طالقانی و رازِ همزیستیِ ایرانی

بازخوانی اندیشه طالقانی؛ مسئله­‌ی دیگری در جامعه دینی
طالقانی و رازِ همزیستیِ ایرانی

سیدمحمود طالقانی را می‌توان از چهره‌هایی دانست که اهمیت­شان فقط به نقشی که در تاریخ سیاسی معاصر ایران ایفا کردند، محدود نمی‌شود. مسئله­ی مهم‌تر، نوع مواجهه­ی او با جامعه و انسان است؛ مواجهه‌ای که در آن، دین قرار نیست صرفاً مجموعه‌ای از گزاره‌های اعتقادی یا احکام فردی باشد، بلکه باید بتواند به مسئله آزادی، عدالت، مشارکت اجتماعی و نسبت انسان‌ها با یکدیگر پاسخ دهد. از این منظر، بازخوانی آیت الله طالقانی، امروز بیش از آنکه بازگشت به یک چهره تاریخی باشد، بازگشت به یک پرسش است؛ در جامعه‌ای که دیگر نمی‌توان آن را یکدست و هم‌فکر فرض کرد، دین چگونه می‌تواند به جای حذف دیگری، امکان گفت‌وگو و زیست مشترک را فراهم کند؟

طالقانی در دوره‌ای می­زیست که جامعه ایران با دو مسئله­ی بزرگ استبداد سیاسی و بحران نسبت سنت و تجدد روبه‌رو بود. دورانی که برخی معتقد بودند دین به زودی از بین خواهد رفت و خوانش اعتقادی دیگر معنا نخواهد داشت مگر با تغییر کامل حکومت؛ اما اهمیت طالقانی در این است که پاسخ خود را صرفاً در تغییر صاحبان قدرت جست‌وجو نمی‌کرد. در منظومه فکری او، مسئله آزادی با ساختار اجتماعی و سیاسی پیوند می‌خورد. آزادی برای او صرفاً حقی سیاسی در برابر حکومت نبود بلکه بخشی از امکان رشد انسان بود. از همین رو، آزادی اندیشه و امکان اظهار نظر مخالفان، جایگاهی اساسی در تلقی او از جامعه داشت.

این نگاه را باید در فهم او از توحید نیز دید. انسان در برابر خدا آزاد است و هیچ قدرت انسانی نباید خود را جایگزین خدا کند.آنگاه استبداد فقط یک مسئله سیاسی نیست؛ هر نوع رابطه‌ای که انسان را از امکان اندیشیدن، انتخاب کردن و مشارکت در سرنوشت خود محروم کند، می‌تواند به شکلی از استبداد تبدیل شود. به همین دلیل است که نقد طالقانی به استبداد را نمی‌توان صرفاً نقدِ حکومت پهلوی دانست. مسئله­ی عمیق‌تر، مخالفت با مناسباتی بود که انسان را به تابع و دیگری را به صاحب اختیار مطلق تبدیل ‌کند. از همین جاست که مفهوم «شورا» در اندیشه او اهمیت پیدا می‌کند. شورا برای طالقانی صرفاً یک سازوکار اداری یا انتخاباتی نبود؛ بلکه صورتِ سیاسی به رسمیت شناختن انسانِ صاحب رأی و جامعه متکثر بود. در ایام نخست پس از انقلاب نیز او بر نقش شوراهای مردمی تأکید داشت و انحصار قدرت توسط یک گروه را با این منطق ناسازگار می‌دانست.

اما شاید مهم‌ترین وجه این اندیشه برای امروز، نه خودِ شورا، بلکه پیش‌فرضی باشد که پشت آن قرار دارد « هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان با حذف تفاوت‌هایش اداره کرد.»

این نکته در شرایط امروز ایران اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. جامعه­ی ایرانی، مانند بسیاری از جوامع معاصر، با تکثر فزاینده‌ای در سبک زندگی، نگرش سیاسی، فهم دین، ذائقه فرهنگی و تعریف نسل‌های مختلف از آینده مواجه است. مسئله دیگر فقط وجود اختلاف نظر نیست؛ مسئله این است که آیا ما مهارت و نهاد لازم برای زندگی کردن با اختلاف نظر را داریم یا نه؛ و در این­جاست که می‌توان سیدمحمود طالقانی را از یک شخصیت تاریخی به یک مسئله معاصر تبدیل کرد.

اگر جامعه دینی را جامعه‌ای بدانیم که قرار است انسان‌ها در آن با وجود تفاوت‌هایشان امکان زیست مشترک داشته باشند، «دیگری» یک خطا یا مزاحم نخواهد بود. او بخشی از واقعیت اجتماعی است. جامعه‌ای که فقط زمانی دیگری را تحمل می‌کند که شبیه خودش بیندیشد، در حقیقت هنوز تکثر را نپذیرفته و این یعنی شکست.

در همین زمینه، یکی از وجوه قابل توجه اندیشه آیت الله طالقانی تأکید او بر حضور دیدگاه‌های مختلف در عرصه عمومی است. در برخی نقل‌ها از او، حتی درباره مشارکت گروه‌های مخالف در فرایند تدوین قانون اساسی تأکید شده است که نباید از شنیدن صدای مخالف هراس داشت؛ زیرا اگر همه­ی افراد یکسان بیندیشند، اساساً گفت‌وگویی شکل نمی‌گیرد.

این نگاه، برای امر فرهنگی امروز درس مهمی دارد.فرهنگ را نمی‌توان صرفاً با تولید محتوای مطلوب ساخت. فرهنگ پیش از آنکه محصول پیام باشد، محصول رابطه است. اگر مخاطب احساس کند قرار است به جای گفت‌وگو، تربیت شود؛ به جای شنیده شدن، اصلاح شود؛ و به جای مشارکت، صرفاً مخاطب سیاست‌گذاری باشد، فاصله­ی میان او و نهادهای فرهنگی افزایش خواهد یافت.

از این منظر، شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های امروز به جای «چگونه می‌توان جامعه را هم‌فکر کرد؟» بایستی این باشد که « چگونه می‌توان جامعه‌ای ساخت که با وجود اختلاف فکر، همچنان امکان گفت‌وگو و همکاری داشته باشد؟»

سیدمحمود طالقانی البته پاسخ همه­ی مسائل امروز را در اختیار ما نمی‌گذارد. نباید شخصیت تاریخی را از بستر زمانی خود جدا و به یک نسخه آماده برای امروز تبدیل کرد. او نیز فرزند دوره‌ای خاص بود و بسیاری از مفاهیم سیاسی و اجتماعی زمانه خود را با همان افق تاریخی فهم می‌کرد. بنابراین، الگو گرفتن از او به معنای تکرار عین‌به‌عین مواضعش نیست؛ بلکه باید منطق پرسشگری و مواجهه او با مسائل جامعه را دوباره خواند.

موضوعی که باید در نظر داشته باشیم این است که اگر قرار باشد آیت الله طالقانی را صرفاً به مجموعه‌ای از جملات مشهور درباره آزادی و شورا تقلیل دهیم، در واقع او را از اندیشه‌اش تهی کرده‌ایم. ارزش یک متفکر در این نیست که بتوانیم چند نقل قول از او استخراج کنیم؛ ارزش او در این است که بتواند ما را وادار کند درباره مسائل خودمان دوباره فکر کنیم. از این منظر، شاید طالقانی امروز بیش از هر چیز می‌تواند ما را با مفهوم «دیگری» مواجه کند؛ با کسی که هم‌فکر ما نیست، با نسلی که زبان ما را نمی‌فهمد، با شهروندی که تعریف متفاوتی از زندگی خوب دارد و حتی با کسی که نسبتش با دین با تصور ما فاصله دارد.

بازخوانی طالقانی در شرایط امروز، بیش از آنکه یادآوری یک گذشته سیاسی باشد، تمرینی برای آینده فرهنگی ایران است. چرا در ذهن ما سوالی ایجاد می­کند که آیا می‌توان همچنان به اصول خود وفادار ماند و در عین حال دیگری را به رسمیت شناخت؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آن‌گاه دین از یک نیروی صرفاً هویت‌بخش به یک نیروی اجتماعیِ گفت‌وگوساز تبدیل می‌شود. چنین دینی برای اثبات خود الزاماً به حذف دیگری نیاز ندارد؛ بلکه می‌تواند در مواجهه با دیگری، توان و عمق خود را نشان دهد.

جامعه­ی امروز بیش از آنکه به یکسان‌سازی نیاز داشته باشد، به توانایی زیستن با تفاوت‌ها نیازمند است و اگر قرار باشد از طالقانی چیزی برای امروز برداریم، شاید مهم‌ترین میراث او همین باشد؛ آزادی نه فقط حق سخن گفتنِ ما، بلکه حق شنیده شدنِ دیگری است؛ و شورا نه فقط شیوه اداره جامعه، بلکه پذیرش این حقیقت است که هیچ‌کس به تنهایی نماینده تمام جامعه نیست.

از این منظر، آیت الله سیدمحمود طالقانی را می‌توان نه فقط «پدر انقلاب»، بلکه متفکری برای مسئله دشوارِ «با هم ماندن در عین متفاوت بودن» دانست؛ مسئله‌ای که شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، به پاسخ نیاز دارد.

 

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *