شکستن چرخه جنگ؛ پنجره‌ای به ایران فردا

چرا باید جنگیدن را به مسئله عمومی جامعه تبدیل کنیم؟
شکستن چرخه جنگ؛ پنجره‌ای به ایران فردا

تجربه هفت ماهه پس از جنگ ۱۲ روزه به ما نشان داده که باید در جنگ کنونی کار را به سرانجام مشخصی برسانیم. وضعیت «نه جنگ، نه صلح» در دوره زمانی پساجنگ ۱۲ روزه عملا تمام ابعاد زیست عمومی و ساحت‌های حکمرانی در ایران را زیر فشار برده و امکان توسعه در ابعاد فردی و جمعی یا ملی را از بین برده بود. برنامه‌ریزی‌های میان و بلندمدت عموما تعطیل یا تعلیق می‌شد و مردم سرمایه‌گذاری در زمینه‌های مولد را تا روشن شدن شرایط آینده کشور کنار می‌گذاشتند. آثار این وضعیت در منطقه و جهان نیز برای ما گسترده بود.

برخی کشورهای بزرگ و قدرتمند باتوجه به وضعیت تعلیقی ایران، از تعریف همکاری جدید با ما خودداری می‌کردند. حتا در دی‌ماه برخی از تراستی‌های نفتی باتوجه به همین شرایط، از بازگرداندن مبالغ ارزی فروش نفت سر باز می‌زدند.خلاصه اینکه وضعیت نه جنگ – نه صلح، برای ایران بسیار دشوار و پرمخاطره بود. در طرف مقابل، دشمن در همین دوره به برنامه‌ریزی مجدد و تازه کردن نفس به‌ویژه در عرصه پدافندی خودش مشغول بود.

البته ایران نیز توانست طرح بازسازی پدافند و آفند خود را به‌خوبی پیش ببرد اما مهم این است که توان لجستیکی دشمن باتوجه به آمریکایی – اروپایی بودن زمینه پشتیبانی، سرعت بیشتری داشت. حال اگر دوباره و مانند جنگ ۱۲ روزه، بدون ایجاد بازدارندگی جدی و عقب‌نشینی واقعی دشمن، آتش‌بسی ایجاد شود، ایران دوباره وارد همان چرخه نه جنگ – نه صلح خواهد شد که مخاطراتی به مراتب بیشتر از دوره قبلی برای کشور ما دارد. چراکه در این جنگ، ما به صورت منطقه‌ای جنگیده‌ایم و طرف‌های عربی نیز برای ایران مشکلاتی ایجاد خواهند کرد. شکسته شدن چرخه جنگ، آتش‌بس و جنگ مجدد، عملا ایران را از قدرت تهی کرده و هربار ضربات بیشتری را به کشور تحمیل خواهد کرد.

اما اگر جنگ به نقطه مطلوب ایران که «احیای بازدارندگی» و شاید برچیده شدن پایگاه‌های آمریکا از منطقه باشد، برسد عملا امکان اجرای بسیاری از گزینه‌های سلبی توسط آمریکا و شرکایش در منطقه تمام خواهد شد. چون نظم منطقه‌ای و جهانی جدیدی شکل خواهد گرفت که در آن ایران از سخت‌ترین آزمون تمدنی‌اش در ۳۰۰ سال گذشته سربلند بیرون آمده و کشورهای منطقه و جهان مجبور هستند با او به‌صورت ایجابی، همکاری کنند.پس باید همین روزها و در پنجره زمانی کنونی این چرخه شکسته شود؛ هرچند ضربات زیاد و حتی زیرساختی محتمل باشد اما این هزینه برای احیای بازدارندگی معقول است. هیچ راه دیگری هم برای حفظ تمامیت ارضی و تضمین آینده ایران وجود ندارد.

این آخرین شانس دشمن در خم کردن ایران است و اگر شکست بخورد، گزینه دیگری برایش باقی نخواهد ماند. این همان چیزی است که حتی لیبرال‌ترین شخصیت‌های سیاسی کشور هم دریافته‌اند. آنها که معمولا برای سازشگری در صف اول می‌ایستند، امروز از جنگیدن سخن می‌گویند. اما لازم است این فهم، عمومی شده و جامعه نیز به این ادراک مهم دست یابد. نخبگان فکری و سیاسی برای توضیح این وضعیت به عموم مردم، وظیفه‌ای تاریخ‌ساز دارند.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *