تغییر مذهب ایرانیان و گرایش آنان به تشیع، یکی از مهمترین تحولات تاریخ اجتماعی و مذهبی ایران به شمار میرود. این دگرگونی که در طول چندین قرن شکلگرفته، همواره با پرسشها و روایتهای گوناگونی در فضای آکادمیک و عمومی همراه بوده است. آیا تشیع در ایران صرفاً محصول اراده سیاسی حاکمان در یک مقطع خاص تاریخی است یا ریشههای آن را باید در مهاجرتها، تعاملات اجتماعی و شبکههای ارتباطی قرون اولیه اسلامی جستجو کرد؟ نقش کانونهای اولیه حضور مسلمانان در جغرافیای ایران و همچنین تأثیر حضور خاندان پیامبر (ص) در این فرایند تدریجی چه بوده است؟ در گفتگو با دکتر سعید طاووسی مسرور، تاریخپژوه و عضو هیئتعلمی دانشگاه علامه طباطبایی (ره) پیرامون این موضوع به گفتگو پرداختهایم.
۳۱ شهریور در تقویم ما به نام سالروز وفات حضرت معصومه (س) لقب گرفته است. به همین مناسبت ما میخواستیم تا گفتگویی پیرامون ریشههای تاریخی گرایش ایرانیان به تشیع داشته باشیم، چراکه حضور ایشان، برادر بزرگوارشان امام رضا (ع) و جریان سادات در ایران، یکی از ریشههای این رخداد تاریخی است. طبیعتاً پاسخ به این مسئله که چگونه ایرانیان که در ابتدا به اهلسنت گرایش داشتند، شیعه میشوند، نیازمند دانش عمیقی در تاریخ است. متأسفانه گاه به واسطه ضعف در دانش تاریخنگاری ما، این حادثه بزرگ با نگاهی تقلیلگرایانه، صرفاً از طریق اراده یک شاه و یا سلسله سیاسی توضیح داده میشود. به باور شما ریشههای تشیع ایرانیان چه بوده و چگونه میتوان آن را توضیح داد؟ نقش جریان سادات، قم و حضرت معصومه (س) را در این میان چگونه ارزیابی میکنید؟
طاووسی: بهعنوان یک مقدمه ابتدا عرض کنم که ۱۰ ربیعالثانی در تقویم بهعنوان سالروز وفات حضرت معصومه (س) ثبت شده است و یک ذیالقعده روزی نیز بهعنوان ولادت ایشان، درحالیکه این دو تاریخ جعلی هستند و جاعل این دو مناسبت و همچنین تاریخ ولادت و وفات حضرت عبدالعظیم، یک نفر بوده است که در حدود ۱۰۰ سال پیش یا اواخر دوره قاجار به این جعل اقدام کرده است. مرحوم آیتالله مرعشی نجفی میگویند که جاعل را ملاقات کردم و انگیزه باطلی نیز داشت؛ انگیزه مادی داشته است، زیرا حرمها جایزهای برای یابنده این تاریخها تعیین کرده بودند و او با یک ترفند و فریبکاری این کار را انجام میدهد تا به آن جایزه مالی دست یابد. اخیراً نیز شخصی برایم نقل کرد که تا زمانی که آقای مرعشی زنده بودند، اجازه نمیدادند که حرم در چنین روزی (مانند ۱۰ ربیعالثانی) مراسمی برگزار کند.
یک نکته جالب دیگر این است که مرحوم آقای ریشهری وقتی تولیت حرم حضرت عبدالعظیم شدند، در یکی دو سال نخست مراسم نمیگرفتند، اما بعداً در همین تاریخ تولد و وفاتی که در تقویم آمده است، مراسم برگزار کردند. شخصی به ایشان گفته بود شما که خودتان محدث هستید، متوجه جعلی بودن این تاریخها نشدید؟ ایشان پاسخ داده بودند که متوجه شدم، اما دیدم همه جای ایران مراسم میگیرند غیر از خود حرم، و این امر موجب ایجاد سوءتفاهم میشود؛ بنابراین، بههرحال چنین مناسبتی در تقویم وجود دارد، اما بهتر است که حذف بشود و بهجای آن، «روز بزرگداشت حضرت معصومه» و «روز بزرگداشت حضرت عبدالعظیم»، هر کدام به مدت یک روز در تقویم ثبت گردد. بااینوجود، فعلاً که این روزها ثبت هستند، بهانهای است برای یادکردن از حضرت معصومه (س) و جایگاه والایی که دارند.
باید عرض کنم که اطلاعات ما در مورد حضرت معصومه (س) بسیار اندک است و بسیاری از مشهوراتی نیز که در محافل مختلف مطرح میشود، مانند همین تاریخ تولد و وفات، یا جعل شدهاند یا سند قابلاعتنا و اتکایی ندارند. سؤالی که پیش میآید این است که عظمت ایشان به چیست و چرا چنین بارگاه باشکوهی دارند و زیارت میشوند؟ پاسخ این است که روایت مربوط به زیارت آن حضرت که از امام هشتم (ع) رسیده، روایت صحیح الاسنادی است که هم شیخ صدوق آن را ذکر میکند و هم در «کاملالزیارات» ابنقولویه قمی از صدوق نقل شده است که امام رضا (ع) به سعد بن سعد اشعری فرمودند: هر کس قبر فاطمه بنت موسی بن جعفر را در قم زیارت کند و عارف به حق او باشد، بهشت برای اوست.
این مطلب با سند معتبر نقل شده است و روایت دیگری نیز از امام جواد (ع) در این باره با همین مضمون به دست ما رسیده که اگرچه آن روایت از نظر سندی صحیح نیست، اما چون مضمون آن با روایت امام هشتم همخوانی دارد، مؤید و شاهد دارد و چهبسا امام نهم نیز بر این مسئله تأکید کرده باشند. شاهد توجه امام نهم سلاماللهعلیه به قبر عمهشان نیز میتواند این باشد که نخستین کسی که بنایی بر مرقد حضرت معصومه احداث کرد، زینب دختر امام جواد (ع) بود که در قم ساکن شد و همراه با برخی خواهران و دخترانی از نسل موسی مبرقع در جوار حضرت معصومه سلاماللهعلیها مدفون هستند. اتفاقاً در همین چند سال اخیر مشاهده کردم که مدیریت حرم اقدام کرده و اسامی بانوانی را که در کنار حضرت معصومه مدفون هستند، در داخل حرم نصبکرده است.
در خصوص نکتهای که در سؤال خود مطرح کردید مبنی بر سیاسی فهمیدن تشیع ایرانیان، برخی تلاش دارند تا بگویند که تشیع را صفویه در ایران ایجاد کرد. برخی سخنان عوامانهای طرح میکنند و میگویند صفویه اساساً تشیع را درست کرد که این سخنان دیگر محلی از اعراب ندارد. شیخ کلینی، شیخ صدوق و بسیاری دیگر از عالمان شیعه متقدم ایرانی بودهاند.
شما قرائتهای اندیشمندانی مانند هانری کربن را میگویید که به تشیع اسلام ایرانی میگویند؟
طاووسی: نه، آن یک نظریه و بحث دیگری است که میگوید تشیع، همان اسلام ایرانی است. عرض میکنم برخی معتقدند که اصولاً تشیع را صفویه بنیان نهاده است؛ سطحی بسیار پایینتر از این حرفها. بهعنوانمثال، امام خمینی در کتاب «کشفالاسرار» در پاسخ به حکمی زاده میگویند که صفویه در این حد و اندازه نیستند که اصلی مانند امامت را با تمام جزئیات کلامی آن، اعم از عصمت، علم غیب و مسائل دیگر، بتوانند ایجاد کنند. صفویه در این قدوقواره نیستند. پاسخ راحت آن نیز این است که بسیاری از علمای متقدم شیعه، ایرانی بودند. اما گروهی دیگر نمیگویند تشیع را صفویه ایجاد کرد، بلکه مدعی هستند صفویه ایران را شیعه کرد و این کار را نیز بهزور انجام داد. اتفاقاً در رد دیدگاه آنها میتوان به همین بحثهای اسلام ایرانی استناد کرد؛ کسانی که معتقدند تشیع نسخه اسلام ایرانی است، نمیگویند که از دوره صفویه آغاز شد، بلکه ریشه آن را در همان قرون اولیه جستجو میکنند. یعنی حتی اگر ما دیدگاه آنها را نیز بپذیریم، نظریه شیعیسازی ایران در عصر صفوی ابطال میشود. البته لزومی ندارد به آن نظریه که خود آفاتی به همراه دارد و نظر باطلی محسوب میشود استناد کنیم؛ زیرا کانونهای فعال تشیع در ایران از همان قرون اولیه قابلشناسایی هستند و بزرگان شیعه نیز در این مناطق حضور داشتهاند. ما اکنون به تشیع زیدی و اسماعیلی کاری نداریم؛ در مورد خاص تشیع امامی، منطقه خوزستان را داریم که از نخستین کانونهای نفوذ تشیع امامی در ایران به شمار میرود، چرا که تحتتأثیر تشیع مناطق کوفه و بصره قرار داشته است.
از همان دوره امیرالمؤمنین (ع)، برخی از اصحاب رفتوآمد میکردند و یا امرایی در آنجا منصوب میشدند. در دوره ائمه بعدی نیز ما خاندانهای شیعی برجستهای در این منطقه داریم، مانند آل مهزیار یا حسن و حسین پسران سعید اهوازی که مشترکاً ۳۰ کتاب تألیف کردهاند. غیر از خوزستان، ما شهر قم را داریم که سابقه تشیع آن بهپیش از حضور حضرت معصومه (س) بازمیگردد؛ این امر متأثر از مهاجرت خاندان اشعری در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم و گرایش این خاندان به مذهب شیعه امامی است. ما نفوذ این مذهب را در قم شاهد هستیم و قطعاً حضور حضرت معصومه (س) به تثبیت و تحکیم تشیع امامی در این شهر کمک شایانی کرد و قم را به یک کانون علمی و فرهنگی تشیع در ایران مبدل ساخت. منطقه آوه را نیز داریم که بین قم و ساوه قرار دارد و از مهمترین پایگاههای شیعه در ایران بوده و در منابع تاریخی بسیار از آن یاد شده است. بهعنوانمثال، حضرت عبدالعظیم (ع) از امام هادی (ع) نقل میکنند که خداوند اهل قم و آوه را میآمرزد؛ دلیل آن نیز در خود روایت ذکر شده است، زیرا آنها به زیارت جدم امام رضا (ع) میروند. شهر کاشان را نیز داریم؛ تشیع کاشان که متأثر از قم بوده، از قرن سوم به بعد شکلگرفته است. حتی از اواخر قرن سوم، ما حضور تشیع را در اصفهان مشاهده میکنیم؛ شهری که از مراکز تجمع شافعیها و حنفیها به شمار میرفت، اما از قرن سوم به بعد یک محله شیعهنشین در آن شکل میگیرد.
دیدگاهی وجود دارد که میگوید تشیع ایرانیان بیشتر بهخاطر مسائل قومی، متأثر از نهضت شعوبیه بوده است؛ به این معنا که چون اعراب سختگیریهای قومی داشتند و اهلبیت (ع) مراعات کاملی نسبت به عدالت قومیتی به خرج میدادند، لذا ایرانیها بهنوعی در تقابل با دستگاه خلافت عمل میکردند، این تقابل باعث شده است که به مذهب شیعهگرایش پیدا کنند. شما این موضوع را چگونه ارزیابی میکنید؟
طاووسی: ببینید، طرح مسئله به این شکل، درست و علمی نیست. ما ریشههای گرایش به امیرالمؤمنین (ع) را در میان ایرانیانی که در مدائن و نزدیک به کوفه سکونت داشتند و یا کسانی که در خود کوفه بودند، مشاهده میکنیم؛ افرادی که پیش از آن نیز با سلمان فارسی آشنایی پیدا کرده بودند. نوع رابطهای که امام با این افراد برقرار کردند و بعدها نیز عملکرد مختار، میتوان گفت باعث ایجاد رگههایی از تشیع و محبت اهلبیت در میان ایرانیان شد. اما اینکه بخواهیم کل گرایش به تشیع در ایران را به این مقوله تقلیل دهیم، صحیح نیست. در ایران اهلسنت بسیار متعصبی در برخی نقاط حضور داشتند؛ بهعنوانمثال، اصفهان از مراکز ناصبی گری محسوب میشد و حتی زمانی که عمر بن عبدالعزیز دستور میدهد که بر علی بن ابیطالب سلاماللهعلیه لعن نکنید، مردم اصفهان ۴۰ روز مهلت میخواهند تا آنقدر لعن کنند که خشمشان فروکش کند و عقدهگشایی کنند، تا پس از آن لعن نکنند!
اگر این نکتهای که شما میگویید صحت داشت، گرایش به تشیع در ایران باید به یکرویه عمومی تبدیل میشد؛ درحالیکه گرایش به تشیع در دورهای که اتفاقاً خلفایی مانند بنیامیه ظالمتر بودند، بسیار اندک بوده و اکثریت جامعه اهلتسنن بودهاند و در قرون بعدی نیز وضعیت به همین منوال استمرار داشته است. اما این فرایند بهصورت تدریجی و با یک شیب فزاینده گسترش یافت.
البته طرح این سخن از سوی برخی عجیب است، مدینه و کوفه پایگاه تشیع بوده است، و در مقابل، در ایران اکثریت اهلسنت متعصب بودهاند. در اصفهان حاکم نیشابوری را آزار میدهند، تنها به این دلیل که روایتی را نقل کرده بود که در آن اندکی طعن نسبت به معاویه وجود داشت.
طاووسی: بله، آنها پیروان فرقه کرامیه در نیشابور بودند که به او گفتند که روایتی در فضیلت معاویه بگو. البته کلاً به او سخت میگرفتند، اما وقتی درخواست کردند روایتی در فضیلت معاویه بگوید، نپذیرفت و گفت از دلم نمیآید؛ به همین خاطر او را ممنوعالمنبر کردند و حاکم نیشابوری کاملاً تحتفشار قرار داشت. این افراطیگریها منحصر به کرامیه نیشابور نبود؛ همانطور که عرض کردم در سایر مناطق نیز اهلسنت متعصبی حضور داشتند؛ بنابراین نسبتدادن تشیع ایرانیان به نهضت شعوبیه و مسائلی ازایندست، واقعاً مبنای علمی ندارد. این ادعا که میگویند تشیع همان اسلام ایرانی است، پیشتر پاسخ داده شده است؛ این رویکرد اصطلاحاً نوعی «استصحاب قهقرایی» محسوب میشود. استصحاب قهقرایی اساساً یک تناقض است، زیرا استصحاب را نمیتوان به گذشته تسری داد. چون ایرانیان در حال حاضر شیعه هستند، این افراد فرض گرفتهاند که ایرانیان درگذشته نیز شیعه بودهاند و اکنون تلاش میکنند ریشههای پیوند میان تشیع و فرهنگ ساسانیان یا ایران باستان را بیابند! درصورتیکه ایرانیان از ابتدا شیعه نبودند، بلکه بهتدریج به مذهب شیعه گرویدند. شیب گرایش به تشیع یا پدیده «تسنن متشیع»، در دورههای پس از مغول رشد چشمگیری پیدا کرد. اساساً صفویه و شاه اسماعیل بر یک بستر مناسب سوار شدند. در دوره الجایتو اساساً مذهب شیعه رسمی شد. هرچند ایشان از این مسئله عقب نشست، اما نهایتاً خود دست از تشیع نکشید. البته وی از آنکه بخواهد اهلسنت را در فشار قرار بدهد بازگشت، چراکه فضا آنقدر فراهم نبود که تنها مذهب رسمی تشیع باشد. در دوره تیموری برخی از امرا شیعی هستند. در دوره قراقویونلوها و اق قیونلوها ما افراد شاخص شیعی را داریم. جالب است در همین دوره قراقویونلوها، اینها در حرم حضرت معصومه موقوفات زیادی داشته و به حرم رسیدگی میکردند. اسناد این موضوع وجود داشته و در منابع ذکر شده است.
از دوره تیموری به بعد، اهلسنت نیز تمایلات شیعی پیدا میکنند؛ اینها سنیهای شیعه هستند، در واقع سنیهای دوازدهامامی هستند. بهعنوانمثال، ملاحسین کاشفی که کتاب «روضةالشهدا» متعلق به اوست، شیعه نیست، بلکه یک سنی دوازدهامامی است. چنین فضای فکری و فرهنگی در ایران حاکم شد. یکی از ریشههایی که موجب گسترش تشیع و حب اهلبیت در ایران شد، سفر امام رضا و حضرت معصومه به ایران بود؛ زیرا ایرانیان تا پیش از آن، ملاقات مستقیم و عمومی با اهلبیت نداشتند. ممکن بود فردی به مدینه سفر کند تا امیرالمؤمنین را ببیند، یا به کوفه برود، و یا به محضر امام صادق (ع) شرفیاب شود، مانند صحابه ایرانی که ائمه پیشین داشتند. اما اینکه امام رضا (ع) وارد ایران شدند، مسافت طولانی را طی کردند، منطقه به منطقه و شهر به شهر مردم با ایشان دیدار کردند و سپس در مرو استقرار یافتند، و یا حضرت معصومه سلاماللهعلیها این مسیر را پیمودند، با مردم ملاقات کردند و وارد شهر قم شدند؛ این ارتباط عینی و پیوند نزدیکی که شکل گرفت، تأثیر بسزایی در اتصال ایرانیان به اهلبیت ایفا کرد. شما اگر یک محاسبه سرانگشتی انجام دهید، متوجه خواهید شد که تعداد اصحاب ایرانی امام رضا بهمراتب بیش از اصحاب ائمه پیشین است. این مسئله بهوضوح نشان میدهد که جذب گستردهای در میان ایرانیان صورتگرفته است.
پیرامون اهلبیت ما شبکهای از وکلا را داریم که رابطان حضرات معصومین با سراسر جهان اسلام به شمار میروند. این شبکه خصوصاً از زمان امام کاظم (ع) گستردگی زیادی داشت. این شبکه هم طبیعتاً در ایران فعال بوده، دراینخصوص اگر ممکن است توضیح دهید که آیا این شبکه صرفاً مأموریت مالی بر عهده داشته یا آنکه کارپردازیهای تبلیغی را نیز صورت میداده است؟ در همین راستا پیرامون حضور سادات نیز اگر ممکن است توضیح دهید که حضور سادات آیا پیش از حضور حضرت رضا (ع) نیز وجود داشته یا بعد از آن حجم گستردهای از سادات به ایران میآیند؟ بسیاری از امام زادههای ایران در کوهها شهید شدهاند، من تصور میکنم ایران یک روزنه برای مبارزه سیاسی تلقی میشده است.
طاووسی: با توجه به قرینهها و شواهد دیگری که وجود داشت، میتوان گفت شبکه وکالت صرفاً یک ساختار مالی برای جمعآوری وجوهات نبوده است، بلکه امام با پیروانشان از این طریق بهصورت شبکهای در اقصینقاط جهان اسلام ارتباط برقرار میکردند. ما در دوره امامان پس از امام هفتم (ع) مشاهده میکنیم که شبکه وکالت کاملاً حالت سلسلهمراتبی پیدا میکند و منطقهای میشود. بهعنوانمثال، وکیل منطقه بیهق زیر نظر وکیل نیشابور فعالیت میکرده است، یا وکیل سمرقند با وکلای خراسان ارتباط مستمر داشته است. همچنین میبینیم که یک خاندان در طی چند نسل متوالی به مقام وکالت منصوب میشوند؛ چنانکه در همدان خاندانی را میشناسیم که از زمان امام رضا (ع) تا دوره امامزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف، عهدهدار وکالت بودهاند. این استمرار نشاندهنده نزدیکی آنها به ائمه، توانمندی، منزلت علمی و جایگاه والایشان بوده است و چنین انتصابهای نسل در نسلی، ضریب امنیت و اطمینان شبکه را ارتقا میبخشیده است.
بههرحال افراد متعددی در جایجای ایران در قالب شبکه وکالت منصوب شده و با یکدیگر در ارتباط بودند. همین ساختار در دوره غیبت صغرا با سفیر (به معنای سر وکیل یا نماینده ارشد) در ارتباط مستمر قرار داشتند. نهاد سفارت اصولاً نهاد جدیدی محسوب نمیشود و ما علاوه بر سفرای اربعه، وکلای بسیار مهمی نیز در ایران داشتیم؛ شخصیتهایی مانند محمد بن ابیعبدالله کوفی، وکیل ناحیه ری که راوی زیارت جامعه کبیره است، و همچنین علان کلینی که دایی شیخ کلینی محسوب میشود و ایشان حتی به طور مستقیم با امام سلاماللهعلیه نامهنگاری و مکاتبه میکرده است.
در خصوص سادات نیز، مهاجرت آنان به ایران پیش از امام رضا (ع) نیز وجود داشته و صورت میپذیرفته است؛ اما سفر امام به ایران سبب گسترش این روند میگردد، بهویژه در میان سادات امامیه. البته اینکه اشاره کردید در کوهها به شهادت رسیدند، تماماً به دست دشمنان رخ نداده است! بخشی از آن نیز به دلیل دشواری مسیر بوده است؛ برای نمونه از کوهها عبور میکردند تا به مازندران یا دیلمان برسند و در مسیر وفات مییافتند. گاهی نیز به دست دشمن میافتادند یا کشته میشدند که این افراد بیشتر سادات زیدی مذهب بودند. مهاجرت امام هشتم به ایران، موجب گسترش روند مهاجرت برادران و خاندان ایشان و همچنین نسل ایشان، نظیر خاندان موسی مبرقع به ایران میشود که بسیاری از آنان سادات امامی بودند. این رویداد سبب مهاجرت سادات موسوی یا رضوی (از نسل امام رضا و امام جواد علیهماالسلام) به ایران گردید که بسیاری از آنان پیرو مذهب امامی بودند و همین امر، نقش حائز اهمیتی در گسترش مذهب امامیه در ایران ایفا نمود. یکی از برادران امام رضا (ع) به نام اسماعیل بن موسی بن جعفر به مصر سفر میکند و در آنجا سکونت میگزیند؛ صرفاً به واسطه مهاجرت ایشان، یک اقلیت شیعه امامی در مصر شکل میگیرد. بهعنوان نمونه، آیا شما میگویید که حضور حمزه بن موسی در ری بیتأثیر بوده است؟ در روند گسترش تشیع امامی در ری، مسلماً بیتأثیر نبوده است؛ کمااینکه شخص حضرت عبدالعظیم در ری به زیارت مزار حمزه بن موسی میرفتند. ایشان مسلماً برادر بلاواسطه امام رضا (ع) هستند و هیچ تردیدی در آن وجود ندارد.
پرسش آخر پیرامون صفویه است و آن شیوهای که شاه اسماعیل تشیع را در تبریز رسمی میکند؛ روایت میکنند که او خوابی میبیند و پس از بیداری، در مجلس خود اعلام میکند که از امروز آیین تشیع در این شهر رسمی است و همگان باید شیعه بشوند. این در حالی است که گفته میشود تبریز در آن مقطع زمانی، حدود ۲۰ درصد شیعه و ۸۰ درصد اهلسنت متعصب داشته است. آیا چنین گزارهای صحت دارد؟ همچنین مطرح میکنند که بهقدری کمبود کتب فقهی وجود داشته که مردم اساساً نمیدانستند چگونه باید به احکام مذهب تشیع عمل کنند.
طاووسی: ببینید، در این باره تا حدودی غلو صورت میپذیرد؛ ادعاهایی نظیر اینکه مردم را بهزور شمشیر شیعه کرده و خونریزیهای گستردهای به راه انداختهاند کامل نیست. وجود فضا و جو متمایل به تشیع، لزوماً به این معنا نبود که مردم از نظر فقهی شیعهمذهب بودهاند. بله، در برخی مناطق شیعیان حضور داشتند؛ نظیر شیعیان زیدی یا شیعیان امامی. گروهی نیز اساساً پذیرش ذهنی نسبت به تشیع داشتند و برای گروهی دیگر، این امر صرفاً در حد محبت به اهلبیت خلاصه میشد. ادعاهایی که درباره خونریزیهای شاه اسماعیل مطرح میشود، بعضاً به منابعی استناد میکنند که فاقد مؤلف مشخص هستند؛ برای نمونه به «عالمآرای شاه اسماعیل» ارجاع میدهند که اصلاً مشخص نیست چه کسی آن را نگاشته و اساساً یک متن داستانی است.
علاوه بر این، از منظر شواهد و مستندات تاریخی، حکومت صفویه مردم ایران را با اعمال زور شیعه نکرد؛ زیرا در طول دوره صفویه بسیاری از ایرانیان بر مذهب تسنن باقی ماندند و هیچگاه شیعه نشدند؛ نظیر ساکنان مناطق مرزی ایران که امروزه نیز اهلسنت هستند. اساساً حکومت صفویه را شورش یک قوم سنیمذهب سرنگون ساخت؛ افغانهای هوتکی که ایرانی محسوب میشدند و نیروی خارجی نبودند، بلکه این یک شورش داخلی بود. برای نمونه، مناطقی نظیر تالش، بلوچستان و بسیاری از نقاط دیگر که امروزه اهلسنت هستند، در آن دوران نیز سنیمذهب بودهاند. یا حتی برخی مناطقی که اکنون شیعه هستند، در زمان صفویه هنوز به تشیع نگراییده بودند؛ بهعنوانمثال، کازرون تا اواخر عصر صفویه و حتی پس از آن، همچنان سنیمذهب بوده است؛ بنابراین، این ادعا که صفویه بازور شمشیر ایرانیان را شیعه کرد، کاملاً مخدوش است و هیچ سندی آن را تأیید نمیکند.
بله ممکن است شاه اسماعیل در ابتدای امر سختگیریهایی نیز اعمال کرده باشد، اما این روند استمرار نیافت. در خصوص این ادعا که ما فاقد کتب فقهی بودهایم؛ نخست آنکه همانطور که عرض کردم، شیعه بودن لزوماً به معنای پایبندی به تشیع مذهبی و فقاهتی نبود، بلکه یک گرایش عمومی در میان بسیاری از ایرانیان به شمار میرفت. ثانیاً، برای همان گروهی که اعتقادشان بر مبنای مذهب شیعه جعفری اثنیعشری بود، در آن مقطع زمانی مرکزیت علمی تشیع در ایران قرار نداشت، بلکه در جبلعامل متمرکز بود و ما در ابتدای دوره صفوی برای تأمین نیازهای علمی و فقهی خود با چالش مواجه بودیم؛ ازاینرو، علمای شیعه از جبلعامل به ایران مهاجرت کردند.
اما پس از هجرت عاملیها به ایران، مشاهده میکنید که بسیاری از علما نیز اصالت ایرانی دارند؛ بدین معنا که حکومت صفویه بستر مناسبی فراهم ساخت تا علمای شیعی در داخل ایران بروز و ظهور یابند و قدر و منزلت پیدا کنند. در نتیجه، بهتدریج از آن فضایی که حوزه علمیه شیعی مهمی در ایران وجود نداشت، فاصله میگیریم. برای نمونه، در دربار شاهعباس، اگر شیخ بهایی حضور دارد که از لبنان مهاجرت کرده است، در کنار ایشان میرداماد نیز حضور دارد که اصالتاً اهل استرآباد است.
بنابراین، در ابتدای عصر صفوی نقش فقهای مهاجر حائز اهمیت بود؛ اما هرچه بهپیش میرویم، تشیع مذهبی و فقاهتی در داخل ایران رونق مییابد، مدارس علمیه فعال میشوند و علمای بومی ایران از منظر مذهبی قدرت را در دست میگیرند. شما شخصیتهایی نظیر آقا حسین خوانساری، آقا جمال خوانساری، مجلسی اول و مجلسی دوم را ملاحظه کنید؛ این بزرگان همگی ایرانی هستند. اینگونه نبوده است که در تمام طول دوره صفویه، صرفاً فقهای لبنانی در ایران ایفای نقش کنند.
افزون بر این، شخص شاه اسماعیل یک صوفی بود که در یک خاندان سنیمذهب پرورشیافته بود؛ خاندان مادری او آققویونلوها بودند که مذهب تسنن داشتند و اجدادش نیز سنی و صوفی مسلک بودند. پدربزرگ او، شیخ جنید، تمایلات شیعی پیدا کرد و پدرش، شیخ حیدر، به مذهب شیعه درآمد؛ یعنی آنان تنها از یک نسل پیش شیعه شده بودند، آن هم تشیع صوفیانه. به همین دلیل، شاه اسماعیل درک فقاهتی و حوزوی عمیقی از مذهب تشیع نداشت. ازاینرو، به علمای جبلعامل تمسک جست. پیش از آن نیز چنین اقداماتی مسبوق به سابقه بوده است؛ بهعنوان نمونه در دوره سربداران، سلطان علی مؤید به شهید اول نامه نوشت که ما عالم دینی و شخصیتی فقهی در اختیار نداریم، حکومتی بنا نهادهایم و تقاضا داریم شما به اینجا بیایید. شهید اول این دعوت را نپذیرفت و پاسخ داد که من در اینجا پیروان و مشغلههایی دارم و امکان سفر ندارم، اما کتابی ارسال میکنم تا به احکام آن عمل کنید؛ و در پی این درخواست، کتاب «لمعه دمشقیه» را ظرف مدت یک هفته به رشته تحریر درآورد!






پاسخها