ملیشدن نهضت نفت میتوانست آینده اقتصادی و سیاسی ایران را وارد دالان کاملاً جدیدی سازد، بااینحال اما کودتای خارجی زمینه را برای تثبیت سه دهه دیکتاتوری سیاه پهلوی بر سرنوشت ایران فراهم ساخته و جریان ملیگرایی در ایران را به حاشیه برد. اکنون که بیش از هفت دهه از وقوع این کودتا میگذرد، این پرسش وجود دارد که چرا نهضتهای مردمی در ایران از مشروطه تا نفت، سرنوشت اینچنین پیدا کرده و نتوانستند به اهداف خود برسند. در ضمن گفتگو با استاد یعقوب توکلی، عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علومانسانی و مطالعات فرهنگی و تاریخدان، تلاش داریم تا ابعاد این مسئله را مورد ارزیابی قرار دهیم.
س:کودتای ۲۸ مرداد ازاینحیث برای ما بسیار اهمیت دارد که بهنوعی باز شدن پای آمریکا در کشور ما و آغاز رسمی مناسبات ایران و آمریکا و سپس کنش و واکنشهایی بود که تا انقلاب اسلامی و حتی تا امروز هم ادامه داشته است. موضوع مهمی که چندین دهه است که جامعه ایران با آن درگیر است. شما اثرات کودتای ۲۸ مرداد بر ذهنیت جامعه ایرانی در نسبت با آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید؟ به نظر شما این حادثه تا چه حد بر مناسبات میان ایران و آمریکا اثرگذار بوده است؟
توکلی: ببینید اولاً آمریکا در ایران حضور و نفوذ داشت. هم در دوره رضاخان و هم در دوره محمدرضا پیش از کودتا، این نفوذ تا حدودی جدی بود. اما یک اتفاق مهم در دنیا رخ داد و آن جنگ جهانی دوم بود که باعث شد متولی جهان سرمایهداری تغییر کند؛ کسی که بر جهان سرمایهداری تا پیشازاین فرمانروایی میکرد، انگلستان بود. جنگ جهانی دوم و در پی آن استفاده از بمب اتم باعث شد که جابهجایی قدرت در نظام بینالملل اتفاق بیفتد و انگلستان به قدرت درجه دوم تبدیل شود. در آن سو، روسیه بهخاطر گسترش نظامی، خصوصاً نیروی تانک و نیروی زمینی و اشغال بخش اعظمی از اروپا، به قدرت درجه اول تبدیل شد؛ منتها با این تفاوت که شوروی از تکنولوژی کمتری برخوردار بود. آمریکاییها به دلیل اینکه توانستند بخش اعظمی از دانشمندان آلمانی را، چه از طریق جاسوسی صنعتی و چه از طریق کوچاندن آنها به آمریکا در اختیار بگیرند، دست بالاتر صنعتی را پیدا کردند.
آنها به لحاظ صنعت و دانش نظامی پیشی گرفتند و با بمب اتم قدرت اول شدند. میراث استعماری انگلیس به دست آمریکاییها افتاد و این میراث جابهجا شد. به دنبال آن بعد از جنگ، علیرغم اینکه هندیها کمعقلی کردند و در جریان جنگ جهانی دوم با انگلیسیها بسیار همراهی نمودند، توانستند استقلال خودشان را پیدا کنند. مصریها کانال سوئز را ملی کردند؛ باوجوداینکه انگلیس، اسرائیل و فرانسه به مصر حمله کردند، آمریکا ممانعت نمود. چرا؟ چون میخواست آرامآرام سیطره خود را در بسیاری از مناطق جهان جایگزین سلطه انگلیس کند و درعینحال در این فرایند جایگزینی نسبت به انگلستان بسیار بیرحم بود.
یکی از نقاطی که در آنجا جابهجایی صورت گرفت ایران بود. در ایران هم مردم فهمیدند که قدرت انگلستان کاهش پیدا کرده است و میتوانند نفت را ملی کنند و وارد این عرصه شوند. اما باوجوداینکه به این نتیجه رسیدند، این حرکت توسط ملیگراهای مجلس، مردم، روحانیون، مطبوعات چپ و گروههای دیگر آغاز گردید. جالب است که حاکمیت در ایران متعلق به انگلستان و در دست غرب بود؛ شما ارتش، دربار و بخش وسیعی از مجلس را میدیدید که گرایش به غرب داد. حضور آمریکا در ایران بسیار قدیمیتر از کودتای ۲۸ مرداد بود. این حضور آنقدر جدی است که نخستوزیر را تغییر میدهد، سفارت آمریکا خود را بهعنوان یک کانون تفاهم بین انگلیس و دربار قرار داده و رزمآرا را به قدرت میرساند.
س: انگیزه آمریکا از این حضور چه بود؟
ایران برای آمریکا ابزاری جهت فشار و کنترل شوروی بود. بااینحال کودتای ۲۸ مرداد را میتوان یک نقطه عطف دانست، این کودتا مرحله سلطه کامل آمریکاست که آمریکاییها بر همه چیز مسلط میشوند. شاه در پیام خود به روزولت میگوید که من سلطنت خود را از خدا، مردم و شما دارم، لذا احساس مسئولیت نسبت به آمریکا دارد.
س: این سه اتفاق مهمی که شما میفرمایید، یعنی ملیشدن کانال سوئز، ملیشدن نفت ایران و استقلال هندوستان، در فاصله یک دهه رخ میدهد. هر سه اتفاق بهمثابه سه ضربه بسیار بزرگ به انگلستان بود که بهنوعی میتوان گفت انگلیس را از گردونه ابرقدرتی خارج میکند. سؤال این است که در هند و مصر چطور میشود که این اتفاقات با موفقیت پیش میرود، اما در ایران بحث ملیشدن نفت نهایتاً به دیوار آمریکا برخورد میکند و شرکتهای آمریکایی جایگزین انگلیس میشوند؟ آیا نفت خود ماهیت خاصی در آن برهه داشت یا در ایران شرایط متفاوت بود؟
توکلی: آن چیزی که امام خمینی (ره) به آیتالله کاشانی گفت و در گفتگوی خود با مهندس بازرگان توضیح داد را بررسی کنید پاسخ سؤال خود را میگیرید. ببینید، حاکمیت در ایران در دست درباری کاملاً انگلیسی بود. شما در هند مشاهده میکنید وقتی که کشور اشغال بود، با بیرون رفتن آنها حاکمیت تغییر کرد. در مصر و جریان کانال سوئز، این اتفاق در زمان پادشاهی ملک فاروق رخ نداد؛ زمانی اتفاق افتاد که حکومت توسط افسران سرنگون شد و دولت ژنرال نجیب و بعد جمال عبدالناصر به قدرت رسید. نظام سیاسی در آنجا موافق با ملی کردن بود، اما در ایران نظام سیاسی مخالف با ملی کردن و مخالف با تقابل با انگلیس بود.
ببینید در همین موضوع ملیشدن صنعت نفت، نخستوزیر با شرکتهای انگلیسی قرارداد بسته بود و تمام نمایندگان مجلس حقوقبگیر ایران و انگلیس بودند. در آن مقطع مجلس ابتدا به مادهواحده ملیشدن صنعت نفت رأی ندادند. حدود یک سال و نیم تا دو سال ملیشدن صنعت نفت در مجلس متوقف ماند و تنها ۱۱ نفر طرفدار باقی ماندند، چرا که آقایان رأی نمیدادند. چه زمانی رأی دادند؟ رزمآرا در ۱۶ اسفند در تهران به دست فدائیان اسلام ترور شد، در ۲۴ اسفند قانون ملیشدن تصویب گردید و بعد شاه و مجلس سنا نیز آن را امضا کردند. ببینید، اینها کاملاً وابسته به انگلستان بودند؛ مجلس، دربار، اشرافیت سیاسی و رسانهها همه مجری دولت انگلستان و عمدتاً حقوقبگیر آنها بودند. افرادی نیز در آن مقطع نظیر اساتید روابط بینالملل فعلی ما، هیچ راهحلی جز انگلستان نمیدیدند، اصلاً نمیتوانستند خارج از این فضا فکر کنند.
س: شما منظری داخلی به مسئله دارید و به نکته مهمی نیز اشاره کردید، ولی ما چهار دهه پیشازاین هم مشروطه را داشتیم که باز با مداخله انگلیس به بیراهه رفت. من ذهنیتی دارم که شاید استعمار نسبت به منطقه ما نگاه بسیار متفاوتتر و خاصتری دارد که بر اساس آن، هر تحولی که در اینجا رخ دهد تا این منطقه از دستش خارج شود را برنمیتابد؛ لذا با توجه به این عنایت خاص است که هر نوع حرکتی را به جد مانع میشود و با آن مقابله میکند. به نظر شما چنین مسئلهای مطرح نیست؟
توکلی: ببینید، اتفاقی وجود دارد و جریانی هست که معمولاً کمتر به آن اهتمام داشتهایم. استعمار در ایران و البته در دیگر کشورها، به ساختن شرایط زیرساختی در کشورها پرداختند. این نفوذ در ارتش، قوه مقننه، دستگاه قضایی، دربار و سازمان اطلاعاتی وجود داشت، استعمار در شکلدهی به برخی از این زیرساختها کاملاً نقش مستقیم داشته و در برخی دیگر نیز نفوذ جدی، این نفوذ حتی در بین متفکران و روشنفکران بسیار ریشه دواند و حتی به بازار نیز رسید. آن زیرساختی که در ایران و در کشورهای دیگر شکلگرفته است، خود به کمک استعمار میآید. شما روشنفکران عصر مشروطه و مقامات سیاسی وابسته به استعمار را مشاهده میکنید. در ایران شخصی مانند میرزا کریمخان رشتی را دارید که آنقدر به سیاست انگلستان نزدیک است که در بسیاری از مواقع، وزارت خارجه دیدگاههای او را بر دیدگاههای سفیر خودش ترجیح میدهد؛ تا این حد عمیق برای استعمار کار و فکر میکنند.
شما در اسناد لانه جاسوسی دارید که راجع به سرلشکر طوفانیان میگوید: «این طوفانیان دقیقاً انگلیسی فکر میکند، شبیه به منافع ما فکر میکند و او نزدیکترین فرد به ماست». وقتی که میخواهند به هایزر توصیه کنند، میگویند که شما به این فرد بیشتر نزدیک شوید. عرضم اینجاست که در داخل کشور تا بخواهید ازایندست افراد وجود دارند، لذا طبیعی است که انقلابها و نهضتهای مردمی با چالشهای بزرگی در داخل کشور همراه شوند.






پاسخها