۲۸ مرداد در تقویم رسمی کشور ما از روزهای مهم و اثرگذاری است که علیرغم گذشت بیش از هفت دهه از آن، بازهم نمیتوان اثرات بلندمدت و ژرف آن بر معاصرت جامعه ایرانی را نادیده انگاشت. این حادثه از جهات متعددی نقطه ارجاع و کانونی برای فهم وضعیت امروزی ماست. از منظر روابط میان ایران و آمریکا، ۲۸ مرداد را میتوان لحظه ورود رسمی آمریکا به سیاست داخلی ایران دانست. برخی ابتدای مناسبات ایران و آمریکا را نه از سال ۱۳۵۷، بلکه از کودتای ۱۳۳۲ پیگیری میکنند. موضوعی که در روندی کنش و واکنشی به حوادث سالهای بعد و نهایتاً انقلاب اسلامی ایران ختم شد و اثر خود را بر همه سطوح روابط میان دو کشور نهاد. از طرف دیگر این تاریخ، سالروز انعقاد دیکتاتوری سیاه پهلوی دوم است که تا سه دهه، مقدرات مردم ایران را در دستان خود گرفت. بااینحال یکی از ابعاد مغفول مانده این حادثه، نقش مسئله نهضت ملیشدن نفت ایران بر فروپاشی «استعمار سیاره» انگلستان در آن مقطع است. در ادامه تلاش داریم تا برشی به این رخداد از منظر مطالعات استعمار و نظم جهانی بیندازیم.
انگلیس و پایهگذاری استعمار سیارهای
پیش از طرح مسئله لازم است تا نگاهی به مسئله استعمار سیارهای و چیستی آن به نحو اجمالی بیندازیم. با آغاز عهد استعماری اروپا، شاهد آن هستیم که کشورهای مختلفی بهعنوان استعمارگر در اقصینقاط دنیا حاضر میشوند. از قرن ۱۴ تا ۱۷ استعمار عمدتاً با محوریت جنوب اروپا صورت میگرفت. اسپانیا و پرتغال بهعنوان دو کشور استعماری باقابلیت کشتیرانی بالا پیشتاز این عرصه بودند. در این دوره استعمار با روکشی مذهبی از ناحیه کلیسای کاتولیک رم پشتیبانی میشد. با ظهور قدرتهای بزرگ استعماری در شمال اروپا، اعم از انگلیس، بلژیک، هلند، فرانسه و… شاهد تکثری در میان کشورهای استعمارگر هستیم. بااینحال اما با سقوط ناپلئون و تضعیف استعمار فرانسه، شاهد تفوق و برتری استعمار انگلیس هستیم. برتری انگلیس را نه در قلمرو گسترده و حضور نظامی بیشتر بلکه در تعیین و تنظیم قواعد استعمارگری باید فهم کرد. انگلیس با تسلط بر آبراهههای حساس جهانی و کنترل آنها، بهنوعی قانون دریانوردی در دنیا را تنظیم کرده و اینگونه با شکلدهی به یک محیط جهانی استعمارگری، دیگر استعمارگران را نیز وادار به فعالیت در چهارچوب و محیط خودکرده بود.
بهعنوانمثال امروزه تنگه مالاگا در جنوب شرق آسیا، در اختیار کشور سنگاپور قرار داد. سنگاپور کشوری با جمعیت کوچک پنج میلیوننفری، در سال ۱۹۶۳ توانست استقلال خود را به دست بیاورد. اگر نگاهی به تاریخ این کشور بیندازیم، این موضوع جلبتوجه میکند که هسته اولیه این کشور (که متشکل از ۶۲ جزیره کوچک است) توسط انگلیس و برای کنترل این آبراهه بنیان نهاده شده است. انگلیس در گام نخست با تأسیس چند پایگاه نظامی گام نخست برای تأسیس چنین موجودیت سیاسی را برداشت. در گامهای بعد جمعیت بومی (عمدتاً چینی) به این جزایر وارد شده و نهایتاً نیز این کشور در دهه شصت میلادی توانست بهعنوان موجودیتی مستقل به لحاظ سیاسی شناخته شود.
این کشور تنها یک نمونه از چیزی است که استعمار سیارهای انگلیس را شکل میداد. در جنوب کشور ما ایران نیز امارات متحد عربی نمونه دیگری از این مسئله است. موجودیت سیاسی به نام امارات نیز بعد از خروج انگلیس از منطقه در سال ۱۹۷۱ به وجود آمد. تا پیش از آن این نقطه جغرافیایی بهنوعی در اختیار انگلیس برای کنترل بر تنگه هرمز بود، هرچند بعدها نیز با خروج انگلیس، تأسیس امارات با چنین هدفی صورت گرفت.
یکی دیگر از نقاطی که انگلیس با تسلط بر آنها، میتوانست آبراهههای حیاتی دنیا را در اختیار بگیرد، کانال سوئز بود. کانال سوئز امروزه یکی از مهمترین آبراهههای جهانی است که بیش از ۱۲ درصد تجارت بینالملل از طریق آن صورت میگیرد. برای ساخت این کانال، شرکت کانال سوئز تأسیس شد که بیشتر سهام آن متعلق به فرانسویان و بخشی دولت مصر بود. این پروژهٔ عظیم که با هزینهٔ دولت مصر (و حداقل در دورهای) با کار اجباری کشاورزان مصری در سال ۱۸۶۹ به پایان رسید برای ۹۹ سال در اختیار شرکت فرانسوی قرار گرفته و قرار شد دولت مصر کنترلی بر حملونقل از آن آبراه نداشته باشد. در زمان نخستوزیری دیزرائیلی، دولت بریتانیا ۴۴ درصد سهام شرکت کانال سوئز را از خدیوی مصر خریداری نمود و بقیه سهام در دست سرمایهداران فرانسوی بود؛ لذا خود مصر عملاً هیچگونه بهرهٔ مالی از کانال سوئز نداشت. «دیزرائیلی» حاصل تلاش درخشان خود را در گزارش کوتاه و جاودانه به ملکه ویکتوریا تقدیم کرد و در پایان آن چنین نوشت: «و حالا کانال سوئز مال شماست سرور من» بهمرور ایام قروض پر بهرهٔ ناشی از ساخت کانال سوئز موجب آن شد که مستشاران مالی انگلستان در تمامی شئون اداری مصر دخالت کنند و این زمینهساز تبدیل مصر به مستعمرهٔ بریتانیا تا زمان استقلال شد. در سال ۱۸۸۲ یک مصری وطنپرست به نام احمد عرابی پاشا که وزیر جنگ بود، زیر بار دخالت حاکم انگلیسی مصر نرفت و یک شورش مسلحانه تمامعیار سراسر مصر را فراگرفت. این قیام بعدها سرکوب شد و بعد از دستگیری «عرابی پاشا» انگلستان به اشغال نظامی مصر و سودان پرداخت و این اشغال استعماری ۷۰ سال به طول انجامید و سرانجام با کودتای مصر و عقد قرارداد جدیدی میان مصر و انگلستان به پایان رسید.
دیگر گرهگاههای این استعمار سیارهای را میتوان در نقاط دیگر نظیر دماغه امید نیک نیز جستجو کرد، جایی که انگلستان با در اختیار گرفتن جزایر کوچک (که بعدها واحدهای سیاسی ظاهراً مستقل شدند) بر آبراهههای حیاتی دنیا تسلط پیدا کرده بود.
حاصل این تسلط بر مجموع آبراهههای حیاتی آن بود که انگلیس این قدرت را به دست میآورد که بتواند قانون استعمارگری در حوزه بینالملل را تنظیم کرده و با شکلدهی به محیط خود، دیگران را وادار به بازی در این نقشه کند. چنین امری چیزی است که از آن به استعمار سیارهای یاد میکنیم. استعمار سیارهای وضعیتی است که تا پیش از ظهور استعمار انگلیس، برای هیچ کشوری چنین امکانی بروز و ظهور نیافته بود؛ لذا استعمار سیارهای انگلیس را بایستی اولین در نوع خود تلقی کرد.
نهضت ملیشدن نفت و فروپاشی استعمار سیارهای انگلیس
پس از پایان جنگ جهانی دوم؛ اما ساختار جهانی استعمار دستخوش دگرگونیهای عمیقی گشت. استعمارگران کلاسیک نظیر فرانسه و انگلیس، به واسطه جنگ دستخوش ضعف شدیدی در قوای استعماری خود شده بودند. از طرف دیگر قیامهای متعدد استقلالطلبانه در کشورهای گوناگون، یکی پس از دیگری در حال شکلگیری بوده و این کشورها نیز توانایی برای مقابله نظامی با آنان را نداشتند. بااینحال اما سه اقدام بسیار حیاتی، آخرین ضربهها را به آنچه استعمار سیاره انگلیس خوانده میشود وارد آورد:
۱: استقلال هندوستان در سال ۱۳۲۵(۱۹۴۷م)
۲: ملیشدن نفت ایران در سال ۱۳۲۹(۱۹۵۰م)
۳: ملیشدن کانال سوئز در سال ۱۳۳۴(۱۹۵۶م)
این سه اتفاق مهم طی یک دهه، سه ضربه اساسی را به استعمار سیاره انگلیس وارد آوردند، استقلال هند جدای از خارج ساختن عایدیهای بزرگ به اقتصاد انگلیس، نیروی کار ارزان و نیروی نظامی نیابتی انگلیس را نیز از دست وی خارج کرد. برای درک بهتر این موضوع تنها کافی است که توجه کنیم میلیونها هندی در جنگهای جهانی برای انگلستان جنگیده و کشته شدند. استقلال هند دست انگلیس را از یک نیروی عظیم اقتصادی و نظامی کوتاه میکرد. از طرف دیگر ملیشدن کانال سوئز نیز جغرافیای دریایی انگلیس را مخدوش کرده و قابلیت وی در کنترل آبراهه هارا بهشدت تضعیف ساخت.
نکته مهم دیگر اما مسئله نفت بود. جهان پس از جنگ جهانی دوم نیاز به جهشی در مسئله صنعت داشت. نفت برای اقتصاد صنعتی آن برهه، مهمترین مؤلفه ای بود که تسلط بر آن، میتوانست آینده اقتصادی کشور هارا تعیین و تکلیف کند، خصوصاً آنکه در آن مقطع هنوز انرژیهای جایگزین اعم از هستهای و برق چندان رونق نداشته و در پیشروی کشورها، سبدی از انرژیها وجود نداشت. همین مسئله نفت را به کالایی بسیار استراتژیک تبدیل میکرد که به واسطه آن، کشورهای جهان اول بههیچعنوان نمیتوانستند نسبت به آن چشمپوشی به خرج دهند. از همین رو در مسئله ملیشدن صنعت نفت ایران، تعارض منافع مستقری نه صرفاً میان ایران و انگلیس، بلکه میان ایران و هر قدرت بزرگی وجود داشت که عدم درک آن، زمینهای را برای شکست همین مسئله فراهم آورد. درهرصورت اما این نهضت و مسئله ملیشدن نفت ایران، هرچند بعدها زمینهای را برای باز شدن پای آمریکا در داخل ایران باز کرد، اما با پسزدن انگلیس، روند افول وی را سرعت بخشیده و ضربهای تعیینکننده به استعمار سیارهای انگلیس وارد ساخت.
تنگه هرمز و استعمار سیارهای آمریکا
بهعنوان نکته پایانی باید گفت که بعد از فروپاشی استعمار سیاره انگلیس، آمریکا این بار تلاشی را برای برساخت استعمار سیاره خود کرد. بااینحال پایههای این استعمار بهمراتب پیچیدهتر از آن چیزی بود که انگلیس در اختیار داشت. ایجاد سازمانهای بینالمللی، جهان روایی ارز دلار، برقراری معادله پترودلار، شکلدهی به دولتهای دستنشانده (استعمار نو)، طرح مسئله توسعه و جهانیسازی، ایجاد اتحادیههای نظامی و در نهایت بعد از فروپاشی شوروی، طرح مسئله دهکده جهانی و یکپارچگی جهانی، همگی از اضلاع و ابعادی هستند که استعمار سیارهای آمریکا را شکل میدهند. امروزه باگذشت چند دهه از شکلگیری نظم استعماری آمریکایی اما تحقق مسئله چندجانبهگرایی و چندقطبی شدن روابط قدرت در سطح بینالملل، این استعمار سیارهای را بیشازپیش در معرض تهدید و فروپاشی قرار داده است. بااینحال اما فروپاشی کامل این استعمار سیاره همچون آنچه در تجربه انگلیس توضیح داده شد، نیاز به دومینویی از اتفاقات شگرف دارد، اتفاقاتی که شرق اروپا و مسئله تایوان میتواند از رخدادهای مهم آن باشد. بااینحال مسئله تنگه هرمز و خارجشدن کنترل آن از دست آمریکا نیز قابلیت تفسیر در همین چهارچوب را دارد. پس از بستهشدن تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی ایران، شخصیتهای متعددی در اروپا و آمریکا، این رخداد را با مسئله ملیشدن کانال سوئز مشابهتیابی کرده و از این منظر بهعنوان اتفاقی بیبازگشت، به آن پرداختند.






پاسخها