سرایت فرم اربعین به مناسک سوگ ایرانی

جستاری در ابعاد و آثار راهپیمایی اربعین بر نهادهای دینی جامعه ایران در گفت‌وگو با مهراب صادق‌نیا
سرایت فرم اربعین به مناسک سوگ ایرانی

بیش از یک دهه است که زیارت اربعین، در جامعه ایرانی رواج پیدا کرده و هرساله ما شاهد آن هستیم که چندین میلیون زائر از ایران، راهی کربلا می‌شوند. مشایه، پیاده‌روی، موکب، نوحه‌های عراقی، شیوه پذیرایی و… که در اربعین ما شاهد آن هستیم، امروزه در ایران یک فرم فراگیر تبدیل شده است. مهمانی کیلومتری، پیاده‌روی جاماندگان، خیابانی شدن سوگ و مسائلی ازاین‌دست همه نشانه‌هایی از غلبه‌یافتن فرم اربعین است که در مناسک عزاداری ایرانی کثرت یافته. در گفتگو با مهراب صادق‌نیا، جامعه‌شناس و عضو هیئت‌علمی دانشگاه ادیان و مذاهب تلاش داریم تا ابعاد مناسکی و فرهنگی این مسئله را مورد واکاوی قرار دهیم.

اربعین به‌مثابه الگویی تکرارشونده

س: پدیدۀ اربعین در یک دهۀ گذشته، با توجه به تطوری که از یک راهپیمایی ساده به یک نهاد اجتماعی پیدا کرده است، از اساس دیگر نهادهای اجتماعی – مذهبی داخل ایران مانند هیئت را، چه به لحاظ فرم و چه به لحاظ محتوا، از خود متأثر می‌سازد. شما این مرجعیت جدید را چگونه صورت‌بندی و تبیین می‌نمایید و آیا اساساً آن را می‌پذیرید یا خیر؟

صادق‌نیا: من ترجیح می‌دهم از واژۀ «مرجعیت» استفاده نکنم که بگوییم پیاده‌روی اربعین به مرجع برای عزاداری‌ها یا سوگواری‌های دیگر تبدیل شده است، اما می‌توانم بگویم که پیاده‌روی اربعین به یک نمونۀ آرمانی یا الگو برای عزاداری‌ها مبدل گشته است. تااندازه‌ای می‌توانم با این گزاره موافق باشم، اما به نظرم می‌رسد باز هم باید اندکی احتیاط پیشه کنیم و نگوییم یک تطور جدید در پیاده‌روی اربعین پدیدآمده است. این رویداد برای ما ایرانی‌ها پدیدۀ به نسبت تازه‌ای به شمار می‌رود. درگذشته بیشتر خواص و برخی از علما در این آیین شرکت می‌کردند و فراگیر نبود. به دلایل مختلفی این آیین شکل عمومی نداشت، اما پس از فروپاشی حکومت بعث در عراق و زمینه‌سازی برای احقاق حقوق مردم و تبلیغاتی که عمدتاً رسانه‌ها بر عهده داشتند، این پیاده‌روی به یک آیین سوگواری عمومی مبدل گشت و تقریباً عموم مردم تمایل داشته و دارند که در این آیین مشارکت نمایند. شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که به نظرم می‌رسد اکنون اهمیت پیاده‌روی اربعین به شکلی از سوگواری‌های دهۀ محرم نیز فراتر رفته است.

پیش از حضور ایرانی‌ها، این آیین کاملاً مردم‌بنیاد بود و تا اندازۀ زیادی بر اساس آداب‌ورسوم عراقی‌ها و عرب‌ها شکل می‌گرفت. تراکم فرهنگی عربی در این آیین بسیار بالابود؛ اساساً خود پیاده‌روی بیشتر یک سنت عربی محسوب می‌شود. با حضور ایرانی‌ها، فرهنگ ایرانی نیز در این آیین وارد شد، اما آن جوهرۀ اصلی که عربی بود، به‌ویژه در عراق، حفظ کرد. نوع شعارها، مشایه، موکب‌ها، پذیرایی‌های مردمی و نذورات همچنان پابرجا باقی ماندند.

رخداد دیگری که به‌ویژه در جنبۀ ایرانی این پیاده‌روی به وقوع پیوست، احساس ظفرمندی بود. برای مردمی که سال‌ها آرزوی زیارت امام حسین (ع) را در دل می‌پروراندند و تمایل داشتند در روز اربعین در کربلا حاضر باشند، اما بنا به دلایل مختلفی، به‌ویژه هشت سال جنگ تحمیلی، این امکان برایشان فراهم نمی‌گشت؛ اکنون که راه گشوده شده بود، این سفر ماهیتی ظفرمندانه یافت. آنان احساس می‌کردند پیروز شده‌اند و راه کربلا را گشوده‌اند. این ظفرمندی به آنان اجازه می‌داد تا در این آیین شرکت کنند و به عزاداری بپردازند؛ این نیز معنای جدیدی بود که به این رویداد افزوده شد.

مطلب دیگری که در تحول این آیین نقش بسزایی داشت، مفهوم «مقاومت» بود. متأثر از تبلیغات رسانه‌های داخلی، مشارکت در این آیین نوعی مقاومت در برابر نظام سلطه معنا می‌شد. شرکت‌کنندگان در این آیین، به‌نوعی در شکل‌گیری هویت مقاومت در برابر نظام سلطه، به‌ویژه آمریکا، نقش‌آفرینی می‌کردند. این نیز مؤلفۀ دیگری بود که در این آیین ظهور یافت.

همچنین، این رویداد سویه‌های دیگری نیز برای مردم ایران به همراه داشت؛ سفر به کشوری دیگر و در یک اجتماع بسیار بزرگ، به مردم کمک می‌کرد تا تنوع فرهنگی را مشاهده نمایند و زیست‌های متفاوتی را تجربه کنند. روتین زندگی معمولی برای چند روز به حاشیه رانده می‌شد و آنان زیست جدیدی را تجربه می‌کردند؛ این موارد نیز از جذابیت‌های این آیین به شمار می‌رفت.

اما آن جنبه‌ای که شما نام آن را «مرجعیت» می‌گذارید، به اعتقاد من وجود ندارد. در مناسک اربعین مفهومی به چشم می‌خورد که می‌توانیم آن را «سرایت فرهنگی» یا «انتقال فرهنگی» بنامیم. پاره‌ای از کنش‌هایی که در پیاده‌روی اربعین به وقوع می‌پیوست و تعدادشان نیز اندک نبود، به آیین سوگواری ایرانی‌ها در داخل کشور سرایت نمود؛ به‌عنوان نمونه، در اختیار گرفتن خیابان‌ها. پیش‌تر نیز خیابان‌ها برای عزاداری امام حسین (ع) توسط سوگواران تصرف می‌شد، اما به این معنا نبود که موکب‌ها برپا شوند و بخشی از پذیرایی در خیابان صورت پذیرد یا مردم در یک میدان تجمع نموده و عزاداری کنند. این موارد درگذشته کمتر دیده می‌شد، اما به نظر می‌رسد متعاقباً به آیین‌های عزاداری غیر اربعینی ایرانی‌ها نیز راه یافت.

مفهوم «مشایه» یا پیاده‌روی از نقطه‌ای به نقطۀ دیگر نیز بعدها در عزاداری ایرانی‌ها وارد شد؛ برای مثال، پیاده‌روی از نیشابور تا مشهد در روزهای پایانی ماه صفر، یا پیاده‌روی از حرم حضرت معصومه (س) تا جمکران در روز اربعین، و همچنین پیاده‌روی جاماندگان در تهران که با استقبال گستردۀ مردم مواجه می‌شود. حتی خود مفهوم «موکب» که اساساً چه به لحاظ مفهومی و چه به لحاظ واقعیت عینی، امری کاملاً عربی است، به فرهنگ ما وارد شد؛ بنابراین، نمی‌توانیم ادعا کنیم که اربعین به «مرجع» عزاداری شد، اما مؤلفه‌های متعددی از عزاداری اربعین به سایر عزاداری‌ها انتقال‌یافته است.

موکب و تبعات فراگیرشدن آن

س: در این پرسش می‌خواستم به طور مشخص به پدیدۀ «موکب» بپردازیم. البته برخی اساتید مطرح می‌کنند که ما در تاریخ خود نهاد «تکیه» را داشته‌ایم که کارکردی مشابه موکب داشته است؛ اما موکبی که امروز به این شکل می‌شناسیم، از پیاده‌روی اربعین و فضای عراقی به ما سرایت نموده و امروزه به یک جزءلاینفک از مناسک ما مبدل گشته است. طی همین چند ماه گذشته و در قالب حماسه خیابان، شاهدیم که موکب‌ها نقش زیادی در استمرار این حرکت داشتند. علاوه‌برآن موکب‌ها در مهمانی ده‌کیلومتری، مراسم‌های دهه محرم و… نقش بسیار زیادی پیدا کرده‌اند. این تغییر فرم، چگونه توانسته است اساساً معنای خیابان و محله را بازتعریف کند و تعاملات مؤمنانه شهری را دستخوش تغییر کند؟ بالاخره خیابانی شدن مناسک با موکب اتفاق تازه‌ای محسوب می‌شود.

صادق‌نیا: مفهوم «تکیه» که در فرهنگ ما ایرانی‌ها سابقه داشته است، تفاوت بنیادینی با موکب دارد. تکیه‌ها معمولاً مکان‌های ثابتی بودند و کارکردشان بیشتر شبیه حسینیه بود؛ فضایی برای مشارکت افرادی که به هر دلیلی امکان حضور در مسجد را نداشتند. در واقع، تکیه‌ها مکان‌هایی بودند که محرمات شرعی حضور در مسجد شامل حال آن‌ها نمی‌شد. البته در ابتدا برخی از تکیه‌ها به‌صورت سیار برپا و سپس جمع‌آوری می‌شدند، اما بعدها به مکان‌های ثابتی بدل گشتند. به‌عنوان نمونه تکیه «آقا سید حسن» در شهر قم ابتدا یک مکان سیار بود که بعدها ثابت گشت.

ماهیت تکیه این‌گونه بود، اما موکب ماهیت متفاوتی دارد. موکب با مشایه و پیاده‌روی پیوند خورده است. روستاییان و اهالی شهرهای دیگر که به‌صورت پیاده سفر می‌کردند، نیازمند پذیرایی بودند. در این میان، گروه‌هایی برای خدمت به سوگواران پیش‌قدم می‌شدند و وعده‌های غذایی، آب و امکان استراحت این زائران پیاده را تأمین می‌نمودند. اینها به مردان خدمت تبدیل شدند. این کارکرد اصیل موکب در سنت سوگواری اربعین است. در مسافتی که طی آن به‌صورت متعارف دو الی سه روز به طول می‌انجامد، زائران پیاده نیازمند استراحت و پذیرایی هستند. به‌تدریج اهالی روستاهای واقع در مسیر، امکاناتی را برای این پذیرایی فراهم آوردند.

تکیه‌ها در ایران چنین کارکردی نداشتند؛ تکیه مکانی برای تجمع و نشستن افراد بود و جالب است بدانید که نخستین تکیه‌ها را در ایران، رجال سیاسی بنیان نهادند. تکیه دولت در ایران قدیمی‌ترین تکیه محسوب می‌شود. آنچه که امروز در خیابان‌ها مشاهده می‌کنیم، پدیده‌ای بینابین تکیه و موکب است. بخش‌هایی که جنبه‌های پذیرایی، غذا محوری و ارائۀ خدمات رفاهی دارند، شبیه به موکب‌های عراقی هستند و بخش‌هایی که خدماتی نظیر روضه‌خوانی و سخنرانی ارائه می‌دهند، یادآور تکیه‌های قدیمی‌اند؛ بنابراین، پدیدۀ کنونی در خیابان‌های ما، نه موکب صرف عراقی است که تنها به پذیرایی بسنده کند، و نه تکیۀ سنتی است که صرفاً مکانی برای حضور باشد؛ بلکه ترکیبی از هر دو محسوب می‌شود.

این روند کاملاً طبیعی است؛ ما یک امر فرهنگی را از زیست‌بوم دیگری وام گرفته‌ایم، فرهنگ سنتی خویش را در آن ادغام نموده‌ایم و اکنون نتیجۀ آن را در خیابان‌ها مشاهده می‌کنیم. نکتۀ حائز اهمیت دیگر این است که موکب‌های امروزی در خیابان‌های ما، سویه‌های سیاسی و فرهنگی بسیار پررنگ‌تری نسبت به سویه‌های سوگ و عزاداری دارند. اگر به این فضاها ورود کنید، نمادها، صداها و تصاویری که مشاهده می‌نمایید، کمتر جنبۀ سوگواری داشته و بیشتر واجد ماهیت سیاسی، فرهنگی، تبلیغی و ایدئولوژیک هستند، لذا کارکرد آنان نسبت به موکب‌های سنتی متفاوت بوده و کنشگران حاضر در آن نیز متفاوت است.

هنگامی که این شب‌ها در خیابان‌ها قدم می‌زنیم، فضایی شبیه به نمایشگاه یا فستیوال را تجربه می‌کنیم. برخی از همکاران از اصطلاحاتی نظیر «کارناوالیته‌شدن سوگ» یا «فستیوالیزه‌شدن عزاداری» استفاده می‌کنند که به اعتقاد من تعابیر چندان دقیقی نیستند. بااین‌وجود، رخدادهای جدیدی در این بسترها پایه‌گذاری شده است؛ از اجرای سرود و برپایی نمایشگاه گرفته تا ارائۀ سخنرانی‌های انگیزشی، خدمات روان‌شناختی، مشاوره‌ای و پاسخ به شبهات، همگی در این فضاها نهادینه شده‌اند.

س: من در خصوص موکب یک پرسش دیگر نیز طرح کنم. ساختار موکب، اصطلاحاً یک ساختار شبکه‌ای است و ما با یک ساختار متمرکز و ریاستی مواجه نیستیم؛ برخلاف هیئت‌های سنتی که دارای روحانی، منبر، متولی و مداح هستند. اگرچه هیئت را نیز نمی‌توان کاملاً سلسله‌مراتبی دانست، اما به اندازۀ موکب فاقد مراتب ساختاری نیست. به نظر شما غلبه‌یافتن این فرم اربعینی و موکب در مناسک ما، چه تبعاتی برای اقتدار سنتی روحانیت به همراه خواهد داشت؟ زیرا در ساختار موکب، عاملیت به‌جای منبر، به خود فرد شرکت‌کننده و بدن در حال تحرک تفویض می‌شود. همچنین با توجه به ماهیت مردمی جمع‌آوری نذورات و شبکۀ تأمین مالی آن‌ها، به نظر شما کدام فرم در آینده تفوق خواهد یافت؟

صادق‌نیا: من نمی‌توانم بگویم موکب‌ها علت کم‌رنگ‌شدن نقش نهاد روحانیت در آیین سوگواری محسوب می‌شوند یا معلول آن، سال‌ها پیش، تقریباً بیست و دو سال قبل، در مصاحبه‌ای با یک خبرگزاری از این اصطلاح بهره جستم: «گذر از مسجد به حسینیه و گذر از فیضیه به مداحی». مسجد در جامعۀ ما هنوز عمیقاً به نهاد روحانیت وابسته است، درحالی‌که حسینیه‌ها، تکیه‌ها و اکنون موکب‌ها، این وابستگی را ندارند و از خاستگاهی کاملاً مردمی برخوردارند. مساجد تا حد زیادی ماهیت ثابتی دارند و ساختارگرا هستند، اما حسینیه‌ها، تکیه‌ها و موکب‌ها ماهیتی دموکراتیک‌تر دارند. هنگامی که شما به پیاده‌روی اربعین می‌روید، از هر سلیقۀ فکری و سیاسی یک موکب مشاهده می‌کنید؛ این تنوع بی‌نظیر ریشه در همان ماهیت دموکراتیک دارد.

بر اساس دیدگاه آن سال من، سیر تحول از مسجد به حسینیه، سپس از حسینیه به تکیه و اکنون از تکیه به موکب، به اعتقاد من پیامد کاهش نفوذ روحانیت است. هنگامی که روحانی پایگاه سنتی خویش را در نظام سوگواری از دست می‌دهد و این جایگاه به مداحی واگذار می‌گردد، چنین گذری کاملاً طبیعی می‌نماید. در حقیقت، ما از یک سوگواری عینیت‌گرا و دارای اعتبار عبور می‌نماییم و به سوگواری‌هایی ورود می‌کنیم که عرفی‌تر بوده و توسط افراد غیرروحانی (اصطلاحاً غیر فیضیه) اداره می‌شوند. حتی ممکن است شرایط به‌گونه‌ای رقم بخورد که نهاد دین برای ورود به این عرصه نیازمند کسب اجازه باشد.

البته می‌توان یک رابطۀ دیالکتیک و دوجانبه را نیز در نظر گرفت. بدین معنا که وقتی روحانیت مرجعیت خود را در عزاداری از دست می‌دهد و به همکار نهاد مداحی تقلیل می‌یابد، موکب‌ها شکل می‌گیرند و در نقطۀ مقابل، پیدایش و گسترش همین موکب‌ها مجدداً به کاهش بیشتر نقش روحانیون در این فضا دامن می‌زند.

در خصوص آیندۀ فرم عزاداری و موکب‌ها، باید گفت که قطعاً دگرگونی‌هایی رخ خواهد داد. به‌هیچ‌وجه دور از انتظار نیست که در آینده موکب‌های سیار بیشتری داشته باشیم؛ وسایل نقلیه‌ای که به موکب تبدیل می‌شوند یا فضاهایی که از لحاظ شکلی و ظاهری با موکب‌های کنونی کاملاً تفاوت دارند. از حیث ماهیت نیز به نظر می‌رسد این موکب‌ها در آینده هرچه بیشتر از نهاد رسمی دین فاصله خواهند گرفت؛ تمایلی ندارم از واژۀ «سکولار» استفاده کنم، اما بی‌شک «عرفی‌تر» خواهند شد. بعید نیست در آینده موکب‌هایی برپا شوند که صرفاً خدمات پزشکی، مشاورۀ فرهنگی یا خدمات ازدواج ارائه دهند؛ اموری که طبیعتاً ارتباط مستقیمی با حضور یک روحانی ندارند. ازاین‌رو، پیش‌بینی می‌کنم که آیندۀ موکب‌ها بسیار عرفی‌تر و مستقل‌تر از نهاد دین رقم بخورد.

سازمانی شدن آفت زیارت اربعین

س: پرسش دیگر راجع به مسئله دیپلماسی عمومی است. رویداد اربعین موجب شده است که میلیون‌ها ایرانی از مرزهای کشور خارج شوند. برای برخی از زائران، به‌ویژه اقشار محروم‌تر، این تنها سفر خارجی قابل‌تصور محسوب می‌شود، چرا که از لحاظ اقتصادی بسیار مقرون‌به‌صرفه است. شما تأثیرات این رویداد را بر هویت ملی ما، در راستای تقویت یک هویت امت‌گرا و ابعاد فرهنگی ناشی از این هم‌جوشی، چگونه ارزیابی می‌نمایید؟

صادق‌نیا: پیش‌تر در مقاله‌ای به‌تفصیل نگاشته‌ام که پیاده‌روی اربعین چه رخدادهای فرهنگی نوینی را رقم می‌زند. یکی از این موارد، «رؤیت‌پذیری» است. جامعۀ شیعه از این طریق خود را به شایستگی به نمایش می‌گذارد و امکان دیده‌شدن را برای خویش فراهم می‌آورد. این امر در سطح داخلی، موجب تزریق امید در میان گروه‌های شیعی می‌گردد و در سطح بین‌المللی، توجه جهانیان را به گروهی به نام شیعیان معطوف می‌سازد. پس از آیین «کوم میلا» در هند که هر دوازده سال یک‌بار برگزار می‌شود، پیاده‌روی اربعین بزرگ‌ترین اجتماع مذهبی بشر محسوب می‌شود.

دومین ویژگی این رویداد آن است که شیعیان یکدیگر را ملاقات می‌کنند، از احوال هم مطلع می‌گردند و انسجام و پیوندهای دوستی میان آنان تقویت می‌شود. احساس مسئولیت‌پذیری نسبت به یکدیگر افزایش می‌یابد و تبادلات فرهنگی گسترده‌ای میان گروه‌های مختلف شیعی شکل می‌گیرد.

اما در اینجا ما شاهد رخداد دیگری نیز هستیم و آن «سازمانی‌شان» پیاده‌روی اربعین است؛ یعنی گذار از یک «نهاد» به یک «سازمان». هنگامی که مجموعه‌ای تحت عنوان «ستاد اربعین» تأسیس می‌نمایید و این نهاد خودجوش را به یک سازمان اداری تقلیل می‌دهید، در عمل ماهیت مردمی را از آن سلب می‌کنید. این سازمان به‌موازات زمان و بودجه‌ای که صرف می‌کند، توقعاتی نیز خواهد داشت؛ از جمله پیگیری همان دیپلماسی عمومی یا پروژه‌هایی نظیر جهاد تبیین که تلاش می‌کند بر محتوای این رویداد اثرگذاری نماید.

متأسفانه، این سازمانی‌شان، ماهیت انعطاف‌پذیر پیاده‌روی اربعین را از بین می‌برد و آن را دچار انجماد می‌سازد. نهاد اربعین در طول تاریخ نهادی پویا بوده است و توانسته با تغییر صورت‌بندی خویش در شرایط مختلف، بقای خود را تضمین نماید. اما هنگامی که آن را به یک سازمان اداری مبدل می‌سازید، در حقیقت پویایی را از آن سلب نموده و آن را معلول می‌سازید؛ به این معنا که حیات آن را به کمک‌های دولتی وابسته می‌نمایید. ادامۀ حیات این پدیده، در گرو بودجه‌هایی خواهد بود که به آن تزریق می‌شود؛ اگر این کمک‌های مالی قطع گردد، ادامۀ مسیر برای آن دشوار خواهد بود. مؤسسه‌ای و سازمانی‌شان پیاده‌روی اربعین می‌تواند تبعات بسیار نامطلوبی به همراه داشته باشد و ماهیت مردمی و فرهنگی این آیین را خدشه‌دار نماید. بااین‌وجود، درصورتی‌که مداخلات ستادی و سازمانی بیرونی متوقف گردد، پیاده‌روی اربعین ظرفیت بسیار عظیمی برای تبادلات فرهنگی، انسجام درون مذهبی، هویت‌بخشی و ایجاد توافقات اخلاقی در اختیار دارد.

س: به نظرم اربعین از مصادیقی است که نشان می‌دهد همواره دولت‌ها ناگزیرند به دنبال مردم حرکت کنند. در سال‌های آغازین شکل‌گیری راهپیمایی اربعین، مانند سال‌های ۹۳ و ۹۴ که حضور ایرانیان بسیار پررنگ شد، دولت آمادگی و زیرساختی نداشت و در مرزها با بحران‌های جدی از جمله کمبود آب و امکانات مواجه بودیم. اما با توجه به حجم عظیم چندمیلیونی جمعیت، دولت ناچار شد تدابیری بیندیشد و امکانات رفاهی را تأمین نماید. همین ورود لجستیکی، آرام‌آرام به مداخلات محتوایی و تعیین شعار محوری نیز کشیده شد.

صادق‌نیا: صحبت شما مقداری توجیه است. اگر مردم می‌رفتند و متوجه کمبود آب‌ونان می‌شدند، سال بعد خودشان برای حل این معضل چاره‌جویی می‌کردند. ممکن بود تصمیم بگیرند ملزومات را با خود ببرند، یا خیرینی پیدا می‌شدند که برای مثال در پنج‌کیلومتری مرز عراق موکب برپا می‌کردند. این مسئله شباهت زیادی به ماجرای اعتکاف دارد. اعتکاف در ابتدا یک نهاد کاملاً خودجوش بود؛ مشکلاتی وجود داشت، اما هرساله خود مردم برای چالش‌های سال گذشته راهکار فرهنگی ارائه می‌دادند. اما زمانی که سازمان‌دهی دولتی ورود پیدا کرد، کار به ثبت‌نام و گزینش رسید.

زنانه شدن مناسک سوگ در جامعه ایرانی

س: پرسش پایانی را پیرامون حضور زنان در پیاده‌روی اربعین مطرح نمایم. پیش از انقلاب اسلامی، حضور زنان در خیابان توجیه چندانی نداشت، اما انقلاب به حضور سیاسی زنان در خیابان جنبه‌ای مقدس بخشید و در مناسبت‌هایی نظیر راهپیمایی ۲۲ بهمن و روز قدس شاهد این حضور بودیم. پس از آن، تا پیش از رویداد اربعین، حضور مستمر و مشابهی در این مقیاس نداشتیم. اکنون در پیاده‌روی اربعین مشاهده می‌کنیم که گروه‌های بانوان، حتی گاهی به‌صورت مجرد و بدون همراهی مردان، به مدت یک هفته در این فضاهای عمومی حضور می‌یابند. به نظر می‌رسد این رویداد، اثر جدیدی در نقش‌آفرینی اجتماعی زنان ایجاد کرده و نشان‌دهندۀ نوعی عبور از مناسک سنتی مردانه است. نظر شما دراین‌خصوص چیست؟

صادق‌نیا: باید دو رخداد را از یکدیگر تفکیک نماییم؛ نخست آنکه در عراق، پیاده‌روی اربعین از دیرباز یک کنش مردانه بوده است. مؤلفه‌هایی نظیر پیاده‌روی طولانی، اقامت شبانه در مسیر و مواجهه با خطرات و تهدیدهای امنیتی، همگی ماهیتاً کنش‌هایی مردانه تلقی می‌شدند. بانوان معمولاً خارج از منزل اقامت نمی‌کردند و در صورت مشارکت، همواره با همراهی مردان در این مسیر قدم می‌گذاشتند.

اما در ایران دو اتفاق به‌صورت هم‌زمان رخ‌داده است؛ مورد نخست آن است که اصل مناسک عزاداری در ایران ماهیتی زنانه پیدا کرده است. این موضوع جای بحث فراوانی دارد که در مجال کنونی نمی‌گنجد، اما ما اکنون با مفهومی تحت عنوان «زنانه‌شان دین‌داری» در جامعۀ ایران مواجه هستیم. مؤلفه‌های زنانگی در این نوع از دین‌داری نمود بارزی یافته است. به‌عنوان نمونه، «الهام‌پذیری بالا»، «عاطفی‌شدن مذهب»، «غیررقابتی‌شدن دین‌داری» و تمایل به یافتن راه‌های میان‌بُر برای رستگاری، از جمله شاخصه‌های این پدیده محسوب می‌شوند.

اگر بخواهم ساده‌تر بیان کنم؛ دین‌داری مردانه مبتنی بر عمل‌گرایی و کوشش مستمر برای نیل به رستگاری است. در مقابل، رویکرد زنانه به دنبال مسیرهای میان‌بُر است و بر این باور است که صرف عزاداری و اشک ریختن برای نجات کفایت می‌کند و نیازی به تمرین‌های دشوار عملی نیست. این رویکرد طبیعتاً برای بانوان بسیار مطبوع است؛ اشعار و ملودی‌هایی که در مجالس خوانده می‌شود نیز دقیقاً همین جذابیت را برای گروه‌های زنان تقویت می‌نماید.

اما دلیل دوم که اهمیت به‌مراتب بیشتری دارد، یک پدیدۀ اجتماعی ریشه‌دار است؛ بانوان در جامعۀ ایران همواره در جست‌وجوی فرصتی بوده‌اند تا توانمندی‌های خویش را که سال‌ها انکار شده بود، به منصۀ ظهور برسانند. امروزه در هر عرصه‌ای که گشوده می‌شود، شاهد حضور چشمگیر زنان هستیم؛ از ترکیب جمعیتی کلاس‌ها دانشگاهی گرفته تا مشارکت پررنگ آنان در گروه‌های جهادی. بانوان ایرانی به دنبال بستری بوده‌اند تا اثبات نمایند که در عرصۀ اجتماعی حضور دارند و پیاده‌روی اربعین، فرصت بسیار مغتنمی را در اختیار آنان قرار داده است.

بنابراین، در پاسخ به پرسش شما باید تأکید کنم که حضور چشمگیر زنان در پیاده‌روی اربعین به دو دلیل بنیادین بازمی‌گردد: نخست آنکه از نظر فرهنگی، آیین سوگواری در ایران ماهیتی زنانه یافته و از رویکردهای سخت مردانه فاصلۀ معناداری گرفته است. این بیان به معنای تخریب نیست، بلکه بیانگر آن است که امکانات و بستر مناسب برای حضور بانوان در این پیاده‌روی فراهم گشته است؛ فضاهای اختصاصی، امکانات بهداشتی مجزا و ملزومات رفاهی متناسب با خانواده‌ها مهیا شده و فرم عزاداری نیز با روحیات زنانه هم‌خوانی دارد. دلیل دوم نیز همان نیاز تاریخی بانوان برای ابراز وجود و نمایش توانمندی‌های اجتماعی است.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *