قرنها پیش، سعدیِ خوشسخن در گلستانِ خویش چنین نگاشت که «قدرِ عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید» و به مرور زمان به مثَلی در نکوهش ناسپاسی و قدرناشناسی بدل گشت؛ ارزش و قدر نعمت زمانی فهمیده خواهد شد که با مخاطرات و بحرانها مواجه شویم. رخدادهای چند ماه گذشته، اذهان بسیاری از ما را با مسائل گوناگونی درگیر کرد و پرسش از «چرایی» و «آینده» این حوادث در پیش روی ما قرار گرفت. از جمله عامل پنهان اما مؤثری در برابر ما رخ نمود که انسان مدرن سعی داشت تا حد امکان آن را کماثر و مهار کند؛ عامل پرقدرتی که غالباً آن را «جغرافیا» میخوانند. خیل عظیمی از دانشمندان از اعصار پیشین در تمدنها گوناگون، از اهمیت و مؤثریت این عامل در نسبت با زندگی انسان سخن راندند و اکنون نیز محققان و پژوهشگران در باب مناسبات زیست انسانی با جغرافیا قلمفرسایی میکنند. اقبال بسیاری از نخبگان و عموم مردم به مسائلی مانند ژئوپلیتیک که به نسبت قدرت سیاسی با عناصر زمین میپردازد، هنوز نشان از درگیری ذهن ما آدمیان با پدیدههای جغرافیایی و شیوه تعامل با تأثیرات گسترده آنها دارد.
در سالهای اخیر، بازار نشر ایران آثار متعددی در این زمینه به خود دیده است؛ اما یکی از آنها که سکه این مباحث را با قلمی جذاب به نام خود زده و خوانندگان و مخاطبان گستردهای در سطح نخبگانی و عمومی جهان کسب کرده است، تیم جان مارشال (Tim John Marshall) تحلیلگر روابط بینالملل، روزنامهنگار و نویسنده انگلیسی است. عمده آثار مارشال، یک محور اصلی دارد که بیان میکند «ما بدون جغرافیا، جهان را درک نمیکنیم». در دو دهه اخیر آثار متعددی از مارشال به زبان انگلیسی منتشر شده و چند عنوان از آنها به فارسی نیز ترجمه شده است. مارشال در ایران بیشتر با کتاب «زندانیان جغرافیا» (Prisoners of Geography) شناخته و مشهور شد و ترجمههای از آن کتاب به زبان فارسی منتشر شد. یکی از جدیدترین آثار مارشال که در تداوم زندانیان جغرافیاست، با عنوان «قدرت جغرافیا» (The Power of Geography ) در سال ۲۰۲۱ میلادی انتشار یافت و از سوی نشر «همان» به فارسی ترجمه شد.
مارشال در مقدمه این اثر با تصریح این که «سیاستمداران مهماند؛ اما جغرافیا مهمتر است»، بیان میکند نقطه شروع داستان هر کشوری، موقعیت آن نسبت به کشورهای همسایه، مسیرهای دریایی و منابع طبیعی است». (صفحه ۱۶) او در بیان هدف خود، تصریح میکند این کتاب «به برخی از رویدادها و منازعههایی میپردازد که در قرن بیست و یک ظهور کردهاند و پتانسیل این را دارند که پیامدهایی گسترده برای جهانی چندقطبی داشته باشند». (صفحه ۱۷) مارشال در راستای همین چشمانداز محتوایی، فصل دوم «قدرت جغرافیا» را به ایران اختصاص داده است که بازپرداخت آن در موقعیت کنونی، نکات آموزندهای برای ما به دنبال خواهد داشت. او ایران را یک «کشورِ تنها» توصیف کرده که «دارد به آینده خاورمیانه شکل میدهد» (صفحه ۱۷) و ایران کنونی را «ملتی درگیر مشکلات اما با تاریخی بزرگ و غنی توصیف کرده است». (صفحه ۶۷)
مارشال با ذکر دو ویژگی جغرافیایی ایران، یعنی کوهها و بیابانها، صریحاً نکته ژئوپلتیکی مهمی را بیان میکند که در تحولات ماهههای گذشته از زبان تحلیلگران گوناگون جهان شنیدهایم: «از این رو است که حتی اگر طبیعتی جنگطلب داشته باشید، هرگز دلتان نمیخواهد به ایران حمله کنید». او در ادامه مدعای خود، عبارت جالبی را میافزاید: «تاریخ ایران پر است از روایتهای سربازان خارجی که گروهگروه در کوهستانهای آن جان دادند». (صفحه ۶۰) مارشال چندین سال پیش در تکمیل بحث خود، دقیقاً عباراتی را که امروزه بهکرات میشنویم، چنین شفاف و آشکار بیان کرده است: «اگر بخواهید به ایران حمله کنید و آن را اشغال کنید، یا باید در باتلاق، کوهستان و بیابان بجنگید یا فرودی آبی-خاکی انجام دهید و البته باز وارد باتلاق و بیابان شوید، یا در کوهستانها بجنگید». (صفحه ۶۲) مارشال نتیجهگیری خود را از تصمیم برای اقدام نظامی در جغرافیای ایران چنین اظهار کرده است: «این سرزمین در کل مانعی سخت و دشوار برای هر متجاوز و اشغالگر احتمالی است؛ هزینه عبور از دیواره کوهستانی قابل توجه ست و البته اشغالگر در نهایت به خانه برمیگردد». (صفحه ۶۲)
مارشال احتمالاً روزهایی را که پشت سر گذاشتهایم را پیشبینی میکرد و با این عبارات، خودآگاهی ایران را از ظرفیتهای جغرافیایی خود را افشا میکند: «تهران میداند که اگر تنشها تشدید شود، ممکن است حملات هوایی علیه ایران انجام شود، اما آمریکاییها نه از عراق به کوههای زاگرس میآیند و نه با کشتی، نیروهای خود را به سواحل خلیج فارس میرسانند». (صفحه ۸۶) در نهایت مارشال بررسی خود از جغرافیای سیاسی ایران را با این جملات پایان میدهد: «حامیان انقلاب ۱۹۷۹ مشکلات فراوانی دارند؛ اما کارتهای زیادی هم برای بازی دارند. برنامه هستهای ایران هنوز زنده و تنگه هرمز همچنان باریک است». (صفحه ۹۰) این جملات نشان از التفات مارشال و بسیاری از همقطاران غربی وی به جایگاه ویژه تنگه هرمز در جغرافیای سیاسی ایران دارد؛ اما این التفات نخبگان، احتمالاً در ماههای اخیر مد نظر رهبران آمریکایی قرار نگرفت و گویا در تنگنای این جغرافیای بغرنج، گرفتار آمدند و مسیری را آزمودند که مارشال چند سال پیش، پیشبینی کرده بود. ظاهراً تحولات اخیر، مجدداً نعمتِ جغرافیای مهارناپذیر ایران را در برابر دیدگان ما قرار داد تا مصداقی دیگر از سخن سعدی شیرازی باشد: «قدرِ عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید»!






پاسخها