یکی از مسائلی که در جنگ تحمیلی سوم نهتنها برای عموم ایرانیان، بلکه برای جهانیان آشکار گشت، اهمیت تنگه هرمز و توان ایران برای اعمال حاکمیت و مدیریت این تنگه راهبردی بود. مرور برخی از اسناد تاریخی نشان میدهد که مسئله اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز، از دیرباز و حتی قبل از انقلاب اسلامی مورد توجه حاکمان در ایران بوده است. پس از انقلاب اسلامی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی ایران نیز، تهدید ایران بر اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز بارها مطرح شده است بهطوری که حتی ابوالحسن بنیصدر که کارنامه مشخصی در جمهوری اسلامی ایران دارد نیز در مصاحبه با روزنامه «النهار العربی» در سال ۱۳۵۸ نیز بر اهمیت صیانت از جزایر ایرانی و جلوگیری از کنترل آمریکا بر این تنگه راهبردی سخن گفته است.
این روزها و در سکوت نظامی موقت موسوم به آتشبس، با نگاهی به گذشته جنگ تحمیلی سوم، از روزهای آغازین تا به امروز، نشان میدهد که برترین کارت راهبردی ایران، اعمال مدیریت بر تنگه هرمز بوده است. هر چند که موفقیتهای ایران در این جنگ تحمیلی، حیرت کارشناسان نظامی را از آنجایی که مقابل ارتش آمریکا و رژیم اسرائیل مقاومت موفقی را از خود نشان داده است، برانگیخته است. بااینحال، آنچه که دغدغه اصلی محافل خبری و شخص رئیسجمهور آمریکا شده است، اعمال کنترل و محدودیت ایران بر تنگه راهبردی هرمز است، تهدیدی که بالاخره بعد از دههها عملیاتی شد.
دراینبین، بعد از انجام مذاکرات دور اول، زمزمههایی از برگزاری دور دوم این مذاکرات در اسلامآباد به گوش میرسد. ازاینجهت، دغدغه اصلی یادداشت حاضر، تبیین اهمیت حفظ کارت اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و اثرات میانمدت و بلندمدت آن برای آینده ایران خواهد بود.
گمانهزنیهای زیادی درباره اهداف آمریکا و رژیم اسرائيل در چرایی شروع جنگ تحمیلی سوم علیه ایران مطرح شده است؛ اما اگر بخواهیم بدون گمانهزنی، برخی از اقدامات تروریستی و سخنان رهبران نظامی و سیاسی آنها را مورد نظر قرار دهیم، اولین و البته مهمترین هدف ادعایی از آغاز جنگ تحمیلی سوم، ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است. برخی از اقدامات تروریستی و در رأس آن، ترور رهبر معظم انقلاب اسلامی و سخنان رئیسجمهور آمریکا درباره برنامه سه روزه این جنگ تحمیلی برای ساقط کردن جمهوری اسلامی ایران در کنار مراکز دولتی، انتظامی و امنیت شهری هدف قرار گرفته شده، مستندات زیادی را برای تأیید این هدف فراهم میکند.
اما با گذشت چند روز ابتدایی جنگ و پاسخ گسترده نیروهای نظامی ایران و برقراری امنیت مردم پایه شهرهای بزرگ و شهرستانها، عملاً و بهویژه در سخنان رئیسجمهور آمریکا، تهدید ایران و از طرفی درخواست آتشبس و گفتگو با ایران بیشازپیش دیده شد. هر چند که رژیم اسرائيل، از برنامههای آینده خود برای اسقاط جمهوری اسلامی سخن گفته و این در حالی است که شبکههای فارسیزبان وابسته به این رژیم، هفتهبههفته نوید پیروزی اسرائيل و سقوط جمهوری اسلامی را میدادند؛ بنابراین، آرایش صحنه نظامی و امنیتی و البته همراهی اکثریت مردم با لزوم دفاع گسترده در جنگ تحمیلی سوم، موجب عقبنشینی آمریکا و رژیم اسرائیل از هدف براندازی نظام سیاسی لااقل در این بازه زمانی شد هر چند که باید گفت آمریکا و رژیم اسرائیل، هر آنچه که لازم باشد و بتوانند در این مسیر پیش ببرند را چه در این بازه زمانی و چه در آینده در پیش خواهند گرفت؛ اما واقعیتهای میدانی، براندازی نظام سیاسی بهعنوان یک هدف در دسترس را فعلاً از برنامه خارج کرده است.
در کنار اهدافی که از جنگ تحمیلی سوم مانند نابودی توان موشکی و پهپادی ایران، از بین بردن تأسیسات غنیسازی، خارج کردن اورانیوم غنیشده و دیگر اهدافی که مورد اشاره قرار گرفته است، مرور چهل روزه مواضع شخص رئیسجمهور آمریکا و برخی از مقامات رژیم اسرائيل نشان میدهد که اجرای گسترده «دکترین ضاحیه» در ایران، بهعنوان یک اقدام تروریستی گسترده چه در بین جنگ به جهت تسلیم جمهوری اسلامی ایران و چه در روزهای پایانی جنگ به جهت خروج آمریکا از جنگ با نمایشهای احتمالی ترامپ در دستور کار دشمنان ایران قرار گرفته است.
«دکترین ضاحیه» یک راهبرد نظامی اسرائیلی است که بر استفاده از تجهیزات ویرانگر به جهت تخریب گسترده زیرساختهای غیرنظامی برای ایجاد بازدارندگی و اعمال فشار بر گروههای ضد اسرائیلی مانند حزبالله و حماس تأکید دارد. این مفهوم برای اولینبار پس از جنگ ۳۳ روزه رژیم اسرائیل و حزبالله لبنان در سال ۲۰۰۶ و توسط ژنرال گادی آیزنکوت که بعدها رئیس ستاد ارتش اسرائیل شد، به طور رسمی مطرح شد. نام آن نیز از محله «ضاحیه» در جنوب بیروت گرفته شده که مقر اصلی حزبالله در آن قرار داشت و در آن جنگ بهشدت توسط حملات هوایی اسرائیل ویران شد. بهصورت کلی، اهداف دکترین ضاحیه را میتوان در موارد زیر برشمرد:
۱. تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی و زیرساختی بر جامعه حامی دولت یا گروه شبهنظامی متخاصم؛
۲. کاهش محسوس توان ایستادگی و مقاومت جامعه حامی دولت یا گروه شبهنظامی متخاصم به جهت تضعیف مشروعیت داخلی و فشار برای پایان جنگ یا حتی تسلیم از طریق مجازات دستهجمعی؛
۳. جلوگیری از وقوع درگیریهای آینده با افزایش هزینههای بازسازی و بازگشت به زندگی عادی؛
۴. هدف قرار دادن نمادهای اقتصادی و حاکمیتی برای از کار انداختن توان پشتیبانی دولت یا گروه شبهنظامی متخاصم؛
۵. تحمیل پایان سریع جنگ بر دولت یا گروه شبهنظامی متخاصم به جهت اجتناب از درگیریهای چریکی و نامتقارن بلندمدت.
بسیاری از تحلیلگران و گزارشهای سازمان ملل (مانند گزارش گلدستون) تأکید کردهاند که حملات اسرائیل در غزه نیز مصداق عملی این دکترین بوده است؛ بهگونهای که تخریب گسترده محلهها و هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی بهعنوان یک تاکتیک تکراری در درگیریهای غزه بهکاررفته است که پس از عملیات هفت اکتبر، این دکترین به شکل گسترده در دستور کار قرار گرفت و موجب شهادت، قطع عضو و زخمیشدن صدها هزار نفر در غزه شد و بخشهای زیادی از غزه را تا مدتها عملاً غیرقابلسکونت کرد.
با نگاهی به چنین پیشینهای از رژیم اسرائيل و سخنان رئیسجمهور آمریکا در تهدید بنادر تجاری، شبکه ریلی و ایستگاههای راهآهن، تهدید و ضربه به پلهای ارتباطی مهم کشور، ضربهزدن به ناوگان حملونقل هوایی، تهدید به ضربه گسترده به تأسیسات برق و آسیب به شبکه سراسری برق، تهدید به حمله به تأسیسات پتروشیمی و نفتی که بخشی از آن هم عملی شد، ضربه به بخشی از صنایع سنگین ایران مانند فولاد مبارکه اصفهان و صنایع فولادی در خوزستان، شماری از تهدیداتی بود که عملاً بخشی از آنها هم در این جنگ تحمیلی چهل روزه انجام شد. این حملات، نهتنها توسط اسرائیل انجام، بله توسط رئیسجمهور آمریکا مشروع جلوه داده شد و آن را بخش جداییناپذیری از جنگ قلمداد کرد.
بنابراین، عملاً دکترین ضاحیه در دستور کار آمریکا و رژیم اسرائيل قرار گرفته است و بخشی از آن بهعنوان تهدید، به امید تسلیمشدن در برابر شروط آمریکا در مذاکرات مورد استفاده قرار گرفته است و بخش بزرگی از آن با تأکید بر ضربه به نیروگاههای تولید برق همچنان حتی در دوران سکوت نظامی نیز توسط رئیسجمهور آمریکا مطرح میشود؛ بنابراین، مسئولان ارشد حاکمیت، بایستی این تهدید که بخشهایی از آن نیز عملیاتی شده است را جدی بگیرند. برایناساس، میتوان بر اساس ادبیات رایج علوم سیاسی چنین گفت که آمریکا و رژیم اسرائيل که نتوانستند جمهوری اسلامی ایران را حتی با آن فشار گسترده روزهای اول براندازی کنند، به دنبال برجایگذاشتن یک «دولت/حاکمیت درمانده» (failed state) هستند که یکی از ویژگیهای اصلی چنین دولتی/حاکمیتی ناتوانی آن از تأمین خدمات پایه عمومی برای مردم بهویژه به دلیل ازدستدادن یا ضعف ساختاری در تأمین مایحتاج زندگی روزمره مردم با تأکید بر نیازهای اقتصادی است که در نتیجه آن، مشروعیت داخلی نظام سیاسی مورد نظر رفتهرفته کاهش مییابد و در سناریوهای بدبینانه، در عمل دولت مرکزی بهتدریج کنترل خود بر مناطق مرزی و پیرامونی کشور را رفتهرفته از دست خواهد داد. استمرار چنین وضعیتی، دولت/حاکمیت مورد نظر را به مرحله «دولت/حاکمیت در حال فروپاشی» (Failing State) خواهد رساند تا هدف نهایی یعنی «دولت/حاکمیت فروپاشیده» (Collapsed State) فراهم شود.
هر چند که آمریکا و رژیم اسرائیل طی سالهای پس از انقلاب اسلامی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی نقشهها و برنامههای زیادی برای ایران داشتند؛ اما عمده آنها به شکست انجامید، اما بایستی در برابر چنین طرحهایی تدبیر لازم بهویژه آنکه در کمتر از یک سال گذشته کشور دو بار تحت حمله دشمنان قرار گرفته است، تدبیر کرد. دکترین گسترشیافته ضاحیه در ایران، هدف اصلیاش برهمخوردن زندگی روزمره مردم و تضعیف ارائه خدمات پایه و عمومی حاکمیت به مردم است که پس از پایان جنگ به هر شکلی، میتواند هزینههای اقتصادی زیادی را برای نظام سیاسی به ارمغان بیاورد؛ بنابراین، دکترین ضاحیه، یک هدف بلندمدت را پیگیری میکند و چنانچه اگر نظام سیاسی و جامعه مورد هدف وادار به تسلیم هم نشوند، در آینده با مشکلات زیادی مواجه خواهند شد. بهویژه در مورد نظر ما یعنی ایران، نظام سیاسی سالهاست که با کاهش درآمد ارزی ناشی از تحریمهای آمریکایی روبهرو بوده است و عملاً بازسازیهای لازم پس از جنگ ولو آنکه با دکترین ضاحیه همراه نبود هم با دشواریهای زیادی روبهرو بود. بهعنوانمثال، بخشی از بدنه کارشناسی بهویژه کارشناسان رفاه و امور اقتصادی، معتقدند جنگ ۱۲ روزه یکی از مسببان اصلی کاهش زودهنگام برخی از یارانههای دولتی در دی ۱۴۰۴ بود و چنانچه چنین جنگی به کشور تحمیل نمیشد، لازم نبود در آن موقعیت حساس حذف یارانه برخی از کالاهای اساسی انجام گیرد و در کنار سایر عوامل مورد نظر، تشدیدکننده اعتراضات خشونتآمیز و غیرخشونتآمیز بخشهایی از جامعه شود. این در حالی است که جنگ تحمیلی سوم، خسارات بسیار گستردهتری نسبت به جنگ تحمیلی دوم به بار آورده است و در این مسئله نمیتوان تردیدی داشت. در همین راستا، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت گفته است که برآورد اولیه خسارات ناشی از حمله آمریکا و رژیم اسرائیل، حدود ۲۷۰ میلیارد دلار است.
از طرفی، سکوت نظامی موجود موسوم به آتشبس، ممکن است حتی تا قبل از دو هفته زمان توافقی آن یا پس از آن شکسته شود و مستندات قویتری نسبت به ادامه تجاوز نظامی دشمن به ایران تا یک صلح و ثبات ولو کوتاهمدت وجود دارد. همچنین بر اساس توضیحاتی که اشاره شد، دکترین ضاحیه، بخش جداییناپذیری از ادامه احتمالی جنگ خواهد بود کمااینکه بخشهایی از آن طی هفته آخر قبل از دوره سکوت نظامی، در ایران اجرا شد.
برایناساس، سیاستگذاران ارشد حاکمیت بایستی کاملاً برای تأمین هزینههای جنگ پس از دوره اتمام جنگ فکر کنند. قاعدتاً تأمین هزینههای جنگ از طریق کاهش حمایتهای دولت از مردم و آزادسازی قیمتها و حذف یارانههای باقیمانده، بدترین سیاستی است که میتوان دنبال شود و اتفاقاً در چنین شرایطی، بایستی سیاستهای حمایتی دولت تقویت شود. این غیر از هزینههایی است که برای بازسازی و تقویت توان نظامی کشور باید مورد نظر قرار گیرد که در کنار بازسازی مناطق مسکونی و صنعتی، کار حاکمیت برای تأمین هزینهها را سختتر میکند. این در حالی است که قبل از شروع این جنگ و تحمیل هزینههای آن بر ایران، برخی از کارشناسان اقتصادی صحبت از تورم سهرقمی در سال ۱۴۰۵ کرده بودند که با وجود جنگ تحمیلی که رخ داد، اصلاً نباید وقوع آن را دستکم گرفت.
بر اساس توضیحاتی که ارائه شد، کارت تنگه راهبردی هرمز که در ابتدای متن درباره آن توضیحاتی داده شد، بیشازپیش اهمیت مییابد. اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز، اصلیترین کارت ایران برای تأمین هزینههای جنگ از دل نظم برآمده از خود جنگ تحمیلی سوم است و نباید از دست برود. حتی پیشنهاد میشود اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و رژیم دریایی حاصل از کنترل آن که میتواند به سالانه دهها میلیارد دلار/یوان برای کشور شود (بسته به نوع رژیم احتمالی، از الان درآمد دقیق قابلارزیابی نیست)، مانند اصل غنیسازی در ایران، اصلاً مورد بحث قرار نگیرد و بهعنوان یکی از غنیمتهای ایران از این جنگ منطقهای مورد نظر قرار بگیرد. به بیان بهتر، اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز، امروز دیگر یک کارت قابلمذاکره نیست و نباید باشد، چراکه بخشی از آینده ایران پس از جنگ، دولت و مردم ایران است. خاطرات تلخ دیماه ۱۴۰۴ نباید توسط مسئولان ارشد حاکمیت فراموش شود که غیر از برنامهریزیهای مخرب دشمن و ضعفهای اطلاعاتی دستگاههای مربوطه، دلایل اقتصادی ناشی از آزادسازی و حذف بخشهای جدی از یارانههای کالاهای اساسی را نیز در پی داشت و الان که به گذشته نگاه میکنیم، کاملاً متوجه این موضوع هستیم که حوادث دیماه، یکی از مهمترین دلایل توجیهسازی برای شروع این جنگ تحمیلی گسترده بر کشور شد؛ بنابراین، تأمین مالی جنگ از دل جنگ، کاملاً یکی از مهمترین مسائل ناظر به امنیت ملی ایران است و بههیچوجه نباید ساده از کنار آن عبور کرد. هر چند که مقابله با دکترین ضاحیه صرفاً با دریافت عوارض حاصل از عبور از تنگه هرمز نمیتواند کافی باشد و بایستی اهداف حیاتی و زیرساختی ائتلاف دشمن از کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس تا رژیم اسرائيل نیز هدف قرار بگیرد و سعی حداکثری برای پیادهسازی معادله «چشم در برابر چشم» انجام گیرد، اما بایستی درآمد ارزی کشور با توسل به فرصتهای ایجاد شده که به نظر مهمترین آن اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و امکان برقراری رژیم دریایی هرمز است، افزایش چشمگیری پیدا کند تا فشار بازسازی پس از جنگ، بیشازپیش مردمی که سالهای متمادی است که تورمهای دو رقمی و شرایط تحریمی را تحمل کردهاند، زیر بار فشارهایی که کاملاً ممکن است برای بخشهای بزرگی از جامعه غیرقابلتحمل باشد، قرار ندهد که از قضا بههمریختگی داخلی حاصل از این مناسبات به جهت تکرار حوادثی مانند آبان ۹۸ و دی ۱۴۰۴ از اهداف اصلی دشمن برای کاهش مشروعیت داخلی نظام سیاسی و درمانده کردن حاکمیت است.






پاسخها