صدافسوس، شهادت دکتر علی لاریجانی نیز نتوانست بسیاری از ظالمان به حق او (به تعبیر رهبر شهید) را متنبه سازد و این «جور» همچنان و شاید بدتر از گذشته ادامه دارد؛ ولی باید بررسی کرد که ریشهی آن چیست؟ شاید کمتر کسی بداند که لاریجانی کتابی به نام «عقل و سکون» دارد که به سال ۱۴۰۳ در دانشگاه تهران منتشر شده و از قضا، ریشهی دشمنیها با او را در آن میتوان جستوجو کرد؛ زیرا کسی که در جامعهای افراطی و یا تفریطی از این دو گوهر ناب نایاب سخن میگوید، «مذموم» است (امام علی علیهالسلام: لاتَری الجاهلَ إلّا مُفرِطاً أو مُفَرِّطاً).
درباره این کتاب فراوان میتوان سخن گفت؛ اما اکنون فقط به نقل دو گزاره از آن که گویا کاشف چرایی این ظلمها و جورهاست، بسنده میشود. ایشان پس از اشارهای بسیار کوتاه و آغازین به دو عبارت «حکومت مطلوب» و «حکمرانی خوب» نقادانه مینویسند: «متأسفانه حکمرانی در ایران نه از وجهه نظر ساختار حکومت و نه از جهت روابط سایر نهادهای مدنی و مسئولیت آنها در پیشرفت کشور بر یک مبنای فلسفی منسجم استوار نگردیده و از همین رو توجه اندیشمندان به این مقوله ضرورت دارد.» سپس به «قانون اساسی» اشاره کرده و بدون مجامله مینویسد:«گرچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر اساس مبنای فقهی امام خمینی (قدسسره) و اندیشهورزی صاحبنظران دنیادیدهای نظیر شهید بهشتی (قدسسره)، قانون اساسی جمهوری اسلامی تدوین شد و به تصویب ملت رسید، اما وقتی یک قانون مادر نظیر قانون اساسی بر یک مبنای فلسفی تدوین گردد، هم از انسجام برخوردار خواهد بود و هم وضوح کافی برای ملت و دولت خواهد داشت؛ حال آنکه قانون اساسی فعلی از هر دو جنبه رنجور است.»
به دنبالش «عدالت اجتماعی» در قانون اساسی را مثال میزند و سپس میکوشد در فصولی چهارگانه گامهایی در جبران «ضعف تئوریک چه در نظریه حکمرانی و چه توسعه ملی» بردارد:
۱. سنجش سازگاری عدالت اجتماعی و توسعه
۲. حکمرانی مطلوب از دیدگاه ابن سینا
۳. علامه طباطبایی و حکومت دینی
۴. حکمرانی مطلوب از نظر شهید مطهری
شهید لاریجانی در پایان مقدمه وعده میدهد که در مجلداتی دیگر «آرای متفکران در باب حکمرانی مطلوب [را] با توجه به نیازهای امروز کشف و تقریر» کند اما صدافسوس، با شهادت ایشان این مجموعه نافرجام ماند.اگر از نقطه «تکین» علامهی طباطبایی و تا حدودی برخی شاگردان ایشان مانند استاد مطهری صرفنظر کنیم، از دوران مواجهه «ابتر» نامستقیم/ باواسطهی ایرانیان با «تجدد» در عصر قاجار تا کنون، این رویارویی فیلسوفانه نبوده و این فقیهان بودهاند که در سطح/ قشر «کنشگری» میکردند و تا این نقص بزرگ اکمال و این عیب سترگ اصلاح نشود، کاروان «حکومت اسلامی» ره بترکستان میبرد.
در اثنای این جنگ تحمیلی با استکبار آمریکا و طاغوت اسرائیل ضرورت اصلاحات بنیادین در کشور بر پایه عقلانیت اسلامی بیشازپیش رخ مینمایاند. به امید پیروزی بر استکبار، استبداد و جهل مرکب!






پاسخها