دلیری زنانه؛ از قهرمانی تا مسئولیت

«روزهایی بود که عنصر دلیری مردمان این مرزوبوم با مردانش شناخته می‌شد؛ امّا اینک در روزهایی هستیم که بانوان در بعضی از عرصه‌های حضور دلیرانه، از مردان سبقت می‌گیرند.»
«سبقت» زنان از مردان، اگر قرار باشد در معنای یک مسابقه میان دو جنس فهمیده شود، چیزی جز یک مقایسه ساده نخواهد بود؛ اما وقتی سخن از «حضور دلیرانه» است، ماجرا به تغییر جایگاه زنان در میدان‌های دشوار اجتماعی بازمی‌گردد. زنانی که روزگاری بیشتر در روایت‌ها در حاشیه میدان دیده می‌شدند، امروز خود بخشی از میدان‌اند؛ از خانواده و مدرسه تا بیمارستان، رسانه و عرصه‌های اجتماعی. شاید آنچه در این میان تغییر کرده، نه معنای دلیری، بلکه نگاه ما به کسانی است که آن را به نمایش می‌گذارند.

رهبر معظم انقلاب آیت‌الله سید مجتبی خامنه ­ای در ششم مهرماه در پیام خود اشاره به سبقت زنان در حضور در میدان داشتند. این پیام اگرچه در ظاهر درباره شجاعت زنان سخن می‌گوید؛ اما در لایه‌ای عمیق‌تر به تغییر یک تصور تاریخی اشاره دارد؛ تصوری که برای سال‌ها «دلیری» را عمدتاً در نسبت با مردان تعریف می‌کرد و حضور زن را بیشتر در حاشیه میدان‌های سخت و پرخطر می‌دید. اهمیت این جمله در همین جابه‌جایی است: زن نه صرفاً به‌عنوان همراه مرد در میدان، بلکه به‌عنوان یکی از کنشگران اصلی صحنه‌های دشوار اجتماعی دیده می‌شود.

البته در خود جمله یک قید مهم وجود دارد: «در بعضی از عرصه‌ها»؛ بنابراین سخن از یک مقایسه مطلق میان زنان و مردان نیست؛ بلکه اشاره به عرصه‌هایی مشخص از حضور اجتماعی و مسئولانه است که در آن­ها زنان، بنابراین توصیف، حضوری چشمگیر و حتی پیشرو پیدا کرده‌اند. این قید، اتفاقاً امکان می‌دهد جمله را از یک رقابت ساده میان دو جنس فراتر ببریم و مسئله اصلی را ببینیم: چه چیزی در مفهوم دلیری و در شکل حضور زنان در جامعه ایرانی تغییر کرده است؟

در بسیاری از روایت‌های تاریخی، جنگ و بحران با واژگانی مانند جبهه، اسلحه، فرماندهی و عملیات روایت شده‌اند؛ حوزه‌هایی که معمولاً مردانه تلقی شده‌اند. اما تجربه جنگ‌ها و بحران‌های اجتماعی نشان داده است که میدان یک بحران بسیار بزرگ‌تر از خط مقدم آن است.

در دوران دفاع مقدس، زنان در موقعیت‌های گوناگون از امدادرسانی و پشتیبانی گرفته تا اداره خانواده، فعالیت‌های اجتماعی و حفظ شبکه‌های زندگی روزمره نقش داشتند. پژوهش‌های انجام‌شده درباره خاطرات زنان آن دوره نیز نشان می‌دهد که فعالیت آنان تنها به نقش‌های خانوادگی محدود نبوده و حوزه‌هایی مانند امدادگری، خدمات درمانی، پشتیبانی و فعالیت‌های اجتماعی را نیز در برمی‌گرفته است.

حتی نهادهای رسمی مرتبط با تاریخ دفاع مقدس نیز بعدها بر ضرورت ثبت و بازخوانی این بخش از تجربه زنان تأکید کردند؛ تا جایی که سازمان و کارگروه‌هایی برای ثبت و نشر آثار مشارکت زنان در دفاع مقدس شکل گرفت. یکی از دلایل اعلام‌شده برای این اقدامات، مغفول ماندن بخشی از نقش زنان در روایت رسمی جنگ عنوان شده بود.

بنابراین، شاید یکی از مهم‌ترین تغییرات این باشد که زن در روایت‌های جدیدتر از بحران، صرفاً کسی نیست که «منتظر بازگشت مردان از میدان» می‌ماند. او خودبخشی از میدان است؛ گاهی در بیمارستان، گاهی در مدرسه، گاهی در فضای اجتماعی، گاهی در خانواده و گاهی در عرصه‌هایی که مستقیماً با امنیت و سرنوشت جامعه ارتباط پیدا می‌کنند.

اگر دلیری را صرفاً توانایی حضور در میدان نبرد بدانیم، بخش بزرگی از معنای این جمله از دست می‌رود.

دلیری می‌تواند به معنای پذیرفتن مسئولیت در شرایط دشوار باشد؛ ایستادن در کنار دیگری، حفظ آرامش خانواده در شرایط بحرانی، امدادرسانی، روایت‌گری، دفاع از حقیقت، حضور اجتماعی و حتی ادامه‌دادن زندگی روزمره زمانی که بحران تلاش می‌کند نظم عادی جامعه را از بین ببرد.

از این منظر، زنانی که در یک بحران ملی، نقش مادر، همسر، امدادگر، پزشک، معلم، خبرنگار، پژوهشگر یا کنشگر اجتماعی را بر عهده می‌گیرند، الزاماً در حال انجام کاری «کم‌اهمیت‌تر» از میدان‌های رسمی قدرت نیستند. آنان بخشی از ظرفیت تاب‌آوری یک جامعه را تشکیل می‌دهند.

تجربه جنگ دوازده‌روزه نیز در روایت‌های اجتماعی، بار دیگر مسئله نقش زنان در بحران را مطرح کرد. گزارش‌هایی درباره تجربه زنان در آن دوره، از آنان نه‌فقط به‌عنوان حافظان خانواده، بلکه به‌عنوان افرادی که تجربه بحران را زیست و روایت کرده‌اند، یاد کرده‌اند.

اینجاست که عبارت «حضور دلیرانه» معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند. حضور، صرفاً دیده‌شدن نیست؛ پذیرفتن سهمی از مسئولیت است. اما «سبقت» در اینجا چه معنایی دارد؟

شاید حساس‌ترین واژه پیام رهبر انقلاب، «سبقت» باشد. سبقت‌گرفتن زنان از مردان را نمی‌توان به معنای یک مسابقه دائمی میان زن و مرد تعبیر کرد. اگر چنین برداشتی داشته باشیم، اساساً از منطق جمله فاصله گرفته‌ایم. مسئله اصلی، مقایسه ارزش انسانی یا شجاعت دو گروه نیست؛ بلکه توجه دادن به تغییری است که در الگوی مشارکت اجتماعی رخ‌داده است.

جامعه‌ای که در آن زنان در موقعیت‌های دشوار، مسئولیت‌های بیشتری را بر عهده می‌گیرند، در واقع در حال تجربه تغییر در تقسیم سنتی نقش‌هاست. زن دیگر الزاماً در تعریف کلاسیک «پشت‌جبهه» قرار ندارد؛ همان‌طور که مرد نیز الزاماً تنها حامل مسئولیت اجتماعی نیست.

در چنین شرایطی، مفهوم «حضور زن» از یک حضور نمادین به یک حضور مؤثر تبدیل می‌شود. زن نه‌فقط موضوع سخنرانی‌ها و روایت‌ها، بلکه بخشی از فاعلان و سازندگان رخدادهای اجتماعی است و این بسیار بااهمیت است؛ زیرا هر جامعه‌ای برای عبور از بحران به چیزی بیش از توان نظامی یا اقتصادی نیاز دارد. بحران زمانی قابل‌مدیریت است که شبکه‌ای از انسان‌ها بتوانند مسئولیت‌های مختلف را برعهده بگیرند.

زنان در این شبکه نقش مهمی دارند، زیرا بخشی از ساختار اجتماعی و خانوادگی جامعه را شکل می‌دهند. اما اهمیت حضور آنان فقط به نقش‌های سنتی محدود نمی‌شود. زنان متخصص، معلم، پزشک، پژوهشگر، هنرمند، خبرنگار، مدیر و فعال اجتماعی نیز می‌توانند در شرایط دشوار، بخشی از ظرفیت حل مسئله جامعه باشند.

از همین زاویه، جمله مورد بحث را می‌توان نوعی توجه دادن به «سرمایه اجتماعی زنان» دانست؛ سرمایه‌ای که در شرایط عادی شاید کمتر دیده شود؛ اما در بزنگاه‌ها آشکارتر می‌شود. در واقع بحران‌ها گاهی تصویری متفاوت از جامعه به ما نشان می‌دهند. انسان‌هایی که در روزهای معمولی چندان دیده نمی‌شوند، در روزهای سخت به میدان می‌آیند و نشان می‌دهند که جامعه فقط از چهره‌های رسمی و شناخته‌شده ساخته نشده است.

اما یک پرسش مهم باقی می‌ماند: اگر زنان در عرصه‌های مختلف حضور دارند، آیا این حضور به همان اندازه که باید روایت می‌شود؟

تجربه دفاع مقدس نشان می‌دهد که پاسخ ساده‌ای برای این سؤال وجود ندارد. حتی در ساختار رسمی مرتبط با حفظ آثار دفاع مقدس، سال‌ها بعد از جنگ بر ضرورت توجه بیشتر به نقش زنان تأکید شد و ایجاد ساختارهای اختصاصی برای ثبت این مشارکت نیز در همین چارچوب صورت گرفت. این مسئله فقط مربوط به گذشته نیست. هر دوره‌ای که زنان در یک بحران یا حرکت اجتماعی نقش ایفا می‌کنند، مسئله ثبت تجربه آنان نیز اهمیت پیدا می‌کند.

اگر زن در میدان حضور داشته باشد؛ اما روایت او ثبت نشود، بخشی از تاریخ اجتماعی جامعه حذف خواهد شد.

این موضوع از منظر فرهنگی نیز اهمیت دارد. جامعه برای ساختن تصویر نسل‌های بعدی از «زن شجاع» به الگو و روایت نیاز دارد. اگر این روایت‌ها فقط زنان قهرمان را در قالب‌های کلیشه‌ای نشان دهند، بخش مهمی از واقعیت زندگی زنان از دست می‌رود.

زن دلیر لزوماً زنی نیست که فقط در یک‌لحظه استثنایی کاری بزرگ انجام دهد. گاهی دلیری او در استمرار است؛ در ادامه‌دادن یک مسئولیت دشوار، در نگه‌داشتن خانواده، در کارکردن در شرایط سخت، در مراقبت از دیگری، در گفتن یک حقیقت یا در ایستادن پای انتخابی که هزینه دارد.

شاید مهم‌ترین نتیجه این جمله، تغییر زاویه نگاه به زن باشد. در نگاه قهرمان‌محور، زن شجاع معمولاً یک استثناست؛ کسی که برخلاف انتظار، کاری بزرگ انجام داده است. اما در نگاه کنش‌محور، زن بخشی طبیعی از جامعه است که می‌تواند در موقعیت‌های مختلف تصمیم بگیرد، مسئولیت بپذیرد و اثر بگذارد.

این تفاوت کوچک نیست. وقتی شجاعت زن را یک «استثنا» بدانیم، هر بار باید از ظهور یک قهرمان شگفت‌زده شویم. اما وقتی حضور مسئولانه زنان را بخشی از ظرفیت جامعه بدانیم، دیگر مسئله فقط پیداکردن چندچهره قهرمان نیست؛ مسئله فراهم‌کردن امکان مشارکت مؤثر برای تعداد بیشتری از زنان است. از این منظر، جمله مورد بحث را می‌توان دعوتی برای بازخوانی بخشی از تصویر اجتماعی زن ایرانی دانست؛ تصویری که نه با حذف مردان، بلکه با به‌رسمیت‌شناختن سهم زنان کامل‌تر می‌شود.

در نهایت، شاید مهم‌ترین نکته این باشد که دلیری نباید ملک اختصاصی هیچ جنسیتی تلقی شود. تاریخ ایران، هم زنان دلیر داشته و هم مردان دلیر. آنچه در شرایط مختلف تغییر می‌کند، شکل بروز این دلیری و میزان دیده‌شدن آن است.

جمله «بانوان در بعضی از عرصه‌های حضور دلیرانه، از مردان سبقت می‌گیرند» را بنابراین می‌توان بیش از آنکه درباره برتری یک جنس بر جنس دیگر دانست، درباره گسترش میدان کنش اجتماعی زنان خواند.

جامعه‌ای که زنانش را فقط در نقش‌های محدود تعریف کند، بخشی از ظرفیت خود را نخواهد دید و جامعه‌ای که حضور زنان را در لحظه‌های دشوار ثبت و روایت کند، تصویر کامل‌تری از خودش به دست خواهد آورد.

شاید معنای اصلی این جمله همین باشد: روزگاری وقتی از دلیری یک ملت سخن گفته می‌شد، نگاه‌ها نخست به مردان می‌رفت؛ اما امروز، در برخی بزنگاه‌ها، برای دیدن اندازه ایستادگی یک جامعه، باید زنان آن جامعه را نیز دید.

نه برای اینکه جای مردان را بگیرند؛ نه برای اینکه دلیری را به مسابقه تبدیل کنند؛ بلکه برای اینکه روشن شود میدان مسئولیت اجتماعی دیگر تنها یک میدان مردانه نیست؛ و شاید تاریخ، در آینده، از همین نقطه به امروز نگاه کند و بپرسد: چه زمانی زنان از «حاضرشدن در روایت» عبور کردند و خودشان به بخشی از روایت تبدیل شدند؟ پاسخ این پرسش را باید در زندگی واقعی زنانی جست‌وجو کرد که در روزهای معمولی و روزهای بحرانی، سهم خود را از مسئولیت اجتماعی پذیرفته‌اند؛ زنانی که گاهی شجاعتشان در صدای بلندشان نیست، بلکه در این است که وقتی شرایط سخت می‌شود، می‌مانند، مسئولیت می‌پذیرند و عمل می‌کنند.

 

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *