آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی تمدن اسلامی چه می‌گفت؟

پیرامون کلان نظریه انقلاب اسلامی
آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی تمدن اسلامی چه می‌گفت؟

«تمدن نوین اسلامی»؛ اگر نگوییم این اصطلاح از ابداعات رهبر شهید انقلاب است، به‌طورقطع ایشان را بایستی یکی از ایده‌پردازان بزرگ این حوزه دانست که مسئله تمدن نوین، بخش زیادی از پروژه فکری ایشان را شامل می‌شد. از همین رو می‌توان به واسطه واکاوی این مفهوم، دریچه‌ای را به‌نظام فکری و معرفتی رهبر شهید انقلاب داشت. اما ایده «تمدن نوین اسلامی» دارای چه وجه اهمیتی است؟ این اصطلاح دلالت بر چه امری داشته و چه نسبتی را با دیگر اصطلاحات مطرح شده توسط ایشان اعم از علم دینی، الگوی اسلامی ایرانی، دولت دینی و… دارد؟ در این یادداشت؛ دکتر محمد دادسرشت، پژوهشگر حوزه علوم اجتماعی و اندیشه و نویسنده کتاب «تمدن توحیدی متعادل» درباره‌ی وجوه مختلف این ایده می‌نویسد.

به‌عنوان یک مقدمه و پیش از ورود به مسئله اصلی باید عرض کنم که به نظر من رهبر شهید انقلاب در حوزه‌های گوناگون در قامت یک نظریه‌پردازِ موفق عمل نموده‌اند. بااین‌حال، ایشان مجالی نیافتند تا کرسی علمی به معنای متداول آن برگزار نمایند و این نظریات را در مجامع علمی ارائه کنند؛ ازاین‌رو، ما در کتاب «تمدن توحیدی متعادل» تلاش کردیم تا با استفاده از چهارچوب‌های علمی، ایده ایشان در خصوص تمدن نوین اسلامی را در قالب یک نظریه مطرح سازیم. در اندیشه رهبر شهید انقلاب ما شاهد سطح بالایی از مفهوم‌پردازی‌ها و ایده‌پردازی‌های متکثر هستیم. بااین‌حال برداشت ما آن بود مسئله «تمدن نوین اسلامی» در منظومه معرفتی ایشان جایگاه بالایی داشته و از همین منظر این مفهوم را موضوع پژوهش قرار دادیم.

به تعبیر رهبر شهید انقلاب برترین غایت دنیوی انقلاب اسلامی، پایه‌گذاری تمدن نوین اسلامی است؛ بنابراین، کلان نظریه انقلاب اسلامی بر اساس همین نظریه است؛ ازاین‌رو، استخراج این نظریه اولویت مضاعفی دارد. ناظر به اولویت همین موضوع نیز ما شاهدیم که طی سالیان گذشته، آثار مختلفی با این موضوع نگاشته شده و پژوهشگران مختلف این مفهوم را در اندیشه رهبر شهید انقلاب مورد واکاوی قرار داده‌اند. اشکال عمده این پژوهش‌ها آن است که به سطح گردآوری، دسته‌بندی، نمایه‌زنی و… از بیانات رهبر شهید انقلاب بسنده کرده و هیچ یک تلاش نکرده‌اند تا این اصطلاح را در قالب یک نظریه علمی ارائه کنند.

یکی از کارکردهای اصلی نظریه، فارغ از توصیف و تبیین، آینده‌نگری است؛ به این معنا که نظریه می‌تواند قابلیت پیش‌بینی‌پذیری ایجاد نماید. ارائه توصیف و تبیین، خود دارای اهمیت است، اما نظریه این قابلیت‌های گسترده‌تر را نیز در بر دارد. صرفاً گردآوری مجموعه‌ای از کلمات در کنار یکدیگر، علی‌رغم ارزش والای آن و باوجوداینکه مقدمه ضروری کار ما نیز به شمار می‌رفت، کافی نیست؛ بلکه انسجام‌بخشی به آن‌ها در قالب یک قاعده علمی اهمیت بسزایی دارد. تنها در این صورت است که می‌توان از این مباحث بهره‌برداری علمی نمود و البته این امر، سوءتفاهم‌ها را نیز برطرف می‌سازد. تا زمانی که شما صرفاً مجموعه‌ای از جملات را کنار هم قرار داده و عنوانی بر آن می‌نهید، هر خواننده‌ای از ظن خود با آن همراه می‌شود و این روند، یک منظومه فکری منسجم تولید نمی‌کند. اما کارکرد نظریه این است که مبنا، آثار و کارکردهای مشخصی دارد. براین‌اساس، اولویت‌بندی، بنیان‌گذاری ساختار، تدوین اصل فرضیه و استخراج آن، و همچنین تعیین اولویت این نظریه نسبت به سایر مباحث، کلیت مقدمات کار ما در کتاب «تمدن توحیدی متعادل» را تشکیل می‌دهد.

به نظر من محور اصلی دیدگاه رهبر شهید انقلاب در فلسفه تمدن نوین اسلامی بر این اصل استوار است که خداوند متعال در آیه پایانی سوره مبارکه حج و آیه ۱۴۳ سوره مبارکه بقره، رسالت و الگویی را برای مؤمنان بیان فرموده‌اند که ساختار بنیادین این نظریه را شکل می‌دهد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَکذَٰلِک جَعَلْنَاکمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ و یکونَ الرَّسُولُ عَلَیکمْ شَهِیدًا»؛ پیام اصلی این آیه آن است که خداوند متعال، پیامبر اکرم (ص) را به‌عنوان واسطه میان خود و سایرین قرار داد و کسانی که به آن پیامبر ایمان می‌آورند، به نوبه خود واسطه‌ای میان پیامبر و سایر انسان‌ها خواهند بود؛ ساختاری که به یک نظام هرمی شباهت دارد. ساختار «شهادت بر اعمال» در قرآن و روایات به این‌گونه است که رسول ما شاهد بر اعمال دیگر انبیا و قوم رسول اسلام نیز شاهد بر اقوام دیگر انبیا هستند. شهادت بر عمل در اینجا به معنای نوعی میزان و ملاک سنجش است.

طبق این آیه شریفه از قرآن که پیش‌تر ذکر شد، همان‌گونه که پیامبر اسلام (ص) واسطه و گواه هستند که این امر نشان از اشراف ایشان بر تمام هستی دارد، شما مؤمنان نیز رسالتی مشابه دارید؛ همان‌طور که پیامبر برای هدایت شما مبعوث گردید، شما نیز مبعوث شده‌اید تا دیگران را به مسیر هدایت رهنمون سازید. رهبر شهید انقلاب از این الگو بهره جسته و می‌فرمایند برای‌آنکه بتوانیم جهان را مهیای ظهور و منتظر آن سازیم که در واقع این فراز دلالت بر مهم‌ترین رسالت ما دارد، باید بتوانیم یک نمونه عینی بنا سازیم. البته تعبیر «ماکت» از ایشان نیست و بنده آن را به کار می‌برم؛ ما باید یک نمونه، یک گواه و یک «شهید» از جهانِ پس از ظهور ایجاد نماییم. هدف آن است که سایر مردمان جهان، فارغ از اینکه مسلمان هستند یا خیر، این نمونه را مشاهده نموده و به این فضا علاقه‌مند شوند؛ و در اصطلاح علمی آن، «منتظر» گردند و خواهان چنین شرایطی باشند. به تعبیر من این ماکت، یا به تعبیر قرآنیِ این حجت، نمونه، شاهد و شهید، همان «تمدن نوین اسلامی» است.

بنابراین، تمدن اسلامی در اساس، همان الگوی اولیه پسا ظهوری برای معرفی به جهان و اثبات امکان‌پذیری این مسیر به جهانیان است. این رویداد دقیقاً مشابه حکومت اولیه‌ای است که پیامبر اکرم (ص) در مدینه بنا نهادند تا ثابت کنند که می‌توان این‌گونه حکمرانی نمود و در جهان تحول ایجاد کرد. به همین دلیل است که این الگو تا این حد اهمیت دارد؛ چرا که باید تمام اجزاء و ساختار حکمرانی پس از انقلاب را در این مقیاس تفسیر کرد. از همین منظر می‌توان واژه تمدن نوین اسلامی در اندیشه رهبر شهید انقلاب را عام‌ترین واژه دانست که دیگر اصطلاحات در آن جایابی می‌شوند. چنانچه شما با این رویکرد، مراحل انقلاب و مراحل تمدن نوین را بازخوانی نمایید، معنا و دستاوردهای آن کاملاً متفاوت خواهد بود.

در پایان باید بگویم که ما در اندیشه رهبر شهید انقلاب با یک سیر پنج‌مرحله‌ای از انقلاب اسلامی تا تمدن اسلامی روبرو هستیم. ایشان مرحله سوم این سیر را دولت اسلامی و مرحله چهارم را جامعه اسلامی می‌دانستند. دولت اسلامی به‌نوعی مقدمه وصول به جامعه اسلامی بوده و جامعه اسلامی نیز دارای حالتی الگو مانند بود که دیگر جوامع با مشاهده این شاهد و الگوی عملی از آن تمدن اسلامی، از آن تقلید کرده و با فراگیرشدن این مدل از جامعه اسلامی، ما به مسئله تمدن اسلامی خواهیم رسید. از همین منظر مسئله تمدن اسلامی نیز خود الگو و شاهدی از تمدن بالاتر یعنی تمدن مهدوی است که پیش‌تر توضیح آن گذشت.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *