جنگ، ایرانِ پنهان را آشکار کرد

درباره انسجام ملی، سرمایه اجتماعی و تحولات جامعه ایرانی در گفت‌و‌گو با اردشیر انتظاری
جنگ، ایرانِ پنهان را آشکار کرد

درباره انسجام ملی، سرمایه اجتماعی و تحولات جامعه ایرانی در گفت­و­گو با اردشیر انتظاری

جامعه ایران در ماه‌های گذشته حوادث سهمگینی از جمله ناآرامی‌های دی‌ماه و جنگ رمضان را پشت سر گذاشته است. این رخدادها بستری را فراهم آورده‌اند تا ناظران علوم اجتماعی به بازسازی تصویر خود از جامعه ایرانی بپردازند و وضعیت انسجام ملی و سرمایه اجتماعی را مورد واکاوی مجدد قرار دهند. آیا تصویر برساختی از جامعه ایران هویتی قطبی دارد یا طیفی؟ حضور خیابانی و همبستگی طیف‌های مختلف مردم در برابر تهدیدات خارجی صرفاً ریشه در غریزه و هم ترسی مقطعی دارد یا برآمده از یک عقبه تاریخی است؟ و در نهایت، رویکردهای رایج آکادمیک تا چه حد در درک واقعیت‌های جدید اجتماعی و تغییرات ژئوپلیتیک توفیق داشته‌اند؟ در گفتگو با دکتر اردشیر انتظاری، جامعه­شناس و عضو هیئت­علمی دانشگاه علامه طباطبایی، پیرامون این موضوع به گفتگو پرداخته­ایم.

 سؤال

همان­طور که خود شما مطلع هستید، همواره تصویری را در فضای علوم اجتماعی راجع به جامعه ایرانی شاهدیم مبنی بر این­که جامعه دوقطبی است، یا آنکه میل به سمت دوقطبی شدن دارد؛ بااین‌حال در جریان جنگ رمضان و حضور خیابانی مردم، شاهد سطحی بی­سابقه از انسجام بین گروه­های مردمی بودیم. اکنون که چند ماه از این اتفاقات می­گذرد، شایسته است که در پس این رخدادها مجدد بتوانیم تصویر خود از جامعه ایرانی را بازسازی کنیم.

به‌عنوان پرسش نخست آیا تصویر برساختی از جامعه­ی ایران، یک تصویر طیفی است یا قطبی؟

انتظاری:

این سؤال یک مقدار مبهم است. این­که تصور من از جامعه­ی ایران و تصویر برساختی از جامعه­ی ایران چگونه است، دو امر متفاوت است. تصویر برساختی این است که در ذهنیت جامعه و در فضای بیناذهنی‌ات جامعه وجود دارد؛ آیا آن یک تصویر قطبی است یا تصویر طیفی؟ در ذهنیت میانگین جامعه یک خود همه‌پنداری وجود دارد، مردم تصور می‌کنند همه مانند خودشان هستند، بقیه نیز اقلیت­اند. همه­ی تیپ‌ها، مثلاً فرض بکنید کسانی که می‌خواهند رفاه داشته باشند، آسایش برایشان اهمیت دارد، آن‌هایی که می‌گوییم قشر زرد یا قشر خاکستری جامعه هستند، این‌ها کسانی­اند که گمان می‌کنند همه نیز مانند ما هستند.

این گروه تصور می­کند که حالا یک اقلیت‌هایی به دنبال براندازی هستند، یک اقلیت‌هایی به دنبال استقامت، مبارزه، جنگ و این قبیل مسائل هستند؛ ولی ما اکثریت هستیم. آن‌هایی نیز که برانداز هستند گمان می‌کنند همه مانند خودشان هستند و در حال حاضر عیان نمی‌کنند؛ ولی همه به دنبال براندازی­اند. کسانی که پای‌کار نظام هستند و مثلاً به آن‌ها حزب‌اللهی می‌گوییم، آن‌ها نیز باز چنین تصوری دارند که همه مانند خودشان هستند یا مثلاً فرض بکنید، مردم اصلی را کسانی می‌دانند که مانند این‌ها هستند و بقیه نیز خیلی اهمیتی ندارند، ولی بالاخره معمولاً در میانگین جامعه چنین تصوراتی وجود دارد.

البته نخبگان بهتر درک می‌کنند و می‌دانند که گونه‌های مختلفی وجود دارد، جامعه به گونه‌های مختلفی تقسیم می‌شود و همه یکسان نیستند. ولی در جامعه غیر نخبگانی این تصورات وجود دارد. اینکه وقتی نخبگان یا مثلاً بعضی از افرادی که از آن‌ها انتظار می‌رود بفهمند اما درک نمی‌کنند، این‌گونه نیست که این تکثر را فهم نکنند، بلکه دوست دارند آن‌گونه به تصویر بکشند و این‌گونه صورت‌بندی می‌کنند. مثلاً آن چیزی که آقای عباس عبدی در مورد تجمعات شبانه جامعه ایران گفته بود که اقلیتی رانت‌خوار و تحمیل­گر شب­ها به خیابان می­آیند؛ او می‌داند که این‌ها اقلیت نیستند و می‌داند که این‌ها در جامعه تأثیرگذارند. بعد اصلاً تصورش نیز در مورد شرکت‌کنندگان تصور اشتباهی بود، ولی آن‌گونه صورت‌بندی می‌کند چون این‌ها اهداف سیاسی دارند.

ولی واقعیت این است که جامعه هم می‌تواند قطبی باشد و هم طیفی؛ بالاخره در جامعه کمی تا حدودی افراد دارای گرایش‌ها و سلیقه‌های مختلفی هستند اما چه زمانی جامعه قطبی می‌شود یا چه زمانی طیفی می‌شود؟ به عوامل مختلفی بستگی دارد.

یکی از عواملی که می‌تواند جامعه را از حالت قطبی خارج کند (اینکه معادل و مقابل آن را طیفی گذاشته‌ایم، قابل‌تأمل است) ولی یکی از آن عواملی که باعث می‌شود جامعه از حالت قطبی شدن خارج شود، می‌شود گفت که اساساً قطبی شدن بیرونی یک نسبت معکوس با قطبی شدن داخلی دارد.

وقتی که مثلاً فرض بکنیم ما یا به دلیل بصیرت فراملی یا به دلیل جنگ، مردم واجد یک تقابل با دشمن بیرونی می‌شوند (می‌گویم که هم جنگ می‌تواند این را به وجود بیاورد هم بصیرت؛ خود جنگ نیز البته باعث بصیرت می‌شود، ولی در بسیاری از افراد این بصیرت وجود دارد، ربطی نیز به سطح تحصیلات ندارد و بخش قابل‌توجهی از مردم بصیرت فراملی دارند)؛ درک می‌کنند در کجای جهان ایستاده‌اند و سرشان فقط در درون جامعه نیست. بیرون را می‌بینند، مناسبات را می‌بینند، یمن را می‌بینند، لبنان را می‌بینند، عراق را می‌بینند، آمریکا را می‌بینند و نسبتی که آن‌ها با ما دارند را می‌بینند و درک می‌کنند که ما چه نسبتی با آن‌ها داریم. این بصیرت است. در بسیاری نیز با جنگ یک چنین نگاهی در آن‌ها به وجود می‌آید؛ ممکن است به بصیرت منتهی بشود یا ممکن است نشود و به واکنش‌های فراملی منجر بشود که در جای خود بالاخره این حالت قطبی شدن بیرونی را به وجود می‌آورد.

تقابل با بیرون وقتی شدت پیدا بکند، تقابل‌های درونی کم‌رنگ می‌شوند؛ قطبی شدن داخلی کاهش پیدا می‌کند و تعدیل می‌شوند و این اساساً یکی از آثار جنگ نیز است. البته این قطبی شدن داخلی از طرق دیگر نیز می‌تواند تعدیل پیدا بکند؛ مانند شرایطی که باعث بشود گفتگو در جامعه صورت بگیرد، تعامل به وجود بیاید، یا اینکه عواملی باعث شکستن قطب‌ها بشود و برش‌هایی در قطب به وجود بیاید، یا عواملی باعث تقویت قطب‌ها بشود. مثلاً وقتی که قومیت با یک قطب جامعه با هم منافع مشترک پیدا کنند، این شدت پیدا می‌کند؛ اگر مذهب نیز به آن اضافه بشود باز شدت پیدا می‌کند. مثلاً یک قطبیتی شکل بگیرد، بعد روی آن کرد بودن، ترک بودن و علاوه‌برآن سنی بودن بیاید اضافه بشود. اضافه‌شدن این‌ها عملاً آن قطب بودن را تقویت می‌کند.

ولی در مقابل آن یک سری از برش‌ها و کات‌هایی که در قطب اتفاق می‌افتد این‌ها را تعدیل می‌کند؛ مانند طرف‌داری از تیم‌های فوتبال. شما پرسپولیسی هستی یا استقلالی؛ مثلاً اصلاح‌طلبی یا اصول‌گرایی، فردی ممکن است اصلاح‌طلب باشد اما استقلالی یا پرسپولیسی هم باشد، بین این‌ها شکاف می‌افتد. هر عاملی که باعث بشود بین قطب‌ها وجه اشتراک به وجود بیاورد مانند همین ایران‌بودگی، پرچم ایران، اسطوره‌های ایرانی، این‌ها قطعاً بین قطب‌های مختلف اشتراک به وجود می‌آورند. تلاش دشمن این بود که ایران و ایران‌بودگی را به یک گروه خاصی اختصاص بدهد و برخی با چهره‌های به‌ظاهر مذهبی را وادار کند که ایران‌بودگی یا اسطوره‌های ایرانی را زیر سؤال ببرند؛ مانند همان کاری که زینب موسوی در مسخره‌کردن شاهنامه و این‌ها انجام داد، این‌ها کاری جهت‌دار است، با برنامه اتفاق افتاده و تصادفی نبوده است؛ برای اینکه آن چیزهایی را که می‌تواند بین قطب‌ها فضای تفاهمی ایجاد بکند از بین ببرند.

بنابراین قطبی بودن و در مقابل آن طیفی بودن یک امر متغیری است که تحت‌تأثیر شرایط و عوامل مختلف می‌تواند تغییر کند. عوامل دیگر نیز وجود دارد که اگر بخواهم وارد آن‌ها بشوم بحث بسیار مفصل می‌شود.

 

سؤال:

 ما در طی کمتر از یک سال گذشته، حوادث سهمگینی را پشت سر گذاشته­ایم. از طرفی پیش از وقوع جنگ رمضان، پژوهشگران اجتماعی وضعیت اعتماد عمومی به ساختارهای رسمی، سرمایه اجتماعی و مسائلی ازاین‌دست را بحرانی توصیف می­کردند. از طرف دیگر حوادث دی‌ماه به تقویت همین انگاره کمک کرد. بااین‌حال با جنگ رمضان ما شاهد رفتار متفاوتی از مردم بودیم. شما وضعیت سرمایه اجتماعی نظام در برآیند حوادث پیش‌آمده اعم از دی‌ماه و جنگ رمضان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ البته می‌دانم پاسخ به این سؤال نیاز به اطلاعات و دسترسی به پیمایش‌ها دارد و ممکن است دسترسی لحظه­ای به این پیمایش‌ها وجود نداشته باشد، لذا اگر حدس و حس خود را هم بفرمایید قابل‌استفاده است.

انتظاری:

همان‌طور که گفتید پاسخ به این مسئله نیاز به داده و اطلاعاتی دارد و همچنین نیاز به پژوهش‌های متعدد کمی و کیفی دارد. ولی اگر بخواهیم تصور خود را بگویم، ما اساساً موضوع سرمایه اجتماعی را تجزیه‌وتحلیل نکرده‌ایم یا سرمایه اجتماعی را درست صورت‌بندی نکرده‌ایم. شاخص‌هایی که برای سرمایه اجتماعی وجود دارد و باعث شده است یک سری از جامعه‌شناسان به‌اشتباه در مورد افول سرمایه‌های اجتماعی بحث بکنند محل تردید است. ببینید مسئله سرمایه اجتماعی چند جنبه دارد؛ یکی از آن جنبه­ها چیزهایی است که در جامعه وجود دارد و ما آن را نادیده می‌گیریم، مانند سرمایه اجتماعی که خانواده دارد، سرمایه اجتماعی که در شرایط بحرانی است و سرمایه اجتماعی که به‌صورت مستتر در جامعه ایران وجود دارد و به‌موقع بروز پیدا می‌کند.

مثلاً اگر آن تحلیل جامعه‌شناسانی که نزد رئیس‌جمهور فعلی و رئیس‌جمهور اسبق رفتند و در مورد سرمایه‌های اجتماعی اظهارنظر کردند را می‌خواستیم با آن تجزیه و تحلیل‌ها درست ارزیابی کنیم، هیچ‌وقت نباید اتفاقی که در تشییع پیکر مطهر امام شهید رخ داد، پیش می­آمد. تشییع پیکر مطهر امام شهید، یکی از شاخص‌ها و داده‌های انضمامی و عینی و همچنین واقعیتی بیرونی بود که قابل‌کتمان نیز نبود و این بسیاری از آن حرف‌ها را باطل کرد؛ معلوم است یک جایی در مورد سرمایه اجتماعی نظام اشتباه فکر می‌کردیم. نمی‌شود همین‌گونه بر اساس چند نظرسنجی و اتفاقاً آن نظرسنجی‌ها نیز درست تحلیل نشده بود، بگوییم سرمایه اجتماعی نظام آسیب‌دیده است.

اساساً یک مسئله اساسی وجود دارد؛ در فضای روشن­فکری و جامعه‌شناسی ما، یک نگاه آسیب‌شناسانه قوی و قدرتمندی وجود دارد که صرفاً به آسیب‌ها می‌پردازد. درست است که آسیب‌ها وجود دارند و حتماً نیز باید به آن‌ها پرداخت، ولی هنگامی که شما ظرفیت‌ها را نبینید و فقط آسیب‌ها را ببینید، نتیجه‌اش این می‌شود که دستانتان را بالا ببرید. آن‌هایی که دوست دارند دستانشان را بالا ببرند، عملاً به سمتی می‌روند که بیشتر آسیب‌ها را ببینند؛ آن‌هایی که دوست دارند این‌گونه صورت‌بندی بکنند که پس ما باید برویم با دنیا سازش کنیم. تجزیه‌وتحلیل آسیب‌شناختی می‌کنند، آن امر سیاسی جهت‌گیری را به وجود می‌آورد.

بالاخره ما دو گفتمان داریم: یک گفتمان مقاومت و استقامت که از ابتدای انقلاب نیز بوده است، و یک گفتمان‌سازش که می‌گوید به جایگاه خودمان برگردیم و با دنیا درگیر نشویم. گویی دنیا کاری به ما ندارد و ما باعث می‌شویم دنیا با ما درگیر بشود؛ گویی مثلاً ونزوئلا باعث شد آمریکا برود مادورو را برباید، یا آمریکا اگر به گرینلند و کانادا که تازه دوستان و متحدانش هستند، رحم نمی‌کند، مقصر خود آن­ها هستند. ما که اساساً به‌عنوان یک تمدن چندهزارساله، برای سیاست‌های نظام سرمایه‌داری غرب خطرناک هستیم.

این‌ها تصورشان این است که گویی ما دست در لانه زنبور کرده‌ایم که مشکل به وجود آمده است و فکر می‌کنند اگر ما رها بکنیم و حرفی نزنیم مشکلات حل می‌شود. از اول انقلاب نیز این تفکر بود؛ مثلاً همین آقای هاشمی این‌گونه حرف می‌زدند که چرا دنیا را با خودمان درگیر بکنیم و به دنبال صدور انقلاب باشیم؟ فعلاً بیاییم کشور خودمان را بسازیم و آباد بکنیم، اقتصاد جامعه ما وقتی یک اقتصاد بسامان و آرمانی بشود، اصلاً دنیا به سراغ ما می‌آید تا اقتباس کند. گویی آن‌ها می‌گذارند شما اقتصادتان را درست بکنید! دعواهایی که شهید محمد منتظری با آقای هاشمی داشت بر سر همین مسائل بود که ایشان می‌گفت باید برویم بر روی تشکل‌های اسلامی و ظرفیت‌های انقلابی منطقه کار بکنیم، ولی آقای هاشمی می‌گفت نباید دنیا را مقابل خودمان قرار بدهیم.

خلاصه محمد منتظری شهید شد و اگر آن مسیری که رهبر شهید انقلاب با لبنان، عراق، یمن و… دنبال کرد نبود، ما اکنون وضعمان بسیار خراب بود. البته می‌توانست بسیار بهتر از این نیز بشود. بسیاری از این ظرفیت‌هایی که به داعش، سلفی‌گری و امثالهم تبدیل شد، می‌توانست در خدمت گفتمان انقلاب اسلامی باشد و غرب نیز حسابی از این موضوع هراسیده بود؛ ولی ما آن انسجام درونی را نداشتیم که به این موضوعات بپردازیم.

یکی از مهم‌ترین عوامل آن همین گرایش‌های محافظه‌کارانه و سازش‌کارانه در داخل بود. این گفتمان سازش‌کارانه همواره از ابتدا وجود داشته است؛ این‌ها یک نوع محافظه‌کاری نسبت به هژمونی و سلطه غرب و نسبت به قدرت واقعی بیرونی است. نمی‌توانیم نام آن را اصلاح‌طلب بگذاریم؛ اکنون برعکس شده است و آن‌ها به انقلابی‌ها می‌گویند محافظه‌کار و اصول‌گرا و به خودشان می‌گویند اصلاح‌طلب، اصلاً این‌طور نیست. واقعیت آن این است که آن کسی که سلطه غرب را قبول دارد و می‌گوید باید با آن همکاری بکنیم محافظه‌کار و سازش‌کار است، و آن کسی که می‌خواهد به چالش بکشد و جهان را اصلاح کند، اصلاح‌طلب است.

یک منظر دیگر برای سرمایه اجتماعی منظر فراملی است؛ درست است یک سری از سرمایه‌های اجتماعی نظام افول کرده منتها این‌طرف اساساً پیکربندی جهان و همچنین پیکربندی قدرت نیز تغییر کرده است. منتها تغییرات را بفهمیم در چه بافت و زمینه‌ای اتفاق افتاده است. وارد یک دوره دیگری شده‌ایم، آن دوره، دوره فراملی شدن است. اصلاً جهان به سمت فراملیت رفته است؛ عضویت‌ها و تعلقات تغییر کرده است، هویت در حال تغییر است و آن به‌خاطر فراملی شدن است. البته فراملی شدن برخلاف آن چیزی که گفته می‌شود به سمت جهانی‌شدن رفته است، به سمت جهانی‌شدن نرفته است؛ اصلاً چیزی به نام جهان‌بودگی وجود ندارد و آن یک مفهوم جعلی است. اساساً این مفهوم جعلی است، ما چیزی تحت عنوان جهان‌بودگی نداریم؛ این را ساختند و واقعیت ندارد. آنچه که وجود دارد قطبی شدن است؛ ما به سمت جهان چندقطبی رفته‌ایم و جهان چندقطبی یعنی پیکربندی جهان دیگر که پیکربندی ملی نیست. بعضی‌ها در داخل نیز می‌گویند تمدنی، من معتقدم تمدنی نیز نیست بلکه یک پیکربندی قطبی است؛ ما وارد یک جهان فراملی شده‌ایم.

ببینید در فراملیت از جا کندگی به وجود می‌آید. وقتی از جا کندگی به وجود می‌آید دیگر تمدن معنایی ندارد؛ درست است که خواستگاه‌های تمدنی دارد ولی سمت‌وسو تمدنی نیست. چراکه سمت‌وسو قلمرو محور نیست، در حال قلمروزدایی است. این از جا کندگی به‌واقع قلمروزدایی است؛

تعلقات و متعلقات و کسانی که به یک پیکربندی تعلق داشته و فراتر از مرزها حضور دارند؛ از آن‌سوی جهان هستند و از این‌سوی جهان هستند. در همین مکانی که شما اکنون حضور دارید، عده‌ای هستند که در پیکرۀ دیگری و در مکانی دیگر عضویت دارند و این جهان چندقطبی، قطب‌های مختلفی دارد که این قطب‌ها با یکدیگر هم‌پوشانی دارند و قطب‌ها فراملی نیز هستند و ما وارد این پیکربندی جدید شده‌ایم. در آن صورت، در این پیکربندی جدید، سرمایه‌های نوینی پدیدار می‌شود، سرمایه‌های اجتماعی جدیدی شکل می‌گیرد و سرمایه‌های پیشین جای خود را به سرمایه‌های جدید می‌دهند.

در رویدادی که به وقوع پیوست، شما مشاهده کردید که در تشییع پیکر امام شهید ما در عراق چه اتفاقی رخ داد. حضور آن جمعیت کثیری که در عراق از نجف تا کربلا آمدند و پیکر امام شهید را تشییع کردند، پدیدۀ شگرفی است. ما با این کشور در جنگ بودیم و ایالات متحده سالیان متمادی بر روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده است؛ نه صرفاً نظامیان آمریکایی، بلکه هنوز هم مدارس آنان تحت نفوذ انگلیسی‌ها قرار دارد. رسانه‌هایشان نه‌تنها تحت نفوذ، بلکه اساساً مالکیت رسانه‌هایشان در اختیار آمریکایی‌ها است. ایالات متحده هر کجا قدم گذاشت، رسانه‌ها را تحت کنترل خویش درآورد؛ مانند افغانستان. به‌عنوان‌مثال از افغانستان خارج شدند، اما رسانۀ افغانستان در اختیار چه کسی است؟ در اختیار آمریکایی‌ها است. نیازی نیست که به‌صورت فیزیکی در آنجا حضور داشته باشند؛ و این موضوع در مسائل دیگر حوزۀ فرهنگ و دانشگاه‌ها نیز صدق می‌کند. دانشگاه‌ها تحت کنترل و نفوذ آنان قرار دارد.

در چنین شرایطی چنین رویدادی به وقوع می‌پیوندد و تشییع پیکر امام شهید در آنجا رخ می‌دهد. البته این امر صرفاً به این مورد محدود نمی‌شود و در زمینه‌های متعدد دیگری نیز مشهود است؛ شما مشاهده کردید که در جریان نبرد رمضان، ما شاهد آن بودیم که مردم در بسیاری از نقاط جهان، ارادت خویش را نسبت به انقلاب اسلامی و پرچم ایران ابراز نمودند. در حال حاضر، ما گزارش‌های متعددی از نحوۀ برخورد با ایرانیان در اختیار داریم. اساساً ایرانیان خارج از کشور که بسیاری از آنان هویت ایرانی خویش را به فراموشی سپرده بودند، دچار شگفتی شدند؛ زیرا رفتار مردم در نقاط دیگر با آنان کاملاً مبتنی بر ستایش و تحسین است. آنان ایرانیان را به دلیل مقاومت مردم ایران و بسیاری موارد دیگر که قابلیت بحث‌وبررسی دارد، تحسین می‌کنند. این موارد نشان می‌دهد که اساساً سرمایه‌های نوینی تحت عنوان سرمایه‌های فراملی شکل‌گرفته است.

تمامی این موارد نیازمند مطالعه و پژوهش است، اما متأسفانه دانشگاه‌های ما کمتر به این موضوعات اهتمام می‌ورزند؛ این تحولات را مشاهده نمی‌کنند و اساساً این مسائل را درک نمی‌نمایند. نهادی نیز این تحولات را رصد نمی‌کند تا مشخص سازد این مسائل پیش‌بینی می‌شد یا خیر، و چه کسانی آن را پیش‌بینی کردند و چه کسانی از پیش‌بینی آن بازماندند. در مجموع، این‌ها موضوعاتی است که نشان می‌دهد اساساً سرمایه اجتماعی در حال دگرگونی است. علاوه بر این، در داخل کشور نیز در اثر جنگ مشاهده کردیم که سرمایه اجتماعی نظام به طرز چشمگیری ارتقا یافت و نتایج نظرسنجی‌ها نیز مؤید همین امر است.

نخست آنکه گفتمان مقاومت، گفتمان پیروز میدان است؛ اکنون مبرهن گشت سخن ما مبنی بر اینکه نمی‌توان با ایالات متحده از در مذاکره و گفتگو وارد شد، برای همگان اثبات شده است به‌استثنای افرادی که دچار اعوجاج سیاسی هستند و از درک واقعیت امتناع می‌ورزند، اکثریت قاطع مردم این موضوع را دریافته‌اند. اساساً واکنش مردم در ارتباط با مسائل جنگ، مبین همین حقیقت است. شما مشاهده می‌کنید که در عرصه‌های مختلف، مردم تمام اهتمام خویش را به کار می‌بندند تا خسارات ناشی از جنگ را جبران و مرمت نمایند و استوار در برابر غرب، ایستادگی می‌کنند.

در رویدادی که در جریان هجوم نیروهای دلتا فورس و امثالهم در منطقه دشت مهیار اصفهان شاهد بودید، چه عاملی مانع از موفقیت آنان شد؟ مردم با آنان به مقابله برخاستند؛ از چوپان گرفته تا سرهنگ نیروی انتظامی، با هر سلاحی که در اختیار داشتند، حتی با پرتاب چوب به مقابله با آنان پرداختند. مهاجمان اساساً تصور نمی‌کردند با چنین مردمی مواجه شوند و در هیچ کجا چنین مقاومتی را به چشم ندیده بودند. دلیل این امر چیست؟ این حس وطن‌دوستی و حس دفاع از میهن که در آحاد مردم ریشه دوانده است، مهم‌ترین سرمایۀ اجتماعی نظام محسوب می‌شود. این حس کاملاً بیدار شده و همواره وجود داشته است. ما از یک هویت ایرانی برخورداریم. این هویت ایرانی ممکن است در شرایط عادی و در درون خودمان بسیار پررنگ جلوه نکند، اما دقیقاً زمانی که «غیریت» شکل می‌گیرد، اهمیت می‌یابد و این غیریت یکی از مؤلفه‌های اساسی به شمار می‌رود.

توجه داشته باشید که هویت دارای دو مؤلفۀ حائز اهمیت است: یک مؤلفۀ آن «همانندی» و مؤلفۀ دیگر «غیریت» است. هنگامی که آن غیریت پدیدار می‌شود و دشمنی شکل می‌گیرد، وجه غیریت به طور کامل بروز می‌یابد و این اتفاق در مدت اخیر و در پی نبرد رمضان به وقوع پیوست. ما مشاهده کردیم که آن غیریت خود را نمایان ساخت، بروز یافت و موجب گردید تا همانندی‌ها افزایش یابد. این همبستگی حول محور پرچم، ایرانیت و اسطوره‌های دینی و ملی شکل گرفت و تقویت شد. این مؤلفه‌ها همواره در فرهنگ ایرانی وجود داشته است؛ ما از تجربیات مشترک فراوانی برخورداریم که این تجربیات مشترک خود را متجلی ساختند و این انسجام در اثر جنگ حاصل شد. به اعتقاد من، نبرد رمضان ازاین‌حیث بسیار ثمربخش بود که توانست بسیاری از مسائلی را که نیازمند صرف زمان طولانی برای اصلاح بودند، سامان بخشد؛ بسیاری از آسیب‌های اجتماعی، مشکلات هویتی و اختلالات هویتی که رفع آن‌ها مستلزم صرف زمان و هزینۀ گزافی بود، به‌واسطهٔ جنگ اصلاح گردید و این امر از برکات جنگ به شمار می‌رود. جنگ مسلماً لطمات و صدمات فراوانی به همراه داشته است اما واجد برکات متعددی نیز بوده است.

سؤال

 پرسشی که اکنون قصد طرح آن را دارم، مایه‌های پاسخ به آن را در مباحث پیشین شما شاهد بودیم، اما برای‌آنکه دراین‌خصوص بیشتر از شما بشنویم با توجه به تجربه «جنگ رمضان»، چگونه می‌توان انسجام مقطعی و حضور متکثر مردم را تحلیل کرد؟ این حضور شامل گروه‌های مختلفی، حتی زنان بی‌حجاب بود که پرچم حزب‌الله را در دست داشتند. آیا این انسجام که برخی آن را ناشی از یک غریزه و هم‌ترسی می‌دانند می‌تواند به یک هم‌بستگی پایدار اجتماعی تبدیل بشود و آیا این انسجام ریشه در هویت و عقبه تاریخی ایرانیان دارد یا صرفاً واکنشی هیجانی است؟

انتظاری:

همان‌گونه که در پاسخ‌های پیشین معروض داشتم، این واکنش صرفاً ناشی از «هم‌ترسی» نیست؛ هرچند حضور یک دشمن مشترک مسلماً تأثیرگذار است، اما نمی‌توان آن را یک واکنش هیجانی فاقد ریشه تلقی کرد. حتی اگر ماهیتی هیجانی داشته باشد، هیجانی ریشه‌دار است.

جنگ ذاتاً تولیدکنندۀ هیجان است، اما این هیجان، مکنونات درونی افراد را متجلی می‌سازد. این هیجان می‌توانست به فرار و گریز منجر شود؛ نظیر وقایعی که در اوکراین یا سوریه رخ داد اما در ایران به چنین نتیجه‌ای ختم نشد. حتی اگر دقت کنید، در کشور ما، در مناطقی که مردم عادی بازگشتند، ما با پدیدۀ مهاجرت معکوس مواجه شدیم. کدام‌یک از مسئولین کشور ما اقدام به فرار نمود؟ این امر چه معنایی در بر دارد؟ آیا می‌توان آن را صرفاً «هم‌ترسی» نامید؟ بسیار ساده‌انگارانه خواهد بود که این رویداد را صرفاً یک واکنش هیجانی از جنس هم‌ترسی قلمداد کنیم.

به گمان من، این پدیده به‌وضوح نشان‌دهندۀ آن است که ما از ذخایر تمدنی بسیار قدرتمند و ریشه‌داری برخورداریم؛ ذخایری که در ادبیات، افکار، اندیشه‌ها، ضرب‌المثل‌ها، در عمق مناسبات اجتماعی، در آموزه‌ها و در فولکلورهای ما متبلور است. می‌توان مصادیق آن را یک‌به‌یک استخراج و نشان داد. ادعای ریشه‌دار بودن این انسجام، سخنی گزاف نیست؛ بلکه آن تحلیلی که این پدیده را صرفاً «هم‌ترسی» می‌نامد، فاقد اساس و بنیان علمی است.

من قادر هستم خاستگاه‌های هویتی‌مان را به شما نشان دهم؛ این مؤلفه‌ها در اشعار حافظ، در شاهنامۀ فردوسی که توسط عموم خوانده می‌شود، در قصۀ حسین کرد شبستری که در قهوه‌خانه‌ها نقل می‌گردد، در ضرب‌المثل‌های روزمرۀ مردم، در ایما و اشاره‌هایشان، در مناسک مذهبی و در ارادتی که به امام حسین (ع) ابراز می‌دارند، در آیین‌های اربعین، تاسوعا و عاشورا و در مناسبت‌های گوناگون مردمی، حضوری ملموس دارد.

این موارد، خاستگاه‌های هویتی ما محسوب می‌شوند و همین مؤلفه‌ها هستند که به‌یک‌باره مجال بروز می‌یابند. در شرایط عادی، افراد منافع شخصی و فردیت خویش را پیگیری می‌کنند؛ این امری طبیعی است که فردیت غلبه یابد. اما در شرایط خاص، بُعد جمعی هویت پررنگ‌تر و برجسته‌تر می‌شود.

البته باکمال تأسف، سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها؛ سیاست‌های شبه نئولیبرال البته نه نئولیبرال کامل، از یک سو به فربه‌سازی دولت می‌پردازند و ازسوی‌دیگر، مردم را در برابر بانک‌ها و بنگاه‌های اقتصادی، بی‌دفاع رها می‌سازند. رفتار همین بنگاه‌های اقتصادی و بانک‌ها را ملاحظه کنید؛ در شرایط حساس به خریدوفروش طلا مبادرت می‌ورزند و در همین شرایط جنگی، اقدام به خرید ارز و طلا می‌کنند. سرمایه به‌جای آنکه در مسیر آبادانی کشور هدایت شود، در خدمت سوداگری قرار می‌گیرد. این بانک‌ها و بنگاه‌های اقتصادی از انحصار خویش سوءاستفاده می‌کنند؛ رفتار خودروسازان را بنگرید که چگونه تحت این بهانه که ده‌ها هزار نیروی کار را به استخدام درآورده‌اند، هرگونه فشاری را بر مردم تحمیل می‌نمایند. باوجود چنین وضعیتی، مشاهده کنید که مردم چگونه ازخودگذشتگی نشان داده و رفتاری ایثارگرانه اتخاذ می‌کنند.

عاملی که موجب می‌گردد فردیت‌ها در دوره‌های خاصی تفوق یابند، همین رفتارهای اقتصادی، سیاست‌های اقتصادی و به عبارتی اقتصاد سیاسی ماست که چنین شرایطی را رقم می‌زند. بااین‌وجود، ازآنجاکه ما ملتی ریشه‌دار و متکی بر ذخایر تمدنی هستیم، دگرگون ساختن این بنیان‌ها به­سادگی میسر نیست. همانند درخت تنومندی که ریشه‌هایی سترگ دارد و به­آسانی قابل­تغییر نیست. جامعۀ ما از ریشه‌ها و ذخایری برخوردار است و ثمراتی به بار می‌آورد که به‌هیچ‌وجه با جوامعی نظیر امارات یا سایر کشورهایی که طی یک قرن اخیر تأسیس شده‌اند، قابل­قیاس نیست. درگذشته سوریه‌ای وجود نداشت، عراقی در کار نبود؛ بسیاری از این کشورها اساساً فاقد موجودیت تاریخی بوده‌اند و بعدها تأسیس گردیدند. کشوری نظیر اوکراین و بسیاری ازاین‌دست کشورها، طی یک الی دو قرن اخیر شکل­گرفته‌اند؛ سرزمین‌هایی بوده‌اند که تجزیه شده، مرزبندی گردیده و به‌عنوان یک کشور جدید خلق شده‌اند.

اما سرزمین ما، سرزمینی کهن و ریشه‌دار است؛ ملت ایران ملتی اصیل است و نمی‌توان به­سادگی هرگونه رفتاری را بر آن تحمیل نمود. به‌هرتقدیر، این انسجام اجتماعی، انسجامی ریشه‌دار محسوب می‌شود که در صورت مواجهۀ صحیح، قابلیت تبدیل­شدن به یک همبستگی پایدار را داراست. ما ملزم هستیم از این ظرفیت بهره‌برداری نماییم و در مسیری گام برداریم که اقتصاد کشور را به سمت مردمی­شدن هدایت کنیم. آموزه‌های اقتصاد نئولیبرالی متکی بر بازار آزاد، نظریه‌هایی فاقد اعتباری است که غربی‌ها به ما القا نموده و در متون دانشگاهی ما گنجانده‌اند؛ باتکیه­بر این مبانی، اساساً نمی‌توان معیشت مردم را ساماندهی کرد. استفاده از ظرفیت‌های مردمی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. ملاحظه بفرمایید که در حال حاضر چند درصد از اقتصاد کشور ما در قالب تعاونی‌ها اداره می‌شود؟ تعاونی به‌عنوان نماد اقتصاد مردمی، عرصه‌ای است که عامۀ مردم در آن مشارکت دارند اما ماهیت آن با بخش خصوصی و سرمایه‌داری صرف متفاوت است؛ متأسفانه سهم آن کمتر از ۳ درصد است! اگر بخواهم پیرامون اقتصاد تعاونی سخن بگویم، دغدغه‌های فراوانی دارم که خود می‌طلبد در مجالی دیگر به آن پرداخته شود.

درهرحال، ما موفق نشده‌ایم اقتصاد مردمی را به­درستی ساماندهی کنیم، درحالی‌که اصلاح این بخش امری حیاتی است. مردم باید شخصاً راهبران چرخۀ اقتصاد باشند و نباید زمام امور اقتصادی به دست دولتمردان، دیوان‌سالاران و سرمایه‌داران بیفتد. وضعیتی که در شرایط کنونی با آن مواجهیم، به­طورقطع نیازمند اصلاح است. چنانچه دست به اصلاحات اقتصادی بزنیم، قادر خواهیم بود به پایداری انسجام ملی یاری­رسانیم؛ این مهم نیازمند برنامه‌ریزی‌های مدون و اصولی است. باید ریشۀ مسائل را به­درستی درک نموده و با تمرکز مضاعف، در جهت حل‌وفصل آن‌ها گام برداریم.

سؤال:

 اگر بخواهیم گفتارهای آکادمیک پیرامون جامعه ایرانی را که پیش­تر البته به آن­ها متعرض شدیم را مورد واکاوی قرار دهیم، به نظر شما این گفتارها از مشاهده چه عناصری در جامعه ایرانی ناتوان بوده­اند؟ شما ناکامی و کاستی­‌های این گفتارها را در چه چیزی می‌بینید؟

انتظاری:

من پیش‌تر به این موضوع پرداختم اما برای تفصیل بیشتر معضل بنیادین ما این است که جامعه‌شناسی رایج در کشور، صرفاً یک «جامعه‌شناسی ملی» است. در حال حاضر، مؤلفه‌ها تغییریافته، پیکربندی جامعه دگرگون شده و اساساً در سطح جهان، جریانی فراگیر به­سوی «جامعه‌شناسی فراملی» در حال شکل‌گیری است. البته غربی‌ها از آن تحت عنوان جامعه‌شناسی جهانی (گلوبال سوسیولوژی) یاد می‌کنند، درحالی‌که اطلاق صفت «جهانی» نیز خطاست؛ اصطلاح دقیق‌تر، جامعه‌شناسی فراملی و در بیانی صحیح‌تر «جامعه‌شناسی قطبی» است. علت این امر آن است که پیکربندی جهان در حال گذار به­سوی یک ساختار قطبی است؛ همان مسئله‌ای که رابرت پیپ مطرح نمود مبنی بر اینکه ایران به‌عنوان قطب چهارم جهان متولد شده است. این ادعا، سخن کاملاً مستدلی است و اساساً حرکت جهان به سمت یک نظام چندقطبی، موردتوجه بسیاری از جامعه‌شناسان و حتی سیاست‌مداران قرار گرفته است.

بااین­وجود، جامعه‌شناسی ما همچنان محصور در چارچوب همان جامعه‌شناسی ملی دورکیم است و به­نوعی «ملت‌گرایی روش‌شناختی» تقلیل­یافته است. این رویکرد، همه چیز اعم از قدرت، سرمایه‌ها، مناسبات، آسیب‌ها و علل بروز آن‌ها را صرفاً در مرزهای جامعۀ ملی جستجو می‌کند. به عوامل فراملی به‌عنوان عناصر حاشیه‌ای و فرعی می‌نگرد؛ درحالی‌که جریان‌های فراملی، جریان اصلی به شمار می‌روند و بدون التفات به آن‌ها، اساساً انجام یک تحلیل ملی دقیق غیرممکن خواهد بود. این همان نقصان بنیادین نهاد آکادمی ما در شرایط کنونی است که در پاسخ‌های پیشین نیز تا حدودی به ابعاد آن پرداختم.

سؤال

 به‌عنوان پرسش آخر طرح می‌کنم، آیا به باور شما دی‌ماه و قرائت ضد ساختار از آن، تبدیل به یک نقطه ارجاع و اتکا برای بخش‌هایی از جامعه شده است؟ آیا دوقطبی‌های پیشین مجدد خود را بر محور این دو رخداد (جنگ رمضان و دی‌ماه) بازآرایی کرده‌اند؟

انتظاری

در وهلۀ نخست باید به این نکته عنایت داشت که پدیدۀ ناآرامی، اساساً خصلت ذاتی جهان امروز است و به‌هیچ‌وجه مختص به جامعه ایران نیست. در حال حاضر، ناآرامی در سراسر جهان به چشم می‌خورد و مباحث مطروحه پیرامون سرمایه‌های اجتماعی، ناشی از تغییرات پیکربندی اجتماعی و عوامل متعدد دیگر است. این دگرگونی‌ها در سرمایه اجتماعی در سطح جهانی پدیدار شده و ماحصل تحول در سطح رضایتمندی و باورهای عمومی است. اساساً جامعۀ امروز، جامعه‌ای کاملاً متفاوت از گذشته است و ما از عصر مدرن عبور کرده‌ایم؛ موضوعی که بسیاری از جامعه‌شناسان نیز بر آن صحه گذاشته و پیرامون پدیدۀ «سیالیت اجتماعی» به بحث پرداخته‌اند. در عصر حاضر، تمامی پدیده‌ها ماهیتی سیال یافته‌اند و آن ثباتی که در دوره مدرن و پیش از آن در جوامع سنتی مشهود بود، در جامعه امروزی به‌ندرت یافت می‌شود. در غیاب ثبات، نارضایتی شکل می‌گیرد و ما پیوسته شاهد نارضایتی‌ها، بازنگری‌ها و بازاندیشی‌های تشدید شده‌ای هستیم که مجموعاً شرایط کاملاً متمایزی را در سراسر جهان رقم زده است.

به‌عنوان‌مثال، امروزه فردی صاحب یک کسب‌وکار بسیار پررونق و درآمدهای کلان است، اما به­سرعت تمام شرایط دگرگون می‌شود. فردی که تا دیروز مالک یک آژانس کرایه اتومبیل با درآمدهای سرشار بوده است، به ناگاه با فروپاشی ساختار قبلی مواجه شده و خود به‌عنوان راننده در شبکه‌های تاکسی اینترنتی مشغول به کار می‌گردد. این پدیده گویای چه حقیقتی است؟ مؤید این امر است که فرد پیش‌تر از این وضعیت، ثبات، جایگاه و منزلتی برخوردار بوده که اکنون آن را از کف داده است؛ در بسیاری از مشاغل دیگر نیز شاهد پدیدارشدن چنین شرایطی هستیم. مشاهده می‌کنید که افرادی به‌یک‌باره و در کسری از زمان، ثروت‌های هنگفتی به دست می‌آورند یا می‌بازند. این بی‌ثباتی در سراسر جهان به تولید نارضایتی و ناآرامی می‌انجامد.

مسئلۀ حائز اهمیت در شرایط کنونی، نحوۀ مدیریت ناآرامی‌ها است. در گام نخست، باید به شناخت درستی از پدیدۀ ناآرامی دست یابیم. تقلیل این مسائل به یک نگاه صرفاً ملی، ناشی از همان نقصان فکری و تحلیل‌های ناقصی است که بر اساس آن می‌پنداریم منحصراً در چارچوب یک جامعه ملی زندگی می‌کنیم.

زیست ما اساساً در یک جامعۀ فراملی­ست و تعلقات افراد نیز بر مبنای همین شبکۀ فراملی شکل می‌گیرد. همان‌گونه که در داخل کشور عده‌ای شیفتۀ آمریکا هستند، در نقاط دیگر جهان نیز گروه‌هایی شیفتۀ ایران گشته‌اند و با گسترش این روند، الگوهای تعلق خاطر نیز دستخوش تغییر می‌شود. البته این تغییر لزوماً متقارن نیست؛ چرا که ریشه‌های تاریخی غرب‌گرایی در جوامع مختلف همچنان پابرجاست و ازسوی‌دیگر، ما از رسانه‌های قدرتمندی در سطح بین‌المللی برخوردار نبوده‌ایم. باوجود این، در مناسبات و رخدادهای اخیر؛ نظیر همین نبردی که شاهد آن بودیم، مردم ایران استقامت ورزیدند و با بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی و نظامی جهان پنجه در پنجه افکندند و این مقاومت در پیشگاه جهانیان بازتاب یافت.

فارغ از هر روایتی که مطرح گردد، مهم‌ترین روایت، همین رخداد عینی است که تأثیر شگرفی بر افکار عمومی جهان نهاده و امروزه بسیاری از ملت‌ها، استقامت مردم ایران را می‌ستایند. همین امر موجب می‌گردد تا الگوی مواجهه با مفهوم قدرت دستخوش تحول گردد.

به اعتقاد من، وقایع دی‌ماه حوادث تلخی را رقم زد و جامعه را با یک شوک عظیم مواجه ساخت؛ آسیبی که به­سادگی ترمیم‌پذیر نیست و نمی‌توان انتظار داشت به­سرعت بهبود یابد. بااین‌حال، در تقابل با آن جریان، رخدادهای دیگری نیز به وقوع پیوست؛ در روز ۲۲ دی‌ماه، جمعیت عظیمی از مردم به میدان آمدند. متعاقب آن، نبرد رمضان آغاز گردید و ایالات متحده با ورود مستقیم به میدان نبرد، عمق خصومت خویش را با ملت ایران آشکار ساخت. ازسوی‌دیگر، رویداد حائز اهمیت دیگر، حضور مردم در تجمعات شبانه بود؛ نزدیک به ۱۹۰ شب متوالی، مردم در خیابان‌ها حضور یافتند و به‌هیچ‌وجه نمی‌توان این حضور را نادیده انگاشت. تجمعات متنوع و متکثری شکل گرفت که نمایندگانی از تمام اقشار مردمی در آن مشارکت داشتند. این مسئله تأثیر شگرفی بر احساسات و خصومت‌هایی می‌گذارد که برخی در سر می‌پروراندند؛ این حضور مستمر، عده‌ای را مرعوب ساخته و در مقابل، آحاد جامعه اعم از مسئولین و مردم را هوشیار می‌سازد. بر این باورم که چنین تحرکاتی می‌تواند در مناسبات اجتماعی بسیار اثرگذار باشد و ضرورت دارد که نسبت به آن‌ها از هوشیاری کامل برخوردار باشیم.

البته این تحلیل بدان معنا نیست که ما با هیچ خطری مواجه نیستیم؛ تهدیدات جدی فراوانی وجود دارد که حتماً باید پیرامون آن‌ها تأمل ورزیده و اقدامات مقتضی را به کار بندیم. ضروری است که الگوی حکمرانی ما به یک «حکمرانی اجتماعی و هوشمند» ارتقا یابد و اشکالات و نواقص موجود در ساختار مدیریتی کشور تا حد قابل‌توجهی مرتفع گردد. اما معتقدم چنانچه استقامت ما در جریان این نبرد، به تثبیت تسلط بر تنگۀ هرمز منتهی شود، به معنای ورود ما به مرحلۀ نوینی از معادلات قدرت خواهد بود. «پیچ تاریخی» که امام شهیدمان نیز وعدۀ آن را داده بودند، دقیقاً همین مرحله است؛ در صورت عبور موفقیت‌آمیز از این گذرگاه تاریخی، قطعاً با دستاوردهای بی‌شماری مواجه خواهیم شد. یکی از برجسته‌ترین دستاوردها، زوال هژمونی غرب است. این هژمونی صرفاً ابعاد اقتصادی و نظامی را در بر نمی‌گیرد، بلکه شامل هژمونی سیاسی، فرهنگی و مهم‌تر از همه، «هژمونی گفتمانی» است. بخش عمده‌ای از چالش‌های داخلی ما ریشه در همین تفوق گفتمانی غرب دارد؛ هژمونی‌ای که دیری نخواهد پایید و در سطح جهانی رنگ خواهد باخت. از این منظر، معتقدم مسئلۀ تسلط بر تنگۀ هرمز از اهمیتی فوق‌العاده و راهبردی برخوردار است.

ما از کشوری که همواره تحت تحریم واقع می‌شده است، به قدرتی مبدل خواهیم شد که توانایی اعمال تحریم را داراست؛ و این امر تبلور عینی قدرت است. برخی افراد صرفاً به عواید اقتصادی این رخداد می‌اندیشند، درحالی‌که مسئلۀ محوری این است که ساختار ما در این نبرد دچار فروپاشی نشد و در برابر هجوم نظامی همه‌جانبۀ غرب پایدار ماندیم. هجوم نظامی صرفاً از جانب ایالات متحده صورت نگرفت؛ ما به­خوبی آگاهیم که چه کشورهایی در پس این ماجرا قرار داشتند. ائتلاف متخاصم تنها به آمریکا و اسرائیل محدود نمی‌شد، بلکه کشورهای عربی منطقه نیز در آن مشارکت داشتند و همچنان نیز حضور دارند. بااین­وجود، واقعیتی که رقم خورده این است که ما استوار ایستاده‌ایم و همچنان پایداری خویش را حفظ نموده‌ایم. همین پایداری ما، حاوی پیامی روشن برای همگان در داخل و خارج از کشور است؛ ما ایستادگی کردیم تا ثابت کنیم ایالات متحده قادر به پیشبرد هیچ‌یک از توطئه‌های خویش نیست و اکنون جهانیان دریافته‌اند که گزینه‌های آمریکا در برابر ارادۀ ما کاملاً بی‌اثر است. این مهم‌ترین دستاورد محسوب می‌شود و افزون بر آن، ما با انسداد تنگۀ هرمز، قدرت خود را تثبیت نموده و بااقتدار اعلام کرده‌ایم که ازاین­پس مدیریت این آبراهۀ استراتژیک منحصراً در اختیار ما خواهد بود.

در شرایط فعلی، آمریکا به مثابۀ کشتی‌گیری که در کمند مهار ما گرفتار شده است، صرفاً دست‌وپا می‌زند و عن‌قریب است که با تثبیت تفوق ما در تنگۀ هرمز، پشت او به خاک مالیده شود، بی‌آنکه قادر به انجام هیچ اقدام مؤثری باشد. در چنان جایگاهی، دیگر چه بازیگری جرئت اعمال تحریم علیه ما را خواهد داشت؟ آیا کشوری می‌تواند به بهانۀ تحریم، از فروش قطعه‌ای صنعتی که به‌عنوان‌مثال در ژاپن تولید می‌شود، به ما امتناع ورزد؟ در آن صورت، آنان نیز بلافاصله در فهرست تحریمی متقابل ما قرار خواهند گرفت و این موازنه، قدرت فوق‌العاده و بازدارنده‌ای برای ما ایجاد خواهد کرد. برخی بازیگران در پی یافتن مسیرهایی جایگزین جهت دورزدن تنگۀ هرمز هستند؛ مسیرهایی که به­شدت پرهزینه بوده و فی‌نفسه تبعات اقتصادی سنگینی را بر اقتصاد جهانی تحمیل خواهد کرد. ایجاد مسیرهای پایدار و قابل­اتکا در خارج از حریم تنگۀ هرمز، دست‌کم نیازمند ۱۰ سال زمان است که آن نیز صرفاً محدود به صادرات نفت خواهد بود و برای واردات هیچ‌گونه راهکار عملی نخواهند داشت. در طول این بازۀ ده‌ساله، ما جایگاه راهبردی خویش را کاملاً تثبیت خواهیم نمود.

سرعت تحولات به­شدت بالاست؛ نکتۀ حائز اهمیتی که باید به آن اشاره کنم این است که وقتی موفق شده‌ایم در ساحت نظامی و سیاسی با چنین اقتداری ایستادگی کنیم، این امر به‌صورت خودکار آثار و پیامدهای مثبت خود را در سایر ساحت‌ها نیز نمایان خواهد ساخت. در نتیجه، جامعۀ ما با سطحی از رفاه مواجه خواهد شد که بسیاری از معضلات و مشکلات کنونی به‌صورت طبیعی مرتفع می‌گردند. مسائلی که امروزه با آن‌ها دست‌به‌گریبان هستیم، در قالب یک «نارضایتی نهادینه‌شده» متبلور است. هرچند بخشی از این نارضایتی ریشه در اشتباهات حوزۀ حکمرانی دارد، اما منشأ اصلی و بخش اعظم آن، ناشی از تفوق اقتصادی، نظامی و گفتمانی غرب و ایالات متحده است. متأسفانه اساتید در دانشگاه‌های ما در حال تدریس و بازتولید همین تفوق هستند؛ اما پس از این رویدادهای تاریخی، دیگر قادر به ادامۀ این روند نخواهند بود. این تحولات موقعیتی را فراهم می‌آورد که تفوق غرب با چالش‌های بنیادین مواجه گردد و مسلماً برکات چشمگیری برای تقویت انسجام اجتماعی ما به ارمغان خواهد آورد. اساساً ما در حال ورود به دنیای جدیدی هستیم؛ دنیای نوینی که در آن نقش کاملاً متفاوتی ایفا خواهیم نمود و ابعاد این نقش‌آفرینی در جای خود بسیار قابل‌تأمل و بررسی خواهد بود.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *