عباس‌میرزا، مردی از جنس ایده مقاومت

سنت سیاست ایرانی چگونه در برابر استعمار ایستادگی کرد؟

دوره قاجار در تاریخ معاصر ایران همواره با روایت‌های متفاوتی از انحطاط، ازدست‌رفتن بخش‌هایی از خاک کشور و نفوذ قدرت‌های استعماری نظیر روسیه و انگلستان ارزیابی شده است. در این مقطع تاریخی، ساختار سیاسی ایران شاهد تقابل جریان‌های متفاوتی بود؛ از رجال وابسته و امتیازدهنده به بیگانگان تا شخصیت‌هایی که با اتکا به ظرفیت‌های داخلی و نهاد مذهب، در پی حفظ تمامیت ارضی بودند. اما واقعیت تاریخی ساختار اداری قاجار تا چه حد با تصویرسازی‌های رایج دوره‌های پس از آن تطابق دارد؟ آیا می‌توان چهره‌هایی چون عباس‌میرزا را نماد استقلال‌طلبی و بنیان‌گذار موازنه منفی در برابر فتنه‌گری بیگانگان دانست؟ نقش طبقه علما، فتاوای جهاد و ساختار ایلی در معادلات پیچیده نظامی و سیاسی آن دوران چه بود؟ در گفتگو با دکتر موسی نجفی، نظریه‌پرداز تاریخ و عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی پیرامون این موضوع به گفتگو پرداخته‌ایم.

 همان‌طور که می‌دانید سوم آبان‌ماه سالروز درگذشت عباس‌میرزا، ولیعهد فتحعلی‌شاه قاجار است. به‌عنوان مقدمه، می‌خواستم عرض کنم که تصویر و فرض عمومی موجود از دوره قاجار، تصویری از یک حکومت سیاه، پادشاهانی تسلیم‌پذیر و چندشخصیتی است که نقاط اوج این حکومت به شمار می‌روند (مانند عباس‌میرزا، امیرکبیر و قائم‌مقام). عباس‌میرزا تنها شخصیتی است که باوجود شاهزاده قاجار بودن، در ذهنیت جامعه ایرانی به‌عنوان یک قهرمان ملی و شخصیتی سترگ حضور دارد. می‌خواستم در گام نخست، تصویر خودتان را در مورد عباس‌میرزا بیان کنید. آیا این تصویر اساساً درباره ایشان صادق است؟ و در صورت تأیید، چه مؤلفه‌هایی ایشان را به یک نقطه عطف و شخصیتی بی‌نظیر در تاریخ قاجار تبدیل کرده است که این‌گونه از او یاد می‌کنیم؟

نجفی: آن بخش از صحبت‌هایتان که به قاجارها اشاره دارد، دقیقاً تصویری است که رژیم پهلوی از قاجاریه ایجاد کرد. ازآنجاکه آن‌ها حکومت پس از قاجار بودند، قصد داشتند با سیاه جلوه‌دادن قاجاریه، خود را موجه نشان دهند. این مسئله برایشان بسیار حائز اهمیت بود؛ برای مثال، شاهان قاجار را بسیار بی‌لیاقت و بی‌کفایت معرفی می‌کردند. من منکر بی‌کفایتی آن‌ها نیستم، اما شدت آن به‌اندازه‌ای که پهلوی‌ها ادعا می‌کردند نبود. آن‌ها خود را بسیار متجدد و به‌روز جلوه می‌دادند؛ درحالی‌که می‌دانیم حداقل سواد ناصرالدین‌شاه بسیار بیشتر از رضاشاه بوده است. رضاشاه اساساً سوادی نداشت. در پادشاهان قاجار حس میهن‌دوستی وجود داشت و برخلاف پهلوی‌ها، به بیگانگان وابسته نبودند. پهلوی‌ها وابسته‌ترین سلسله پادشاهی ایران و شاید تنها سلسله‌ای باشند که کاملاً به غرب وابستگی داشتند؛ یعنی از این منظر، نوکرصفت‌ترین حکومت‌ها محسوب می‌شوند.

در قاجار دو جریان وجود دارد. ما در اینجا صرف‌نظر از شخص پادشاه صحبت می‌کنیم؛ یعنی صدراعظم‌ها، وزرا و درباریان را در نظر داریم که به دو گروه تقسیم می‌شوند. یک جریان افراد غرب‌گرا و متصل به غرب هستند و یک جریان، سنت وزارت و سیاست ایرانی را دنبال می‌کرد و این سنت اداری در دوره قاجاریه همچنان حفظ شد. همان‌طور که اشاره کردید، امیرکبیر و قائم‌مقام فراهانی چهره‌های برجسته‌ای هستند که هر دو در دستگاه عباس‌میرزا پرورش یافتند. دستگاه عباس‌میرزا این ویژگی و ظرفیت را دارا بود. این سنت وزارت در قاجاریه جریان داشت و سنت ارزشمندی بود. اگر بخواهیم قاجاریه را بسنجیم – با توجه به اینکه این سلسله پس از صفویه و پیش از پهلوی روی کارآمد و افشاریه و زندیه را دوران گذار می‌دانیم – باید آن را با دو عامل ارزیابی کنیم: نخست «رابطه دین و دولت» و دوم «نسبت حکومت با غرب و استعمار».

صفویه در هر دو شاخص نمره بالایی دارد؛ زیرا رابطه دین و دولت بسیار مطلوب و مثبت بود و حکومت نیز خود را ابرقدرت و بی‌نیاز از غرب می‌دانست و صرفاً تلاش می‌کرد از غربی‌ها بهره ببرد. در دوره پهلوی، هر دو شاخص رو به افول است؛ رابطه دین و دولت نامناسب و حتی ضددین بود و وابستگی کاملی نیز به غرب داشتند. قاجاریه میان این دو قرار می‌گیرد؛ رابطه دین و دولت در آن، نه به گرمی دوره صفوی است و نه به سردی دوره پهلوی. پادشاهان قاجار عمدتاً دین‌دار بودند که این موضوع را می‌توان در خاطرات ناصرالدین‌شاه مشاهده کرد. همچنین حکومت وابستگی مطلق نداشت.

البته در مقاطعی بی‌کفایتی‌هایی وجود داشت و بخش‌هایی از خاک ایران از دست رفت، اما در این میان رجالی حضور داشتند که تلاش می‌کردند در مقابل این انحطاط بایستند. ایران پس از جنگ‌های ایران و روس و عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای آسیب دید و استقلال سیاسی کشور تا حدودی با کاپیتولاسیون و امتیازات تجاری مانند رویتر، رژی و دارسی خدشه‌دار شد. پشت پرده واگذاری این امتیازات، ردپای رجال و صدراعظم‌های خائن درباری دیده می‌شود.

ما در اینجا شاهد دو جریان نسبت به بیگانگان هستیم: جریان موازنه منفی و جریان موازنه مثبت. موازنه منفی معتقد بود اکنون که قدرت‌های روس و انگلیس قصد بلعیدن ایران را دارند، ما نباید به هیچ‌کدام گرایش پیدا کنیم و با اتکا به مردم و حفظ استقلال خودمان، نفوذ و فتنه‌های آنان را دفع کنیم. عباس‌میرزا، امیرکبیر و میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام و فرزند ایشان در این جریان قرار می‌گیرند. در مقابل، جریان موازنه مثبت وجود داشت که رجال وابسته در آن جای می‌گرفتند. موازنه مثبت به دنبال امتیازدهی به هر دو بودند، هرچند به یکی بیشتر امتیاز می‌دادند.

عباس‌میرزا در جریان نخست قرار داشت و می‌دانست روس و انگلیس فتنه‌گر و دشمن استقلال ایران هستند. او شاهزاده‌ای شایسته بود که شخصاً در میدان جنگ حاضر می‌شد و توانست کشور را در برابر روس‌ها بسیج کند. او توانست در جنگ اول ده سال و در جنگ دوم دو سال مقابل روس‌ها ایستادگی کند و در مقاطعی نیز به پیروزی‌های واقعی دست‌یافت.

در جنگ‌های ایران و روس آن‌گونه هم که مشهور شده گویا ایران چندان ضعیف نبوده است.

نجفی: بله درست است.

دیدگاهی وجود دارد که می‌گوید وقتی نمی‌توانید بجنگید پس این‌گونه ایستادگی فایده‌ای ندارد، لذا باید موازنه سیاسی برقرار کرد.

نجفی: این همان دیدگاه غرب‌زده‌های امروز است. با بررسی نامه‌نگاری‌های عباس‌میرزا درمی‌یابیم که او فردی غیرتمند بود. او مثل غرب‌زده‌های امروز و دیروز نبود. او انقلابی به معنای امروزی پشت سرخود نداشت، اما کوشید از قدرت مذهب استفاده کند. با فتاوای علما برای مقابله با روس‌ها، او ساختار یک بسیج مردمی را در کنار ارتش بنیان نهاد؛ هرچند این نهاد فرصت نیافت تا به کمال و پختگی برسد و به یک جریان مستمر نظامی تبدیل شود. موفقیت بسیج در امروز کشور ما به این دلیل بود که این حرکت مردمی به یک ساختار منسجم نظامی تبدیل شد، اما در آن مقطع به چنین حرکتی تبدیل نشد، هرچند عباس‌میرزا تلاش داشت از حرکت مردمی استفاده کند. اساساً موفقیت‌های ایران در آن مقطع به این دلیل بود که جنگ با کفار روس از حالت کلاسیک خارج شد و با فتوای علما، به یک نبرد مردمی تغییر شکل داد.

ما در جنگ اول ده سال جنگیدیم، خاک کمتری از دست دادیم و تا مرز پیروزی پیش رفتیم. اما در جنگ دوم، ظرف دو سال حجم بالایی از خاک را واگذار کردیم. برخی روشنفکران تحلیل می‌کنند که کشور ظرفیت جنگیدن نداشت؛ علما تحت‌فشار اجتماعی مردم فتوای جهاد صادر کردند و حاکمیت را تحریک نمودند. شخصیتی مانند مرحوم سید محمد مجاهد شخصاً به جبهه رفت و باوجودآنکه پیش از عزیمت، مردم از آب وضوی ایشان تبرک می‌جستند، پس از بازگشت مورد اهانت قرار گرفت. این جریان را مانند پوست موزی پیش پای حاکمیت تلقی می‌کنند که به‌ویژه در جنگ دوم اثرگذار بود. پاسخ شما به این مسئله چیست؟

نجفی: کسی که نتیجه جنگ را نمی‌داند، روس‌ها نیز در آن شرایط گرفتار بودند. جنگ‌های ایران و روس یک معادله سه‌ضلعی میان روسیه، انگلیس و فرانسه بود. در جنگ اول، ناپلئون حضور داشت. هر زمان انگلیس و فرانسه متحد می‌شدند، روسیه تنها می‌ماند. گاهی نیز فرانسه و روسیه هم‌پیمان می‌شدند و انگلیس منزوی به سراغ ایران می‌آمد. پیمان‌هایی نظیر تیلسیت، فینکنشتاین، مجمل و مفصل که میان این قدرت‌ها منعقد می‌شد، مرتباً صحنه جنگ را تغییر می‌دادند و شرایط ثابتی حاکم نبود.

این ادعا که مقاومت اشتباه بود، سخن بی‌اساسی است. در همان مقطع، تلفات سنگینی به ارتش روسیه وارد شد، امپراتور روسیه در جنگ‌های داخلی روس‌ها کشته می‌شود. مناطق مسلمان‌نشین قفقاز که تحت اشغال روس‌ها بودند، در همان فاصله ده‌ساله میان دو جنگ، یکپارچه علیه آنان قیام کردند. آن‌ها به علمای نجف نامه نوشتند و برای رهایی زنان مسلمان اسیر درخواست کمک نمودند. ارتش روسیه نیز مانند ارتش‌های امروزی نبود که بتواند منطقه وسیعی را تحت سلطه در بیاورد. اینها منطقه وسیعی به‌اندازه ایران امروز را اشغال کرده بودند، شرایط اجتماعی علیه آنان بود و هر لحظه ممکن بود منطقه از دست آن‌ها خارج شود. شرایط برای ورود ایران به جنگ کاملاً مهیا بود.

البته شکست دلایل دیگری نیز داشت؛ دستگاه قاجار به‌تنهایی توان مقاومت مقابل روسیه را نداشت. حیله انگلستان بسیار سنگین بود. ناپلئون قصد داشت با دوستی با ایران، به هند که در تصرف انگلستان بود ضربه بزند. اما ژنرال گاردان کمک لازم را به ایران نکرد و پس از یک سال صحنه را ترک کرد. فرانسه به دنبال آن بود که از طریق ایران به هند ضربه بزند، اما نهایتاً مصر را تصرف کرد، صحنه نبرد، عرصه ساده‌ای نبود که بگوییم بی‌دلیل وارد جنگ شدیم. استدلال شما را رد نمی‌کنم، اما ده‌ها عامل دیگر نیز مؤثر بودند. همان‌طور که امروز اگر بودجه نظامی ما را با آمریکا بسنجیم، قابل‌قیاس نیست، ممکن است کسی بگوید شما چگونه با بودجه نظامی ده میلیارددلاری می‌خواهید با آمریکا که هزار میلیارد دلار بودجه دارد بجنگید؟ این یک عامل است، اما مؤلفه‌هایی نظیر جنگ نامتقارن، تنگه هرمز و آسیب‌پذیری زیرساخت‌های دشمن می‌توانند این برتری را خنثی کنند. در آن زمان نیز چنین ظرفیت‌هایی وجود داشت، اما بهره‌گیری از آن‌ها نیازمند تدبیر و مغز نظامی برجسته‌ای بود که در دربار قاجار یافت نمی‌شد.

عباس‌میرزا به دلیل حضور در صحنه جنگ و مجاورت با افراد عاقل و میهن‌دوستی نظیر قائم‌مقام، عملکرد متمایزی داشت. اما شاهدیم که تقریباً تمامی این افراد برجسته بعدها به قتل رسیدند. قائم‌مقام پسر در زمان محمدشاه و امیرکبیر در دوره ناصرالدین‌شاه کشته شدند. این امر نشان‌دهنده عمق نفوذ دشمن است؛ نفوذی که پیش از آنکه خارجی باشد، ریشه داخلی داشت.

جریان وطن‌فروشی در ایران جریانی بسیار ریشه‌دار است و خیانت سابقه طولانی دارد. منظورم این نیست که بگویم اینها اصیل هستند، خیر اما از گذشته وجود داشته‌اند. خاندان‌هایی نظیر شوکت‌الملک (خاندان اسدالله علم در شرق کشور) و فرمان‌فرما، به‌صورت ساختاری و خاندانی به انگلستان وابستگی داشتند. در نقطه مقابل، خاندان‌ها و جریان‌هایی نظیر بیداری اسلامی حضور داشتند که در برابر استعمار ایستادگی کردند و استقلال ایران را حفظ نمودند. حرکت‌هایی مانند نهضت مشروطه و قیام تنباکو توسط علمای بزرگ و رجال خوش‌نام رقم خورد و مانع از آن شد که ایران باوجود تمام خیانت‌ها، به مستعمره‌ای رسمی تبدیل شود. جریان عباس‌میرزا در میان قاجارها یک جریان سالم بود که علی‌رغم فساد دربار و نفوذ بیگانگان، از استقلال ایران دفاع کرد. ایشان پاداش زحمات خود را نیز دریافت کرد و در جوار حرم حضرت رضا (ع) مدفون شد. اگر از مسجد گوهرشاد به سمت ضریح بروید، همین‌که روبروی ضریح قرار می‌گیرید، در همان پله‌های ابتدایی سمت راست، قبر عباس‌میرزا قرار دارد.

 اگر امکان دارد اندیشه عباس‌میرزا را بیشتر باز کنید. آیا رویکرد عباس‌میرزا برآمده از یک درک ملی بود یا مناسبات دینی او را به این سمت سوق می‌داد؟ زیرا شما دو شاخصه استعمارستیزی و رابطه دین و دولت را مطرح کردید و می‌دانیم اعتماد عباس‌میرزا به علما جدی بوده است.

نجفی: پیرامون درک ملی من اطلاعی ندارم، تعیین میزان دقیق درک ملی ایشان نیازمند بررسی اسناد تاریخی است؛ اما دستگاه حکومتی ایران همواره خود را نهادی مستقل می‌دانست. چه آقا محمد خان و چه شاهان بعدی، روی کار آمدن خود را مدیون بیگانگان نمی‌دانستند، به خلاف پهلوی‌ها یعنی پدر، پسر و نوه فاسد تا عمق جانشان وابسته هستند. امروز هم می‌بینید که این نوه نادان حتی از پدر خود نیز احمق‌تر ظاهر می‌شود. حداقل محمدرضا شاه یک ژست اقتدار و وطن‌دوستی به خود می‌گرفت، یا پدربزرگ او رضاخان میرپنج، وقتی آمد برای حفظ ظاهر هم که شده، قرار داد وثوق‌الدوله را لغو کرد. هرچند کل ایران دست انگلیس بود و نیازی به این قرار داد نداشتند. اینها حتی ملی هم نیستند. دیروز که رئیس‌جمهور تروریست آمریکا توهین کرد و گفت بازماندگان هخامنشیان جنایت‌کار هستند، شما که اسلام و دین ندارید و می‌گویید طرف‌دار کوروش هستید، چرا ساکت شده‌اید و چیزی نمی‌گویید؟ دلیل آن وابستگی و فساد است. قاجارها این‌گونه نیستند. قاجارها و افشاریه ایلات قزلباش بودند که پس از صفویه داعیه حکومت داشتند و هر ایلی که قدرت می‌یافت، حکومت را در دست می‌گرفت؛ لذا نیازی به استمداد از اجنبی نداشتند.

البته قراردادهایی نیز به قاجارها تحمیل شد که ناشی از ناآگاهی آنان از اوضاع جهان یا خیانت اطرافیان رشوه‌گیر بود. فردی مانند ملکم‌خان فاسد که جریان روشنفکری به او می‌بالد، به‌عنوان سفیر ایران در انگلستان با مفاسدی چون لاتاری بازی آبروی کشور را برد و پس از عزل شدن، با حکومت دشمنی ورزید. این افراد باوجودآنکه روزنامه قانون منتشر می‌کنند و از تجدد سخن می‌گویند، به‌شدت وابستگی مالی و سیاسی داشتند. کسانی که خودشان داعیه آزادی داشتند، عمدتاً انسان‌های سالمی نبودند و همین امر موجبات بدبینی مردم را فراهم می‌کرد. از این منظر، دستگاه عباس‌میرزا جریانی بسیار سالم محسوب می‌شود.

اگر مسیر عباس‌میرزا تداوم می‌یافت، احتمالاً قاجاریه به وضعیت اسف‌بار پس از معاهده پاریس دچار نمی‌شد. عباس‌میرزا عمر طولانی نکرد و پیش از پدر درگذشت که این مسئله خود باعث تلاطم‌هایی در خاندان قاجار گردید.

آیا صحت دارد که توطئه‌ای از سوی خود فتحعلی‌شاه علیه ایشان صورت‌گرفته بود؟

نجفی: من چنین چیزی نشنیده‌ام؛ فتحعلی‌شاه به او علاقه داشت. البته بعید نیست که بیگانگان او را از میان برده باشند، چرا که سردار لایقی بود و قصد رهایی کشور را داشت. به‌هرحال، او شخصیتی است که در مقطعی از تاریخ درخشید و درخشش او نیز بسیار ارزشمند است.

 

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *