آمریکا را رسما یک امپراتوری در حال افول بدانید

آمریکا را رسما یک امپراتوری در حال افول بدانید

حمله آمریکا به ایران فقط اشتباه نبود؛ این حمله به نقطه عطفی در افول امپراتوری آمریکا تبدیل شده است. شاید بعضی‌ها ترجیح بدهند به جای «امپراتوری» از واژۀ «هژمونی» برای توصیف نظمی که ایالات متحده رهبری می‌کند استفاده کنند، زیرا پرچم آمریکا در سرزمین‌هایی که از آن‌ها حفاظت یا بهره‌کشی می‌کند به اهتزاز درنمی‌آید. اما قاعده یکی است: امپراتوری‌ها وقتی بیش‌ازحد گسترش پیدا کنند، به نقطۀ پایان خودشان می‌رسند. کریستوفر کالدول، ستون‌نویس نیویورک‌تایمز، معتقد است: آمریکا با آغاز جنگ علیه ایران به چنین نقطه‌ای نزدیک شده است.

جو بایدن، خطرِ گسترشِ بیش‌ازحد را با لحنی تحقیرآمیز نادیده می‌گرفت. بایدن عادت داشت بگوید: «ما آمریکا هستیم، و هیچ کاری نیست که از عهده‌اش برنیاییم». در مقابل، ترامپ در تمام مدت حضورش در سیاست، رهبران آمریکا را نکوهش کرده است که فراتر از توان و امکانات خود عمل کرده‌اند. به‌همین دلیل، خیلی از کسانی که به او رأی داده بودند، تصورش را هم نمی‌کردند که درگیر جنگی جدید در خاورمیانه شود. آن‌ها حرف‌های ترامپ دربارۀ «عظمت آمریکا» را بیشتر لاف‌زنی می‌پنداشتند، نه میل به ماجراجویی.

هنگامی که ترامپ اعلام کرد تمرکز سیاست خارجی آمریکا را دوباره متوجه نیمکره غربی خواهد ساخت، بیشتر مردم تصور کردند آنچه در پیش است، نوعی عقب‌نشینی راهبردی در جهت کاهشِ تعهدات آمریکاست. او در «راهبرد امنیت ملی» خود نیز نوشت: «خوشبختانه، دوران سلطه خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا … به پایان رسیده است». این برنامه سیاست خارجی، منطقی به نظر می‌آمد و از نظر تاریخی، شبیه کاری بود که بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم کرد. رهاکردنِ امپراتوری برای حفظ حداقلی از بقا.

فرض غالب در واشنگتن طی دهه گذشته این بوده است که چین به‌زودی ممکن است نه‌فقط از نظر ظرفیت نظامی و صنعتی، بلکه در حوزۀ فناوری اطلاعات نیز از آمریکا پیشی بگیرد. به‌همین دلیل، ترامپ کوشید چین را از پایگاه‌های نفوذش در نیمکره غربی بیرون براند. مداخله در ونزوئلا که ۸۰ درصد نفت خود را به چین صادر می‌کرد و تهدید کوبا و حتی نقشه‌کشیدن برای تصاحب گرینلند و دسترسی به منابع انرژی قطب شمال، در همین راستا قابل فهم است. آمریکا باید خودش را آمادۀ نبردی تمدنی با چین می‌کرد.

اما حمله به ایران را نمی‌توان در چارچوب آن راهبرد کلان فهمید. این اقدام نه نوعی تحکیم دفاعی، بلکه ماجراجویی‌ای خطرناک بود. ایالات متحده از توان نظامی لازم برای تحمیل ارادۀ خود به ایران در یک جنگ طولانی برخوردار نیست. اگر آمریکا بخواهد حتی شانس معقولی برای وادار کردن ایران به تسلیم داشته باشد، باید بخش قابل توجهی از نیروهای مسلح خود را به این جنگ اعزام کند یا انبارهای ذخیرۀ سلاح‌های دورایستای خود را تمام کند. هر دوی آن‌ها در وضعیت کنونی ایالات متحده بسیار خطرناک و تقریباً ناممکن است.

البته آمریکا هنوز گزینه‌هایی در اختیار دارد. اما هر گزینه‌ای را که انتخاب کند، ناچار خواهد بود تا بهایی بسیار سنگین بپردازد. می‌تواند از ادامه جنگ در ایران دست بکشد؛ اما در این صورت، بی‌هیچ دلیل موجهی به جهانیان نشان داده است که ارتشش بسیار ضعیف‌تر از چیزی است که ادعا می‌کند. یا می‌تواند منابع و امکانات را از جبهه‌هایی که برای منافع حیاتی ملی آمریکا اهمیت دارند ــ مانند اروپا و شرق آسیا ــ به ایران ببرد تا هزینۀ آنچه رئیس‌جمهور از آن با عنوان «سفر تفریحی» خود به ایران یاد می‌کند، تأمین شود.

در نهایت، ممکن است آمریکا به گزینه‌های نظامی افراطی متوسل شود؛ همان گزینه‌هایی که ترامپ ماه‌هاست با لحنی تهدیدآمیز در شبکه‌های اجتماعی به آن‌ها اشاره کرده. چنین تصمیمی نیز ننگی ابدی برای حیثیت آمریکا خواهد بود. بنابراین ایالات متحده یا باید اعتبارش را به باد بدهد، یا دوستانش را یا حیثیت و هویت اخلاقی‌اش را. بنیامین نتانیاهو که ترامپ را به این جنگ ترغیب کرد، شاید پس از این جنگ، با آمریکایی روبه‌رو شود که دیگر نه می‌تواند از اسرائیل حمایت کند، نه تمایلی به چنین کاری دارد.

آنچه خواندید برگرفته از مطلب «آمریکا رسما یک امپراتوری در حال افول است» (America Is Officially an Empire in Decline) نوشتۀ کریستوفر کالدول در نیویورک‌تایمز است.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *