جنگ استثنا نیست؛ شاید صلح استثنا باشد

تاریخ‌شناسی جنگ و صلح در ایران با گفتار رحیم محمدی
جنگ استثنا نیست؛ شاید صلح استثنا باشد

جنگ را معمولاً استثنایی بر قاعده صلح می‌دانیم؛ اما رحیم محمدی، جامعه‌شناس، در گفتاری با عنوان «جنگ و تغییر جامعه» این تصور را به چالش می‌کشد و معتقد است تاریخ جوامع و تمدن‌ها نشان می‌دهد جنگ نه یک پدیده حاشیه‌ای، بلکه یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری و فروپاشی حکومت‌ها، تمدن‌ها و نظم‌های اجتماعی بوده است. او با مرور تاریخ ایران، از ایلامیان و هخامنشیان تا حمله مغول، صفویه، قاجار و دوره جدید، نشان می‌دهد که جنگ چگونه در کنار تغییرات سیاسی و اجتماعی، مسیر تحولات ایران را رقم زده است. محمدی جنگ را صرفاً پدیده‌ای نظامی نمی‌داند؛ از نگاه او، جنگ می‌تواند نظم سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی موجود را دگرگون کند و نظمی تازه را جایگزین آن سازد. با این حال، به باور او، جنگ‌های عصر جدید بیش از آنکه نظم تازه‌ای بیافرینند، به پدیده‌هایی فرساینده تبدیل شده‌اند که بازسازی جامعه پس از جنگ را دشوار و طولانی می‌کنند. او در ادامه، با اشاره به تجربه جنگ‌های اخیر، بر ضرورت شکل‌گیری «جنگ‌شناسی» مستقل در دانشگاه‌ها تأکید می‌کند و معتقد است مطالعه جنگ نباید صرفاً در انحصار نهادهای نظامی باشد، بلکه باید به موضوعی جدی برای دانشگاه، علوم اجتماعی، رسانه و جامعه مدنی تبدیل شود. 

سیاست هم از جنگ آغاز شد

ما در علوم اجتماعی و فلسفه جدید، کمتر موفق شده‌ایم که به موضوع جنگ بپردازیم؛ اما جنگ پدیده بسیار مهمی است. برخلاف تصور خیلی‌ها که فکر می‌کنند جنگ یک استثناست و صلح قاعده، نمی‌توان به‌سادگی چنین حرفی زد.

اگر تاریخ‌شناسی اجتماعات و گروه‌ها و تمدن‌ها را بررسی کنیم و تاریخ اجتماعات، تمدن‌ها و جوامع را مورد مطالعه قرار دهیم، می‌بینیم که جنگ گاهی بیشتر، گسترده‌تر و مهم‌تر از صلح بوده است. حتی یکی از عوامل اصلی که موجب شکل‌گیری یا فروپاشی تمدن‌ها، اجتماعات، گروه‌ها و جوامع شده، جنگ است. یعنی هیچ پدیده‌ای به اندازه جنگ در تکوین و فروپاشی تمدن‌ها، اجتماعات، سیاست‌ها و دولت‌ها مؤثر نبوده است.

وقتی تاریخ جنگ‌ها و باستان‌شناسی جنگ‌ها را بررسی می‌کنیم، از جنگ‌های قبیله‌ای و جنگ‌هایی که با چوب و چماق و سنگ اتفاق افتاده تا جنگ‌های جهانی عصر ما و جنگ اتمی عصر حاضر، می‌بینیم که جنگ پدیده‌ای بسیار گسترده، متنوع، متعدد، متکثر و اثرگذار در سرنوشت انسان‌ها بوده است.

جالب است بدانید طبق برآوردی که بعضی از جمعیت‌شناسان و آمارشناسان انجام داده‌اند، جنگ عامل اصلی قتل، کشتار و مرگ انسان‌ها بوده است. جنگ‌ها، به اندازه عوامل جغرافیایی، مانند خشکسالی، مهاجرت و جابه‌جایی، و عواملی مانند اپیدمی‌ها و پاندمی‌ها، جزو نخستین عوامل نابودی انسان‌ها بوده‌اند. بنابراین، جنگ پدیده بسیار مهمی است.

به تعبیر دیگری، می‌توان به آنچه توماس هابز مطرح می‌کند اشاره کرد. او می‌گوید انسان‌ها نسبت به یکدیگر بسیار بی‌رحم‌تر از آن چیزی هستند که ما تصور می‌کنیم. حتی خیلی‌ها معتقدند زمانی که دوره جنگ فرامی‌رسد، انسان‌ها نسبت به یکدیگر بی‌رحم‌تر هم می‌شوند. یعنی حتی آن رفتارها و کنش‌هایی که تصور می‌کنیم به وقوع نمی‌پیوندند، وقتی جنگ‌ها آغاز می‌شوند، امکان وقوع پیدا می‌کنند. بنابراین، انسان‌ها نسبت به یکدیگر بی‌رحم‌تر از آن چیزی هستند که ما می‌دانیم و واقعیت این است که نمی‌توان از این پدیده چشم پوشید.

فرانسیس فوکویاما در جایی می‌گوید یکی از علت‌های اصلی پیدایش دولت‌ها نیز جنگ بوده است؛ یعنی سیاست هم از جنگ آغاز شده است. جنگ، دفاع و امنیت که به یکدیگر پیوسته‌اند، عامل مرکزی تکوین دولت‌ها بوده‌اند. البته ایشان می‌گوید در جاهای کوچک و محدودی، عامل پیدایش دولت‌ها اجرای عدالت بوده است؛ یعنی دولت‌ها پیدا شدند تا میان آدم‌هایی که در یک محیط جغرافیایی، مانند یک روستای بزرگ یا یک شهر کوچک، زندگی می‌کنند، عدالت برقرار کنند. ولی عامل بزرگ و اصلی پیدایش دولت‌ها، جنگ و دفاع و امنیت بود. دولت‌ها پیدا شدند تا امنیت برقرار، دشمنان را تعقیب و با آن‌ها بستیزند و از مردم و سرزمین دفاع کنند. بنابراین، جنگ‌ها یکی از عوامل مرکزی تکوین دولت‌ها بوده‌اند.

انواع جنگ و نقش آن در تاریخ

جنگ انواع مختلفی دارد. گاهی جنگ‌ها دفاعی‌اند، گاهی برای کشورگشایی و سلطه‌گشایی‌اند، گاهی هجومی‌اند و گاهی نیابتی و غیرمستقیم. گاهی جنگ‌ها بقا و عدم بقای کشورها، ملت‌ها، گروه‌ها و جمعیت‌ها را تحت فشار قرار می‌دهند یا آن‌ها را در معرض خطر قرار می‌دهند. بنابراین، جنگ‌ها در تاریخ و در میان جوامع، اجتماعات و گروه‌ها، گونه‌ها و انواع مختلفی داشته‌اند.

البته شما می‌دانید که بخش اعظم ادبیات جهان، بخش اعظم شعر و رمان، بخش اعظم فلسفه و هنر، بخش اعظم علوم و دانش‌ها و بخش اعظم تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نویسی، موضوع مرکزی‌شان جنگ بوده است. جنگ موضوع مرکزی بسیاری از آثاری بوده که به آن پرداخته‌اند؛ مثلاً رمان «جنگ و صلح» تولستوی که معروف است و همه ما آن را می‌شناسیم. جنگ‌های ناپلئون بناپارت با روسیه و دیگر جنگ‌های مهم او در اروپا و جاهایی که دستش می‌رسید، از اروپا تا حتی مصر و شام و فلسطین آن زمان، نمونه دیگری است. بنابراین، در فلسفه، علوم، دانشگاه، ادبیات و هنر، جنگ موضوع مهمی بوده است.

به همین خاطر، جنگ عامل تأثیرگذاری است و مستقیماً ساختارهای سیاسی، ساختارهای اقتصادی، بازار و تجارت و همچنین تکنولوژی‌ها را تحت تأثیر قرار داده است. وقتی به سرنوشت تکنولوژی‌ها و ابزارها نگاه می‌کنیم، می‌بینیم رشد، پیدایش و یا پیشرفته‌ترین شکل آن‌ها در خدمت جنگ‌ها بوده است. اکنون هم همین‌طور است؛ یعنی پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها در خدمت جنگ‌ها، ارتش‌ها، نیروهای نظامی و نیروهای مسلح قرار دارند.

بهتر است مقداری به کشور خودمان، ایران، برگردم و ببینیم که در ایران جنگ چه کرده و سرنوشت ایران چقدر با جنگ گره خورده است.

وقتی دوره باستان‌شناسی و دوره‌های پیشاتاریخ و پساتاریخ ایران را مرور می‌کنیم، می‌بینیم ایران، به جهت اینکه چهارراه ارتباطی جهان است، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است؛ یعنی شرق عالم را، از چین و هند، به غرب عالم و به سمت اروپا وصل می‌کند و از آن طرف، غرب را به شرق و حتی شمال را به جنوب متصل می‌کند. می‌دانید که در یک دوره، مهاجرین ایران، که آریایی‌ها هستند، از شمال به سمت جنوب سرازیر شدند و به سمت سرزمین‌هایی رفتند که آب داشت، هوا مناسب‌تر بود و امکان کشاورزی و دامداری در آن وجود داشت.

ایران به دلیل این موقعیت سوق‌الجیشی، به تعبیر قدیمی‌ها، و به تعبیر مدرن به دلیل موقعیت استراتژیکی که دارد، از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. این موقعیت جغرافیایی، یعنی جغرافیای سیاسی، جغرافیای اقتصادی و همچنین جغرافیای فرهنگی و دینی، اهمیت ویژه‌ای به ایران داده است.

ایران از این جهت یکی از کانون‌های جنگ‌ها نیز بوده است. ایران و فلات ایران که در ادوار مختلف نام‌های مختلفی داشته، در دوره پیشاایلامی شاهد حضور اقوام و قبایلی بوده که هرکدام به سرزمین خود نامی داده‌اند. برای مثال، اکنون در شهر سوخته در سیستان و بلوچستان، یا در تمدنی که در سواحل رودخانه هیرمند شکل گرفته و از افغانستان شروع می‌شود و تا کرمان و خلیج فارس می‌رسد، در دوره‌ای تمدنی در سواحل دو طرف رودخانه شکل گرفته بود.

همچنین تمدنی در دامنه‌های جنوبی و شمالی زاگرس شکل گرفته است. زاگرس، همان‌طور که می‌دانید، رشته‌کوه بسیار قابل‌توجهی است که از سمت غرب ایران و وان ترکیه آغاز می‌شود و تا آذربایجان‌های ما، کردستان، کرمانشاه، اصفهان، ایلام، اصفهان و تا خوزستان و تنگه هرمز امتداد پیدا می‌کند. بنابراین، طول جغرافیایی قابل‌توجهی دارد.

با توجه به اینکه وجود این کوه‌ها بارش‌ها و آب‌وهوا را تنظیم می‌کرده، در دو طرف رشته‌کوه زاگرس، زندگی انسان‌ها، چه در دوره غارنشینی و زندگی دهکده‌ای و چه در تمدن‌های بعدی، شکل گرفته است.

همین‌طور در شمال و جنوب رشته‌کوه‌های البرز که از پاکستان آغاز می‌شود و تا ترکیه کشیده می‌شود، و همچنین به دلیل وجود رودخانه‌هایی که در فلات ایران وجود داشته‌اند و به دلیل اینکه این سرزمین قابل زیست بوده است، از یک دوره زمین‌شناسی به بعد، محل تلاقی شرق و غرب عالم و شمال و جنوب عالم بوده است.

بنابراین، ایران هم کانون جنگ‌ها، هم کانون ادیان، هم کانون تجارت‌ها و هم کانون سیاست‌ها بوده است. کانون ثروت نیز بوده است. می‌دانید یکی از عوامل پیدایش جنگ‌ها حتی ثروت است. در جایی که آبادانی و ثروت وجود داشته، به همان میزان تهدید و آسیب نیز آن را در نظر داشته و تهدید می‌کرده است. بنابراین، ایران و فلات ایران از این جهت موقعیت حساسی دارد و هنوز هم همین‌طور است. می‌بینید که جنگ‌های اخیر، یعنی جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰روزه، نیز در منطقه استراتژیک خلیج فارس و خاورمیانه، این نقش را بازی می‌کنند.

جنگ و دگرگونی حکومت‌ها در ایران

وقتی تاریخ ایران را بررسی می‌کنیم، مثلاً در دوره تمدن و حکومت ایلامیان، می‌بینیم که در دوره‌ای بخش بزرگی از فلات ایران در اختیار حکومت‌های بزرگ ایلامی بوده است.

در زمانی، فکر می‌کنم در سال ۶۵۰ قبل از میلاد، آشوربانیپال، یکی از حکام مقتدر بین‌النهرین، یعنی عراق امروزی یا میان‌رودان، به آن حمله کرد و تمدنی را که در فلات ایران قرار داشت و مرکز آن بیشتر شهر شوش، که آن زمان «سوزا» گفته می‌شد، و سپس ایزه، انشان و قوم انشان بود ــ که هخامنشیان بیشتر از آنجا برخاستند ــ و مسجدسلیمان، که مراکز حکومتی‌شان بیشتر در این سه قلمرو قرار داشت، مورد حمله قرار داد. حکومت ایلامیان توسط آشوربانیپال به کلی نابود شد و ایران و فلات ایران به زیر قدرت بین‌النهرین و اقوام بین‌النهرین رفت. این جنگ تأثیر مهمی در جهش‌ها و تغییرات بعدی ایران، حکومت‌های ایران، جوامع ایران، کشاورزی و تجارت ایران و همچنین فرهنگ و ادیان ایرانی بر جای گذاشت. بلافاصله مدتی بعد، حکومت ماد و مادها به وجود آمدند. مادها اساساً از اتحاد اقوام داخل فلات ایران بر علیه حکومت‌های میان‌رودان و بین‌النهرین شکل گرفتند. بعد، بلافاصله، هخامنشیان به وجود آمدند. اگر همین سه دوره، یعنی دوره ایلامی، دوره مادی و دوره هخامنشی را در نظر بگیریم، اصلاً حکومت‌ها و تمدن‌ها با جنگ به وجود می‌آمدند و با جنگ فرو می‌پاشیدند؛ یعنی جنگ عامل اصلی ایجاد و تکوین قدرت‌ها و تمدن‌ها بوده و از آن طرف، عامل فروپاشنده و نابودکننده نیز بوده است. می‌دانید که در جنگ داخلی، هخامنشی‌ها حکومت ماد را از بین بردند و یک حکومت بزرگ فرامنطقه‌ای و فراتر از فلات ایران تشکیل دادند.

هخامنشیان حکومت بسیار بزرگی داشتند؛ در شرق تا رودخانه سند و هندوستان، در شمال تا رأس دریای خزر، در جنوب تا سرزمین یمن و در غرب تا نزدیکی‌های آتن و یونان. حکومت ایران در دوره هخامنشی به این صورت گسترده شده بود. ولی همین حکومت، از منطقه مقدونیه و یونان، با آمدن اسکندر مقدونی، از مصر و ایران تا هندوستان، نابود شد و تمدن از بین رفت و تمدن جدیدی مبتنی بر هلنیسم، یعنی یونانی‌گری، شکل گرفت و سلوکیان از این میان به وجود آمدند. بعد حکومت به قوم دیگری از فلات ایران رسید؛ یعنی پارتی‌ها یا اشکانیان. بعد نوبت به ساسانی‌ها رسید.

فتوحات عرب‌ها را «دوره فتوحات» می‌گفتند. فتوحات یعنی گشایش سرزمین‌ها یا کشورگشایی اسلامی. اسلام با جنگ به ایران و فلات ایران آمد؛ همان‌طور که به آفریقا نیز با جنگ رفت و همان‌طور که به آسیای صغیر و شامات نیز با جنگ رفت. ببینید جنگ چقدر تعیین‌کننده است. دین و فرهنگ با جنگ می‌آید؛ هلنیسم با جنگ می‌آید؛ اسلام با جنگ می‌آید؛ یک دین با جنگ می‌رود. یعنی دین زرتشتی، که زرتشتی‌گری و باورهای زرتشتی پیش از اسلام در فلات ایران مسلط بود، با جنگ رفت. ببینید چقدر جنگ تعیین‌کننده است. یعنی این نکته‌ای که گفتم، انگار جنگ قاعده است و صلح و ثبات استثناست؛ صلح و ثباتی که بین جنگ‌ها شکل می‌گیرد. بعد جنگ دیگری پیدا می‌شود و دوره صلح و ثبات را از بین می‌برد و دوره دیگری از صلح و ثبات شکل می‌گیرد.

ابن‌خلدون و چرخه جنگ و حکومت

اگر به ابن‌خلدون نیز مراجعه کنیم، ابن‌خلدون یک تئوری دوری یا سلسله‌ای دارد و می‌گوید عامل تأسیس حکومت‌ها نیز جنگ‌ها هستند. یک حکومت در اثر جنگ تکوین پیدا می‌کند، آهسته‌آهسته پیش می‌رود، مراحل پیری و کهولت خودش را طی می‌کند و به مرحله‌ای می‌رسد که ضعیف می‌شود. وقتی ضعیف شد، قوم و قبیله دیگری از پایین شروع می‌کند و با جنگ، ساخته‌های حکومت قبلی را نابود می‌کند و خودش نیز آن را از بین می‌برد و تمدنش را نابود می‌کند.

ولی از نوع تمدن جدیدی، با گرایش‌ها، علایق، فرهنگ و دین جدید، شکل می‌گیرد. احتمالاً گاهی اوقات دین هم تغییر می‌کند و گاهی اوقات نه؛ دین فقط خوانش، تفسیر و قرائتش تغییر می‌کند. سپس این حکومت دوران خود را طی می‌کند و دوباره به مرحله فتور، سستی و کهولت می‌رسد و چرخه دیگری از پیدایش حکومت‌های دیگر در اثر جنگ آغاز می‌شود. ابن‌خلدون نیز در مقدمه و چند جایی که در «تاریخ‌العبر» معروف است، می‌گوید که بخش اعظمی از این فهم را از مطالعه تاریخ ایران به دست آورده است. یعنی تاریخ ایران نیز چنین سلسله‌ای را در خود نشان می‌دهد.

بنابراین، جنگ یک عامل بسیار تعیین‌کننده است. ادیان را می‌برد و می‌آورد، تمدن‌ها را می‌برد و می‌آورد، بازارها و اقتصادها را می‌برد و می‌آورد، معابد و پرستشگاه‌ها را می‌برد و می‌آورد، ثروت‌ها را می‌برد و می‌آورد و حکومت‌ها را می‌برد و می‌آورد و بسیاری از چیزها را تغییر می‌دهد.

در فاصله جنگ‌هاست که دوره صلح، ثبات و آرامش و امنیت پیدا می‌شود و بعد این وضعیت به هم می‌ریزد و دوره دیگری آغاز می‌شود.

جنگ‌های پس از اسلام و حمله مغول

پس از استقرار اسلام در ایران نیز، بعد از به تعبیر آن نویسنده کتاب «دو قرن سکوت»، دو قرن سکوت اولیه‌ای که وجود دارد، جنبش‌ها و جنگ‌های ایرانی‌ها علیه اعراب و خلافت آغاز می‌شود. بعد حکومت‌ها و حکومت‌های ایرانی مقداری شکل می‌گیرند. سپس دوره حمله مغول را داریم. ببینید، حمله مغولی، امپراتوری بزرگی را از چین و هند تا ایران و تا ترکیه، آسیای صغیر و ترکیه امروزی پیش می‌برد. ایران و حتی روسیه و چین و هند، بخشی از امپراتوری مغول می‌شوند. در دوره امپراتوری مغول، حتی دیگر اصلاً نامی از ایران و این‌ها نیست. تنها چیزی که وجود دارد، شعر فارسی، تاریخ‌نویسی فارسی، زبان‌های ایرانی و همچنین ادبیات و دانش و فرهنگ ایران و ایرانیت است. فرهنگ ایرانی بیشتر در ادبیات و شعر زندگی می‌کند و بعد از همین‌جا دوباره سر بلند می‌کند.

پس از مغول و دوره ایلخانی، دوره صفویه را داریم. صفوی‌ها وحدت سرزمینی ایران را در فلات ایران احیا می‌کنند، اسلام سنتی را کنار می‌گذارند، اسلام شیعی را می‌آورند و آن را دین رسمی می‌کنند.

خود صفوی‌ها نیز باز با جنگ فرو می‌پاشند؛ یعنی یک جنگ شبه‌داخلی که شورشیان افغان، که آن زمان بخشی از حاکمیت صفوی بودند، می‌آیند و سلسله صفوی را فرو می‌پاشند.

بعد جنگ‌های داخلی و جنگ‌های خارجی آغاز می‌شود. بلافاصله وقتی حکومت صفوی فرو می‌پاشد، عثمانی‌ها از آسیای صغیر به ایران حمله می‌کنند. جنگ‌های داخلی بین اقوام و قبایل ایرانی پدید می‌آید و همین‌طور باقی‌مانده‌های دولت صفوی، تا اینکه بعد حکومت افشاری سر بلند می‌کند. افشاریه نیز از درون، به‌نوعی فرو می‌پاشد و جنگ‌های داخلی بین داعیاداران و حکومت، در واقع، به وجود می‌آید. بعد حکومت زندیه پیدا می‌شود و سپس به دوره قاجار می‌رسیم.

باز قاجارها با جنگ هستند که زندیه را از بین می‌برند و حکومت قاجاریه را تأسیس می‌کنند. اما وقتی پایان حکومت قاجاریه می‌رسد و رضاخان حکومت را به دست می‌گیرد، در تغییر حکومت، منطق تا حدودی عوض می‌شود.

ظهور کودتا، انقلاب و دموکراسی

در اینجا پدیده‌ای به نام کودتا پیدا می‌شود، پدیده دیگری به نام انقلاب و پدیده دیگری به نام دموکراسی. این پدیده‌ها نیز در کنار پدیده جنگ قرار می‌گیرند.

تا یک دوره، جنگ‌ها سرنوشت حکومت‌ها و تمدن‌ها و تکوین و فروپاشی آن‌ها را تعیین می‌کردند. در دوره جدید، یعنی پس از انقلاب مشروطه که در اواخر دوره قاجاریه رخ می‌دهد، رخدادهای مهم اجتماعی و سیاسی جدیدی شکل می‌گیرند که سرنوشت جامعه ایران، سیاست، تغییر جامعه، تغییر حکومت و سیاست را مهندسی می‌کنند؛ از جمله؛ کودتا، انقلاب و دموکراسی.

در کودتا، بخشی از نظام امنیتی و نهاد ارتش علیه بخشی از حکومت اقدام می‌کند و کودتا می‌کند. در انقلاب، پایین‌دست جامعه علیه رأس جامعه اقدام می‌کند. در دموکراسی، به روش مسالمت‌آمیز و از طریق رأی و مانند آن، مردم حکومت‌ها را جابه‌جا می‌کنند.

ولی جنگ همچنان وجود دارد؛ یعنی این سه عامل نیز در کنار جنگ قرار می‌گیرند.

بنابراین، از این به بعد، سرنوشت تغییرات اجتماعی، تحولات اجتماعی، تحولات سیاسی و حتی تحولات تمدنی، فکری و فرهنگی، تا حدودی تحت تأثیر عوامل جدید قرار می‌گیرد. عواملی مثل کودتا، انقلاب، دموکراسی و جنگ متکثر می‌شوند؛ یعنی از وحدت عامل به تکثر عوامل، تا حدودی منتقل می‌شویم.

جنگ چیست؟

جنگ، به نظر من، اگر بخواهم فهم خودم را به زبان جامعه‌شناختی بیان کنم، یک نظم علیه نظم دیگر است. جنگ در واقع نظمی را می‌آورد تا جایگزین نظم موجود کند. نظم اجتماعی، نظم سیاسی، نظم اقتصادی و نظم فکری و فرهنگی؛ جنگ گویی می‌خواهد نظمی را بردارد و نظم دیگری را تأسیس کند. چنان‌که انقلاب هم همین‌طور است. گاهی در دموکراسی‌ها چنین چیزی اتفاق می‌افتد و گاهی در کودتاها چنین اتفاقی رخ می‌دهد. یعنی جنگ‌ها، به‌ویژه جنگ‌های اصلی و مهم، نظمی را می‌برند و نظمی را می‌آورند؛ نظم سیاسی و ساختار سیاسی، تمدن و فرهنگ، نظم اقتصادی و بازار را تغییر می‌دهند.

بنابراین، جنگ در اساس یک پدیده ضدنظم نیست. جنگ، انگار ضد نظم موجود است، می‌خواهد نظم موجودی را که اشباع شده، بردارد و نظم دیگری به وجود بیاورد. جنگ چنین ویژگی‌ای دارد. اگر بخواهیم از دید جامعه‌شناسی توضیح بدهیم، به نظر من چنین چیزی وجود دارد.

جنگ‌های ۱۲روزه و ۴۰روزه

اما مایلم توضیح کوتاهی هم در مورد جنگ‌های ۱۲روزه و ۴۰روزه که در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ادامه پیدا کرد، عرض کنم.

نکته مهمی که در این جنگ ۴۰روزه توجهم را جلب کرد، این است که می‌دانید ما در ایران تکثر سیاسی و تکثر مطالبات داشتیم و خصوصاً در سال‌ها و دهه‌های اخیر در ایران، این تکثر سیاسی و مطالبات سیاسی سر بلند کرد. یک وقت در دوره‌ای به نام اصلاحات سیاسی در دهه ۷۰ مطرح شد و شکست خورد. بعد شکل اعتراضی و انتقادی به خود گرفت و به شکل جنبش‌های خیابانی درآمد.

این‌ها را ببینید؛ فضای بسیار عجیبی بود. در همین سال ۱۴۰۴، در دی‌ماه، باز جنبش‌ها و اعتراضات بسیار شدید شد و آن حوادث دو روز ۱۸ و ۱۹ دی به وجود آمد. با وجود این همه غلیان نیروهای داخلی در داخل کشور، در جنگ اتفاق عجیبی رخ داد. این احساس، دست‌کم در بخش اعظم معترضان، مخالفان و منتقدان داخلی و حتی بخشی از اپوزیسیون خارجی، به وجود آمد که این جنگ می‌تواند حتی به نابودی ایران، نابودی تمدن ایرانی و فرهنگ ایرانی و جمعیت ایران و کشور ایران منجر شود.

به تعبیر یکی از دوستان ما، می‌گفت که با یکی از اعضای خانواده یکی از کشتگان دی‌ماه سال ۱۴۰۴ صحبت می‌کرده است. می‌گفت بحث شد که در روزهای اول جنگ «بریزیم بیرون» و «کاش ملت بیرون بریزند» و ما هم ملحق شویم. یکی از عزیزانی که این موضوع را برای من نقل می‌کرد، می‌گفت پدر یا مادر خانواده‌ای که فرزندشان در دی‌ماه سال گذشته جان‌فدا و جان‌باخته جنبش بود، گفته است: ما مبارزه می‌کردیم، ما اعتراض می‌کردیم، ما انقلاب می‌کردیم که اوضاع کشورمان بهتر شود؛ نمی‌خواهیم که بدتر شود! و الان اگر ما دست به اعتراض و جنبش و انقلاب بزنیم، کل کشورمان نابود می‌شود.

نمی‌خواهم بگویم همه این‌گونه احساس داشتند. من نمی‌دانم و اصلاً آماری هم نداریم که این احساس در چند درصد از معترضان، منتقدان و مخالفان داخلی یا اپوزیسیون خارجی، یعنی ایرانیانی که در خارج بودند، وجود داشته است. ولی این را از جایی هم می‌توانیم بفهمیم: آن بخش از جامعه که معترض و منتقد و مخالف بودند و حتی مترصد بودند که به خیابان‌ها بریزند، در جایی تغییر رأی دادند و دیگر نیامدند. خب، می‌توانستند بیایند. اتفاقاً شرایطی هم پیدا شده بود. رئیس‌جمهور آمریکا و رئیس‌جمهور رژیم اسرائیل هم مرتب چنین چیزی را طلب می‌کردند و شرایط هم وجود داشت. این‌طور نبود که شرایط وجود نداشته باشد. ولی ملت معترض، ملت مخالف و ملت منتقد بیرون نیامدند.

چرا آن اتفاق رخ نداد؟

وقتی وقوع و عدم وقوع وقایع و اتفاقات را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم واقعه‌ای قرار بود رخ بدهد، ولی رخ نداد. همه برآوردها نشان می‌داد که باید به وقوع می‌پیوست، ولی به وقوع نپیوست. به نظر من، این احساس به ایرانی‌ها و اکثریت ایرانی‌ها دست داد که این جنگ خارجی، که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، یعنی ابرقدرت اول، ثروتمندترین، دارای تکنولوژی برتر و ارتش اول جهان، در آن حضور دارند، اگر حمله کند، چه خواهد شد؟ ما تجربه افغانستان را داشتیم، تجربه عراق را داشتیم، تجربه لیبی را داشتیم و تجربه سوریه را داشتیم. این‌ها بالاخره به مردم هوشمند ایران، به‌طور غیرمستقیم، درس‌هایی می‌آموخت. و یک اتحاد بین جناح‌های مختلف جمعیت ایران یا مردم ایران، یک اتحاد و همگرایی نانوشته‌ای، ایجاد کرد که همه فعلاً انگار اولویت‌شان این شد که کشور و ایران و وطن را حفظ کنند. این حادثه عجیبی بود. اگر آن جنگ موفق می‌شد و کشور و شیرازه کشور از درون و بیرون می‌پاشید، به احتمال زیاد ما باید دو، سه دهه جنگ‌های داخلی، جنگ‌های قومی و جنگ‌های مذهبی را تحمل می‌کردیم. هر کشوری از کشورهای خارج، گروهی را در ایران تسلیح می‌کرد؛ یعنی مسلح می‌کرد، پشتیبانی می‌کرد و پول و غذا به آن‌ها می‌داد تا با یکدیگر بجنگند.

جنگ‌های نیابتی، همان‌طور که در کشورهای دیگر شکل گرفت، در ایران نیز می‌توانست شکل بگیرد. در همین عراق، نیابتی‌های ایران بودند، نیابتی‌های عربستان بودند، امارات بود، ترکیه بود، اسرائیلی‌ها بودند و نیابتی‌های آمریکایی‌ها بودند. این‌گونه بود. این‌ها با هم می‌جنگیدند. هر گروهی از جایی تغذیه می‌شد؛ گفته یا ناگفته، پنهان یا آشکار. آیا می‌شد این وضعیت را جمع کرد؟

جنگ‌های جدید؛ فرسایش به جای نظم‌آفرینی

بنابراین، گویا در دوره ما دیگر جنگ‌ها آن پیام‌آور نظم جدید نیستند؛ بلکه خود، یک پدیده فرساینده‌اند. بیشتر فرسایندگی جنگ‌ها در دوره ما مهم شده است. جنگ‌ها می‌فرسایند و نابود می‌کنند. دیگر نظم جدیدی را که درباره آن صحبت کردم، به‌زودی، به‌سادگی یا به‌آسانی مستقر نمی‌کنند. یعنی این پیدایش نظم جدید که باید از درون این فرسایش و از درون این تضادها و تناقض‌ها شکل بگیرد، شاید سه، چهار دهه زمان ببرد.

انگار وقتی ملتی فرسوده، خسته و تمام زیرساخت‌هایش نابود شد و هستی‌اش به نابودی گرایید، جمع‌کردن این وضعیت و ساختن یک نظم جدید زندگی، چه نظم زندگی سیاسی، چه نظم زندگی اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی، بسیار سخت می‌شود.

چنان‌که تجربه کشورهایی که در اطراف ما هستند نیز چنین چیزی را نشان می‌دهد. یکی از آن‌ها افغانستان است. افغانستان از سال ۱۳۵۸، زمانی که شوروی آن زمان به افغانستان حمله کرد و آن را اشغال کرد، وارد دوره‌ای از جنگ شد. بعد جنگ‌های داخلی و خارجی شکل گرفت. سپس آمریکایی‌ها حمله کردند و آنجا را اشغال کردند. بعد آمریکایی‌ها ۲۰ سال در آنجا جنگیدند، اما نتوانستند نظم جدیدی را مستقر کنند. گذاشتند و رفتند و باز آن حاشیه‌ای‌ها آمدند؛ طالبان.

ببینید، می‌خواهم بگویم حدود ۵۰ سال است که افغانستان چنین وضعیتی دارد و هنوز آن نظم جدیدی که در دوران‌های قدیم، همیشه، جنگ‌ها نظمی را می‌بردند و فوراً نظمی را مستقر می‌کردند، ظهور نکرده است. چه ویژگی‌هایی در عصر جدید، در جنگ‌های جدید، اجتماعات جدید و انسان‌های جدید، یعنی انسان‌های مدرن یا انسان نوین، وجود دارد که دیگر مانع می‌شود آن نظم به‌زودی ساخته و مستقر شود؟ این جای بحث دارد و باید در جای دیگری درباره آن بحث کنیم. ولی در عصر جدید، این تردید جدی وجود دارد که جنگ‌ها نظم‌ها را ببرند و یک نظم جدید و دلخواه را در زمانی معقول جایگزین کنند.

بنابراین، به نظرم می‌آید که باید این موضوع مورد توجه قرار بگیرد که ویژگی جنگ‌های جدید با ویژگی‌های جنگ‌های قدیم و ویژگی اجتماعات و تمدن‌های جدید و انسان جدید با ویژگی انسان‌ها، تمدن‌ها و اجتماعات قدیم، بسیار متفاوت و برجسته است و بایستی این‌ها را بررسی کرد و از آن‌ها نتایجی گرفت.

ضرورت شکل‌گیری دانش جنگ‌شناسی

ما دانشی به نام «جنگ‌شناسی» داریم. جنگ‌شناسی تاریخی، جنگ‌شناسی جامعه‌شناختی، جنگ‌شناسی فلسفی، جنگ‌شناسی ادبی، جنگ‌شناسی حتی هنری و جنگ‌شناسی در حوزه علوم اجتماعی و گونه‌های مختلف علوم اجتماعی. ما در ایران این دانش، یعنی جنگ‌شناسی و علوم جنگ‌شناسی، را هنوز در دانشگاه‌های سیویل، یعنی دانشگاه‌های کشور، مستقر نکرده‌ایم. اگر هم وجود داشته باشد، به دانشگاه‌های نظامی منتقل شده است؛ یعنی دانشگاه‌های ارتش، سپاه و دانشگاه نیروی انتظامی. این یک خطای استراتژیک در جامعه ماست که جنگ‌ها را به نهادهای جنگ، دفاع و امنیت برده‌ایم. منحصر کردن جنگ‌شناسی به دانشگاه‌های نهادهای دفاعی، جنگ و امنیت، کار خطایی است.

بایستی یک جایی، قوه عاقله کشور ما ــ که یک بخش آن دانشگاه‌ها هستند، یک بخش روشنفکران، یک بخش رسانه‌ها و روزنامه‌ها، یک بخش دولت و سیاست و یک بخش نهادهای مدنی هستند ــ درباره این موضوع بحث کند که جنگ را کجا باید شناخت، کجا باید مطالعه کرد و کجا باید درباره آن اندیشید.

اینکه جنگ‌شناسی را به دانشگاه‌ها و دانشکده‌های نهادهای نظامی منحصر کنیم، از نظر من یک خطای استراتژیک است. نهادهای نظامی ویژگی‌هایی دارند که به‌طور طبیعی و تاریخی، با واقعیت و هستی‌شان، با جنگ، دفاع و امنیت گره خورده‌اند. بنابراین، شناخت مستقل و آزاد در آنجا نمی‌تواند شکل بگیرد. شناخت مستقل، آزاد و بی‌طرفانه جنگ، در نهادی که خودش مسئول جنگیدن و مسئول دفاع و امنیت است، رخ نمی‌دهد. این شناخت باید به دانشگاه‌های سیویل و دانشگاه‌های مدنی و دانشگاه‌های کشوری بیاید.

شناختن جنگ، اندیشیدن درباره جنگ و فهمیدن جنگ، در دانشگاه‌هایی ممکن می‌شود که امکان فکر کردن و مطالعه بی‌طرفانه، آزاد، استعلایی و مستقل را دارند. جنگ نیز باید در آنجا موضوع فهم، شناخت، مطالعه و اندیشه قرار بگیرد. اگر این اتفاق نیفتد و اگر به همین صورت ادامه پیدا کنیم، بقای جنگ و تداوم جنگ نیز امکان بیشتری پیدا می‌کند؛ یعنی امکان تداوم جنگ، وقوع جنگ و پیدایش جنگ در شرایط موجود بیشتر می‌شود.

جنگ پدیده‌ای نیست که فقط نهادهای نظامی بتوانند به شناخت آن کمک مؤثری کنند. آن‌ها در بسیاری از مواقع موجب پوشاندن جنگ می‌شوند؛ یعنی جنگ از حوزه عقل پوشیده و به حوزه‌های دیگر کشیده می‌شود.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *