چرا «مثل حسین» با «مثل یزید» بیعت نمی‌کند؟

عاشورا، تقابل اسلام علوی و اشرافیت اموی در گفت‌وگو با محمدجواد رودگر
چرا «مثل حسین» با «مثل یزید» بیعت نمی‌کند؟

واقعه عاشورا صرفاً یک رویداد منفصل تقدیری یا حماسه‌ای صرفاً عاطفی در برهه‌ای از تاریخ نیست، بلکه نقطه اوج زنجیره‌ای از تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که ریشه در سال‌های پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) دارد. برای درک عمیق این نهضت، باید به تقابل دو جریان فکری و تمدنی، یعنی «اسلام نبوی و علوی» در برابر «اسلام جاهلی و اموی» نگریست. اما چه شد که جامعه اسلامی به نقطه‌ای رسید که انحرافات نهادینه شد و فرزند پیامبر (ص) راهی جز قیام و شهادت نیافت؟ ریشه‌های تاریخی این انحراف، از تغییر نظام امامت به خلافت تا رسیدن به سلطنت موروثی چگونه شکل گرفت؟ و اهداف اصلاحی امام حسین (ع) در این شرایط تاریک چه بود؟ برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها و واکاوی دقیق این سیر تاریخی، در گفتگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمدجواد رودگر، استاد فلسفه و عرفان و عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به ابعاد این مسئله پرداخته‌ایم.

س: به‌عنوان پرسش نخست، شما قیام امام حسین (ع) را تا چه میزان قابل‌توضیح با موازین عقلی می‌دانید؟ آیا آن‌گونه که می‌خوانیم عمده کنش‌های حضرت با عبارت «ان الله شاء…» قابل‌توضیح است یا می‌توان برای آن مبتنی بر تاریخ، ادله موجه عقلی ارائه کرد؟

رودگر: در پاسخ سؤال شما باید بگویم که من درک فلسفی از قیام سیدالشهدا دارم و درک بر اساس مؤلفه‌هایی که دارد، درکی از بیرون و نگاه تعقلی است نه تعبدی، لذا معتقدم می‌توان پدیده عاشورا را مبتنی بر ادله کاملاً تحلیل کرد. به بیان دیگر در این نگاه و رویکرد به شناخت علل و ریشه‌های حدوث این حادثه، همبسته بودن وقایع عصر عاشورا با وقایع قبل و بعد از خویش، سیر تطوری و تحولی حوادث با هم تا عصر عاشورا و پس از آن، سنت‌های حاکم بر جامعه و تاریخ و البته با دید آزاداندیشانه، فلسفه قیام کربلا، پاسخ‌یابی به سؤالات و شبهات پیرامون واقعه کربلا، شناخت نقش و میزان تأثیر شخصیت‌های کربلایی و دریافت لوازم و پیامدهای واقعه کربلا و… پرداخته خواهد شد. چنین رهیافت‌هایی در سخنان امام حسین نیز که خالق چنین نهضت و حادثه‌ای است وجود داشته و الهام‌بخش بسیاری از متفکران و ادیبان در طول تاریخ نیز بوده است. مثلاً وقتی امام حسین روز عاشورا در قتلگاه و قربانگاه خویش خطاب به لشکریان پیشروی خویش می‌فرماید: «یا شیعة آل ابی‌سفیان ان لم‌یکن لکم دین و لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم هذه» آیا درنوردیدن پرده‌های تاریخی نیم‌قرن از رحلت پیامبر اکرم از یازدهم هجرت تا لحظه شهادت امام حسین یعنی عصر عاشورای سال شصت و یکم هجرت نیست؟ یعنی ریشه‌های قیام در اندیشه و انگیزهای ابوسفیانی قرار دارد و تقابل حسین با یزید تقابل اسلام نبوت و امامت یا اسلام ناب محمدی (ص) با اسلام جاهلیت و اشرافیت یا اسلام بوسفیانی است و کربلا سمبل درگیری و چالش بین دو جریان فکری – رفتاری یا جهان‌بینی و ایدئولوژی نبوی و اموی است. مهیار دیلمی آن شاعر شیعی چه زیبا با تحلیل عقلانی و ریشه‌شناسانه‌اش خطاب به امام حسین می‌گوید:

«فیوم السقیفة یا ابن‌النبی             طرق یومک فی کربلا

و غصب ابیک علی حقه                و امک حسّن ان تقتلا»

یعنی ریشه واقعه کربلا در واقعه تلخ سقیفه بنی ساعده نهفته است و روز سقیفه، راه کربلا را هموار ساخت و تبدیل امامت به خلافت و تضییع حق علی و فاطمه، کشتن و به‌شهادت‌رساندن امام حسین را نیکو جلوه داده است، ملاصدرای شیرازی یا صدرالمتألهین نیز با نگاهی فلسفی و دقیق در خصوص تحلیل نهضت اباعبدالله (ع) و شهادت سیدالشهدا، در «رساله سه اصل» خود می‌نویسد: «امام حسین (ع) نه به خنجر بیداد شمر ذی‌الجوشن، بلکه به معجون افیون پر سمّ مکر و افسون و تریاق پرزهر اتفاق اهل نفاق خونش با خاک کربلا آمیخته شد که “قتل الحسین یوم السقیفة”.» حضرت زینب در مجلس یزید و در شرایط بسیار تلخ و دشوار و دردناک معرفی ژرف و بصیرتی نافذ به همه اهل تاریخ و تفکر می‌دهد آن گاه که خطاب به یزید کرده و می‌فرماید: «یابن الطلقاء…» یعنی فاصله زمانی کربلا تا عصر بعثت در جریان فتح مکه سال هشتم هجری را در هم نوردیده و اشاره به سخن پیامبر اکرم نسبت به جد امویان یعنی ابوسفیان نموده که فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء» یعنی شما آزادشده‌های به دست جدمان رسول اکرم در جریان فتح مکه هستید و در حقیقت زینب، آن عقیله بنی‌هاشم تمام نیم‌قرن تاریخ منتهی شده به واقعه کربلا را در جمله‌ای کوتاه تحلیل نمودند و ماهیت اسلام نقابدارانه امویان را آشکار ساختند. حال با چنین رویکرد و روشی وقتی به صدر و ساقه و آغاز و انجام قیام اباعبدالله الحسین می‌نگریم می‌بینیم که بایسته و شایسته است نیم‌نگاهی به از سقیفه تا کربلا داشته و حادثه عاشورا را بریده از قبل و گذشته‌اش و منفصل از آینده‌اش نبینیم؛ بلکه نگاه پیشینی و پسینی نیز به آن بیفکنیم.

س: رویکردی که دنبال می‌کنید مبنی بر آنکه پیام قیام سیدالشهدا را به‌جای آنکه به طور فلسفه تاریخی کشف کنید، در نسبت با زمینه اجتماعی و تاریخی آن پیگیری کنید شایسته است. با توجه به این ملاحظه روشی به باور شما قیام سیدالشهدا در نسبت با زمینه اجتماعی و تاریخی زمانه خود را چگونه می‌توان فهمید؟

رودگر: با توجه به این که هدف در این گفتگو تکیه بر اختصار و اجمال در بررسی عقلانی قیام کربلاست، تنها نشانه‌هایی از گذشته و پیش از عاشورا را از آئینه تفکر علی (ع) در تحلیل جامعه اسلامی پس از پیامبر (ص) نشان خواهیم داد. حضرت علی (ع) در خطبه‌های سوم، پنجم، شانزدهم، نود و دوم، یک‌صد و نود و دوم و… بر روی فتنه‌انگیزی‌ها، شبهه‌افکنی‌ها، تحریف حقایق اسلامی، انحراف از ارزش‌های دینی، وجود تبعیض‌های طبقاتی و شکاف‌های اجتماعی، نفاق و نیرنگ در ساحت اندیشه و سیاست، به انزوا کشاندن صالحان، حاکمیت فرصت‌طلبان و تازه به دوران رسیده‌ها، دگرگون‌سازی واقعیت‌های تاریخی، تغییر معیارها و ارزش‌های ناب نبوی، تنزل مقام امامت و امام به خلافت و خلیفه و سپس سلطنتی و موروثی کردن مدیریت جامعه اسلامی و… تکیه و تأکید ورزیدند و لذا امام حسین نیز در جریان آفرینش قیام کربلا و حادثه حماسه‌ای عاشورا دو کار محوری و بنیادین را انجام داده‌اند: نخست تحلیل روشن و آگاهی‌بخشی از وضعیت جامعه اسلامی و موقعیت خلیفه مسلمین، سپس روشنگری شفاف و بصیرت آفرینی تمام‌عیار نسبت به انگیزه‌ها و فلسفه قیام و نهضتش. امام حسین (ع) چه در مخالفت با معاویه و نامه‌هایی که به او نوشت و با وضع موجود مسلمین و حاکمیت جامعه اسلامی درافتاد و چه در جریان مواجهه با یزید بن معاویه که یک نهضت اصلاحی و قیام احیاگرانه را در پیش گرفت به‌صورت بسیار روشن، منطقی، هوشمندانه، صادقانه و صریحانه اهداف، رویکردها، روش‌ها و حتی محصول و بازخوردهای قیام خویش را تبیین ساختند و در قالب همان سخنان، نامه‌ها و خطبه‌ها تحلیل خویش از موقعیت امت نبوی و آینده جهان اسلام را تصویر و تفسیر نمودند که به‌واقع باید گفت حکیمانه نهضت اصلاحی‌اش را در مؤلفه‌ها و پارادایم‌های ذیل، به‌صورت جامع‌ومانع تعریف کردند:

الف) هدف: امام هدف از قیام خویش را زنده کردن اسلام ناب و تمامیت و هویت تفکر و معرفت اسلامی و ارزش‌های دینی و تحقق حدود و احکام شریعت ناب محمدی (ص) معرفی کردند و احیای قرآن و سنت اصیل و حیات‌بخش پیامبر و عترت طاهره‌اش را نشانه رفتند؛ چنان‌که در نامه رسمی خود به مردم بصره نوشته‌اند: «أنا ادعوکم الی کتاب‌الله و سنة نبیه، فان السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت…» من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر او فرامی‌خوانم، زیرا سنت پیامبر (ص) می‌رانده شده و بدعت به‌جای سنت و کژراهه به‌جای صراط مستقیم قرار گرفته است. همچنین در نامه به رؤسای کوفه نیز مرقوم داشته‌اند: «فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب و القائم بالقسط، الدائن بدین الحق، الحابس نفسه علی ذات الله…»

ب) رویکرد و منظر: امام رویکرد خویش را در احیای قرآن و سنت یا نیل به هدف را نیز سیره نبوی و علوی معرفی کرد تا نقد و نفی سازوکار و روش‌های نادرست موجود و معهود نیز باشد چنان‌که نوشته‌اند: «و اسیر بسیرة جدی و أبی» به تعبیر استاد شهید مطهری کتاب و سنت قانون است؛ زیرا دستورات مکتب در کتاب و سنت بیان شده است. طرز اجرا و پیاده‌کردن می‌خواهد، روش اجرا و روش حرکت‌دادن مردم بر اساس کتاب و سنت را «سیره» می‌گویند. روش رهبری به متن قانون مربوط نیست، به کیفیت رهبری مردم، به اختیاراتی که یک رهبر دارد مربوط می‌شود. پس امام قیام را از منظر نبوی و علوی و سنت و سیره آنها می‌دید.

ج) روش، مدار و متد حرکت و نهضت: امام حسین روش پرداختن به رویکردها و اهداف را نیز امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر معرفی کرد، امام که مشاهده می‌کرد جامعه اسلامی پس از ارتحال پیامبر اکرم (ص) به‌خصوص در جریان خلافت خلیفه سوم و پس از شهادت امام علی (ع)، در حال عمل‌نکردن به کتاب خدا و سنت و سیره پیامبر اکرم و علی (ع) بوده است و اینک جوان سی و دو سه‌ساله که ارزش‌ها و احکام اسلامی را زیر پا گذاشته و سرنوشت جامعه اسلامی را به دست گرفته و چقدر از حقایق اسلام دورافتاده و جامعه نیز نسبت به ارزش‌های اسلامی بی‌تفاوت گشته است و در حقیقت مَسخ ارزش‌ها شده است و امت اسلامی استحاله فرهنگی گشته‌اند و نه‌تنها امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نمی‌کنند، بلکه معروف را منکر و منکر را معروف می‌بیند؛ لذا امام حسین (ع) عنصر امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر را عنصر ماهوی و مقوم اصلی قیام خویش معرفی می‌نماید و می‌نویسد: «ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر». یعنی اصلاح جامعه اسلامی که هدف و فلسفه قیام و نهضت حسینی است با روش امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر و با رویکرد و بازگشت به سنت و سیره پیامبر (ص) و علی (ع) تحقق می‌یابد که فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی»؛ بنابراین هدف زنده کردن کیان و هویت اسلام و جامعه اسلامی و بازگشت دادن امت ختمیه به اسلام ناب با روش امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر است.

د) محصول و نتیجه: امام در بسیاری از مواضع و مواقع از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا به نتیجه قیامش نیز اشاره کردند، به‌خصوص در گفتگوی با حضرت زینب (س) که فرمودند: این قیام به نتیجه خواهد رسید، خون‌ها هدر نخواهد رفت، اسلام زنده خواهد شد و حتی به ظهور قائم آل محمد (ص) نیز اشاره فرمودند و تاریخ نیز نشان داد و خواهد داد که عاشورا اسلام را بیمه کرد و سخن پیامبر (ص) در خصوص مقام و موقعیت امام حسین که فرمود: «حسین منّی و انا من حسین» نیز تفسیر شد که حقیقتاً اسلام محمدی الحدوث و حسینی البقاء است.

س: پرسش دیگر آن است که رویکرد حضرت در مواجهه با هریک از گروه‌های اجتماعی چیست؟ مؤمنین، نیروهای حاکمیت، بزرگان و دلسوزان جامعه، حضرت برای بیداری و هشیاری هر گروه چه تدبیری داشتند؟

رودگر: در حقیقت با سه‌راه و گروه مواجهه داشت:

۱. گروه حاکمان و حکومتی‌ها (یزید و یزیدیان) که تقاضای بیعت و دعوت به تسلیم و راه ذلت‌پذیری داشتند و امام شفاف فرمودند: «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید»، یعنی اگر مثل این شخص (یزید) حاکم جامعه باشد که نماد یک شخصیت و جریان است، شخصیت و جریان فکری یزیدی است، هرگز بیعت نمی‌کنم؛ لذا فرمود: مثل یزید نه یزید تا تفکیک نماید شخص و شخصیت را و شخص را نماینده آن فکر و جریان معرفی نماید؛ چنان‌که در بخش‌های دیگر سخنانش نیز امام فرمود: «مثلی لایبایع مثله» و به تعبیر استاد جوادی آملی این بیان حضرت ناظر به سه عصر است:

الف) عصر قبل از کربلا.

ب) عصر معاصر کربلا.

ج) عصر بعد از کربلا.

۲. مؤمنان مصلحت‌اندیش که اهل علم و معرفت و حتی جهاد و ایثا و نثار نیز بودند و لیکن صرفاً عقلی و مصلحت‌اندیشانه عصر و زمان خویش را تحلیل کرده و پیشنهاد عدم قیام را می‌دادند و راه گوشه‌گیری و انزوای مصلحتی تا آماده‌شدن شرائط نهضت و قیام را مطرح کردند. امام حسین (ع) در پاسخ به همه آنها با توجه به حال‌وهوای فکری و روحی آنان پاسخ‌هایی دادند، به عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، محمد بن حنفیه، عبدالله بن عمر، ابوحامد لیثی، فرزدق و… که روح پاسخ‌ها چنین بودند:

۱. مخالفت شدید با حکومت یزید.

۲. انجام تکلیف و ایجاد فضای انقلابی همه‌جانبه علیه خلیفه و نوع مدیریت حاکم بر جامعه اسلامی.

۳. انتخاب عراق که کانون شیعیان بود و استجابت دعوت مردم کوفه که شبیه به وضع امیرالمؤمنین علی (ع) در زمان بیعت مردم پس از قتل خلیفه سوم بود اگرچه امام حسین (ع) جامعه‌شناسی دقیقی از وضعیت مردم کوفه داشتند.

۴. این که نه یزید با امام حسین (ع) از در صلح و سازش وارد خواهد شد و نه امام حسین (ع) با یزید بیعت خواهد کرد یا آرام خواهد نشست، لذا با چنین منطقی هرگز آرام‌شدن و مصلحت‌اندیشی ممکن نبود.

۳. گروه سوم: خود امام حسین و یاران باوفایش که از بنی‌هاشم و غیر بنی‌هاشم بودند و راه جهاد و مبارزه باهدف احیای اسلام ناب و انجام‌وظیفه و تکلیف را انتخاب کردند خواه به شهادت و یا حکومت و پیروزی ظاهری کشیده شود. البته امام و یارانش پیروز حقیقی بودند و به اهداف خویش نائل شده‌اند.

س: اگر بخواهیم سیر تاریخی حوادث منتهی به شهادت سیدالشهدا را توضیح بفرمایید، به نظر شما چه رخدادهای مهمی منجر به این حادثه عظیم شد؟

رودگر: اگر نگاهی تحلیلی به سیر حوادث منتهی به قیام کربلا داشته باشیم، چند بخش را می‌توان از یکدیگر تفکیک کرد: ابتدا خلافت ابوبکر بن ابی‌قحانه که نتیجه سقیفه بنی ساعده و تلاش‌های پیشینی جریان سیاسی – اجتماعی ویژه‌ای بود و در قالب‌های مختلف نمایانگر می‌شد تا خلافت خلیفه دوم و اوضاع زمانه او از حیث فرهنگی – دینی، اجتماعی و دستور به عدم ثبت و ضبط آموزه‌های نبوی و سپس شورای شش‌نفره و خروجی طراحی شده آن که خلافت عثمان بن عفان بود و نقطه عطفی در انحراف‌های فرهنگی، اقتصادی و مدیریتی گشت و راه برای مشاوره و مدیریت امویان باز شد. مرحله دوم: رهبری امام علی (ع) که پس از کشته‌شدن خلیفه سوم به دلیل نارضایتی عده‌ای از مسلمین و اعتراض به وضع موجود رخ داد و زمامداری و زعامت امیرالمؤمنین (ع) در اثر بیعت مردم با ایشان و تحولات مختلف آن روزگار که توطئه‌های پیدا و پنهان مروان بن حکم و قطب اموی را نباید از نظر دور داشت و تحرکات حاکم شام و جنگ صفین و حوادث قبل از آن از جنگ جمل و پس از آن جنگ نهروان که سه گروه: قدرت‌طلبان یا قاسطین، ثروت‌اندوزان و مال دوستان یا ناکثین، و متحجران و قشری گرایان یا مارقین از دل این حوادث ظهور یافت را نباید از نظر دور داشت و پیامدهای تلخ و ناگواری که هر کدام از جریان‌های یاد شده داشتند. مرحله سوم: رهبری امام حسن مجتبی (ع) پس از شهادت مظلومانه علی (ع) به دست مارقین و متنسکان جاهل که گرفتار جهل و جمود بودند و مانع بزرگی چون معاویه بر سر راه امام حسن مجتبی (ع) و جنگ امام با معاویه که در پایان با دنیازدگی و طمع‌ورزی برخی فرماندهان اصلی لشکر امام و وجود ستون‌پنجم و شایعه‌پراکنی و جوسازی در بدنه سپاه و عدم همراهی مجموعه سپاه با امام حسن (ع) به صلح تحمیلی و مظلومانه امام با معاویه انجامید و اگرچه امام با درایت و عقلانیت موادی را در صلح‌نامه گنجانده‌اند که حکایت از پیروزی سیاسی علویین می‌کرد، اما معاویه با نیرنگ و تزویر نقشه قتل امام را کشید و سپس او را به وسیله اسماء بنت عمیس به شهادت رساند. مرحله چهارم: امویان از زمان حاکمیت در شام و سپس توطئه قتل عثمان و خونخواهی او و شرایط نابسامان فرهنگی – اجتماعی جامعه اسلامی که نهایت سوءاستفاده را کرده و بذر انحراف فکری – معرفتی و تخم انحطاط اخلاقی – رفتاری را در سرزمین ذهن و زندگی مردم کاشتند و پروراندند تا اسلام خلافت را در برابر اسلام امامت و ولایت نهاده و سپس خلافت را نیز به سلطنت تبدیل نمایند؛ لذا معاویه علیرغم ماده‌ای در صلح‌نامه با امام حسن مجتبی (ع) که پس از خود خلیفه‌ای تعیین نکند برای ولایت عهدی یزید فرزندش بیعت می‌گرفت تا زمینه را برای خلافت او فراهم سازد و یزید نیز که جوانی خام و به‌دور از تربیت اسلامی بود و از روحیه قدرت‌طلبی، شهوت‌رانی و فساد اخلاقی چون: قمار، شرب خمر و… برخوردار بود پس از مرگ معاویه فرمان صادر کرد برای ولید فرماندار مدینه که حسین بن علی (ع) را بین دوراه قرار دهد یا بیعت با یزید و یا کشته‌شدن که امام حسین (ع) فرمود: «ان الدعی ابن‌الدعی قد رکزنی بین السله و الذلة و هیهات له ذلک منی و هیهات منا الذلة ابی‌الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طهرت و جدود طابت.» (این ناپاک حرام‌زاده مرا فقط بین دو امر متمرکز و مخیر کرده است: ذلت بیعت ننگین و شمشیر خونین و ذلت و خواری از ما دور است. زیرا خدا و رسول گرامی او و دامن‌های پاکی که ما را پرورانده‌اند به ما رخصت پذیرش خواری نمی‌دهند و با چنین تسلیم و بیعت‌خواهی از سوی جرثومه فساد و تباهی از مظهر عزت و کرامت و تجسم فضائل اخلاقی – معنوی زمینه‌های قیام را به مرحله نهایی رسانده و نقطه ثقل حرکت اعتراضی و جهاد حماسی امام را تشکیل داد و حماسه حسینی با چنان پیش‌زمینه‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی به وجود آمد که اگر بخواهم آن را جمع‌بندی کنم، می‌توان به پنج محور پیش رو اشاره کرد:

الف) انحراف از حقایق و ارزش‌های اسلامی در اثر تحریف حقیقت تفکر و معرفت دینی.

ب) ظلم و استبداد سیاسی و خفقان اجتماعی.

ج) تبعیض طبقاتی و حیف‌ومیل بیت‌المال مسلمین.

د) عدم توجه به ارزش‌های اخلاقی و احکام و شریعت نورانی اسلام.

هـ حاکمیتِ انسانِ فاسدی چون «یزید بن معاویه» و خطر نابودی کلیت اسلام.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *