آیا اربعین ما را دین‌دارتر کرده است؟!

بررسی پدیده اربعین و تأثیر آن بر جامعه ایرانی در گفت‌وگو با محمدرضا پویافر
آیا اربعین ما را دین‌دارتر کرده است؟!

پدیده راهپیمایی اربعین در سال‌های اخیر از یک آیین زیارتی و داوطلبانه، به یک نهاد اجتماعی ثانویه بدل شده است. این دگردیسی، فرم‌ها و نمادهای اربعینی را به سایر مناسک مذهبی کشانده و مفهوم «موکب» را به‌عنوان شبکه‌ای از خیر دینی در جامعه بازتولید کرده است. اما این سازمان‌یافتگی دولتی و تکثیر فرم اربعین چه پیامدهایی به همراه دارد؟ آیا تزریق منابع عمومی و مدیریت حاکمیتی مناسک، به تعمیق باورهای دینی می‌انجامد یا بالعکس، با ایجاد شکاف‌های اجتماعی، گرایش‌های سکولاریستی را تشدید می‌کند؟ ازسوی‌دیگر، حضور روزافزون زنان در این عرصه و مطالبات آن‌ها از ساختارهای سخت و مردانه مدیریت اربعین چگونه تحلیل می‌شود؟ برای بررسی ابعاد جامعه‌شناختی این مسئله و واکاوی تأثیر اربعین بر هویت ملی و امتی، در گفت‌وگو با دکتر محمدرضا پویافر، جامعه‌شناس و پژوهشگر حوزه آیین‌های اجتماعی به این پرسش‌ها پرداخته‌ایم.

س: نخستین پرسشی که در این مجال مناسب است موردتوجه قرار گیرد، بحث از تأثیر فرم اربعین و به طور خاص موکب بر آیین‌های دینی ایران است. شما تأثیر این پدیده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا به باور شما پیاده‌روی اربعین و فرم آن به واسطه سرایت یافتن، در حال تبدیل‌شدن به یک نهاد اجتماعی دینی است؟

پویافر: بحث مقدماتی که ابتدا وجود دارد، در مورد مفهوم موکب است تا در ضمن آن تأثیر این پدیده را بتوان بر حوزۀ فعالیت‌ها و امر دینی در جامعۀ ایرانی و از جمله در مورد هیئت‌های مذهبی و سپس آیین‌های دینی در ایران روشن کرد؛ باید بگویم که خود مفهوم «موکب» فی‌نفسه و آنچه در فرهنگ عرب عراقی وجود دارد، بیشتر مربوط به یک نوع حرکت، یک جمع منظم در حال حرکت می‌شود. این جمع منظم در حال حرکت به شکل آیینی، ممکن است در موارد مختلفی در فرهنگ عرب کاربرد داشته باشد. در بستر مذهبی و اختصاصاً در پیاده‌روی اربعین، می‌تواند شامل یک گروه عزاداری در حال حرکت باشد یا یک هیئت مذهبی مستقر در مسیر پیاده‌روی، یا آن چیزی که عملاً اطلاق می‌شود و جاافتاده است؛ به‌خصوص در سویۀ ایرانی آن، به معنای یک نوع ایستگاه و مرکز و مکانی برای خدمت‌رسانی به زائران است. این همان چیزی است که من به‌عنوان «خیر دینی» تعریف می‌کنم. اما بر اساس تمام این موارد، موکب بیشتر آن شبکۀ انسانی یا آن جمعیت مذهبی سیال یا در حال حرکت مدنظر است، نه لزوماً ساختار فیزیکی و امکانات.

با توجه به این موضوع، ما می‌توانیم در همین ابتدا یک مقایسه داشته باشیم؛ چون ممکن است در این ایام که تجمعات خیابانی در جریان است، مقایسه‌ای بین تجمعات خیابانی و فرم پیاده‌روی اربعین صورت بگیرد. من خودم که به‌تازگی پژوهشی را در مورد تجمعات خیابانی به اتمام رسانده‌ام، می‌توانم اکنون این مقایسه را به این شکل ارائه کنم که شخصاً به نظرم می‌رسد تجمعات خیابانی که ما از شروع جنگ تحمیلی اخیر مشاهده کرده‌ایم، از نظر فرم، محتوا و سایر جنبه‌ها، هم شباهت‌هایی با پیاده‌روی اربعین دارد و هم تفاوت‌های جدی.

از نظر فرم کلی باید گفت که اتفاقاً تجمعات خیابانی بیشتر شکل ایستا دارد، ولی ما در پیاده‌روی اربعین با یک جمع در حال حرکت مواجه هستیم. به‌خصوص اکنون من در سه‌فاز، تجمعات خیابانی را از نظر فرم و محتوا قابل‌دسته‌بندی می‌دانم؛ یکی از ابتدای جنگ، از شب دوم آغاز جنگ که برای سوگواری رهبر شهید بوده تا زمان آتش‌بس، یکی از زمان آتش‌بس تا توافق پایان، و یکی از آن مقطع تا کنون. در این موارد هر چه که به جلو می‌آییم، این مراسم در این تجمعات خیابانی بیشتر شکل یک مراسم رسمی، ساخت‌یافته و با یک برنامۀ مشخص سازمان‌دهی‌شده را به خود می‌گیرد و گرفته است. این مسئله با آنچه در پیاده‌روی اربعین مشاهده می‌کنیم و سیالیت در بطن و هویت آن قرار دارد، تفاوت جدی دارد.

س: آن اوایل بسیار شبیه‌تر بود؛ این‌که مردم در خیابان‌ها حرکت می‌کردند و گروه‌هایی در خیابان به راه می‌افتادند.

پویافر: بله اما هرچه به جلو می‌آییم، کاملاً مشاهده می‌کنیم که جایگاهی و سنی در گوشه‌ای مستقر شده است؛ یک جایگاه ویژه (استیج) به همراه یک سیستم صوتی و نورپردازی. این وضعیت کاملاً با آن فرمی که ما در اربعین مشاهده می‌کنیم و یک حرکت و سیالیت در ذات آن قرار دارد، تفاوت دارد.

اما در حاشیۀ آن نمودهایی را مشاهده می‌کنیم که تأثیرگذاری بستر مناسک اربعین در آن دیده می‌شود. اکنون شرایط به‌گونه‌ای است که در هر مناسک آیینی جمعی که ارتباط مؤثری با دین داشته باشد، نشانه‌هایی از اربعین را می‌توانیم مشاهده کنیم. در اینجا نیز ما خدمات داوطلبانه به مردم را می‌توانیم مشاهده کنیم. حتی همان واکس صلواتی که در پیاده‌روی اربعین وجود دارد، به همان شکل در یک تجمع خیابانی در خیابان انقلاب دیده می‌شود، یا خدمات داوطلبانه و رایگان مشاوره‌ای، خدمات پزشکی و امثال آن، تا خدمات ارائۀ غذا، آب، شربت و چای در چای‌خانه‌ها. این امر تا حضور خود موکب نیز امتداد می‌یابد؛ فرض کنید یک سردری که نوشته است «موکب محبان الرضا»، موکبی با یک نام و نشانۀ عمود ۳۵۰ در مسیر نجف به کربلا، در آنجا حضور دارد و خدمات ارائه می‌کند. این موکب اعلام می‌کند که ما همان شبکۀ خدمات‌رسانی خیر دینی اربعین هستیم که در اینجا نیز حضور داریم. ما می‌توانیم این امتداد، این شباهت و این اثرگذاری را مشاهده کنیم. این نشانه‌ای از تأثیرگذاری پیاده‌روی اربعین بر مناسک ایرانی است.

ازاین‌جهت شاید این بحث مطرح بشود که ما اکنون با پدیدۀ اربعین به‌عنوان یک آیین زیارتی در حال حرکت مواجه هستیم که در حال تبدیل‌شدن به یک نهاد کلان اجتماعی و دینی است که حالا یا تبدیل شده، یا در حال تبدیل‌شدن است، به‌خصوص در سمت ایرانی آن. من در اینجا یک توضیح ارائه کنم؛ با توجه به مفهوم نهاد، این صحبت صحیح است، اما باید به جنبه‌های مختلف آن توجه کنیم. نهاد به این معنا، یک الگو از روابط، رفتارها و ارزش‌ها محسوب می‌شود که یک شبکۀ ساختارمند و یک پایداری را دارا است. ازاین‌جهت، ما در اربعین شاهد یک شبکۀ ارتباطی کُنشی نسبتاً پایدار در طول سال هستیم، حداقل در سطح ایرانی آن اگر مد نظرمان باشد که آن را بررسی کنیم و پیرامون آن سخن بگوییم. این شبکه در ایام سال اگر با یک حادثه مواجه بشود، مانند زلزلۀ کرمانشاه، مشاهده می‌کنیم که آن افراد و آن گروه‌ها به همان شکل حضور در پیاده‌روی اربعین با همان تابلو و عنوان موکب حضور می‌یابند و خدمت‌رسانی می‌کنند.

اما علاوه بر این، این وجه نهادی به معنای ساخت‌یافتگی آن، به این معنا که فرم، شکل، نوع فعالیت‌ها و سازمان‌دهی آن‌ها تا حد زیادی به‌عنوان اربعین به معنای کلی اگر به‌عنوان یک نهاد تعریف کنیم (نه شبکه‌های ارتباطی جزئی کنشگران این آیین)، بلکه شکل و شیوۀ خدمات‌دهی لجستیکی، خدمات کنسولی، خدمات امنیتی، خدمات ارتباطی، خدمات اسکان و تغذیه، خدمات بهداشتی، سازمان‌دهی و هماهنگی بین موکب‌های خدمت‌رسان، حضورشان، ورود و خروجشان، تأمین مالی‌شان و امثال آن؛ این‌ها بخش مهمی است که بیشتر تحت‌تأثیر سازمان‌دهی مجموعه‌ای قرار دارد که ما نام آن را ستاد اربعین می‌گذاریم. ما با نهادی شدن امر دینی در کشور مواجه هستیم که تبدیل‌شدن آن به نهاد، بخش مهمی از آن تحت‌تأثیر ارادۀ حاکمیتی است.

من معتقدم که ما در اینجا دیگر لزوماً با یک اربعین به معنای مردمی مواجه نیستیم که در بستر تاریخ یک شبکه بر اساس کنش داوطلبانه شکل‌گرفته و به نهاد تبدیل شده باشد؛ بلکه بخش مهمی از این نهاد برای هماهنگی بیشتر سازمان‌دهی شده است و حتی مجموعه‌ای از مجوزها باید اعطا بشود که چه کسانی، چگونه، کجا حضور پیدا کنند، چه خدماتی ارائه کنند، چه خدماتی ارائه نکنند و چه کسانی می‌توانند بروند یا نمی‌توانند بروند. حتی اوایل که در پیاده‌روی اربعین من پژوهش اولیه‌ام را که منجر به نگارش کتاب «آیین نیکی» شد به انجام می‌رساندم، هنوز حضور زنان با ویزای کاری که مربوط به خدمات در موکب‌ها می‌شد، ممکن نبود یا بسیار محدود بود. اکنون که این حضور بیشتر شده است، نشان می‌دهد که نقش تعیین‌کننده را لزوماً خواست و ارادۀ فرد برای این کمک و کنش تعریف نمی‌کرد.

قواعدی وجود داشت که چه شکلی می‌توان خدمات ارائه داد، چه خدماتی ارائه بشود و با چه دسته‌بندی‌هایی. از آن طرف، بیشتر حضور و مداخلۀ مستقیم اجرایی نهادهای مختلف حاکمیتی و دولتی از سمت ایران که من پیرامون آن بحث می‌کنم، از طرف بعضی از پژوهشگران به معنای «دولتی شدن امر اربعینی» تعریف می‌شد. من ترکیب این موضوع را با ساختگی و قاعده‌مند شدن آن، به معنای «نهادی شدن امر دینی» در پیاده‌روی اربعین تعریف کرده‌ام؛ بنابراین ما با چنین شکلی از نهاد مواجه هستیم. این نهاد اجتماعی شکل‌گرفته، نه به معنای آن نوع پایداری که ما در نهادهای اصلی مانند نهاد آموزش، نهاد خانواده و نهاد دین به معنای کلی آن سراغ داریم، بلکه به‌عنوان یک نهاد اجتماعی ثانویه قابل‌تعریف است.

اما برخلاف تلقی که ممکن است برخی داشته باشند، من معتقدم این نهاد به‌صورت محوری تولید سرمایۀ اجتماعی نکرده است. بلکه به‌خصوص به دلیل وجه دوم نهادی شدن که عرض کردم طبق ارادۀ نظام حکمرانی تشکیل شده است، حتی منجر به‌نقد یا شکاف‌های درونی بین گروه‌های اجتماعی، بین گروه‌های مذهبی و غیرمذهبی در جامعه و گروه‌های دین‌دار و کمتر دین‌دار شده است. این امر به یک نوع قطعه‌قطعه‌شدن فرهنگ جامعه، بر حسب نگاهی که به پیاده‌روی اربعین دارند، دامن زده است. بر حسب موضعی که در مورد این مسئله دارند که چقدر باید حاکمیت تمام امکانات خود را بسیج کند (مثلاً برای یک آیین زیارتی) و گاهی اوقات ادارات از ارائۀ خدمات عادی خود به مردم در ایام اربعین باز بمانند؛ بر اساس این امر، تفاوت‌ها و تضادهایی بین دیدگاه‌ها و نگرش‌های گروه‌های اجتماعی ایجاد کرده است. از قضا می‌توان استدلال کرد که این مسئله حتی فرایندهای سکولار شدن را در جامعه تقویت کرده است.

به این معنا که این نوع سیاست، مستقیماً با مداخلۀ مستقیم دستگاه‌های اجرایی، نهادهای دولتی و حاکمیتی منجر به یک سری بدبینی مضاعف به خود دین، فعالیت‌های دینی و امر مذهبی شده است. این وضعیت ممکن است به‌آرامی موجب نقدهای جدی به نقش اجتماعی یا مخالفت جدی با نقش اجتماعی پررنگ دین در جامعه و در مقابل، دفاع بیشتر از جدایی بین دین از حوزۀ عمومی و به تعبیر عمومی‌تری، جدایی نهاد دین از نهاد دولت شده باشد؛ امری که نگرش‌های سکولاریستی را در جامعه حتی تقویت کرده است. طی ۱۰ سال گذشته ما مشاهده می‌کنیم که هر چه اربعین به جلوآمده است، نمودهای سکولار شدن امر فرعی در جامعه بیشتر شده است؛ نه‌فقط به‌خاطر اربعین، بلکه به‌خاطر استمرار چنین سیاستی در حوزۀ سیاست‌گذاری دینی و فرهنگی ما. باوجود هزینه‌کرد هرچه بیشتر حاکمیت برای امر دین، این مسئله بیشتر تولید بدبینی کرده است، زیرا صرف منابع عمومی برای نهادهای دینی به طور مستقیم از طرف نهادهای دولتی انجام می‌شود و این خودبه‌خود نگرش‌های سکولاریستی را در سطح فردی در میان مردم جامعه بیشتر کرده است.

نهادی‌شدن اربعین زیر سایه اراده حاکمیتی

س:اگر اجازه دهید من اشکال مختصری به ذهنم می‌رسد که عرض کنم. اگر خاطرتان باشد، در آن اوایل که اربعین آغاز شد، ما تقریباً شاهد فاجعه‌هایی در مرز بودیم. نه آب آشامیدنی به‌اندازه کافی در طرف ایرانی وجود داشت، نه امکاناتی بود و نه حتی زیرساخت جاده‌ای کفایت می‌کرد. درحالی‌که سال ۹۳ و ۹۴ که اوایل آن بود، جمعیت یک تا دومیلیون‌نفری رفتند و حتی دولت تا دو سال اول اهتمامی به این قضیه نداشت. اربعین از مصادیق این قضیه است که دولت به‌ناچار مجبور می‌شود به دنبال مردم حرکت کند و تسلیم ارادۀ مردم بشود. اما ما در ایران همیشه این حالت را داریم که لجستیک قضیه را که تأمین می‌کنیم، یک ستاد تأسیس می‌کنیم، بعد می‌گوییم شعار محوری آن نیز همین است. یعنی رویکرد تصاحب‌گرانه دولتی نسبت به رخدادهای بزرگ همواره وجود دارد. نکته دیگر آن است که شما فرمودید جامعه بر اثر مسئلۀ اربعین اکنون یک حالت دوقطبی یا یک تعارضی را مشاهده می‌کند. یک‌بخشی از جامعه طالب هزینه‌کرد بیشتر است و بخشی نیز این هزینه‌کرد هارا رانت یا اموری ازاین‌دست می‌پندارد. دیدگاهی وجود دارد که می‌گوید جوامع از گذشته همواره شکاف‌های اجتماعی بر سر مسائل قومی و دینی را داشته‌اند، اما قطبیدگی‌های اجتماعی (مثل دوقطبی‌ها پیرامون موضوع سبک زندگی، حجاب و همین مسئلۀ اربعین) پدیده‌های کاملاً مدرنی هستند که حاصل دست‌کاری‌های سیاسی محسوب می‌شوند. خصوصاً با توجه به گسترش فضای مجازی، ابزارهای بیشتری برای دست‌کاری‌های اجتماعی در اختیار قدرت‌ها قرار گرفته است. با توجه به بستر مهیایی که ما در جامعۀ ایران برای این قضیه داریم، شاهدیم که عملیات های شناختی و رسانه‌ای مؤثر واقع می‌شوند؛ لذا این شکاف، طبیعی جامعۀ ما نیست و اگر آن پمپاژ رسانه‌ای نبود، این قطبیدگی شکل نمی‌گرفت. نظر شما در این باره چیست؟

پویافر: این مطلب که بیان می‌کنید کاملاً قابل‌بررسی است، اما اگر در سمت مخالف آن من بخواهم استدلالی داشته باشم، در مورد تأثیر رسانه، آنچه که شما بیان کردید بیشتر مربوط به این است که رسانه چقدر تأثیر دارد. من یک مثالی در حوزۀ اعتراضات سیاسی و اعتراضات خیابانی مطرح کنم؛ ما سال‌ها پیش یک پژوهش انجام دادیم که من در آن مشارکت داشتم. فکر می‌کنم پژوهش سال ۹۸ بود که تحلیل روابط بین نتایج آن داده‌ها (که در سطح ملی هم گردآوری شده بود)، به طور ساده نشان می‌داد که رسانه و مصرف رسانه‌ای مستقیماً کنش و اعتراضات خیابانی ایجاد نمی‌کرد. اثر آن معادلات ساختاری که تحلیل می‌کردیم، برخلاف انتظار بود که می‌گفتند رسانه‌ها دارند این کار را می‌کنند که ملت به خیابان بروند یا آشوب خیابانی به پا بشود و نظم جامعه به هم بریزد. رسانه نبود که این تأثیر را ایجاد می‌کرد، بلکه ادراک از توانایی حاکمیت یا ادراک مثبت از حاکمیت بود که بخش مهمی از آن، تحت‌تأثیر تجربۀ عملکردها و موفقیت در عملکردها قرار داشت.

امسال ممکن است شرایط متفاوت بشود و غلظت آن به‌خاطر شرایط کشور تغییر کند، اما سال‌های قبل مشاهده می‌کردیم که به تَبَع ستاد اربعین، ما ستادهای اربعین را در وزارت‌خانه‌ها و دستگاه‌های اجرایی داریم. آن‌ها به‌تبع آن سازمان‌دهی دارند؛ از تشویق‌کردن کارکنان با شکل‌های مختلف تا بسیج‌کردن امکانات مختلف مالی و نیروی انسانی، لحاظ‌کردن مأموریت‌هایی برای حضور، و تخصیص منابع لجستیکی برای خدمت‌رسانی. این امر حتی از سوی سازمان‌هایی انجام می‌شود که ارتباط کاری با موضوع اربعین ندارند، مانند بانک‌ها یا شرکت‌های خدماتی آب، برق و گاز. حضور آن‌ها در پیاده‌روی اربعین موضوعیتی ندارد، اما باوجود این، دستگاه‌های بسیاری در آنجا حضور پیدا می‌کنند.

به‌تبع آن، فرض کنید یک فردی در آن ایام بخواهد برای کار اداری مراجعه کند و کارمند حضور نداشته باشد. این مسئله ذهنیت ایجاد می‌کرد. البته قبول دارم که بر بستر یک سری ذهنیت‌های از پیش موجود، نه لزوماً نسبت به دین، بلکه نسبت به‌نظام سیاسی و جمهوری اسلامی، این امر منجر به این می‌شد که بیش از قبل یک فضای منفی برای جمهوری اسلامی و به‌تبع آن با یک منطق نه‌چندان درست، برای کلیت دین تولید بشود. می‌گفتند این چه وضعیت مملکت‌داری بر اساس دین است؛ برای یک ایام ده‌پانزده‌روزۀ پیاده‌روی اربعین، گویا ادارات کلاً تعطیل است. در ضمن، شما نمی‌توانید بلیت پیدا کنید یا باقیمت مناسب بلیت تهیه کنید تا از شهری به شهر دیگر بروید.

این موضوع حتی در دانشگاه‌ها نیز ممکن بود رخ دهد؛ بعضی دانشگاه‌ها که اصلاً تعطیلات دارند (مانند دانشگاه امام صادق و دانشگاه امام حسین که اگر در ایام سال تحصیلی باشد، کلاً تعطیل می‌کنند). غیر از این دانشگاه‌ها، ما تسهیلاتی داشتیم که ممکن بود بعضی اساتید از این کار خرسند نباشند که دانشجو یک‌باره یک هفته تا ده روز در ایام ترم حضور ندارد. اکنون شرایط این‌گونه نیست، اما بین نیمۀ اول تا نیمۀ دوم دهۀ ۹۰، ایام اربعین در سال تحصیلی قرار داشت. یک دانشجو ممکن بود بپذیرد که اگر در مراسم شرکت می‌کند، نمراتی را از دست بدهد، اما ممکن بود استاد احساس کند که از بیرون تحت این فشار قرار دارد که به‌خاطر پیاده‌روی دانشجو مدارا کند، نمره بیشتری بدهد یا امتیاز بیشتری برای او در نظر بگیرد. ممکن بود احساس کند که ما با یک واقعیت مواجه هستیم که برای بعضی افراد یک امتیاز ویژه در نظر گرفته شده است. البته این تعارض در دانشگاه خیلی برجسته نبود. چون من پژوهشی را نیز برای سیاست‌گذاری اربعین دانشگاهیان برای نهاد رهبری به انجام رساندم، واقعاً این‌طور نبود که برنامه‌های دانشگاه آن‌قدر خاص باشد که برای اساتید نارضایتی ایجاد بشود یا دانشجویان احساس تبعیض کنند. اما در سطح کلان، خدمت‌رسانی ادارات ضعیف شده، ادارات در حال تعطیل‌شدن هستند و یک پول اضافه‌تری دارد هزینه می‌شود که نیازی به آن نیست، آن هم برای عدۀ محدودی از مردم که به اربعین می‌روند. این امر تولید نگرش منفی نسبت به دین و نظام سیاسی دینی می‌کند و طبق آن مکانیزم منطقی، منجر به افزایش سطح نارضایتی می‌شود.

من نقش رسانه را در این میان رد نمی‌کنم و باید بررسی بیشتری کرد، اما آن را آن‌قدر اساسی نمی‌بینم. در اینجا اشاره کنم، ما می‌توانیم طرف‌دار مدلی باشیم که دولت خدمات ضروری عمومی مانند خدمات لجستیکی، ایاب‌وذهاب، خدمات امنیتی، خدمات کنسولی و خدمات بهداشتی پایه‌ای را که به‌سلامت، امنیت و تردد قانونی افراد ارتباط دارد، پشتیبانی کند. این وظیفۀ دولت است، چون حجم زیادی از افراد در یک مسیر مشخص تردد می‌کنند و مانند هر سفر دیگری، باید حمایت‌های لازم از عموم مردم صورت بگیرد.

اما بیشتر از آن، این‌که یک مسابقۀ عمومی به راه بیفتد که کدام سازمان خود را نشان بدهد که خدمت بیشتری در اربعین ارائه کرده است، چقدر غذا داده، چند خدمت بیشتر معرفی کرده، چند کارمند بیشتر فرستاده و چقدر هزینۀ مالی کرده است (که ما این را دیده‌ایم و می‌بینیم که اکنون نیز وجود دارد)، کارکرد مثبتی ندارد. منظور من این بخش بود که آن بخش نهادی شدن اربعین به معنای سازمان‌یافتگی، منجر به تکثیر نهاد اربعین در تمام وزارت‌خانه‌ها می‌شود و در این نقطه است که ما می‌توانیم اشکالاتی را مطرح کنیم.

اما درعین‌حال مقایسۀ آن با شکل اولیۀ پیاده‌روی نشان می‌دهد که برای پاسخ‌دادن به میل حضور تعداد زیادی از زائران شیعه (که بعد از کشور میزبان، بیشترین زائران هستند)، مطالباتی شکل می‌گیرد. اگر ما در قیاس، جمعیتی در مقیاس بیست میلیون نفر را در نظر بگیریم که از کشورهای مختلف حضور پیدا می‌کنند، بخش غالب آن‌ها، مثلاً ۱۶ تا ۱۷ میلیون نفر، زائران شیعۀ عراقی هستند. در کنار آن‌ها، دو تا سه میلیون نفر زائر ایرانی حضور دارند (که البته در اوج سال‌های حضور ایرانیان، این آمار تا بیش از سه میلیون نفر نیز رسیده است) و تعداد بسیار کمتری از کشورهای دیگر نظیر هند، پاکستان و بعضاً کشورهای اروپایی مشارکت دارند. قاعدتاً این حضور میلیونی مطالباتی ایجاد می‌کرد که خدمت‌رسانی با ذائقۀ ایرانی در آنها وجود داشته باشد و این مسئله پیامدها و کارکردهای مثبتی نیز واقعاً داشته است.

تکثیر اربعین در عاشورا؛ نفوذ فرم‌های عراقی در مناسک ایرانی

س: پرسش بعدی ما راجع به ابعاد فرهنگی و ارتباطات فرهنگی میان دو کشور در بستر اربعین است. ورود واژگان، نواها و استعاره‌های عربی – عراقی (مثل موکب، مشایه، طریق) به ادبیات مذهبی ایران، چه معنایی برای هویت ملی دارد؟ آیا ما شاهد شکل‌گیری یک زیبایی‌شناسی هویتی جدید هستیم؟

پویافر: در مورد نکته‌ای که پرسیدید پیرامون ورود واژگان، استعاره‌های عربی – عراقی، فرم‌ها و معناها که امتداد پیدا کرده است؛ اولاً ما مشاهده می‌کنیم که این فرم به داخل کشور ما کشیده شده است. ازاین‌جهت، من نام آن را «تکثیر اربعین در عاشورا» گذاشته‌ام. ما حتی می‌بینیم که در هیئت‌های مذهبی عزاداری امام حسین در دهۀ محرم نیز فرم‌ها، نشانه‌ها و نواهای اربعینی دیده می‌شود. چه‌بسا عزادار از عاشورا اشتیاق خود را برای اربعین نشان می‌دهد؛ به‌خصوص اگر آن شعر معروفی که زمان کرونا از آقای پویانفر منتشر شد (من ایرانم تو عراقی) را به یاد بیاوریم، تا بقیۀ نواهایی که نشان می‌داد فرد از عاشورا به انتظار پیاده‌روی اربعین به سر می‌برد. بعد از عاشورا نیز معمولاً افراد آماده می‌شوند تا کارها را جمع‌وجور کنند و به دنبال ویزا، ثبت‌نام، پیداکردن کاروان و جمع‌بندی گروه خود باشند تا عازم شوند.

س: انگار یک بسته سلوکی شده است که شما ده روز محرم خودتان را به لحاظ نفسانی آماده می‌کنید تا تزکیه بشوید و بعد از آن، آرام‌آرام آماده می‌شوید تا بروید و به وصال محبوب برسید؛ گویی عزاداری‌هایتان مقبول واقع شده است.

پویافر: بله، واقعاً این نگاه وجود داشته باشد. ما یک فضای این‌چنینی را مشاهده می‌کردیم. ما می‌بینیم که اگر تا دو دهۀ پیش، در کنار هیئت یک ایستگاه صلواتی وجود داشت، اکنون همان ایستگاه صلواتی هست و همان چای را می‌دهد، اما نام آن به «موکب» تغییریافته است و فرم تزییناتش همان حالت موکب را دارد. یا حتی چای که می‌دهد، چای عراقی است. تمام این‌ها فرد را به یاد آن فضا می‌اندازد و در آرزو و اشتیاق اربعین قرار می‌دهد. وقتی از هیئت بیرون می‌آید و چای را می‌نوشد، به یاد این می‌افتد که اکنون دیگر باید آماده بشویم و به اربعین برویم. آن طعم چای و شکل پذیرایی، حضور در پیاده‌روی را یادآوری می‌کند. درعین‌حال، به نظرم اربعین کارکرد دیگری نیز داشته که ارتباط میان‌فرهنگی تشیع ایرانی و تشیع عراقی تقویت شده است؛ همین که اکنون زائران ایرانی به اربعین می‌روند و می‌گویند ما با شخص عراقی که میزبان ما بوده، دوست شده‌ایم و او نیز هنگامی که به مشهد یا ایران می‌آید ما میزبانش هستیم و متقابلاً در زمان سفر ما، ایشان میزبان ماست. این پیوند میان دو کشوری برقرار شده است که هشت سال در برابر یکدیگر ایستاده بودند. ما هنگامی که در وادی‌السلام گردش می‌کنیم، می‌بینیم که مقبرۀ کشته‌شدگان جنگ هشت‌سالۀ ما از عراقی‌ها را نیز آنان به نام «شهید» نام‌گذاری کرده‌اند؛ ما نیز جان‌باختگان خود را شهید نام‌گذاری کرده‌ایم. دو کشور از یکدیگر تلفات داشته‌اند، اما اکنون به‌قدری با یکدیگر دوست شده‌اند و دانشجوی عراقی می‌آید و در کشور ما درس می‌خواند که بسیار اوقات ممکن است فراموش کنید که این دو کشور یک تجربۀ جنگ سخت به این شکل با یکدیگر داشته‌اند.

شما مواردی را نیز برای یادآوری می‌توانید مثال بزنید؛ مثلاً این‌که دو کشور این‌گونه با یکدیگر جنگیدند و رهبر این کشور سال‌ها رئیس‌جمهور آن کشور در زمان جنگ بوده است، ولی هنگامی که این رهبر شهید می‌شود، مراسم تشییع این رهبر در کشور مقابل، یعنی عراق، به‌گونه‌ای برگزار می‌شود که گویی این دو کشور سال‌ها دوست بوده‌اند، چه رسد به این‌که جنگ داشته باشند. این ابداً مسئلۀ ساده‌ای نیست. فرم این رویداد صحیح است و متوجه هستیم که به نهاد مرجعیت، فقاهت، روحانیت و نقش و اهمیت آن در تشیع ارتباط دارد که یک فقیه شهید شده و در حال تشییع است؛ اما فراتر از این موارد، این امر نفوذ و تأثیرگذاری فرهنگ ایرانی و شیعی را در فرهنگ عراقی نشان می‌دهد و به شکل مقابل، یک آهنگ اربعینی در مناسک دینی ایرانی، نه‌فقط در محرم، بلکه حتی در ایام شادی امتدادیافته است. می‌بینیم که از فرم پیاده‌روی برای جشن غدیر نیز استفاده می‌شود (پیاده‌روی ۱۰ کیلومتری)، یا در شهادت‌ها و امثال آن، و یا حتی فرم پیاده‌روی اربعین در ایران.

س: پیاده‌روی به سمت حرم امام رضا (ع) طی چند سال گذشته رواج زیادی یافته است.

پویافر: بله، پیاده‌روی به سمت حرم امام رضا (ع) ظاهراً قدمت نسبتاً خوبی نیز دارد، اما در کنار پیاده‌روی اربعین برجسته‌تر شده و بیشتر به چشم می‌آید. سال‌های متمادی ما اصلاً به‌خاطر نمی‌آوردیم که حداقل از شهرهای مختلف خراسان چنین پیاده‌روی‌هایی وجود داشته باشد، اما اربعین سبب شد که پیاده‌روی‌های زیارتی برجسته بشوند و پیاده‌روی اربعین در ایران نیز به وجود بیاید و تکثیر بشود.

س: این سخن درست است که بسیاری از مراسم‌های ما از گذشته نیز وجود داشته، اما گویی فرم اربعین تکثیر شده و برای بسیاری از آن‌ها در حال تکرار است. پیاده‌روی حرم امام رضا (ع) قدمت دارد، اما دارد شکل اربعینی به خود می‌گیرد؛ موکب برپا می‌شود و المان‌های اربعینی بسیاری به آن افزوده می‌گردد. ارادۀ حاکمیت واقعاً بر این موضوع متمرکز بوده و نمی‌توان انکار کرد که تلاشی صورت‌گرفته تا بتوانند این فرم «اربعینی شدن» را در دیگر مناسک تکثیر کنند. آیا تکثیر بیش از حد این فرم، به تقدس و اثربخشی آن آسیب می‌رساند یا خیر؟ ارزیابی شما چیست؟

پویافر: به نظرم، واقعاً نمی‌خواهم بگویم فی‌نفسه این کارکرد منفی دارد. این موضوع که فردی با نیت خیر و عزاداری امام حسین در روز اربعین، از یک امامزاده تا میدانی در شهر پیاده‌روی کند، هیچ اشکالی ندارد؛ نه به لحاظ فقهی و نه از منظر کارکرد اجتماعی آن. اما از وجه دیگر، مسئله این است که اگر ما اراده‌ای را که پشت این مسئله قرار دارد واکاوی کنیم، باید ببینیم که این اراده تا چه میزان به هدف موردنظر ختم می‌شود.

آیا ما قصد کرده‌ایم که از این طریق به ترویج امر دینی و نهادینه‌سازی بیشتر فرهنگ دینی در جامعه بپردازیم؟ اگر این‌گونه است، آیا چنین هدفی محقق شده است؟ و اگر محقق نشده، چه اثری بر جای گذاشته است؟ شاید چیزی فراتر از این نباشد که ما صرفاً فرم هیئت‌های مذهبی به شکل کلاسیک را، به شکل جماعت در حال حرکت درآورده‌ایم. ما از کودکی به یاد داریم که در شهرهای مختلف، فرم عزاداری در حال حرکت و دسته‌های عزاداری را همواره داشته‌ایم. این دسته‌های تحت‌تأثیر هیئت‌های بزرگ و سازمان‌دهی‌شده، تقویت شدند. اما هرچه به جلو آمدیم، تحت‌تأثیر فرم‌های آیینی پیاده‌روی، شکل، جهت‌دهی، نشانه‌ها و المان‌های آن‌ها تغییراتی یافت و عملاً دیگر این، آن حرکت دستۀ قدیم یا هیئت عزاداری به معنای کلاسیک آن محسوب نمی‌شود. این صرفاً یک فرم پیاده‌روی است که ما اربعین را تکثیر کرده‌ایم و در مناسبت‌های شادی نیز این اقدام را انجام می‌دهیم.

گویی فرض کرده‌ایم که پیاده‌روی اربعین، ترویج و پرشکوه‌تر شدن آن، کارکردهای بسیار بزرگی برای تمدن نوین دینی مدنظر ما ایجاد می‌کند؛ و هرچه بیشتر در کشور و در آیین‌های مختلف این کار را انجام دهیم، شوروشوق و حضور دینی مردم را افزایش می‌دهد و در نتیجه، امر دینی بیشتر تثبیت می‌گردد. ولی این نتیجه‌گیری صحیح نیست؛ ما هنوز نتوانسته‌ایم ثابت کنیم که اربعین تأثیر عمیق دینی در کشور بر جای گذاشته است. متأسفانه بخش زیادی از ادبیات‌پژوهشی در حوزۀ اربعین صرف این شده است که نشان بدهند این پدیده چه نقشی در تمدن‌سازی نوین اسلامی یا کمک به ساخت آرمان‌شهر اخلاقی و دینی داشته است؛ درصورتی‌که ما در واقعیت، جلوه‌هایی از رفتارها را در پیاده‌روی اربعین مشاهده می‌کنیم که نمی‌خواهم بگویم کارکرد اربعین است، بلکه واقعیت طبیعی رفتار مردم است. زائری که از اینجا به حرم امام رضا (ع) می‌رود نیز ممکن است خطایی مرتکب بشود و این نتیجۀ اربعین نیست.

یادآوری این نکته مفید است تا بدانیم اربعین یک واقعیت انسانی است که بر بستر امر مقدس شکل‌گرفته است. ایجاد انتظار بیش از حد از اربعین، منجر به این می‌شود که ما ذهنیت داشته باشیم که این پدیده کارکردهای آرمانی و رؤیایی در بازسازی اخلاقی جامعه، نهادینه‌سازی دینی و همبستگی ملی داشته است؛ پس باید در هر شکلی از مناسبت‌های مذهبی، اربعین را تکثیر کنیم. این نتیجه‌گیری، به اقدامی منجر شده است که لزوماً آن اثر مطلوب را در پی ندارد. نمی‌خواهم بگویم تکثیر این فرم پیاده‌روی در غدیر، نیمه شعبان، شهادت‌ها و سوگواری‌های دیگر کارکرد منفی دارد، اما لزوماً کارکرد مثبتی نیز ایجاد نمی‌کند.

هیئت‌ها، فرم‌های ماندگار عزاداری در ایران

س: آقای دکتر پویافر به نظر شما هیئت‌های سنتی ما این کارکرد ارتقا اخلاقی جامعه را داشته‌اند؟ از طرف دیگر هیئت‌های سنتی یک ساختار هرمی و مستمر در طول سال دارند، اما موکب‌ها ساختارهایی شبکه‌ای، موقت و رویدادمحور هستند. آیا این دو نهاد در حال رقابت برای جذب منابع مالی، انسانی و توجه رسانه‌ای در جامعه ایران هستند؟ برنده این رقابت در آینده کدام فرم خواهد بود؟

پویافر: واقعاً هیئت‌های مذهبی استواری خود را طی سال‌ها حفظ کرده‌اند. به نظرم می‌رسد در سال‌های آینده نیز هیئت مذهبی، به دلیل ریشه‌هایی که در شکل پایدار عزاداری و حضور مردم دارد، پایداری بسیار بیشتری خواهد داشت. این ریشه‌دار بودن (تا کوچک‌ترین جمع‌های خانگی و یک‌روزه در محله‌های شهر)، بسیار استوارتر از اثراتی است که ممکن است تحت‌تأثیر بازنمایی‌های رسانه‌ای تلاش بشود تا اشکالی از عزاداری، جایگزین هیئت‌ها گردند؛ بنابراین، من موکب را رقیب عزاداری نمی‌دانم و معتقد نیستم که بتواند جایگزین فرم عزاداری‌ها یا مراسم هیئت‌های مذهبی‌سنتی بشود. بلکه موکب را شکلی می‌بینم که وجهی از سیالیت و شبکۀ کنشگران دینی در حال حرکت را، در تکمیل آنچه در هیئت‌ها رخ می‌دهد، نمایان می‌سازد. به نظرم این‌ها یک نوع شبکه‌سازی انسانی است که می‌تواند مکمل هیئت باشد؛ ازاین‌جهت می‌توانم آن‌ها را در کنار یکدیگر مقایسه کنم.

س: الگوی اربعین، حضور فیزیکی، تحرک و استقرار زنان در فضاهای عمومی و موکب‌ها را به‌شدت مشروع و تسهیل کرده است. این الگو چگونه ساختارهای سنتی و غالباً مردانه نهادهای دینی داخلی را به چالش کشیده و چه انتظارات جدیدی برای حضور اجتماعی زنان دین‌دار خلق کرده است؟

 

پویافر: پیرامون نقش زنان باید بگویم؛ من پژوهشی به انجام رساندم و کتاب آن تحت عنوان «اربعین زنان» منتشر شد. این پژوهش در مورد مشارکت بانوان در «خیر دینی» در پیاده‌روی اربعین بود؛ خیر دینی به‌عنوان حضور داوطلبانۀ زنان در خدمت‌رسانی به زائران. ببینید، ما از ابتدای شکل‌گیری اربعین به معنای جدید آن، نسبت حضور زنان را بسیار اندک می‌دیدیم؛ شاید حدود ۲۰ به ۸۰. آرام‌آرام در سال ۹۶، این نسبت بر اساس آمارهای رسمی ستاد اربعین به حدود ۲۵ به ۷۵ رسید. اکنون این وضعیت متعادل‌تر شده و نسبت زنان و مردان در پیاده‌روی اربعین نزدیک به ۴۰ به ۶۰ (و شاید بیشتر) است. از طرف دیگر، حضور زنان به‌عنوان کنشگران خدمت‌رسان نیز افزایش‌یافته است. موکب‌هایی وجود دارند که کاملاً زنانه هستند و به بانوان، خانواده‌ها یا کودکان خدمات ارائه می‌دهند؛ یا بخش زنانۀ یک موکب بزرگ‌تر محسوب می‌شوند که کارها بیشتر از طریق بانوان پیش می‌رود.

اما نکتۀ حائز اهمیت این است که هر چه به جلو می‌رویم، همان تحول در جایگاه، نقش، کنشگری و مطالبه‌گری زنان در جامعۀ ایرانی، در این عرصه نیز قابل‌رؤیت است. ما شاهد تحول در مشارکت زنان و مطالبۀ آن‌ها برای نقش‌آفرینی بیشتر در سطوح مدیریتی، سیاست‌گذاری اربعین و موضوعات متنوع‌تر هستیم. اکنون نقش زنان عمدتاً در خدمات فرهنگی، مشاوره، مددکاری، آموزش، بهداشت و خدماتی تعریف می‌شود که اصطلاحاً «زنانه» شمرده می‌شوند؛ اما من در پژوهشم نشان دادم که بخش کثیری از زنان، مطالبۀ حضور در نقش‌های دیگری را نیز دارند که فعلاً به آن‌ها واگذار نمی‌شود و به سد ساختارهای سخت و مردانۀ مدیریت ستاد اربعین برخورد کرده است.

اکنون نوعی نارضایتی پنهان در میان کنشگران زن اربعین مشاهده می‌شود که اگر تداوم یابد، ممکن است آنان را دچار دل‌زدگی یا اعتراض کند. اگر آنان نتوانند حرف خود را به کرسی بنشانند، این وضعیت به یک عصیان زنانۀ اعتراضی بدل می‌گردد. ممکن است ما این کنش انتقادی و اعتراض به ساختارهای مردانه را در جایی که انتظار آن را نداریم و از زنانی که تصور آن نمی‌رود (کنشگران مذهبی و دین‌دار)، مشاهده کنیم. این مطالبۀ نقش جدی‌تر، نیازمند آن است که هم‌زمان با مشارکت بیشتر زنان در پیاده‌روی اربعین، ساختارهای سازمان‌دهی ستاد اربعین نیز متحول بشود. ما در حال حاضر در ستاد اربعین کمیتۀ ویژه‌ای برای زنان نداریم؛ تنها یک کارگروه بانوان وجود دارد که اختیار عمل چندانی برای برنامه‌ریزی با مشارکت خود بانوان در اختیار ندارد. این ساختار باید پابه‌پای کثرت زائران زن و نیازهای ویژۀ آنان و خانواده‌هایشان، متحول شده و اصلاحات جدی صورت پذیرد.

اربعین و دیپلماسی فرهنگی؛ گذار از مرزهای ملی به هویت امتی

س:به عنوان پرسش آخر مطرح می‌کنم، پیرامون بحث دیپلماسی فرهنگی، ما شاهدیم که سالانه چندین میلیون ایرانی به عراق رفته و همان‌طور که شما بیان کردید، ارتباطات صمیمانه‌ای با جامعه عراقی پیدا می‌کنند. شما تأثیر این مطلب بر هویت ملی و هویت امتی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پویافر: ببینید؛ از یک سو ما شاهد بستری برای ارتباط فرهنگی میان تشیع ایرانی و تشیع عراقی هستیم که پیش‌تر به آن اشاره کردم. اما ازسوی‌دیگر، ما استفاده‌ای در سطح دیپلماسی فرهنگی و حتی انتظار دیپلماسی سیاسی از آن داشته‌ایم. ما شاهد اثرگذاری و نفوذ بیشتر فرهنگ سیاسی ایرانی در عراق هستیم؛ هم به‌واسطهٔ کمکی که ایران به تأمین امنیت عراق (به‌خصوص از زمان حضور داعش) داشت، و هم از طریق مشارکت در بازسازی حرم‌های عتبات. پابه‌پای توسعۀ پیاده‌روی اربعین، نقش ایرانیان در تقویت ارتباط فرهنگی بسیار پررنگ بوده است.

این امر توانسته است مرزهای ملی را به سمت جهت‌گیری‌های فراملی در برخی مصالح عمومی‌تر شیعیان سوق بدهد. می‌توانم تأیید کنم که در بخش‌هایی که هماهنگی برای منافع و امنیت دو کشور و خدمت‌رسانی در موضوعی مانند اربعین ضرورت داشته، رویکرد امت‌گرایانه واقعاً به چشم می‌آید. مشاهدۀ این ادراک از هویت امت‌گرایانه که فراتر از هویت ملی ایرانی و عراقی است، کاملاً ملموس است. در این شرایط، ایرانی‌ها و عراقی‌ها فراتر از هویت خاص ملی خود، در کنار یکدیگر می‌نشینند، همکاری می‌کنند، تعامل و تبادل دانشجو دارند. باید گفت که ما یک امتداد هویتی بسیار خاص داریم که فراتر از حضور واژگان، نواها و معانی عراقی در ادبیات مذهبی ایران است.

این ارتباط فرهنگی، یک حس هویتی شیعی به دست می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که اکنون حس می‌کنیم شباهت‌های بسیار بیشتری در فرم عزاداری، ابراز هویت، و موضع‌گیری‌ها نسبت به مسائل جهان اسلام ایجاد شده است. نمود آن را دوباره در همان بحث تشییع رهبر شهید اشاره می‌کنم که ما شاهد نوعی یکپارچگی، هماهنگی و حضور مشترک بودیم که نشان می‌دهد اتفاقات بسیار عمیق‌تری رخ‌داده است.

من شخصاً نگاهم نسبت به اربعین، در تضاد با بسیاری از مدعاهایی است که پیرامون کارکردهای خاص اربعین برای جامعه تصور می‌شود و معتقدم در مورد برخی کارکردها (مانند بازسازی اخلاقی کل جامعه) نباید بزرگ‌نمایی کنیم. اما باید بگویم یکی از کارکردهایی که اربعین به‌درستی داشته است، تبدیل‌کردن مرزهای تضاد و دشمنی میان دو کشور، به مرزهای دوستی، ارتباط فرهنگی مؤثر و شکل‌گیری نشانه‌هایی از هویت واحد شیعی بوده است. ما واقعاً شواهد مختلفی را دراین‌خصوص شاهد بوده‌ایم.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *