برای فهم چیستی و چگونگی رخدادهای جهان، منطقه و کشور چه در سطح نبرد رمضان و چه اعتراضات و اغتشاشات داخلی لازم است تصویری چند وجهی و چند بعدی از رویدادها داشت. بی شک بدون فهم دقیق کاستی ها و ناکارآمدی های داخلی تحلیل دقیق مسأله امکانپذیر نخواهد بود.
این نوشتار با فرض بررسی ناکارآمدی های داخلی در قالبی دیگر با نگاهی متفاوت به این چالش ها می نگرد. با وجود گذشت بیش از سی سال، شاید همچنان یکی از بهترین چارچوب های نظری برای درک بهتر حوادث این روزها نظریه”برخورد تمدنها” (Clash of Civilizations) اثر ساموئل هانتینگتون باشد.این نظریه پس از پایان جنگ سرد مطرح شد و دیدگاه رایج مبنی بر پایان تاریخ و غلبه لیبرال دموکراسی را به چالش کشید.
هانتینگتون استدلال میکند که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، قطببندیهای ژئوپلیتیکی جدیدی شکل گرفته است. او معتقد است که خطوط گسل (Fault Lines) اصلی در درگیریهای آینده، نه ایدئولوژیکی، بلکه فرهنگی و تمدنی خواهند بود.
او هشت تمدن اصلی را در جهان شناسایی میکند:
۱) تمدن غربی (شامل اروپای غربی، آمریکای شمالی، استرالیا و نیوزلند)
۲) تمدن اسلامی
۳) تمدن چینی (کونفوسیوسی)
۴) تمدن ژاپنی
۵) تمدن هندو
۶) تمدن اسلاو-ارتودکس (شامل روسیه، اروپای شرقی سابق)
۷) تمدن آفریقایی
۸) تمدن لاتین-آمریکایی (که گاهی با تمدن غربی دستهبندی میشود)
از مهمترین محورهای نظریه برخورد تمدنها که در فهم امروز بسیاری رسان است می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱) خطوط گسل فرهنگی: اختلافات فرهنگی، مذهبی و تاریخی بین این تمدنها، به خصوص در مرزهای تمدنی (جایی که دو یا چند تمدن به هم میرسند)، منبع اصلی منازعات است.
۲) شکلگیری بلوکهای تمدنی: کشورها تمایل پیدا میکنند که حول محور تمدنهای بزرگتر خود متحد شوند و منازعات بینالمللی به تدریج به درگیری بین فرهنگهای مختلف تبدیل خواهد شد.
۳) جنگهای “شکاف” (Torn Countries): کشورهایی که در مرزهای تمدنی قرار دارند و فرهنگ غالب آنها با فرهنگ اکثریت جامعهشان متفاوت است، ممکن است دچار بیثباتی و درگیریهای داخلی شوند. (اعتراضات داخلی در کشور را می توان از این دریچه بهتر فهم کرد).
۴) “کشورهای پاره پاره” : به کشوری اشاره دارد که از نظر فرهنگی تقسیم شده است و باید بین همسو کردن جامعه خود با یک تمدن یا تمدن دیگر یکی را انتخاب کند.(این ویژگی را می توان در بیشتر کشورهای حوزه تمدنی اسلام مشاهده نمود که به دنبال همسوسازی خود در درون یا با حوزه تمدنی بزرگتری هستند. گرایش ملت های مسلمان به ایجاد تمدن اسلامی یا جذب در تمدنی دیگر را می توان در این چارچوب فهم کرد).
۵) تلاش قدرتهای “هسته” (Core Powers): درون هر تمدن، قدرتهایی هستند که قدرت اصلی تلقی می شوند (مانند آمریکا در غرب، چین در تمدن چینی، روسیه در تمدن اسلاو-ارتودکس و ایران/ترکیه/عربستان در تمدن اسلامی). این کشورها نقش رهبری را در تمدن خود ایفا خواهند کرد.(چالش های تمدنی میان ایران، عربستان و ترکیه را می توان در این چارچوب، بهتر فهم کرد).
۶) تفاوت با جنگهای ایدئولوژیک: برخوردهای تمدنی به مراتب عمیقتر و ریشهدارتر از اختلاف نظرهای صرفا سیاسی است، چرا که با هویتهای فرهنگی و مذهبی مردم گره خوردهاند.
بر این اساس، نبرد رمضان را می توان یک جنگ تمدنی دانست که با تلقی از تمدن اسلامی به عنوان دگر و رقیب تمدنی به اسلام هراسی و با فهم درست جایگاه ایران به عنوان قدرت هسته تمدن اسلامی بر ایران هراسی متمرکز شده است و در فرایند انتقال از یک جهان تک-چند قطبی به جهانی چندقطبی در قالب یک نظم نوین جهانی ناشی از افول آشکار ارزشها و هژمونی غرب، هرگونه ادعای جهانی رقیب را به مثابه تقابل هویتی و تمدنی معنا می کنند.
جمهوری اسلامی با داعیه تمدن نوین ایرانی اسلامی مرکز ثقل چالش های هویتی و تمدنی اسلام با تمدن غربی از یکسو و در شرایط همگرایی با تمدن هایی چون چینی و اسلاو است که خطوطگسل تمدنی را فعال نموده و رقبا را به تحرک واداشته است.
شاید تعبیر عجیب روبیو وزیر خارجه آمریکا در هشتمین روز نبرد رمضان تصویر روشن تری از این جنگ تمدنی عرصه کند: “ما با ایران میجنگیم چون آنها معتقدند باید امام دوازدهم «مهدی» را بازگردانند، این جنگ سیاست نیست، این جنگِ آخرالزمان است”.
ارایه تصویری از آینده بی شک در قالب پیشگویی ممکن نیست بلکه نیازمند طراحی سناریوهای آینده و ترسیم احتمالات مطلوب و نامطلوب در این زمینه است اما آنچه می توان با قطعیت گفت اینکه هر سناریویی محقق شود (شکست یا پیروی)، جهان و منطقه در دوره پسا جنگ به شرایط پیشاجنگ باز نخواهد گشت.
ایران اینک در جایگاه قطب تمدنی ایستاده و می تواند به عنوان قدرت هسته تمدن اسلامی، کشورهای پاره پاره مسلمان را یکپارچه نموده پرچمدار ملت های مسلمان در فرایند تمدن سازی شود.
لازمه این پیشگامی، ورود خردمندانه به عصر جمهوری سوم پساجنگ و ارتقای ساختار حکمرانی کارآمد در چارچوب نگاه تمدنی است.
سرمایه این حرکت تمدنی تمرکز بر وجوه مشترک ایرانیان است: ایران دوستی ، تجربه زیست مشترک در بحران، عناصر مشترک هویتیو فراتر از همه موارد، تمرکز بر یک امر ملی مشترک به نام آینده ایران و برساخت تمدن نوین ایرانی اسلامی است.
امیدبخش ایرانیان در این مسیر، تجارب درخشان جذب تمدنی است که تا مرز تربیت اقوام مهاجم بدوی و هضم و حل آنان در فرهنگ و هویت ایرانی اسلامی نیز پیش رفته است.
بی شک دوران سخت حاضر می تواند نویدبخش سناریوی امیدآفرینی باشد که در صورت تحقق الزامات خود، جایگاه ایرانیان را در نظم نوین تمدنی ارتقا بخشد.






پاسخها