به دنبال نابودی ما هستند. آنها بمباران میکنند، مردم عادی و کودکان بیگناه میناب را به شهادت میرسانند تا پیام دهند که برای کشتار آمدهاند. همانطور که در اواخر جنگ هشتساله باهدف قراردادن هواپیمای مسافربری، بهصورت غیرمستقیم به ما اعلام کردند که ابایی از کشتار ندارند. هنگامی که حلبچه و پس از آن سردشت را بمباران شیمیایی کردند، صراحتاً گفتند که تهران را نیز هدف قرار میدهیم. اکنون نیز ما را به حمله اتمی تهدید میکنند و میگویند بیابانها یا شهرها را هدف قرار خواهند داد.
دشمن در حال جنگیدن است، ما که جنگی را آغاز نکردهایم. سپس همین دشمن به میز مذاکره میآید و میگوید آنچه را که در جنگ به دست نیاوردهام، اکنون در مذاکره به من واگذار کنید! این وضعیت بسیار وخیمتر از جنگ است. اگر ما در جنگ چیزی را از دست میدادیم، حداقل شرافتی در آن نهفته بود؛ اما آیا اکنون در مذاکره کشور را دودستی تقدیم کنیم تا ایران دچار فروپاشی و تجزیه شود؟ دشمن در مقدمه مذاکره بهصراحت میگوید امتیازاتی را که در میدان جنگ نتوانستم کسب کنم، در مذاکره به من بدهید! کل ماجرا همین است.
مقصودم این است که آن جنگ ضد زندگی را دشمنان آغاز کردند. مردم اتفاقاً به خیابان آمدند تا زندگیشان حفظ شود؛ در غیر این صورت، بمبارانهای شدید تهران مجدد آغاز میشد. دشمن بهمحض اینکه دید این ملت آماده مبارزه است، بمباران را قطع کرد، سپس دوباره آغاز کرد و این روند را با پیمانشکنیهای مکرر ادامه داد. کسانی که اکنون این سخنان را مطرح میکنند، نماینده همان طبقه اشرافیتی هستند که بر پایۀ ثروت، قدرت و روابط خانوادگی شکلگرفتهاند. بررسی کنید تا متوجه شوید این افراد چه کسانی هستند.
هر زمان که غربگرایان روی کار میآیند، برخلاف اراده مردم، کشور را تسلیم میکنند. این مسئله تنها مختص کشور ما نیست؛ در ترکیه نیز همین اتفاق رخ داد. هنگامی که جریان آتاتورک روی کارآمد، امپراتوری عثمانی را به طور کامل متلاشی کرد. امروز فردی مانند اردوغان روی کار آمده تا بهعنوانمثال سوریه را به دست آورد. در همین بحران اخیر، مقبره بنیانگذار امپراتوری عثمانی را که در سوریه قرار داشت، شبانه منتقل کردند تا برای ترکیه هویت عثمانی بازتولید کنند؛ پروژهای که اکنون در مسئله سوریه در حال شکست است. مشاهده کنید که اسرائیل چگونه با ترکیه برخورد میکند؛ حتی نیروهای نظامی ترکیه را در مرزها هدف قرار میدهد. منطقۀ ادلب که پایگاه نفوذ ترکیه برای تسلط بر سوریه بود، اکنون توسط اسرائیل بمباران میشود.
ادلب که جولانگاه و مقر نیروهای ترکیهای بود، به این سرنوشت دچار شد. مقصود من این است که غربگرایی به معنای تسلیم کشور است. دوگانهای که امروز در حال شکلگیری است، تقابل اشرافیت غربگرا و مردم است. مردم در خیابانها از حیثیت کشور دفاع میکنند و پیشگام هستند؛ درحالیکه این جریان اشرافی اکنون در حال ضربه خوردن و بیاعتبارشدن است. آنها در مواجهه با آمریکایی که حمله کرد، همواره ادعا میکردند که غربیها مشروع، محترم و پایبند به اخلاقاند. مدعی بودند که امضای آنها تضمین است.
س: بیان شما با چند اشکال روبرو است. نخست آنکه بر اساس دیدگاههای آکادمیک، نظرسنجیها و افکارسنجیها، مانند موج چهارم پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان، گونههای متعدد سیاسی در جامعه وجود دارد و جامعه صرفاً به یک دسته محدود نمیشود و تنوع دیدگاه وجود دارد. نمیتوان صرفاًً با یک دوگانه اشرافیت غربزده و عموم مردم وضعیت را توضیح داد. ازسویدیگر، اگر ما جامعه را به دو گروه «اشرافیت غربزده» و «مردم» تقسیم کنیم، این پرسش مطرح میشود که چرا این جریان اشرافیت غربزده در انتخابات تا این حد رأی میآورد و همواره پیروز است؟
فیاض: به این دلیل که جریان مقابل عملکرد بسیار ضعیف و نسنجیدهای دارد! زمانی که برخی از مدعیان اصولگرایی رفتارهای نسنجیدهای بروز میدهند، مردم صرفاً به دلیل مخالفت با اصولگرایی به جریان مقابل رأی میدهند. دولت کنونی به چه دلیل رأی آورد؟ مردم میخواستند به سعید جلیلی رأی ندهند. قصد ورود به دلایل آن را ندارم، اما مشکل کار این است که در ایران مردم ایجابات به یک فرد رأی نمیدهند، بلکه بر ضد فرد یا جریان دیگر رأی میدهند. بهعنوانمثال، زمانی که نخواستند به آقای هاشمی رفسنجانی رأی دهند، به آقای احمدینژاد رأی دادند. مردم به فرد «ب» رأی میدهند صرفاً برای اینکه فرد «الف» انتخاب نشود. ازآنجاکه تفکر منسجم سیاسی و ایدئولوژیک حاکم نیست، نمیتوان ادعا کرد که مردم به یک ایدئولوژی خاص رأی دادهاند. تمام کسانی که روی کار آمدند نیز خودشان پیروزیشان را باور نداشتند. آیا آقای خاتمی باور میکرد که رأی بیاورد؟ اگر بررسی کنید، آقای روحانی نیز چنین باوری نداشت. خود آقای پزشکیان نیز بارها اظهار کرده است که اساساً قرار نبوده رئیسجمهور شود. هدف صرفاً افزایش مشارکت بود و اکنون نیز بهشدت گرفتار همین مسئله هستند. ایشان شخصیتی عادی و بهدور از تکلف دارد و حتی در پوشش نیز ساختارشکنی میکند و با همان لباسهای ساده ظاهر میشود. مردم در انتخابات به ضد یک شخص یا جریان رأی میدهند، نه به یک فرد؛ زیرا ما هنوز از تفکر سیاسی در ایران برخوردار نیستیم.
در دورانی که بنده بهعنوان بسیجی در جنگ حضور داشتم و مبارزه میکردم، در میان خانوادهها و خویشاوندان، چند نفر بهصورت مستقیم درگیر جنگ بودند؟ آیا اقوام کسانی که به شهادت میرسیدند، لزوماً به جبهه میرفتند؟ آیا کسانی که نمیرفتند، ضدجنگ یا مخالف شهدای بسیجی بودند؟ خیر؛ آنها تمایلی به رفتن نداشتند، میترسیدند یا علاقهای به حضور در جبهه نداشتند. در مقابل، خانوادهای دو شهید تقدیم میکرد، این بار البته در جنگ رمضان ما خانوادهای داشتیم که یازده شهید تقدیم کرد.
بنابراین، عدم مشارکت همگانی در خیابانها، به معنای مخالفت آنها نیست؛ این خطای تحلیلی بزرگی است. در دوران جنگ تحمیلی نیز تمام خانوادهها در جنگ حضور نداشتند. در طول هشت سال جنگ، در گسترهای به وسعت هزار و هشتصد کیلومتر، من بهعنوان یک بسیجی این را میگویم: در میان اقوام خودمان، به یاد نمیآورم کسی غیر از اعضای خانواده ما در جبهه حضور داشته باشد. برادر کوچکترم سنش به جنگ نرسید؛ اما من و برادر بعدیام جبههای بودیم. من در طلاییه بودم و ایشان در منطقهای دیگر بود. ببینید، قصه ازاینقرار است.
من حتی خبر نداشتم آن برادرم در جبهه است؛ باور میکنید؟ چون من از سمت قم و تهران اعزام شده بودم و ایشان از سمت کازرون رفته بود. اما در میان اقوام ما کسی به جبهه نرفت. برخی از آنها اصلاً چه بگویم، حتی از خدمت سربازی هم فراری بودند؛ بهعنوانمثال عرض میکنم.
آیا اینها ضدجنگ بودند؟ خیر؛ این افراد میترسیدند، نمیتوانستند بروند یا اعتقادی نداشتند؛ انگیزه جنگیدن مانند ما نداشتند که بخواهیم بگوییم ضدجنگ هستند. اکنون نیز کسانی که در خیابان حضور ندارند، به این معنا نیست که با این جریان مخالفاند؛ تمایلی ندارند، حوصله ندارند یا هر نام دیگری که میخواهید بر آن بگذارید. اما حاضران در خیابان، نمایندگان مردم هستند. همانطور که در جنگ هشتساله درگیر بودیم، اکنون نیز همین وضعیت جنگ ترکیبی در خیابانها جریان دارد و مردم در این میدان مبارزه میکنند. این افراد برای حفظ زندگی مردم میجنگند؛ در سرما و گرما به میدان میروند تا کسانی که در خانهها نشستهاند، آرامش و امنیت داشته باشند. اگر این افراد در میدان نبودند، امنیتی نیز وجود نداشت. مگر قرار نبود در خیابانها جنگ مسلحانه به راه بیندازند؟ قرار بود یا نبود؟
اگر قرار بود جنگ مسلحانهای آغاز شود، این مردم در مقابل آن ایستادند و خنثایش کردند؛ آن تحرکات مسلحانه ضدامنیت و ضد زندگی بود. اگر مردم در خیابان نبودند، وضعیت جنگ چگونه بود؟ آیا اکنون میخواهند جنگ ادامه یابد؟ ما در کشور خودمان در حال دفاع هستیم. ما که به سمت آمریکا شلیکی نکردهایم تا زندگی آنها مختل شود. ما تنها تلاش کردیم در حوزه تأمین انرژی آنها اختلالی جزئی ایجاد کنیم، نه بیشتر. ما که آمریکا را هدف قرار ندادهایم. آنها هستند که ما را هدف قرار میدهند؛ مردم عادی، مدارس و بازارها را میزنند. ما اکنون چه میکنیم؟ ما صرفاً در حال دفاع هستیم. آیا دشمن عقبنشینی کرده است؟ آیا محاصره دریایی را متوقف کرده است؟ همچنان در حال اعمال محاصره دریایی است. ایران نیز اهرم فشاری در این جنگ دارد که همان تنگه هرمز است و از این حق قانونی خود استفاده میکند تا بر غرب و آمریکا فشار بیاورد که جنگ را خاتمه دهند. جنگ صرفاً به معنای تبادل آتش مداوم نیست؛ بلکه با استفاده از همین اهرمها دنبال میشود.
اما این جریان همه چیز را وارونه جلوه میدهد؛ غربیها و غربگرایان در ایران با یکدیگر همدست هستند. غربگرایان به نمایندگی از غرب عمل میکنند، و این مردم حاضر در خیابان به نمایندگی از ملت ایران در این جنگ ترکیبی در حال مبارزهاند. غربگرایان سالهاست نشان دادهاند به نمایندگی از دشمنی که با ما در جنگ است، عمل میکنند.
س: یک وجه قضیه را شما از منظر نمایندگی سیاسی تحلیل میکنید، اما وجه دیگر آن آکادمیک است. بهخاطر دارم یکی از اساتید علوم اجتماعی در میانه جنگ رمضان اشاره کردند که گویی برخی اساتید جامعهشناسی با تحلیلهای نادرستی که از جامعه ارائه میدادند، نوعی سوء محاسبه در دستگاه محاسباتی آمریکا ایجاد کرده بودند. حاصل این سوء محاسبه آن بود که تصور میکردند در صورت حمله، مردم نیز با آنها همراهی خواهند کرد؛ زیرا تحلیلهای جامعهشناختی پیش از ماه رمضان، شکاف میان دولت و ملت، بیاعتمادی به حاکمیت و دوقطبیهای اجتماعی را بسیار گسترده نشان میداد و تمام پیشبینیها به سمت فروپاشی میل میکرد. پرسش من این است که با این سبک از تحلیلها چگونه میتوان برخورد کرد؟ این تحلیلگران چه واقعیتی را نادیده گرفتند، یا چطور شد که مردم ایران در جریان جنگ رمضان به یکباره شگفتیساز شدند؟
فیاض: ببینید، پیش از آغاز جنگ رمضان، من هشدار دادم که دانشگاهها را بازگشایی نکنید، زیرا چنین بحرانهایی ایجاد میشود. عدهای که خطوربط سیاسی آنها با جریان غربگرایی همسو بود، در دانشگاهها تظاهرات به راه انداختند؛ دانشجویان ارزشی با آنها درگیر شدند و همان اتفاقاتی که در دانشگاه رخ داد، خود به یک نزاع تبدیل شد. این مسئله تَپ بسیار بزرگی برای آمریکاییها بود تا جنگ را آغاز کنند. ما هشدار دادیم که دانشگاهها بازگشایی نشوند؛ اما چه کسانی دانشگاه را باز کردند؟ همان کسانی که بازگشایی دانشگاه را به مقدمهای برای آغاز جنگ تبدیل نمودند. هماکنون نیز سازمانهای امنیتی در داخل و خارج اعلام میکنند که آمریکاییها قصد دارند جنگ بسیار مفصلی را از شهریورماه تا آبانماه که زمان انتخاباتشان است، کلید بزنند و حتی پس از آن نیز ادامه دهند. اکنون نیز برخی قصد دارند دانشگاهها را بازگشایی کنند تا مقدمهای برای هجمه امنیتی آمریکا به ایران فراهم شود.
س: آقای دکتر بااعتبار پژوهشهای صورتگرفته چه میتوان کرد؟ آیا اینها را معتبر میدانید؟
فیاض: این جریانی که نام خود را اصولگرا گذاشتهاند، اساساً ضدعلم و ضد تفکر هستند و امثال ما را بایکوت میکنند. اجازه نمیدهند نیروهای مستقل و دلسوز ملی و بومی در جامعه سخن بگویند؛ صدای همه را خاموش کردهاند. این جریان مدعی اصولگرایی، با علم بیگانهاند و ما را خلع سلاح میکنند. در مقابل، جریان رقیب با قوه علم و ابزار علمی وارد میدان میشود؛ متوجه منظورم هستید؟ اولین مانع بر سر راه چهرههای علمی، بخشهایی از خود همین ساختار است. نهادهایی مانند شورایعالی انقلابفرهنگی نیز همینگونه عمل میکنند. اکنون دانشجویان مذهبی در دانشگاهها کتابهای بسیار برجستهای نوشتهاند، اما انتشاراتیها اجازه چاپ نمیدهند. جریان مقابل که بدیهی است آثار ما را چاپ نمیکند، اما جریان خودی نیز مانع انتشار این آثار میشود. جریانی در درون همین نیروهای انقلابی وجود دارد که اجازه رشد به کسی نمیدهد.
س: آقای دکتر فیاض، مسئله را بغرنجتر کردید! زمانی که رویکرد عدالتخواهانه را اینچنین رادیکال کنیم و به همه چیز منتقد باشیم، اشکال میشود که اگر شما حتی یک نماینده سیاسی در این ساختار ندارید، پس از چه کسی و از چه چیزی دفاع میکنید؟
فیاض: من از حقیقت انقلاب اسلامی که همچنان استمرار دارد دفاع میکنم؛ از همان مردمی که در خیابانها حضور دارند، همان مردمی که شهید تقدیم میکنند؛ ما از آنها دفاع میکنیم. اکنون بسیاری از ساختارهای دانشگاهی ما که در شورایعالی انقلابفرهنگی تصویب شدهاند، رویکردی بهشدت غربگرایانه دارند. اساساً دانشگاههای ما توسط شورای انقلابفرهنگی با رویکرد غربی پرورش یافتهاند؛ از سیستم ارتقای اساتید تا تمام قواعد آموزشی. دانشگاههای ما حتی ساختار ایرانی نیز ندارند، چه رسد به اینکه اسلامی باشند! نهادهایی که به نام جمهوری اسلامی کار تحقیقاتی انجام میدهند، کاملاً غربگرایانه عمل میکنند. اینها حتی دانشگاه بومی تأسیس نمیکنند؛ حتی مانند خود آمریکا نیز ساختار دانشگاه محلی ایجاد نمیکنند. با این ساختار، چگونه انتظار دارند دانشگاه ایران بومی باشد؟ مدام گلایه میکنند که چرا دانشگاهها اشتغالزا نیستند؛ دلیلش این است که بومی نیستند. اگر دانشگاه بومی باشد، خودبهخود اشتغال نیز ایجاد میشود؛ متوجه هستید؟ خودشان در حال غربی کردن دانشگاهها هستند؛ دانشگاه غربی ضد اشتغال و ضد زندگی بومی است. بحث سیاسی من دقیقاً همین است.
استانداردهایی نظیر مقالات «آیاسآی» (ISI) وضع میکنند و نامهای فریبندهای مانند «دستاورد بینالمللی» بر آن میگذارند، اما در باطن ببینید چه بلایی بر سر دانشگاه آوردهاند! همان روز اولی که بحث مقالات آیاسآی مطرح شد، من نامهای به رهبری نوشتم و اعلام کردم که این رویه، دانشگاه را از درون پوچ و تهی خواهد کرد. بیست سال بعد، از طریق شهید مصباح الهی باقری که واسطه بودند، همین مسئله را مجدداً به رهبری شهید عرض کردم و گفتم که پیشبینیام محقق شد و دانشگاه تهی گردید. به ایشان عرض کردم که تا صدسال آینده نیز دانشگاه ما نخواهد توانست این خسارت را جبران کند و به یک دانشگاه بومیگرا و ایرانگرا تبدیل شود. من اکنون اصراری بر پیشوند «اسلامی» ندارم، زیرا متولی اسلامیسازی قم است و قم نیز هیچ اقدام مؤثری انجام نمیدهد.






پاسخها