چنانچه با نگاهی روندی تاریخ را مورد کنکاش قرار دهیم، برخی حوادث را می توان آغازگر دومینوی پایان ناپذیری از حوادث دانست که تا دهه ها و یا حتی سده ها، آثار آنان را می توان بر پیکره یک کشور جستجو کرد. جنگ های میان ایران و روس را از این حیث می توان جزو حوادثی دانست که آثار دومینو وار آن بر پیکره ایران نمایان بود. از همین منظر این جنگ ها به مثابه نقطه عطفی است که برخی آن را آغاز معاصرت جامعه ایرانی دانسته اند، به عبارت دیگر از این منظر ایران معاصر از لحظه وقوع این جنگ ها و پایان بندی خاص آن ولادت یافت. در یک نگاه کلان تر اگر تاریخ ایران پس از جنگ های با روس را در قالب «نبرد برای بقا» صورت بندی کنیم، می توانیم نقطه عطف بزرگ تر را جنگ رمضان قرار داده و ایران تولد یافته پس از این جنگ را در قالب «نبرد برای توسعه» توضیح دهیم. در ادامه تلاش می کنیم تا این دو نقطه عطف تاریخی را در طول یکدیگر به بحث بگذاریم.
جنگ ایران و روس، شکل گیری گفتمان توسعه نیافتگی
جنگ های ایران و روس اشاره به دو مقطع از نبرد میان نیروهای ایرانی و روسیه در عهد قاجاری دارد. جنگ اول بر سر برخی اختلافات مرزی در حوزه قفقاز به وجود آمد، در سال ۱۱۸۳ آغاز شده و به مدت نه سال، یعنی تا سال ۱۱۹۲ ه ش ادامه یافت. این جنگ که نهایتا به عهدنامه گلستان ختم شد، منجر به جدایی گرجستان، داغستان و بخش هایی از شمال ارس و الصاق آنان به خاک روسیه گشت. اگر به متون آن مقطع مراجعه کنیم، این جدایی و تغییر جغرافیای سیاسی منطقه، بر ایرانیان بسیار سنگین آمده بود. جدایی میان مردم این دو بخش که مسلمان بوده و دشواریی هایی که مردمان سرزمین های جداشده و تحت سلطه روسیه متحمل می شدند، زمینه های اجتماعی زیادی را برای جنگ مجدد ایجاد می کرد. جنگ دوم اما با همراهی کامل مردم و روحانیت، در سال ۱۲۰۵ آغاز شده و ظرف مدت یک سال به فاجعهای بدتر از جنگ نخست منجر شده و در سال ۱۲۰۶، ایران بالاجبار عهدنامه ترکمن چای را پذیرفته، ایروان و نخجوان را نیز از دست می دهد. دشمن که در این جنگ تا تبریز نیز پیش آمده بود، با دریافت خسارت جنگ از ایران و سلب حق کشتیرانی در خزر با خاتمه جنگ موافقت کرد.
در نقل های تاریخی چنین وارد شده است که مرحوم سید محمد مجاهد، از علمای برجسته ایران در آن برهه، هنگامی که خود شخصا در حال عزیمت به سمت جبهه نبرد بود، مردم از آب وضوی او به عنوان تبرک بهره می بردند، اما پس از این شکست، هنگام بازگشت بر روی وی آب دهان می ریختند. این رخداد برای ایرانیان از جهات مختلفی دردناک بوده و به همین دلیل نیز می توان آن را مبدأ شکل گیری دومینویی از رخداد ها و حوادث بعدی دانست که همگی در پس آن به وجود آمدند. گفتمان فراگیر پس از این جنگ در میان سه گروه نخبه یعنی دربار/روحانیت/روشنفکری را می توان پرسش از علل عقب ماندگی و یا به بیان دیگر توسعه نیافتگی ایران دانست.
توضیح بیشتر آن پس از شکست های صورت گرفته در این دو جنگ، مسئله پرسش از ریشه های این شکست و تغییر توازن در منطقه شمال ایران به شدت محل تأمل قرار گرفت. به دنبال این جنگ دربار مجموعه ای از تحولات و اصلاحات را دنبال کرد تا شاید بتواند این وضعیت نامتوازن را تغییر دهد. اعزام دانشجو به خارج و شکل دهی به ارتشی منظم اولین گام هایی بود که در دوران عباس میرزا برداشته شد. موج دوم اصلاحات در دوران صدارت امیر کبیر، در سال های ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۰ آغاز شد. در این برهه تأسیس دارالفنون و اصلاحات جدی اداری در دستور کار قرار گرفت. موج سوم اصلاحات را می توان به دوران میرزا حسین خان سپهسالار از ۱۲۵۰ تا ۱۲۵۲ ه ش متعلق دانست. در این برهه واژه تنظیمات به طور رسمی به ادبیات سیاسی ایران اضافه شد. در این مقطع تأسیس مجلس دربار، تفکیک قوا و قانون تنظیمات برای حکام ولایات جهت جلوگیری از ظلم به رعیت در دستور کار قرار گرفت. نهایتا نیز موج چهارم اصلاحات در اواخر عهد ناصری، یعنی سال ۱۲۵۹ صورت گرفت و در آن دربار به ۹ وزارت خانه به سبک کشور های اروپایی تقسیم شد. شاید بتوان مهم ترین آورده این مقطع به لحاظ اجتماعی/معرفتی را شکل گیری طبقه جدیدی تحت عنوان منورالفکری ناشی از جریان اعزام دانشجو و شاهزادگان به خارج دانست که بعد ها اثر خود را در تاریخ ایران به نحو ژرفی گذاشتند.
چند دهه اصلاحات به واسطه وجود بن بست های ساختاری در سلسله قاجاریه، نتوانست آنگونه که انتظار می رفت توازن میان داخل و خارج را برای جامعه ایرانی به ارمغان آورده و همچنان مهم ترین مسئله جامعه بحث از بقاء و چگونگی زیستن در زیر سایه قدرت های نوظهور جهانی بود که نفوذ آن ها بر این منطقه بر پیکره این جغرافیا سایه می افکند. مابین سال های پس از جنگ های ایران و روس تا مشروطه، ایران حوادث تلخی زیادی را به خود دید که نشان از عدم کفایت اصلاحات قجری می داد. در سال ۱۲۶۰ طبق قرارداد آخال با روسیه، ایران از حاکمیت خود از مناطق ترکمنستان و مرو امروزی دست کشید. همچنین طبق قرارداد گلداسمیت در سیستان، بریتانیا برای ایجاد حایل میان روسیه و هند، بخش های زیادی از سیستان را به افغانستان واگذار کرد. همچنین سه سال قبل از آن، طبق قرارداد پاریس ایران تمام نیروهای خود از هرات را نیز خارج کرده بود و اینگونه جغرافیای سیاسی ایران به حدود کنونی خود رسید. به لحاظ اقتصادی نیز این برهه را عصر غارت اقتصادی می نامند. امتیاز های رویتر، رژی و دارسی چوب هراج را به سرمایه های این کشور زده و همه این نشانه ها، گویای آن بود که کشور در نسبت با قدرت های استعماری، در وضعیت نبرد برای بقا قرار گرفته و در این میان تمام اصلاحات و تنظیمات قجری نیز توان برگرداندند ورق را نداشت.
مشروطه، برگی جدید در امتداد عصر نبرد برای بقا
مجموع ناکارآمدی های پیشین خود را در حادثه مشروطه نمایانگر ساخت و زمینه شکل این جنبش را فراهم آورد. در مشروطه جمیع گروه ها اعم از روحانیت و روشنفکری، از منظر های مختلف نهاد استبداد را عامل اصلی عقب ماندگی و عدم خروج از بن بست تلقی کرده و محدود کردن آن را عامل اصلی خروج از این وضعیت معرفی کردند. میرزای نائینی در تنبیه الامه خود به صراحت استبداد را ریشه همه امراض و بیماری های یک قرن گذشته ایران می دانست و محدود کردن آن به عنوان راه چاره معرفی می شد. روشنفکری نیز از منظری دیگر ورود کرده و تلاش داشت تا شاه را محدود کند. جمیع نیروهای اجتماعی بر این موضوع اتفاق نظر داشتند که راه برون رفت از این وضعیت، رسیدن به تغییری بزرگ تر در ساخت قدرت است. برآیند این جنبش اما به دلایل مختلف که خارج از حوصله نوشتار فعلی است، نتوانست دغدغه های بانیان آن را برآورده ساخته و نهایتا چرخه حاشیه نشینی ایران و نبرد برای بقاء، در قالب حاکمیتی دست نشانده( پهلوی) خود را امتداد بخشید.
با این حال رژیم پهلوی به واسطه عدم تکیه به منابع درون زای قدرت، سیاست های خود را در امتداد سیاست های قدرت های جهانی تعریف کرده و از همین رو نیز تحولات قدرت در عرصه جهانی، بر آمد و شد و کیفیت این حکومت تأثیرگذار بود.
در این مقطع هرچند پهلوی در قالب طرح نوسازی خود پوششی از توسعه را به ارمغان آورد، اما دست ایران از مولفه های قدرت به نحو معناداری خالی بوده و به همین واسطه نیز در نظم نامتوازن جهانی، همچنان می توان ایران را در قالب نبرد برای بقا فهم کرد.
جنگ رمضان، تنگه هرمز و توسعه قابلیت های حکمرانی
اگر از این سیر تاریخی جدا شده و به لحظه معاصر بیاییم، جنگ رمضان واقعیت های متفاوتی را پیش پای ما قرار می دهد. این جنگ به اذعان بانیان آن با اهداف شومی آغاز شد. تجزیه این جغرافیا و همچنین تغییر رژیم از اهداف جدی این جنگ بودند که بارها و در بیان های متعدد، رئیس جمهور آمریکا از آن سخن می گفت. بر همین اساس نیز شدت ضربه نخستین به میزانی بالا بود که تصور بر آن می رفت جامعه و حاکمیت در برابر شوک وارده از ناحیه این ضربه فرو خواهد پاشید. اما نکته ژرفی که در سایه این جنگ خود را عیان ساخت و چه بسی تا پیش از وقوع چنین جنگی، امکان کشف و فهم این ظرفیت برای ما چندان راحت نبود، توانایی و قدرتی بود که جامعه ایرانی از خود نشان داد. جامعه ایرانی با هضم و عبور از شوک اولیه این جنگ، نه تنها انسجام خود را از دست نداد، بلکه تاب آوری و انسجام متفاوتی را به رخ کشیده و عیان ساخت که جامعه از قدرت، عقلانیت، و اراده مندی نهادینه ای شده ای در طی این سال ها، بهره مند شده است. نیروهای مسلح کشور ما نیز مستظهر به همین قدرت با شجاعت و صراحت بیشتری در عرصه نبرد حاضر شده و امروز که جنگ وارد ماه دوم خود شده است، آمریکا نه تنها از ادعاهای پیشین خود یعنی تغییر رژیم و تجزیه جغرافیا، لااقل به صورت ظاهری عقب نشسته است، بلکه عمده خواسته وی باز کردن تنگه هرمز بوده، تنگه ای که تا پیش از این جنگ کاملا باز بوده و اختلالی در عبور و مرور آن وجود نداشت.
در واقع در طول تاریخ ایران معاصر، این نخستین بار است که ایران با یک قدرت استعمار گر بسیار بزرگ و هژمون روبرو شده، نه جغرافیای خود را از دست داده و نه دولت در آن تغییر کرده است، بلکه با گذشت چند هفته از جنگ، اراده خود را نیز به دشمن تحمیل کرده و در نقطه پایان بندی جنگ، هدف را بسط و توسعه حاکمیت ملی خود بر یک آبراهه بزرگ و مهم جهانی قرار داده است.
در لایه توصیف علل شکل گیری این وضعیت، شایسته است تا به بلوغی که جامعه ایرانی در آن به سر می برد اشاره کرد. به طور اجمال جامعه ایرانی در تجربه تاریخی معاصر خود، افت و خیز های بزرگی را تجربه کرده که همگی آنان به نحو تجمیعی، در اکنون او حاضر است. این تجربه گری با وقوع انقلاب اسلامی به نقطه اوج خود رسیده است. جامعه ایرانی در جریان انقلاب اراده کردن و ایستادن پای تصمیم خود را امتحان و تجربه کرده است و امروزه بر سر دفاع از «خواست آگاهانه» خود به صراحت ایستاده به گونه ای که راضی بدان نمی شود که خارج از سازوکار های داخلی و جایی بیرون از مرز های اراده او، قدرت هژمونی درباب سرنوشت اش تصمیم گیری کند. این سطح از بلوغ و انسجام که هرچند پیش از آن نیز وجود داشته، اما خود را در قالب این جنگ به پیش کشید و عیان ساخت، عاملی است تا بتوان مدعی شد که ایران از حالت جنگ برای بقا خارج شده و امروزه آگاهانه می داند چگونه و در کجا بایستد و برای بسط و توسعه بجنگد.






پاسخها