جهاد به‌مثابه هدایت یا شهادت؟

مروری بر اخلاق جنگ یا سیره مبارزه شیعه در گفت‌و‌گو با محمدرضا جباری
جهاد به‌مثابه هدایت یا شهادت؟!

اگر به شیوه اداره جنگ رمضان توسط ایران نگاهی بیندازیم، این موضوع به‌وضوح قابل‌مشاهده است که جمهوری اسلامی جنگ را با لحاظ اصولی اخلاقی به‌پیش می‌برد. این اصول اخلاقی به‌نوعی کیفیت و چگونگی جنگ ما را از خود متأثر کرده و بر دکترین دفاعی ما نیز اثرگذار بوده است. شهید حاجی‌زاده مدت‌ها پیش خاطره‌ای را از رهبر انقلاب نقل می‌کردند که در دهه هفتاد و شکل‌گیری پایه‌های موشکی جمهوری اسلامی، رهبر شهید انقلاب در میان دو دکترین مختلف نقطه‌زنی و یا تمرکز بر تخریب بیشتر، دکترین نقطه‌زنی را انتخاب کرده بودند. همین مسئله به‌خوبی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در شیوه جنگیدن خود از چه اصولی بهره می‌گیرد. یا در مثالی دیگر جمهوری اسلامی بر مسئله آسیب‌رساندن به تأسیسات آب‌شیرین‌کن دارای حساسیت بالایی بود. درحالی‌که دشمن اسرائیلی پس از آسیب‌رساندن به تأسیسات آب‌شیرین‌کن یکی از جزایر ایرانی، در قالب عملیات پرچم دروغین تأسیسات آب‌شیرین‌کن کویت را هدف قرار داده بود، جمهوری اسلامی به‌وضوح از ورود به این سطح از جنگ خودداری کرد. اما نکته مهم آن است که این اصول اخلاقی پیش‌ترها و در سیره رسول گرامی اسلامی و امیرالمؤمنین یک‌بار به‌نمایش‌درآمده و الگوی روشنی برای سال‌های بعد از خود نیز به یادگار گذاشته است. در این گفت‌وگو، دکتر محمدرضا جباری؛ استاد تاریخ و عضو هیئت‌علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) به بررسی سیره حضرات معصومین در جنگ‌ها و مرور تاریخی سرچشمه الگوهای رفتاری و سیاسی پرداخته که این روزها با عنوان اخلاق جنگ نامبردار شده است.

وقتی به سیره حضرات معصومین (ع) در جنگ‌ها نگاه می‌کنیم، موارد و رویدادهای تاریخی را می‌بینیم و می‌خوانیم که این گزاره را به اذهان متبادر می‌سازد؛ گویا هدف صرفاً پیروزی نیست! به‌عنوان‌مثال، حضرت امیر (ع) در جنگ صفین پس از اینکه نهر را از معاویه پس می‌گیرند، آب را به روی دشمن نمی‌بندند. در ظاهر، حذف معاویه به‌عنوان رأس فتنه از امور مهمی است که شاید با نگاه ظاهری ما بتوان چند امر دیگر را هم برای آن زیر پا گذاشت. اما حضرت این کار را نمی‌کردند، ولو آنکه این عمل به شکست ایشان بینجامد، به نظر حضرت امیر می‌خواستند پیامی را از این رهگذر به آیندگان منتقل کنند. نظر شما دراین‌خصوص چیست؟  

در مکتب ماکیاولی یا ماکیاولیسم؛ این بحث مطرح است که هدف، وسیله را توجیه می‌کند. شما برای اینکه به هدفی برسید، از هر وسیله‌ای، درست یا نادرست، مشروع یا نامشروع، می‌توانید استفاده کنید تا پیروز بشوید. این تعبیر که هدف، وسیله را توجیه می‌کند، در مکتب ماکیاولیسم مطرح است؛ اما در مکتب اسلام، قرآن و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به‌هیچ‌وجه مطرح نیست و هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند. در مکتب معاویه که همان نسخه قدیمی‌تر مکتب ماکیاولیسم ازاین‌جهت است، هدف وسیله را توجیه می‌کند؛ لذا عزیزان توجه دارند، در صفین که اشاره فرمودید، وقتی سپاه امیرالمؤمنین از عراق حرکت کردند و به نهر فرات رسیدند، نیروهای معاویه زودتر مستقر شده بودند و آب را بر سپاه امیرالمؤمنین (ع) بستند. آن‌ها آب را تصرف کردند. حضرت پیکی فرستادند و باواسطه گفتگویی با معاویه صورت گرفت که چرا این آب را منع کردید؟ معاویه با اصحابش مشورتی کرد و برخلاف نظر عمروعاص عمل نمود. عمروعاص صلاح نمی‌دید، چون می‌دانست علی کسی نیست که بی‌آب بماند؛ او گفت این کار تو به صلاح نیست، آن را انجام نده. معاویه گوش نکرد و بر منع آب اصرار ورزید. امیرالمؤمنین با برخی نیروهایشان نظیر مالک‌اشتر، امام حسین و اشعث بن قیس، در آن وهله اول حمله کردند و آب پس گرفته شد. در نقلی آمده است که حضرت فرمودند: «هذا اول الفتح ببرکة الحسین» (اباعبدالله سلام‌الله‌علیه). مالک‌اشتر و اشعث هم در رأس نیروهای یمنی بودند و حمله کردند و آب را پس گرفتند.

این اولین پیروزی به برکت امام حسین (ع) بود. وقتی آب را پس گرفتند، حضرت اگر می‌خواستند؛ مانند معاویه عمل بکنند، باید این بار مانع آب می‌شدند. اما در متون تاریخی، من از کهن‌ترین متن نقل می‌کنم؛ از «وقعة صفین» نصر بن مزاحم منقری. عزیزان مستحضر هستند دوره حیات نصر بن مزاحم منقری اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم است و سال ۲۱۲ وفات اوست. این کتاب از منابع کهن و دست‌اول ماست که باقی‌مانده است. در صفحه ۱۹۳ این تعبیر آمده است: «فَلَمَّا غَلَبَ عَلِیٌّ عَلَی الْمَاءِ»؛ وقتی که علی بر آب مسلط شد، اهل شام را از آب دور نکرد، «بَعَثَ إِلَی مُعَاوِیَةَ»؛ به معاویه پیغام فرستاد که ما مثل تو نیستیم، مثل تو عمل نمی‌کنیم و تلافی نمی‌کنیم؛ بیا به سمت آب، «فَنَحْنُ وَ أَنْتُمْ فِیهِ سَوَاءٌ». عجیب است! ما و شما به‌صورت مساوی از این آب بهره ببریم. جواب بدی معاویه را این‌گونه دادند. چرا علی به فتوت و جوانمردی معروف شده است؟ مصداقش همین است.

یکی از موارد همین است؛ اگر می‌خواستند؛ مانند معاویه عمل بکنند، می‌گفتند الان که ما بر آب مسلط شدیم و شما مانع شدید، ما هم مانع می‌شویم. اما فرمودند «فَنَحْنُ وَ أَنْتُمْ فِیهِ سَوَاءٌ»؛ مساوی بیایید از این آب بهره ببرید؛ لذا هر یک از این دو سپاه آن مقداری که در معرض آب قرار داشتند، برداشتند و استفاده می‌کردند. گویا بعضی از اصحاب امیرالمؤمنین این رفتار حضرت را بسیار نپسندیدند و گفتند ما هم باید تلافی کنیم و مانند آن‌ها عمل بکنیم؛ الان یک فرصت است تا از این ابزار برای هدفمان که غلبه بر معاویه است، استفاده کنیم. پاسخ حضرت چه بود؟ ایشان به صحابه فرمودند ما مسئله‌ای مهم‌تر از منع آب داریم؛ منع آب یک امر پیش‌پاافتاده‌ای است که معاویه استفاده کرد. ما امر مهم‌تری در پیش داریم و آن محو معاویه و غلبه بر اوست و بنا نیست ما از هر وسیله‌ای برای این غلبه استفاده کنیم؛ خودتان را مشغول بحث آب نکنید. جالب است که این مسئله در دو نوبت اتفاق افتاده است. در نوبت اول آب را گرفتند؛ یک فریبی به کار بردند که در فیلم امام علی هم دقیقاً نشان می‌داد. صحنه‌ای هست که نشان می‌دهد عمروعاص بر طبل می‌نوازد. البته در تاریخ نام عمروعاص نیست، اما اجمالاً کسانی از نیروهای معاویه بیل و کلنگ برداشتند و با این ادعا جلو آمدند که ما آب را به سمت محل استقرار سپاه امیرالمؤمنین سرازیر می‌کنیم تا سیل بیاید؛ لذا ناچار باوجوداینکه امیرالمؤمنین مخالفت می‌کردند، بعضی از نیروها اصرار کردند و جایشان را عوض کردند.

آمدند طبل زدند، آن‌ها گوش روی زمین گذاشتند و گفتند این صدای بیل و کلنگ است.

جباری: حضرت فرمودند نه این فریبی بیش نیست. عملاً مشخص شد که وقتی این‌ها جابه‌جا شدند، لشکر معاویه آمدند و دوباره بر آب مسلط شدند. این بار مجدداً حضرت به اشعث و نیروهای او فرمودند: «نگفتم؟» اشعث از روی خجلت و اینکه به‌هرحال او یکی از عوامل ازدست‌دادن آب بود، به غیرتش برخورد، نیزه‌ای در دست گرفت و به نیروهایش گفت بیایید. مالک‌اشتر نیز در کنارش بود. اشعث چند قدم پیش می‌رفت، نیزه را به زمین می‌زد و می‌گفت تا اینجا بیایید؛ دوباره چند قدم جلوتر می‌انداخت و می‌گفت تا اینجا بیایید. همین‌طور قدم‌به‌قدم پیش رفتند تا آب را دوباره گرفتند. بااین‌وجود، بار دوم که لشکر امیرالمؤمنین آب را پس گرفتند، باز حضرت همین رفتار را تکرار کردند و بعدازاین ناجوانمردی، مجدداً با منع آب پیش نرفتند. درباره پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نیز در جنگ خیبر و جنگ بدر نقل‌هایی وجود دارد؛ حضرت با منع آب پیش نرفتند. گزارش‌هایی که احیاناً ناظر بر این است که پیامبر در بدر دشمن کافر را از آب منع کردند، با قرآن و تاریخ سازگار نیست. امیرالمؤمنین و پیامبر از هر ابزاری علیه دشمن استفاده نمی‌کردند، بلکه صرفاً از ابزارهای مشروع بهره می‌بردند و به‌خصوص «منع آب» به‌هیچ‌وجه مورداستفاده پیامبر و امیرالمؤمنین قرار نگرفته است. حتی وقتی که خانه عثمان توسط معترضان در محاصره بود. آب را بر خانه عثمان بستند. او سراغ امیرالمؤمنین فرستاد که چنین کاری کرده‌اند؛ حضرت سه چهار مشک آب به خانه عثمان فرستادند و کسانی را که مانع بودند، منع کردند و با آن‌ها برخورد نمودند. اینجا حضرت با این رویکرد که با منع آب بخواهند بر عثمان غلبه پیدا کنند، مخالفت کردند. ببینید چقدر ناجوانمردانه با اباعبدالله در کربلا برخورد کردند. منع آب یک بحث است و اینکه به حضرت تشنگی دادند یک بحث دیگر. اینکه به‌دروغ متهم کردند که ما به خونخواهی عثمان این کار را انجام می‌دهیم، نیز جای تأمل دارد؛ کاری که با عثمان کردند ربطی به علی و اولاد علی نداشت، بلکه امیرالمؤمنین آب فرستادند. اما در کربلا متهم می‌کردند که حسین و علی در منع آب بر عثمان نقش داشته‌اند و ما داریم تلافی آن را الان انجام می‌دهیم. ابن زیاد ملعون یکی از مسائلی که مطرح می‌کرد این بود که چنان‌که خلیفه مظلوم را تشنه کشتند، ما هم در عوض آن، این کار را در کربلا انجام می‌دهیم؛ آب را بر حسین ببندید.

سیاست رسول خدا و امیرالمؤمنین در خصوص آسیب‌زدن به شهر یا اصطلاحاً پشت‌جبهه، چگونه بوده است؟ گزارشی هست که به‌عنوان‌مثال رسول خدا دستور به قطع درختان یک‌منطقه‌ای را می‌دهند؛ ماجرای این مسئله چیست و چطور می‌شود آن را در راستای اخلاق جنگ حضرات معصومین تحلیل کرد؟

سؤال خوبی است و پاسخش هم مفصل است؛ من در حد کوتاه سعی می‌کنم پاسخ بدهم. اتفاقاً نوع سلوک و رفتار پیامبر و امیرالمؤمنین که به جنگ مبتلا شدند، با غیر اهل جنگ، مردم شهرها و افراد غیرنظامی، و حتی با دشمن، کاملاً انسانی بوده است. در یک‌کلام، این‌طور نبوده که چون فلانی دشمن است، مجاز باشی هرطور می‌خواهی با او رفتار کنی. در ادامه پاسخ به سؤال قبلی، این‌گونه نیست که با دشمن بی‌رحمانه برخورد شود. بابی در کتاب شریف کافی وجود دارد تحت عنوان «باب وصایای پیامبر به اصحاب سرایا». سرایا جمع سوریه است؛ یعنی فرماندهانی که پیامبر به نقاط مختلف می‌فرستادند و پیش از اعزام توصیه‌هایی به آن‌ها می‌کردند. امیرالمؤمنین نیز در جنگ جمل، صفین و امثال این‌ها توصیه‌های مشابهی داشتند. این‌ها را اجمالاً عرض می‌کنم و سپس به آن قصه قطع درختان می‌پردازیم تا ببینیم اصل ماجرا چیست. پیامبر به‌عنوان امیرالمؤمنین را در اواخر عمرشان، در سال نهم و دهم، حداقل در دو نوبت به یمن فرستاده‌اند. پیامبر اکرم به حضرت فرمودند – این توصیه در جلد ۵ کتاب کافی، صفحات ۲۸ و ۳۶ آمده است – «تا کسی را دعوت به اسلام نکرده‌ای با او نجنگ. به خدا سوگند اگر یک نفر به دست تو هدایت شود، برای تو از آنچه خورشید بر آن می‌تابد و غروب می‌کند بهتر است.» پس هدف صرفاً غلبه نیست، بلکه هدایت است. اگر یک نفر به دست تو هدایت بشود، بهتر از تمام آن چیزی است که خورشید بر آن می‌تابد.

ایشان در ادامه می‌فرمایند: «بر تو باد پرهیز از عهدشکنی یا کمک به آن؛ تو را از مکر و حیله نهی می‌کنم، زیرا نتیجه آن به مکرکننده بازمی‌گردد؛ تو را از ظلم و ستم نهی می‌کنم، زیرا خداوند مظلوم را یاری می‌کند.» این در واقع در راستای آیه قرآن است که «دشمنی با یک گروه موجب نشود شما عدالت را کنار بگذارید؛ عدالت بورزید که به تقوا نزدیک‌تر است. قرآن مطلق می‌فرماید؛ با هر گروهی دشمن هم باشید، خلاف عدالت و حقِ ظلم ندارید. این آیه شریفه هیچ استثنایی ندارد: «وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَیٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَیٰ»؛ دشمنی با گروهی، شما را بر این واندارد که عدالت نورزید؛ عدالت بورزید که به تقوا نزدیک‌تر است. این کلام قرآن و پیامبر است. به فرموده امام صادق در همان بابی که عرض کردم (کافی، جلد ۵، صفحه ۲۹)، پیامبر وقتی فرماندهان را اعزام می‌کردند می‌فرمودند: «به نام خدا و در راه خدا با هر کس که به خداوند کفر ورزید جهاد کنید. پیمان نشکنید، خیانت نکنید، مُثله نکنید.» مُثله یعنی بریدن اعضا و جوارح کشته در میدان جنگ، حتی اگر دشمن باشد. «کودک را نکشید. کسی که روی‌گردان از دنیا در جایی مشغول عبادت است نکشید»؛ یعنی راهبان و امثال این‌ها که در گوشه‌ای مشغول عبادت هستند. «نخلستان را آتش نزنید، آن را در آب غرق نکنید.» – حالا آن بحث قطع درختان را که پرسیدید، توضیح خواهم داد که چرا رخ‌داده است – «درخت میوه‌ای را قطع نکنید. زراعتی را آتش نزنید. چهارپایی را نکشید مگر برای خوردن»؛ اگر نیاز باشد گوسفندی یا گاوی را برای خوردن ذبح کنید، و الا حق ندارید چهارپایی را بکشید. «آب شهرهای دشمن را مسموم نکنید و از کشتن کودکان، زنان و پیران اجتناب کنید.» «از کشتن نمایندگان و فرستادگان پرهیز نمایید» پیکی که از طرف دشمن آمده است، باید در امنیت باشد. «از کشتن اسیران خودداری کنید.» کسی حق کشتن اسیر را ندارد، مگر در موارد معدودی که خود پیامبر در جنگ بدر، دو نفر از افراد بسیار خطرناک قریش را به دلیل خطری که از جانب آن‌ها تهدید می‌کرد، به قتل رساندند. خود امیرالمؤمنین در آغاز جنگ جمل این توصیه‌ها را به اصحابشان ارائه دادند و فرمودند: «تا زمانی که آن‌ها آغاز به جنگ نکرده‌اند، شما به جنگ با ایشان نپردازید.» بحث عدم آغاز جنگ، اصلی مسلّم در سیره تمام معصومان ما بود؛ مانند خود ما در زمان حال که آغازگر جنگ نیستیم. دشمن آمد و به ما حمله کرد؛ در هر نوبت، از دوره صدام گرفته تا جنگ دوازده‌روزه و این جنگ اخیر، دشمن آغازگر نبرد بوده است. حضرت فرمودند: «اگر جنگیدید و دشمن را شکست دادید، افراد فراری را نکشید، مجروحان را تمام‌کش نکنید، کسی را برهنه نسازید، کشته‌ای را مُثله نکنید. اگر به اردوگاه دشمن درآمدید، پرده‌ای را ندرید، زیرا زنی در پشت پرده و در خانه خود است.»

«و جز به فرمان من به خانه‌ای وارد نشوید.» اینکه سؤال کردید در شهرها چگونه عمل می‌کردند، فرمودند: همین‌طور به خانه‌ها وارد نشوید. حتی هنگامی که مسلط شدید، جز به فرمان من به خانه‌ای وارد نگردید و چیزی از اموال ایشان را، جز آنچه در لشکرگاه است، برنگیرید؛ فقط می‌توانید از غنائمی که در لشکرگاه یافت می‌شود، بردارید. «به هیچ زنی آسیب و گزندی نرسانید، گرچه به ناموس، فرماندهان و نیکان شما دشنام دهند.» زنان گاهی از روی احساسات زبان به دشنام می‌گشایند. حضرت فرمودند چرا؟ زیرا آن زنان از نظر نفسانی ضعیف و ناتوان هستند؛ زن احساساتی می‌شود و سخنی می‌گوید، شما متعرض نشوید. ما حتی در زمان رسول خدا مأمور بودیم تا از آزار رساندن به زنان مشرک پرهیز کنیم.» حال‌آنکه در جنگ جمل، طرف مقابل مسلمان بود. این‌ها توصیه‌های امیرالمؤمنین در کتاب «وقعة صفین» نصر بن مزاحم، صفحه ۲۰۳ است.

اما در مورد جنگ بنی‌نضیر؛ جنگ سال چهارم هجری، جنگ پیامبر با یهود بنی‌نضیر است. علت این نبرد آن بود که این افراد توطئه قتل پیامبر را چیدند و پیامبر به‌ناچار قلعه آن‌ها را محاصره کردند. آن‌ها به مقاومت پرداختند؛ لذا برای اینکه مقاومتشان کاهش یابد و مأیوس شوند – چون یهودیان مانند زمان حال، بسیار دلبسته به مال و ثروت‌اندوزی بودند و در آن زمان هم وابستگی شدیدی به نخلستان‌هایشان داشتند – پیامبر به امر الهی و استثنائاً دستور دادند چند اصله از این نخل‌ها در نخلستان یهود بنی‌نضیر قطع شود. چرا؟ برای اینکه به آن‌ها نشان دهند اگر بخواهند مقاومت کنند، کار به ضرر خودشان تمام خواهد شد. این موضوع در قرآن کریم، آیه ۵ سوره حشر منعکس شده است: «مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَیٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیُخْزِیَ الْفَاسِقِینَ»؛ هیچ درخت نخلی را در قصه بنی‌نضیر قطع نکردید یا برپا نگذاشتید، مگر اینکه به اذن الهی بود. خداوند برای اینکه این فاسقان، یعنی یهود فاسق و عنود را به خواری بکشاند، استثنائاً اجازه داد چند اصله از درختان نخل آن‌ها قطع شود. علت آن همین بود. جالب است وقتی این درختان نخل قطع شد، زنان یهود صدای شیون بلند کردند. آن‌قدر دلبسته به مال‌ومنال بودند؛ مانند یهود الان که بسیار مال‌دوست هستند و اموال حرام دنیا در دست آن‌هاست، تا جایی که دولت آمریکا را تغییر می‌دهند و آژانس یهود در آمریکا روی این اموال تسلط دارد؛ لذا حُیَی بن اَخطَب که رئیس آن‌ها بود، شخصی را نزد پیامبر فرستاد و عرض کرد: «ای محمد، تو خود از تباهی نهی می‌کردی، حالا چرا نخل‌ها را قطع می‌کنی؟ ما آنچه را که قبلاً می‌خواستی می‌پذیریم و از سرزمین تو بیرون می‌رویم.» چون قبلاً بنا بود که آنجا را ترک کنند و بروند. پیامبر فرمودند: «نه، الان دیگر آن را نمی‌پذیرم، مگر اینکه هر سه نفر به‌اندازه یک‌بار شتر از اموالتان ببرید، نه بیشتر.» با این شرط، در نهایت ناچار شدند بپذیرند.

پس قطع درختان نخل برای این بود که آن‌ها را مأیوس کنند.

بله برای مأیوس کردنشان بود که بدانند اگر مقاومت کنند، کار به ضرر خودشان تمام می‌شود. مصلحت مهم‌تری در واقعه بنی‌نضیر وجود داشت که پیامبر این کار را انجام دادند و نتیجه هم داد. آن‌ها منطقه را ترک کردند و با ۶۰۰ شتر حرکت کردند. زنانشان سوار کجاوه شدند و از وسط بازار مدینه عبور کردند.

در تحلیل سیره جنگی حضرات معصومین پرسش دیگر دررابطه‌با نحوه مواجهه ایشان با مسئله شکست در جنگ‌ها و همچنین پیروزی در نبردهاست. در کارنامه رسول گرامی اسلام ما شاهد پیروزی‌های مختلف و البته شکست‌هایی نظیر احد هستیم. در کارنامه حضرت علی (ع) هم همین مسئله وجود دارد. ایشان با شکست‌ها و پیروزی‌ها چگونه روبرو می‌شدند؟

جباری: رسول خدا هر دو صحنه را تجربه کردند و اتفاقاً این حوادث باید برای امروز ما و برای تاریخ مسلمانان رخ می‌داد تا اگر پیروز شدند، ببینند پیامبر چگونه عمل کردند و همان مسیر را پیش بگیرند و اگر دچار شکست شدند، رفتار پیامبر را الگو قرار دهند. اگر بخواهم مختصر عرض بکنم، رسول خدا چه در حال شکست و چه در پیروزی، به‌تبع قرآن کریم، امت را به سمت خداوند سوق می‌دادند. اگر پیروز شدید، از جانب خدا بوده است و آن را از توان خود ندانید. امام خمینی (ره) نیز آنجا که می‌فرمایند خرمشهر را خدا آزاد کرد، در همین راستا سخن گفته‌اند. آیه ۱۷ سوره مبارکه انفال را توجه کنید، سوره مبارکه انفال را سوره بدر نامیده‌اند؛ از ابن عباس روایتی داریم که این سوره پس از جنگ بدر نازل شد: «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ». شما هفتاد نفر از مشرکان را در صحنه بدر کشتید، اما گمان نکنید کار شما بود؛ «لکن اللَّهَ قَتَلَهُمْ». چه کسی فکر می‌کرد این ملت با این ایثارگری بیش از هفتاد شب، هر شب در خیابان‌ها پرچم به دست بگیرند و در صحنه حاضر باشند، جز اینکه خداوند دل‌ها را متوجه امر دیگری کرده است؟ پیرمرد، پیرزن و جوان در میدان بودند. «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ»؛ این شجاعت را چه کسی به شما داد؟ «لکن اللَّهَ قَتَلَهُمْ» و در ادامه آیه می‌فرماید: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ».

مراد از این بخشِ آیه، صحنه‌ای است که پیامبر در جنگ بدر به امیرالمؤمنین فرمودند تا مقداری از رمل بیابان را به ایشان بدهند. حضرت یک‌مشت از این ماسه‌ها را به سمت مشرکان پرتاب کردند و فرمودند: «شاهَتِ الوُجوه» (چهره‌هایتان زشت باد). در تاریخ آمده است که این ماسه‌ها در چشم تک‌تک افراد دشمن که نزدیک به هزار نفر بودند، فرورفت و آن‌ها مشغول مالیدن چشمانشان شدند. «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ»؛ تو ماسه‌ها را پرتاب نکردی، آنگاه که پرتاب کردی. پس چه شد؟ «وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ». به‌ظاهر دست تو بود که این ماسه‌ها را پرتاب کرد، اما خداوند بود که آن‌ها را به هدف اصابت داد.

ماسه‌ها مأمور خدا بودند.

جباری: احسنت. «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ»؛ خداوند فعل را نسبت می‌دهد و نفی می‌کند؛ تو پرتاب کردی و نکردی، زیرا خداوند پشتیبان این رخداد بود. آیات سوره انفال پس از بدر نازل شد تا بگوید شما پیروز شدید، اما غرور شما را فرانگیرد؛ خداوند اراده کرد و پیروزی را رقم زد، زیرا شما از خودتان صلاحیت نشان دادید. این ملت نیز شایستگی نشان می‌دهند و مستحق پیروزی هستند. در بدر، ۳۱۳ نفر مسلمان با امکانات اندک در مقابل نزدیک به هزار نفر دشمن که کاملاً مجهز به کلاه‌خود، زره، شمشیر و نیزه بودند، پیروز شدند. چه کسی شما را پیروز کرد؟ پس پیامبر در زمان پیروزی، جامعه را به سمت اصل توحید سوق می‌دادند تا متوجه باشند که اراده خداوند پشتیبان آن‌هاست. به‌عنوان‌مثال، در شب هفدهم رمضان سال دوم، مسلمانان در دلهره بودند که فردا چه خواهند کرد. خداوند خواب سبکی بر آن‌ها مسلط کرد تا آرام بگیرد: «إِذْ یُغَشِّیککمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ»؛ آنگاه که خواب سبکی شما را فراگرفت تا کایه آرامشتان باشد. «وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً»؛ خداوند از آسمان برای شما باران فرستاد. این باران یکی از امدادهای الهی در شب بدر بود و فواید متعددی داشت؛ یکی اینکه مسلمانان آب نداشتند و آب در گودال‌ها جمع شد تا صبح از آن استفاده کنند.

فایده دیگر این بود که زمین زیر پایشان شنزار بود و آب موجب شد زمین سفت شود. خداوند تمام این امور را به خود نسبت می‌دهد. این رویکرد مربوط به عرصه پیروزی بود. در عرصه شکست نیز، آیات ۱۲۱ تا ۱۸۰ سوره مبارکه آل‌عمران به جنگ احد می‌پردازد که مسلمانان به‌ظاهر در آن شکست خوردند. خداوند متعال در این شصت آیه به‌نحوی آن‌ها را متوجه می‌کند که علت این شکست، عملکرد خودشان و عمل‌نکردن به وظایفشان بود. درعین‌حال، به جایگاه والای شهدای احد نیز اشاره می‌فرماید.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *