سال ۱۴۰۴ برای جمهوری اسلامی ایران و بهصورت کلی فضای منطقهای و جغرافیای سیاسی منطقه جنوب غربی قاره آسیا (موسوم به خاورمیانه) پس از هفت اکتبر، دوره ویژهای بوده است. اما به مناسبت روزهای آخر این سال خورشیدی و در آستانه سال جدید، تأملات خود را به برخی از رخدادهای امسال محدود میکنم. این روزها بزرگترین مسئلهای که ذهن نگارنده یادداشت فعلی را به خود مشغول کرده است، آن است که جمهوری اسلامی بهعنوان یک نظام سیاسی مستقر در ایران، از فرصتهای پس از جنگ تحمیلی دوم (موسوم به جنگ دوازدهروزه) استفاده کافی را نکرد و فرصتهای بسیاری را از دست داد.
واقعیت آن است که جنگ دوازدهروزه هم مانند جنگ اخیر، در میانه مذاکرات با ایالات متحده آمریکا رخ داد و در واقع جمهوری اسلامی ایران با یک جنگ تحمیلی از طرف آمریکا و رژیم اسرائيل روبهرو شد. ازآنجاییکه چندان از آن تاریخ و رخدادهای مرتبط با آن نگذشته است، همگی به یاد داریم که انسجامی که جامعه ایران در آن دوران از خود نشان داد، زبانزد عام و خاص ایرانیان و غیرایرانیان شده بود. اندیشمندان و نخبگان در حوزههای مختلف و بهویژه نخبگان حوزه علومانسانی و اجتماعی، چه در طول جنگ و بهخصوص در دوره بعد از جنگ، بارها به فرصت پیشآمده و لزوم به دستدادن تصمیمات بنیادین و سرنوشتساز توجه دادند؛ اما به نظر صدای آنها چندان شنیده نشد و آن فرصت حدود هفتماهه (تا قبل از ناآرامیهای دیماه) تا حدود زیادی در بسیاری از زمینهها از دست رفت.
مهمترین رهاورد و دستاورد نظام جمهوری اسلامی ایران در دوره جنگ تحمیلی دوم، انسجام اجتماعی و اتحاد مقدسی بود که شکل گرفت. این روزها که به آن جنگ و اتفاقات پس از آن نگاه میکنیم، شاید تفاوت آن روزها با این روزها و شبها را بهتر درک کنیم. یک روی سکه حضورهای خیابانی این شبها در سراسر ایران عزیز، شورآفرین است اما روی دیگر سکه تأملآفرین است بهنحوی که نظام سیاسی پس از شروع جنگ تحمیلی سوم، احساس کرد که باید بخشی از بدنه نزدیک به خود و بهویژه وفاداران یا آنچه که طی سالهای اخیر هسته سخت طرفداران نامگذاری شده است را به خیابانها فراخوان دهد. جالب آنجاست که این هسته طرفداران خیابانها را نه در مقابل آمریکا و اسرائیل، بلکه در برابر بخشی از مردمان خود ایران محافظت میکنند و خیابانهای شهرها را در مقابل پارهای دیگر از جامعه ایران حفظ میکنند؛ مسئلهای که بههیچوجه در جنگ تحمیلی دوم نه طرح شد و نه حتی نگرانیهایی برای این اتفاق وجود داشت؛ اما در جنگ فعلی شرایط کاملاً تغییر کرده است بهطوری که فرماندهان نظامی کشور در این روزها بارها مستقیم یا غیرمستقیم اشاره کردهاند که خیابان با شما بخشی از مردم و مقابله با آمریکا و رژیم اسرائیل هم وظیفه ما نظامیان است.
در این یادداشت؛ چهار محور مشخص سیاسی، نظامی ـ امنیتی، اقتصادی و فرهنگی ـ اجتماعی، پارهای از اتفاقاتی که باید پس از جنگ تحمیلی دوم مورد توجه قرار میگرفت اما نگرفت، مورد اشاره قرار میگیرد و اهمیت آنها در جهت ضرورت اصلاحات اساسی مورد توجه واقع میگردد: بحران بیآیندگی یا تصویر مبهم از آینده ایران، بحران ایده در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، کم دستاوردی دولت وقت و پرسش از چرایی مشارکت سیاسی، لزوم بازاندیشی درباره ایده بازدارندگی منطقهای جبهه یا محور مقاومت، چین و روسیه، دوستان دوره صلح و ناآشنایان دوره جنگ، آینده صنعت هستهای، غافلگیریهای اطلاعاتی و خسارتهای جبرانناپذیر حاصل از آن، جلوگیری از آزادسازیهای افراطی و سیاستهای شوکدرمانی، مقابله با بخشهای فاسد اقتصاد سیاسی داخلی.
با گذشت پانزدهمین روز از جنگ تحمیلی سوم (موسوم به جنگ رمضان) و چند روزی که تا شروع سال جدید خورشیدی باقی مانده است، آنچه باید این روزها محل تأمل اندیشمندان و نخبگان ایرانی در عرصههای گوناگون واقع شود، امکانات جمهوری اسلامی ایران برای ایران پس از جنگ است. البته این تأملات در هنگامهای صورت میگیرد که نقطه مشخصی برای پایان جنگ فعلی تا امروز دیده نمیشود و چندان مشخص نیست جنگ رمضان آیا فراتر از ماه رمضان هم خواهد رفت یا خیر اما تأملات نخبگان درباره ایران پساحادثه بایستی در همین روزها آغاز گردد.
چنانچه بخواهیم کمی به عقبتر بازگردیم، سال ۱۴۰۴ برای جمهوری اسلامی ایران و بهصورت کلی فضای منطقهای و جغرافیای سیاسی منطقه جنوب غربی قاره آسیا (موسوم به خاورمیانه) پس از هفت اکتبر، دوره ویژهای بوده است. اما به مناسبت روزهای آخر این سال خورشیدی و در آستانه سال جدید، تأملات خود را به برخی از رخدادهای امسال محدود میکنم. این روزها بزرگترین مسئلهای که ذهن نگارنده یادداشت فعلی را به خود مشغول کرده است، آن است که جمهوری اسلامی بهعنوان یک نظام سیاسی مستقر در ایران، از فرصتهای پس از جنگ تحمیلی دوم (موسوم به جنگ دوازدهروزه) استفاده کافی را نکرد و فرصتهای بسیاری را از دست داد. در همین راستاست که نگارنده معتقد است از همین روزها که شاید در میانه جنگ تحمیلی سوم هستیم، بایستی به روزهای پس از حادثه به شکل راهبردی و دقیق فکر کرد.
واقعیت آن است که جنگ دوازدهروزه هم مانند جنگ اخیر، در میانه مذاکرات با ایالات متحده آمریکا رخ داد و در واقع جمهوری اسلامی ایران با یک جنگ تحمیلی از طرف آمریکا و رژیم اسرائيل روبهرو شد. ازآنجاییکه چندان از آن تاریخ و رخدادهای مرتبط با آن نگذشته است، همگی به یاد داریم که انسجامی که جامعه ایران در آن دوران از خود نشان داد، زبانزد عام و خاص ایرانیان و غیرایرانیان شده بود. اندیشمندان و نخبگان در حوزههای مختلف و بهویژه نخبگان حوزه علومانسانی و اجتماعی، چه در طول جنگ و بهخصوص در دوره بعد از جنگ، بارها به فرصت پیشآمده و لزوم به دستدادن تصمیمات بنیادین و سرنوشتساز توجه دادند؛ اما به نظر صدای آنها چندان شنیده نشد و آن فرصت حدود هفتماهه (تا قبل از ناآرامیهای دیماه) تا حدود زیادی در بسیاری از زمینهها از دست رفت.
مهمترین رهاورد و دستاورد نظام جمهوری اسلامی ایران در دوره جنگ تحمیلی دوم، انسجام اجتماعی و اتحاد مقدسی بود که شکل گرفت. این روزها که به آن جنگ و اتفاقات پس از آن نگاه میکنیم، شاید تفاوت آن روزها با این روزها و شبها را بهتر درک کنیم. یک روی سکه حضورهای خیابانی این شبها در سراسر ایران عزیز، شورآفرین است اما روی دیگر سکه تأملآفرین است بهنحوی که نظام سیاسی پس از شروع جنگ تحمیلی سوم، احساس کرد که باید بخشی از بدنه نزدیک به خود و بهویژه وفاداران یا آنچه که طی سالهای اخیر هسته سخت طرفداران نامگذاری شده است را به خیابانها فراخوان دهد. جالب آنجاست که این هسته طرفداران خیابانها را نه در مقابل آمریکا و اسرائیل، بلکه در برابر بخشی از مردمان خود ایران محافظت میکنند و خیابانهای شهرها را در مقابل پارهای دیگر از جامعه ایران حفظ میکنند؛ مسئلهای که بههیچوجه در جنگ تحمیلی دوم نه طرح شد و نه حتی نگرانیهایی برای این اتفاق وجود داشت؛ اما در جنگ فعلی شرایط کاملاً تغییر کرده است بهطوری که فرماندهان نظامی کشور در این روزها بارها مستقیم یا غیرمستقیم اشاره کردهاند که خیابان با شما بخشی از مردم و مقابله با آمریکا و رژیم اسرائیل هم وظیفه ما نظامیان است.
البته باید گفت خیانتهای آشکار شخص رضا پهلوی که بهوضوح یکی از انیرانیترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصر ایران بوده است، در شکلگیری چنین شکافهایی که حاصل از دیماه پرحادثه امسال بود، بیتأثیر نبوده است هر چند که این روزها اسرائیلی بودن پروژه سلطنتطلبی تحمیلی به مردم ایران و تروریسم سایبری به کمک الگوریتمها بیشازپیش عیان شده است بهطوری که حتی امکان استفاده از پرچم جمهوری اسلامی ایران در شبکه اجتماعی ایکس وجود ندارد و بهجای آن پرچم شیر و خورشیدی که البته یک پرچم مقدس برای ایرانیان بوده است و مورد دزدی تاریخی اسرائیلیها قرار گرفته است، مورد سوءاستفاده قرار گرفته است.
بااینحال اما نگارنده معتقد است کار دشمن، دشمنی است و این ما نخبگان ایران و مسئولان ارشد حاکمیت هستیم که باید چارهاندیشی کنیم و تصمیمات درست بگیریم. رضا پهلوی مانند دیگر اپوزیسیون وابسته به نظام جهانی، یک اپوزیسیون وارداتی است که با دزدی تاریخی بخشهایی از تاریخ ایران، به بخشهایی از جامعه ایران فروخته شده است و این وظیفه نخبگان و مسئولان ارشد است که در قبال این اتفاق تصمیمات درستی اتخاذ کنند و این در حالی است که وابسته به اسرائیل بودن شخص رضا پهلوی و سلطنتطلبی نوظهور ایرانی که دستبرقضا به تجزیه و ویرانی ایران هم در همان نقشه راه اسرائیلی منجر خواهد شد، بیشازپیش عیان شده است؛ بنابراین، جمهوری اسلامی ایران کاملاً باید این مسئله را بیشازپیش جدی بگیرد.
هر چند که نکات و مطالبی که میتوان به آنها اشاره داشت، زیاد است؛ اما به جهت مدیریت حوصله مطالعهکننده این یادداشت، ذیل چهار محور مشخص سیاسی، نظامی ـ امنیتی، اقتصادی و فرهنگی ـ اجتماعی، پارهای از اتفاقاتی که باید پس از جنگ تحمیلی دوم مورد توجه قرار میگرفت اما نگرفت، مورد اشاره قرار میگیرد و اهمیت آنها در جهت ضرورت اصلاحات اساسی مورد توجه واقع میگردد.
مسائل سیاسی
۱. بحران بیآیندگی یا تصویر مبهم از آینده ایران: تصویر آینده هر کشوری، کاملاً متأثر از تصویری است که آن نظام سیاسی برای کشور ترسیم میکند و در واقع باید گفت که این مسئله، یکی از سیاسیترین مسائل هر کشوری است. نگاهی به ابعاد مختلف زندگی انسانی بهویژه نگاه به حوزه اقتصادی و امنیتی در سالیان اخیر، تصویر ایران آینده را دچار خدشههای به نظر جبرانناپذیری کرده است که بایستی برای حل و ترسیم بخشهای جبرانپذیر آن بهسرعت فکر شود. قاعدتاً بحران تصویر آینده، بیشترین قشری را که تحتتأثیر قرار میدهد، نوجوانان و جوانان هستند، قشری که نظام سیاسی در سالها و ماههای اخیر با بخش قابلتوجهی از آنان دچار انفکاک معنایی و زیستی شده است. همچنین در ساحتهای مختلف بهویژه ساحت اقتصادی، کشوری که در عرض فقط یک سال، با دو جنگ وجودی روبهرو شده است، در حالت عادی نمیتواند تصویر روشنی از آینده را ترسیم کند؛ بنابراین در حال حاضر، تصویر آینده ایران در حوزههای امنیتی ـ نظامی، اقتصادی و سیاسی دچار گسستهای متعددی شده است. این در حالی است که پایههای ارزشی و هنجاری نظام سیاسی وقت در سالهای اخیر با بخشهای قابلتوجهی از جامعه دچار گسست شده بود و عملاً فاصله فضای رسمی و عرفی رو بهروز بیشتر شده است؛ بنابراین، در چنین وضعیتی بایستی بیشازپیش به تصویر آینده ایران فکر کرد و البته تا امنیت و مسئله بقای ایران حل نگردد و مسائل و مشکلات امنیتی موجود حل نشود، صحبت از تصویر آینده ایران شاید غیرمرتبط و دور به نظر میرسد اما شاید بازسازی آن تصویر آینده خود یکی از امنیتیترین و لازم به بقاترین اقداماتی باید باشد که در دوره رهبری جدید باید کاملاً در دستور کار قرار بگیرد. همانطور که مشخص است در این زمینه بسیار مهم هم چه نسبت به قبل از جنگ تحمیلی دوم و چه بعد از آن، تغییر و بازترسیم یا بازسازی دیده نشد. نگارنده معتقد است فرصت پس از جنگ تحمیلی سوم، شاید از آخرین فرصتهای نظام سیاسی برای بسیج گسترده جامعه ایران در راستای نیل به آن غایت تصویر آینده ایران که البته تا جای ممکن همهشمول باید باشد، است.
۲. بحران ایده در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران: متأسفانه یکی از نهادهایی که پیش از جنگ تحمیلی دوم با پس از آن نهتنها تغییر نکرد و اصلاحی در آن دیده نشد؛ بلکه حتی در پارهای از موارد دچار افول بیشتر هم شد، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران است. دلیل اصلی که بحران ایده در صداوسیما را بایستی کاملاً سیاسی دانست، به این دلیل است که ایده حاکم بر صداوسیمای کشور کاملاً یک ایده سیاسی ناشی از یک جریان سیاسی خاص است و این البته در حالی است که صداوسیما از ابتدای انقلاب، زبان گویای نظام سیاسی بوده است؛ بنابراین هر چند که صداوسیما سویههای فکری و اجتماعی جدی هم دارد، اما حتماً ابتدابهساکن یک نهاد سیاسی بهحساب میآید. در جنگ تحمیلی دوم به دلیل غافلگیری که رخ داد، درهای صداوسیما حتی بازتر از این روزها بود؛ چراکه مدیران وقت، بعد از گذشت حدود ۳۵ سال به معنای واقعی کلمه با یک جنگ روبهرو شده بودند و به نظر چندان برنامه از پیش مشخصشدهای برای آن نداشتند؛ بنابراین، در آن شرایط لاجرم بایستی عملگرایی و مقتضای شرایط در دستور کار قرار میگرفت و به همین علت نگارنده معتقد است عملکرد کلی صداوسیما در جنگ قبل در مجموع بهتر از جنگ فعلی بوده است. اما ازآنجاییکه برای جنگ فعلی، آمادگیهایی از قبل پیشبینی شده بود، بحران ایده حاکم بر صداوسیما کاملاً خود را مجدداً بیشازپیش آشکار کرده است. هر چند که بحران ایده حاکم بر صداوسیما توسط دلسوزان و کارشناسان مختلف بارها از سالیان قبل مورد اشاره قرار گرفته است، بااینحال اما کوچکترین تغییری در وضعیت این سازمان دیده نمیشود. این روزها همانند روزهای قبل و حتی بدتر از روزهای قبل، صداوسیما جای چهرههای تکراری و با همان حرفهای تکراری گذشته شده است و در حداقلیترین جذابیت و امکان گفتگو با مخاطبان حتی بسیار نزدیک با حاکمیت قرار گرفته است. ادامه چنین وضعیتی بعد از جنگ تحمیلی سوم، بههیچوجه قابلدفاع نیست و بهصورت اضطراری بایستی ایدههای حاکم بر سالهای اخیر صداوسیما مورد بازاندیشی قرار بگیرد. لازم به ذکر است که تغییر صرف مدیران، تغییرات در ایدههای حاکم بر این سازمان را به همراه نخواهد داشت؛ بلکه تغییر ایده حاکم بر صداوسیما بایستی ناظر به همان تصویر آینده ایران، مقدم بر تغییر مدیران سازمان صداوسیما باشد.
۳. کم دستاوردی دولت وقت و پرسش از چرایی مشارکت سیاسی: یکی از مشکلات اساسی که حتی قبل از جنگ تحمیلی دوم هم وجود داشت، کم دستاوردی دولت جناب پزشکیان است. کمدستاوری دولت وقت، نهتنها که به یک بحران برای بخش مشارکتکننده جریان سیاسی اصلاحطلب در سال ۱۴۰۳ تبدیل شده است؛ بلکه به یک بحران برای اصل نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران هم بدل شده است. هر چند که این دولت زاییده بحران است و با شروع دولت، عملیات تروریستی رژیم اسرائیل علیه ایران چه در ایران و چه در بیرون ایران آغاز شد و کمی قبلتر اصل این دولت حاصل از برگزاری انتخابات در وضعیت یک دولت نیمهتمام بود، اما بااینحال چنین کم دستاورد بودن دولت برای پارهای از رأیدهندگان به این دولت و حتی بخشی از بدنه رأیندهدگان به آن، کاملاً محل اعتراض است. ادامه چنین وضعیتی، به افول قطعی مشارکتکنندگان سیاسی در انتخابات ۱۴۰۷ خواهند انجامید و بایستی در این راستا نظام سیاسی کاملاً به این موضوع فکر کند. یکی از برهههایی که کلیت دولت و حاکمیت در ایران میتوانست اتفاقاتی را رقم بزند که بیشتر مورد قبول بخشهای میانیتر جامعه واقع گردد، فرصت بعد از جنگ تحمیلی دوم بود که نگارنده معتقد است تقریباً هیچ گشایش خاصی از امورات اصلی مردم بهویژه در زمینههای اقتصادی و برخی از مطالبات اجتماعی ناظر به فیلترینگ یا پارهای از مواردی که درباره دولت جناب پزشکیان مطرح بود، اتفاق نیفتاد و عملاً شرایط کلی دولت ایشان قبل و بعد از جنگ دچار تغییر محسوسی نشد. نگارنده معتقد است برای حفاظت از نهاد انتخابات در ایران و بازگشت امید به مشارکت سیاسی، کلیت حاکمیت برای کمک مؤثرتر به دولت وقت، بایستی تمام آنچه را که ممکن است به کار بگیرد تا کم دستاوردی دولت جبران شود. تصویر دولت ناتوان و ضعیف، صرفاً ضربهزننده به بخشی از جریان سیاسی موسوم به اصلاحات نخواهد بود؛ بلکه در چنین شرایط امنیتی که در سالهای اخیر و بهویژه امسال در کشور حاکم شده است، تصویر کلی نظام سیاسی و جمهوری اسلامی ایران را بیشازپیش بهصورت منفی تحتتأثیر قرار میدهد؛ بنابراین، کمک مؤثر و دارای کمپین مناسب اجتماعی و سیاسی به دولت وقت، کمک به نظام جمهوری اسلامی ایران است و بههیچوجه نباید آن را نادیده گرفت؛ چراکه رابطه مستقیمی با میزان مشارکت سیاسی و اعتماد به حاکمیت دارد.
مسائل نظامی ـ امنیتی
۱. لزوم بازاندیشی درباره ایده بازدارندگی منطقهای جبهه یا محور مقاومت: جبهه یا محور مقاومت که میراث بزرگ سپهبد شهید، قاسم سلیمانی در کنار سایر زحمتکشان بود، پس از هفت اکتبر ۲۰۲۳، با پرسشهای جدی ناشی از آسیبهایی که به آن وارد شد، روبهرو شد. شاید یکی از پرسشهای اصلی که به میان آمد، این بود که چنانچه ما واقعاً اگر با یک بهاصطلاح «محور» روبهرو هستیم، چرا در وضعیت حمله به یکی از اعضای محور، سایر اعضای محور و جبهه متحد، واکنش مستقیمی نشان نمیدهند؟ این ضعف بنیادین ایده حاکم بر بازدارندگی منطقهای ایران، باعث شد رژیم اسرائیل تا حدود زیادی جز نیروهای مقاومت در عراق، در سالهای اخیر درگیریهای گسترده و البته تا حد زیادی موفق و با دستاوردهای غیرقابلانکاری را علیه اعضای مختلف جبهه مقاومت رقم بزند. این در حالی بود که ایده حاکم در ایران، بهقدری به بازدارندگی منطقهای ناشی از بهاصطلاح محور مقاومت ایمان داشت که برای فردای تضعیف این جبهه، کمتر برنامهریزی درستی داشت و آنچه از نظر نظامی در جنگ تحمیلی دوم رخ داد، نشان داد که جمهوری اسلامی ایران چندان آماده رویارویی با رژیم اسرائیل در یک حمله مستقیم و غافلگیرانه نبوده است که البته در این زمینه درسهای زیادی برای جنگ تحمیلی سوم یاد گرفته شد؛ بنابراین، بهصورت کلی ایده جبهه یا محور مقاومت و بازدارندگی مبتنی بر آن بایستی در شرایط جدید منطقه مورد بازاندیشی قرار بگیرد. به نظر میرسد در این شرایط، نظام سیاسی باید به سمت خودیاری (self help) بیشتری برود و سعی کند پدافند و آفند را از مبدأ حاکمیت ملی بیشتر از پیش تقویت کند؛ چراکه در غیر این صورت، حتی پیشرویهای تمدنی و متحدان منطقهای خود را بیشازپیش از دست خواهد داد. البته باید خاطرنشان کرد که در دستور کار قراردادن خودیاری بیشتر، به معنای کنارگذاشتن کمک به اعضای جبهه مقاومت نیست؛ اما باید این درس مهم را از تحولات پس از هفت اکتبر و بهویژه سال اخیر گرفت که بازدارندگی منطقهای تا اطلاع ثانوی از بین رفته است و قرار نیست گروه متحدی در هر کجای پهنه جنوب و غرب ایران بهجای حاکمیت ملی ایران از ایران دفاع کند؛ بلکه آنها در بهترین حالت میتوانند در دفاع جمهوری اسلامی ایران از خاک خود، نقش یاریدهنده آن را ایفا کنند.
۲. چین و روسیه، دوستان دوره صلح و ناآشنایان دوره جنگ: تجربه سال اخیر خورشیدی نشان داد که متأسفانه حتی تا مسئولان ارشد نظام سیاسی اسیر تبلیغات سیاسی درباره جایگاه ایران در سیاست خارجی چین و روسیه شدهاند و کمتر مسئول ارشد و کارشناس ارشد نزدیک به حاکمیتی را میشناسیم که در عرصه عمومی هشدارهای لازم و واقعیتهای موجود روابط ایران و چین را یادآور شده باشد هر چند بعضاً سخنانی در این باره بهویژه پس از جنگ تحمیلی دوم مطرح شده بود. باید گفت ایدههای اتحاد راهبردی، گردش به شرق و یا آنچه درباره سازمان بریکس تبلیغ میشد، بیشازپیش مشخص شده است که ایدههایی نسبتاً خام و با پایانهایی باز بودهاند. تجربه سال اخیر خورشیدی بایستی این درس را برای جمهوری اسلامی ایران تثبیت کند که چیزی به نام متحد راهبردی در دنیای آشوبناک سال ۲۰۲۶ میلادی و پس از آن وجود ندارد، تنها ممکن است بعضی دولتها تمایل بیشتری برای کار کردن با ایران آن هم در زمان صلح داشته باشند و در زمان جنگ، به پیامهای تسلیت بسیار عادی برای شهادت بالاترین مقام کشور اکتفا کنند. البته چنین توصیفی نباید روایتهای خام برخی از جریانهای سیاسی در کشور را تقویت کند که بیش از دو دهه است راهحل مشکلات کشور را در دنیای غربی جستجو میکنند که امروزه بیشازپیش دستشان به خون ایرانیان آلوده است اما بایستی نگاه واقعبینانه و بهدور از شعارزدگی به جهت ارتباط با کشورهای بهاصطلاح شرقی و به طور مشخص چین و روسیه در دستور کار قرار بگیرد. نگارنده معتقد است بخش مهمی از مشکلات ناظر به عدم شکلگیری روابط راهبردی ایران با چین، ریشه در داخل ایران دارد و صرفاً مشکلات به دولت چین برنمیگردد. بااینحال اما باید گفت بعد از جنگ تحمیلی دوم و دفاعیات مناسب روسیه و چین در بحث اسنپبک، به نظر توسط دستگاهها و نهادهای رسمی، رفتهرفته این روایت بهصورت خودآگاه و ناخودآگاه تبلیغ میشد که روسیه و چین منافع واقعی و غیرقابلانکاری در حفظ و توسعه نظام سیاسی ایران دارند؛ اما سکوت سنگین آنها و تجهیزاتی که این امید عمومی میرفت که توسط این دو کشور به ایران البته در قبال پولی که دریافت میکنند داده شود تا به معنای واقعی کلمه برخی از ضعفهای نظامی بهویژه در حوزه دفاع هوایی را پوشش دهد، در عمل اتفاق نیفتاده است. این در حالی است که تنها چند روز قبل از جنگ تحمیلی اخیر، تازه قراردادهای تحویل تجهیزات تا سالهای ۲۰۲۷ بهصورت عمومی منتشر شده بود و در واقع رفتار اخیر چین و روسیه در فاصله این دو جنگ تحمیلی، بهصورت کاملاً واضحی نشان داد که این کشورها ضرورت راهبردی برای حفظ نظام جمهوری اسلامی احساس نمیکنند؛ چراکه در غیر این صورت، حمایتها و پشتیبانیهای نظامی بسیار بیشتری را میتوانستند داشته باشند که به نظر نداشتند؛ بنابراین یکی از درسهایی که بعد از جنگ اخیر بایستی چه افکار عمومی و چه مسئولان ارشد کشور به آن توجه داده شوند، هر چند که از طرفی سیاستهای پلید کشورهای غربی و در رأس آنها آمریکاست، اما از طرفی واقعبینی نسبت به همسایگان و بهویژه چین و روسیه بایستی در دستور کار قرار بگیرد و راه دستگاه دیپلماسی کشور متناسب با آنها تنظیم شود و نه آنکه رؤیاهای برخی از بهاصطلاح کارشناسان سیاسی حوزه بینالملل، مورد تبلیغات گسترده قرار بگیرد.
۳. آینده صنعت هستهای: صنعت پرمخاطره هستهای ایران که در حدود ۲۵ سال عمر دارد، بارها توسط کارشناسان و مسئولان ارشد کشور مورد پرسشوپاسخ قرار گرفته است. نگارنده معتقد است هنگامی که تاریخ این صنعت پرمخاطره در کشور مورد مرور قرار میگیرد، در مجموع هزینههای مستقیم و غیرمستقیمی که این صنعت برای کشور داشته است، با فایده بسیار اندک آن در حوزه برق هستهای یا رادیو داروها تناسبی نداشته است. برخی از اظهار نظرهای مسئولان ارشد داخلی و شماری از تحقیقات بینالمللی هزینه مستقیم و عدم نفع حاصل از تحریمهای صنعت هستهای برای ایران را تا حدود ۱۰۰۰ میلیارد دلار تخمین میزنند. نگارنده معتقد است با چند دهم این میزان هزینه صرفاً اقتصادی که برای این صنعت طی این سالها پرداخت شده است، جمهوری اسلامی میتوانست چندبرابر ظرفیت برق هستهای موجود در کشور نیروگاههای مبتنی بر انرژیهای تجدیدپذیر بسازد و به واردات رادیو داروها و تجهیزات پزشکی مناسب ولو با چندبرابر قیمت از بازارهای سیاه بینالمللی طی این سالها اقدام کند؛ اما تصمیم کلی حاکمیت ادامه این صنعت پرمخاطره و حتی افزایش غنیسازی تا سطح ۶۰ درصد بوده است. نگارنده متوجه است که صنعت هستهای و ملحقات آن تا حد بسیار زیادی بهعنوان ابزاری برای امتیازگیری از غرب برای ایران مطرح بوده است؛ اما این ابزار از بعد از سال ۹۸ با خروج ترامپ از برجام و اتفاقات پس از هفت اکتبر ۲۰۲۳ و حملات اخیر آمریکا و رژیم اسرائیل در سال خورشیدی جاری باید جمهوری اسلامی را به این تصمیم برساند که یا واقعاً این صنعت را تعطیل کند یا بهخاطر هزینههای بسیار سنگینی که در طول سالیان اخیر این صنعت بر دست کشور گذاشته است، یک بار برای همیشه به سمت آزمایش گرم و ساخت سلاح هستهای حرکت کند؛ چراکه در شرایط جاری، همه استدلالهای ناظر به فردای پس از ساخت بمب هستهای فروریخته است و حتی آمریکا به کشور حمله کرده است؛ بنابراین، چه پس از فردای جنگ تحمیلی دوم و چه بسیار این روزها و پس از جنگ تحمیلی سوم، ایده انرژی هستهای حق مسلم ماست، کاملاً از بنیان تهی شده است و دیگر قابل ادامهدادن نیست. این در حالی است که سازمان بینالمللی انرژی اتمی کوچکترین توانایی برای حفاظت از تأسیسات صلحآمیزی هستهای را نهتنها نداشته؛ بلکه کوچکترین عزمی در حوادث اخیر پیرامون این موضوع از خود نشان نداده است؛ بنابراین، از نگاه نگارنده، جمهوری اسلامی بایستی در قبال چنین هزینههای اقتصادی و سیاسی سرسامآوری که جهت ایجاد و توسعه این صنعت پرداخت کرده است، به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت کند. یکی از مهمترین متغیرهایی که دراینبین بایستی به آن توجه شود، مسئله زمان است. چنانچه هر چه بیشتر از پایان جنگ تحمیلی سوم جهت تست گرم و رونمایی از سلاح اتمی بگذرد، امکان شکلگیری جنگ تحمیلی چهارم به بهانه رونمایی از سلاح اتمی ایران افزایش خواهد یافت. همچنین باید گفت هر چند که جمهوری اسلامی ایران در کنار جبهه مقاومت، تواناییهای نامتقارن زیادی بهویژه در حوزه پهپادی و موشکهای بالستیک به دست آورده است، اما در میانمدت و بلندمدت امکان موازنه کردن تسلیحات رژیم اسرائیل و آمریکا روی کاغذ ممکن نیست و بایستی مسئله دستیابی به سلاح هستهای بیشازپیش مورد بررسی قرار بگیرد. جنگ تحمیلی سوم تا به همین الان هم نشان داده است که رژیم اسرائیل و آمریکا، کوچکترین ملاحظهای در قبال مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران ندارند و تقریباً تمامی خطوط قرمزی که زمانی تصور میشد وجود دارند را زیر پا گذاشتهاند. در چنین وضعیت، هر چند که بایستی عقلانیت ارزشی و ایمانی حاکم بر جامعه و نظام سیاسی را ستود اما نبایست از عقلانیت ابزاری و فناورانه هم غفلت ورزید بهطوری که این روزها ثمره پیوند عقلانیت ارزشی و ایمانی با عقلانیت ابزاری و فناورانه در توان موشکی و پهپادی کشور تبلور یافته است.
۴. غافلگیریهای اطلاعاتی و خسارتهای جبرانناپذیر حاصل از آن: یکی از مشکلاتی که گریبانگیر دستگاههای اطلاعاتی کشور در چند سال اخیر شده است و بهوضوح خود را در اتفاقات سال اخیر نشان داد، غافلگیریهای بزرگ اطلاعاتی و امنیتی در سطح کشور بوده است. فرایند عملیات ترور گسترده رژیم اسرائیل در جنگ تحمیلی دوم یکی از نقاط عطف بزرگ چنین اتفاقی در سال اخیر بود. انتظار میرفت پس از جنگ تحمیلی دوم، سطح هوشیاری اطلاعاتی و امنیتی نهادهای مرتبط با این حوزه در کشور افزایش پیدا کند؛ اما رخ دادن حوادث پیش از ناآرامیهای دیماه بهویژه باتوجهبه غافلگیریهای ارزی در اواخر آذرماه و البته هفته اول و دوم دیماه، نشان از یک تلاش ضدامنیتی گسترده در حوزه وضعیت بازار ارز با تمرکز بر دلار بود. نفس روی دادن حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه درحالیکه حتی تا ساعتی قبل از رخدادن آن حوادث توسط خبرگزاریهای رسمی زیر سؤال میرفت و مورد تمسخر واقع میشد با اینکه از چند روز قبل فراخوانهای پرشماری در فضای مجازی در حال انتشار بود، بهجرئت میتوان گفت حتی از کلیت فرایند آغاز جنگ تحمیلی دوم هم شکست اطلاعاتی و امنیتی بزرگتری را برای دستگاه سیاسی به ارمغان آورد. چنانچه ارزیابی درستی از چگونگی و چرایی سازماندهی اتفاقات دیماه از قبل از دستگاه شکل گرفته بود، قاعدتاً برای مدیریت آن حوادث شمار جانباختگان آن حوادث در عرض چند شب، دو تا سه برابر آمار کل شهدای جنگ تحمیلی دوم را ممکن نمیساخت. کمی جلوتر که میآییم، در ساعت صفر آغاز جنگ تحمیلی سوم هم شکست اطلاعاتی و امنیتی دوباره مبرهن شد، بهطوری که عالیترین مقام کشور در دفتر کارشان و شمار دیگری از مسئولان عالیرتبه نظامی مانند رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دقایق اول جنگ به شهادت رسیدند. هر چند که توجیهات بعضاً عاطفی و احساساتی از چگونگی این رخداد و حوادث پس از آن وجود دارد، اما هیچ عقل سردی این توجیهات را نمیپذیرد؛ بنابراین، در یک سال گذشته، حداقل سه غافلگیری بزرگ اطلاعاتی ـ امنیتی در کشور آن هم در سطح گسترده دیده شده است که چنانچه چنین غافلگیریهایی ادامه داشته باشد، ممکن است هضم کردن ضربههای احتمالی اطلاعاتی و امنیتی بعدی را غیرقابلتحمل و بسیار سخت کند.
مسائل اقتصادی
۱. جلوگیری از آزادسازیهای افراطی و سیاستهای شوکدرمانی: بهصورت کلی درسی از شرایط کلی حاکم بر ایران در سالهای اخیر میتوان گرفت آن است که اقتصاد آزاد به آن معنایی که ممکن است در غرب وجود داشته باشد، در ایران نمیتواند وجود داشته باشد؛ چراکه ایران بهصورت کلی از پس از انقلاب اسلامی و به طور مشخص از سال ۸۹ تا به امروز، دائماً تحتفشار تحریمهای بهاصطلاح فلجکنندهای بوده است که امکان وجود یک بازار آزاد و کم مداخله دولتی را سلب کرده است. در چنین وضعیتی، حاکمیت بایستی سیاستهای حمایتی را در دستور کار قرار بدهد و نه آنکه سلب مالکیت عمومی از بنگاههای عمومی را در دستور کار قرار دهد و با آزادسازیهای گسترده و سیاستهای موسوم به شوکدرمانی، جامعه را از این چیزی که هست، فقیرتر کند. پر واضح است یکی از سیاستهایی که در اصل درست بودن آن هم تردید وجود دارد؛ یعنی حذف ارز ترجیحی برخی از کالاهای اساسی در میانه دیماه، در بدترین زمان ممکن هم اجرا شد؛ یعنی در میانه ناآرامیهایی که لااقل دو روزی بود که رو به افول رفته بود، بهمثابه بنزینی بر آتش عمل کرد و بهسرعت باعث شعلهورتر شدن آن ناآرامیها شد. همچنین تا قبل از رخ دادن جنگ تحمیلی سوم، پارهای از کارشناسان اقتصادی گفته بودند که دولت قصد حذف ارز ترجیحی دارو و گندم در بهار سال آینده را هم دارد. در نظر نگارنده، چنین سیاستهایی در جامعهای که سالیان سال تورمهای بالا را تجربه کرده است و لااقل ۱۵ سال است که تحت تحریمهای مؤثر واقع شده است، لاجرم اعتراضات اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. مسئولان ارشد نظام سیاسی باید بدانند گندم و نان آخرین بهاصطلاح سنگر اقشار فرودست و فقیر جامعه است و چنانچه سیاستهای آزادسازی به آن مراتب برسد، اعتراضات اجتماعی که میتواند اصل حاکمیت را مانند دیماه زیر سؤال ببرد، کاملاً محتمل خواهد بود و این در حالی است که دشمنان خارجی ایران بیشازپیش منتظر کوچکترین تزلزلهای ممکن در داخل کشور هستند؛ بنابراین، انتخاب چنین سیاستهایی در کشور بایستی آخرین گزینه ممکنی باشد که سیاستمدار به آن فکر میکند و به دنبال اجرای آن میرود. اما تجربه پس از جنگ تحمیلی دوم متأسفانه در بسیاری از حوزهها عکس این مطلب را ثابت کرده است و مهم است که سیاستمداران ارشد کشور پس از جنگ تحمیلی سوم، اشتباهات گذشته را در این مسائل بسیار کلیدی و آن هم در جامعهای که ارزش پول ملیاش دائماً روبهکاهش است را تکرار نکنند.
۲. مقابله با بخشهای فاسد اقتصاد سیاسی داخلی: یکی از گلایههای بهحق و درستی که توسط اقشار گستردهای از مردم در سالیان اخیر مطرح شده است، آن است که نمیشود مقاومت اقتصادی و صرفهجویی صرفاً برای عامه مردم باشد؛ اما عدهای از منتفعان از شرایط تحریمی موجود در کشور که در نگاه عامه عمدتاً با مسئولان وقت هم روابط خانوادگی یا غیرخانوادگی دارند، کوچکترین سختی یا مشکلی نداشته باشند. همچنین این مسئله خود را در تبعیضها و شکافهای طبقاتی گسترده در سالیان اخیر نمایان کرده است. انتظار میرفت بعد از جنگ تحمیلی دوم، جمهوری اسلامی ایران به سمت اصلاح بخشهای فاسد این اقتصاد سیاسی داخلی با چابکتر کردن و بهینهتر کردن دستگاه قضائی و اطلاعاتی کشور حرکت کند؛ اما چنانچه چنین اموری هم انجام شده است، در افکار عمومی اثری از آن دیده نشده است. بلکه برعکس، به نظر میرسد اقتصاد سیاسی فاسد دورزننده تحریمها دائماً در کشورهای عربی بهویژه در امارات متحده عربی قویتر شده است بهطوری که نظام سیاسی در اواخر آذرماه و ابتدای دیماه از این اقتصاد سیاسی فاسد، ضربه بزرگی خورد. حال که در جنگ تحمیلی سوم، امارات متحده عربی توسط نیروهای دفاعی ایران بهخاطر روابط بسیار نزدیک این کشور با رژیم اسرائیل و میزبانی نظامی و اطلاعاتی از آمریکاییها مجازات شده است، بهترین فرصت است که جمهوری اسلامی ایران اقتصاد سیاسی فاسد تراستی را که در امارات ضرباتی هم دریافت کرده است، کنار بگذارد و سیاست ارتباط مستقیم یوان پایه یا پترویوان را در پیش بگیرد و با حذف واسطهها، یک ارتباط حاکمیتی و راهبردی با چین ایجاد کند. همچنین اقتصاد سیاسی فاسدی که در داخل کشور شکل گرفته است، از عدم شفافیتهای بخشهای بزرگی از اقتصاد و معافیتهای مالیاتی گسترده در کنار دستمزدهای بسیار غیرمتناسب با کلیت سطح دریافتی عامه مردم منفعت میبرد که در یک انقلاب اقتصادی بزرگ در داخل کشور، تعدیلشدن چنین تبعیضهای مبرهن اقتصادی میتواند ثمرات زیادی در جهت تثبیت و گسترش اعتماد به حاکمیت و همراهی گستردهتر بخشهای وفادار و میانی جامعه با حاکمیت داشته باشد. هر چند که بایستی این سیاستها بهسرعت بعد از جنگ تحمیلی دوم پیگیری میشد؛ اما فرصت پس از جنگ تحمیلی سوم در زمینه مقابله جدی با اقتصاد سیاسی فاسدی که در بخشهایی از حاکمیت شکل گرفته است، بههیچوجه نباید از دست برود.
مسائل فرهنگی ـ اجتماعی
۱. بازپسگیری ربودگیهای تاریخی از سلطنتطلبی اسرائیلی: یکی از اتفاقات مهلکی طی حدود سه سال اخیر به شکل کاملاً واضحی افتاده است، جریان نزدیک به سلطنتطلبی اسرائیلی به رهبری رضا پهلوی که البته صرفاً ادعای ایرانگرایی دارد، ربودگی و دزدی تاریخی میراث کهن ایران به جهت براندازی و تجزیه ایران بوده است. این دنائت تاریخی رضا پهلوی گرچه رفتهرفته بیشتر آشکار شده است، اما بایستی نظام جمهوری اسلامی ایران برنامههایی برای برخی از اقشار فریبخورده از مردمان داخل کشور و حتی با نیمنگاهی به خارج از کشور داشته باشد. واقعیت آن است که رضا پهلوی که این روزها عَلَم کاوه آهنگر آن جوانمرد ایران تاریخی را به دست گرفته است، در کنار آدمکشترین سیاستمداران و رژیمهایی که تاریخ بشر به خود دیده؛ یعنی نتانیاهو و اسرائیل قرار گرفته است و بهصورت رسمی توسط شبکههای دولتی اسرائیل مورد حمایت قرار میگیرد. در واقع، وی در کنار ضحاک قرار گرفته است اما خود را کاوه معرفی میکند! چنین دزدی و ربودگی تاریخی که از ایران فرهنگی در حال ربوده شدن است، توسط جمهوری اسلامی ایران بایستی بازپس گرفته شده و از ایران کهن تا به امروز احضار شود. رضا پهلوی بهعنوان یکی از انیرانیترین شخصیتهای تاریخ سیاسی ایران معاصر نمیتواند و نبایست تاریخ کهن ایران را برای اغراض سیاسی کجومعوج خود که در راستای اهداف رژیم اسرائیل است را برای خود تثبیت کند. دستگاههای فرهنگی و اجتماعی نظام جمهوری اسلامی ایران که دستبرقضا، یکی از ایرانیترین و متناسبترین نظامهای سیاسی است که این سرزمین به خود دیده است، نباید بگذارد که تاریخ ایران فرهنگی که خود برآمده از بخشهای مهمی از آن است، توسط یک عنصر وطنفروش مصادره شود. جمهوری اسلامی ایران با تمرکز بر شخصیت ایرانیِ مسلمان، بایستی میراث کهن تمدن ایران را احضار کند و کمااینکه این روزها شاهنامه در رسانههای رسمی و گفتار مقامات احضار شده است. پس از جنگ تحمیلی دوم، درباره اهمیت رجوع به فرهنگ ایران باستان و بهرهگیری از میراث تاریخی ایران سخنانی گفته شد و حتی به نتایجی مانند حضور گستردهتر نمادهای ایران باستان و رونمایی از مجسمه شاپور دوم و شکست والرین بهعنوان نماد قدرت و استقامت ملی ایران انجامید؛ اما تمام این کنش و واکنشها با پایانهایی باز رها شد و تبدیل به روایت و داستانی برای ایران امروز نشد. تجربه نگارنده طی سالهای اخیر نشان میدهد که جمهوری اسلامی تقریباً در این موارد دچار جزماندیشی نیست؛ اما تا حد زیادی کمایده و در هنر پردازش روایت و نمادپردازی کمهنر و کمسلیقه است و در مواردی مانند حادثه عاشورا و بحث مهدویت نیز میراثدار تاریخ مدون تشیع و میراث تاریخی ایران آن است و نه آنکه پردازشهای چندان خارقالعادهای در این موارد هم انجام داده باشد؛ بنابراین در این راستا بایستی نظام سیاسی حالا که از فرصت پس از جنگ تحمیلی دوم چندان نتوانست استفاده کند، بایستی از فرصت پس از جنگ تحمیلی سوم در راستای بازپسگیری میراث ایران کهن از رژیم اسرائیل که آن را به ادبیات دینی پیراهن عثمان کرده یا در پارهای از موارد همچون قرآنی بر سر نیزهها کرده است، بازپسگیرد. قاعدتاً فرزند محمدرضا پهلوی که خود بخشهایی از ایران را دست داده بود، نمیتواند برای ایران، دایه مهربانتر از مادر باشد و این در حالی باشد که در کمترین لحظات حساس ایران از جنگ تحمیلی صدام علیه ایران تا این روزهای سخت نبوده باشد. در انیرانیبودن رضا پهلوی همین بس است که وی برای کشتهشدن چند سرباز بیگانه و تروریست آمریکایی ابراز تأسف کرده است؛ اما برای شهادت هزاران ایرانی از جمله کودکان مدرسه میناب ابزار ناراحتی نکرده است؛ بنابراین، طرح سلطنتطلبی وابسته به رژیم اسرائیل، ابتدابهساکن یک طرح استعماری و انیرانی است و جمهوری اسلامی از جهت فرهنگی و اجتماعی، فرصتهای بینظیر تاریخی در جهت باز پسگیری ربودگی و دزدی فرهنگی که انجام شده است، در دست دارد و ازآنجاکه تقریباً دچار جزماندیشی نیست، باید زبان هنر، قلم و تصویر را مبتنی بر ایده دولت تمدنی ایران به کار گیرد.
۲. احضار تاریخ تمدنی ایران در برابر جریانات فرهنگی غربگرا و مصرفگرا: جمهوری اسلامی ایران در کنار توجهی که باید به فاصله بیشازپیش فضای رسمی با فضای عرفی داشته باشد، باید به این مسئله هم توجه کند که چنانچه در پارهای از موارد افول اسلامگرایی هم دیده میشود، چه فرهنگی در آن موارد قرار است جایگزین آن شود؟ به نظر میرسد از صرف فرهنگ رایج در غرب و مصرفگرایی افراطی، نه مقاومت ملی و حفاظت از تمامیت ارضی ایران خارج میشود و نه امکان جانفشانی و فداکاری برای آینده ایران؛ بنابراین، جمهوری اسلامی در نقشه بازسازی فرهنگی و اجتماعی کشور، با احضار تمدن ایرانی که حتماً بخش مهمی از آن پیشا اسلامی است؛ اما ضداسلامی نیست، بایستی مسیرهای رشد و نمو یک فرهنگ ایرانگرا و ملیگرایی ایرانی را باز کند. ملیگرایی ایرانی که مبتنی بر ایده همزیستی مختلف اقوام ایرانی، مذاهب مختلف رایج در ایران و البته میراث کهن معنوی و بعدها شیعی ایران است. مطالعه سنتهای معنوی و حماسی پیش از ورود اسلام به ایران و روایت شیعی پس از ورود اسلام به ایران، نقاط مشترک زیادی را نشان میدهد که میتوان روی آن ایستاد و بازسازی و تولد سنتزهای جدید فرهنگ ایرانی در آینده امیدوار بود. کسانی که با فرهنگ ایران باستان آشناییهای اولیهای داشته باشند، متوجه تضادهای عمیق فرهنگ رایج در غرب با آن خواهند شد؛ بنابراین، در کنار ایدههای فرهنگی رایج و البته پرطرفدار در کشور، میتوان به سنتز تاریخی ایران فرهنگی در قالب دولت تمدنی ایران که جمهوری اسلامی میتواند بخشهای زیادی از آن را احضار کند، فکر کرد. تاریخ تمدن ایران چنانچه با ادامه غفلتهای رایج رو به فراموشی برود و احضار نشود، میتواند توسط انیرانیترینها یعنی رژیم اسرائیل در راستای تجزیه تمامیت ارضی خود ایران مورد سوءاستفاده قرار گیرد. هر چند که این تناقض بیشازپیش آشکار شده است؛ اما متأسفانه توسط عدهای از ایرانیان مورد باور قرار گرفته است و بایستی در مقابل آن در کنار دفاع میهنی به شکل نظامی و امنیتی، به شکلدهی یک جبهه فرهنگی هنر بلد و دارای سعه هنری همت گماشت. طبیعی است که جمهوری اسلامی بایستی در این زمینهها تسهیلگریهای لازم را انجام دهد و از چنین نهضتهای فرهنگی حمایت کند و مانند مجسمه شاپور دوم و زانوزدن والرین مقابل او با پایان باز رها نشود.
در پایان باید گفت در این یادداشت سعی شد پارهای از موارد که از ضرورتهای اصلاحات پس از جنگ تحمیلی سوم هستند، مورد اشاره قرار گیرد. البته موارد مهم دیگری هم به ذهن میرسد که مقتضای شرایط جنگ آن است که بعد از پایان جنگ به آنها پرداخته شود. با تمام اشکالات و آسیبهایی که وجود داشته و دارد، در این روزها جمهوری اسلامی ایران در کنار عموم مردم ایران، مشغول یک دفاع وطنی موفق هستند. این روزها به یاد رهبر شهید، فکر میکنم ضد اسرائیلیترین ایده این روزها و آینده ایران، ایده لزوم نیل به «ایران قوی» است. در این روزها جمهوری اسلامی ایران در کنار عموم مردم آن ثابت کردهاند بر خلاف بسیاری از تبلیغات تریبونهای رسانهای انیرانی بهظاهر فارسیزبان، رو به پیشرفت بوده است و در این زمانه سخت، قدرت نرم و سخت خود را به رخ جهانیان کشیده است. نگارنده امیدوار است نکات اشاره شده در این متن، در فردای پس از پایان جنگ و شاید فرصت احتمالی بین جنگ تحمیلی سوم تا چهارم، در کنار سایر مواردی که به ذهن میرسد، مورد بازبینی و اقدام قرار گیرد تا با «ایرانی قویتر»، بتوانیم به استقبال حوادثی سختتر رهسپار شویم.






پاسخها