بازخوانی نو یا بازنویسی کهنه؟

تأملی انتقادی بر «پس از ۴۰ سال»، نوشته حمید سبحانی صدر
بازخوانی نو یا بازنویسی کهنه؟

همه‌ساله کتب و مقالات متعددی در تحلیل و توصیف سیره ائمه اطهار از سوی محققان متعدد، نوشته و منتشر می‌شود و در دسترس عموم قرار می‌گیرد. با توجه به حجم بالای این آثار، معمولاً آنچه در این میان جلب توجه می‌کند، بررسی ارزش افزوده‌ای است که هر پژوهش نسبت به پژوهش‌ها و تحقیقات پیش از خود به میان می‌آورد؛ اینکه یک تحقیق یا اثر جدید دقیقاً قرار است کدام معضل و خلأ باقی‌مانده در در آن موضوع را حل و فصل کند که پیش از این، در آثار قبلی حل نشده است. به مناسبت ایام پایانی صفر، یک کتاب کم‌حجم و مختصر، با زبانی ساده و گویا را که ظاهراً متناسب با فهم و ذائقه مخاطبان عمومی است، مورد توجه قرار داده‌ایم: کتاب «پس از ۴۰ سال» نوشته حمید سبحانی صدر که در سال ۱۴۰۱ سومین چاپ آن از سوی انتشارات واژه‌پرداز اندیشه به بازار آمد و به زمینه‌ها، دلایل و روند تاریخی صلح امام حسن مجتبی می‌پردازد. در ادامه این یادداشت، سعی خواهد شد نکاتی چند در خصوص این کتاب ذکر شود.

نکته نخست را با عنوان اثر آغاز می‌کنیم. در ظاهر به نظر می‌رسد عنوان کتاب برگرفته از اثر ماندگار مرحوم سید جعفر شهیدی با عنوان «پس از پنجاه سال» است و عنوان فرعی کتاب، «در ۴۰ سالگی حکومت اسلامی پیامبر»، تا حدی این فرض را تأیید می‌کند. اما مطالعه این اثر نشان می‌دهد محتوای آن، چندان این عنوان فرعی را یدک نمی‌کشد و برخلاف اثر مرحوم استاد شهیدی، ابتدا و میانه و انتهای کتاب ایده و فرضیه مشخصی را درباره «پس از ۴۰ سال» بیان نمی‌کند. نویسنده نه در «پیش‌درآمد»، اشاره‌ای به این عنوان فرعی می‌کند و ارتباط آن را با متن کتاب مشخص می‌سازد و نه در «سخن آخر»، ارتباط نتیجه‌گیری اثر خود را با این فاصله ۴۰ ساله معین می‌کند. بنابراین به نظر می‌رسد این عنوان فرعی بیش از آنکه نمایان‌گر قصد آگاهانه نویسنده برای پرداخت دقیق به آن باشد، بیشتر عنوانی زینتی برای زیباسازی و جذابیت اثر برای مخاطبان عمومی است؛ به ویژه آن گاه که بدانیم با توجه به چاپ نخست این کتاب در سال ۱۳۹۷، احتمالاً در نسبت با ۴۰ سالگی انقلاب اسلامی ایران این نام‌گذاری انجام شده است و رویکرد عبرت‌گیرانه و بهره‌گیری از مفاهیم و انگیزه‌های معاصر، این ارتباط کتاب با حیات سیاسی آن دوره ایران را تقویت می‌کند.

نکته دوم به طرح مسئله نخستین ما باز می‌گردد: نسبت این اثر با آثار پیشینِ نگاشته‌شده در این حوزه. عنوان فرعی کتاب، مدعایی بزرگ را به خواننده عرضه می‌کند: «نگاهی نو به زمینه‌های صلح امام حسن». اما مطالعه سراسر کتاب، چیزی خلاف این عنوان را نشان می‌دهد و خواننده را به این پرسش بزرگ می‌رساند که دقیقاً تمایز این کتاب با دیگر آثار نوشته‌شده در این حوزه چیست. برای نمونه می‌توان پرسید این کتاب در مقایسه با آثار شیخ راضی آل یاسین، سید هاشم رسولی محلاتی، سید جعفر مرتضی عاملی و باقر شریف القرشی در این حوزه، چه ارزش افزوده‌ای به همراه دارد و کدامین تحفه را پیشکش خواننده می‌کند. متأسفانه با مقایسه این کتاب با آثار پیشین خود، چنین ارمغانی از سوی نگارنده آن عرضه نمی‌شود و مشخص نیست نویسنده کدام خلأ یا معضل نوین و مشخصی را در این حوزه که پیش از این مطرح نشده یا پاسخی بدان داده نشده، به بحث گذاشته است. بر این اساس، شاید این کتاب را در بهترین حالت بتوان تنها چکیده و خلاصه‌ای نسبت به آثار پیشین این حوزه دانست که آورده جدیدی نسبت به گذشتگان خود به همراه ندارد و صرفاً سعی کرده بسیاری از مطالب مربوط به این موضوع را در یک حجم بسیار مختصر به خواننده عمومی امروزی عرضه کند.

نکته سوم به رویکرد و زاویه‌دید علمی بازمی‌گردد. نویسنده اثر بیش از آنکه به دنبال فهم رویدادها با تکیه بر منطق درونی آن دوره باشد، با نگاهی گزینشی و یک‌طرفه، سعی دارد با برچسب‌زنی‌های تقلیل‌گرایانه به افراد و گروه‌های گوناگون، همگان را تخطئه و متهم کند و در نتیجه این، نگاهی کانالیزه و در نتیجه غیرمنطقی از حوادث منجر به صلح امام حسن، به مخاطب ارائه می‌شود. یکی از مصادیق منطق درونی رویدادهای آن دوره، اصالت و محوریت قبیله است که تا حدی افق سیاسی و اجتماعی قرن نخست هجری را تعیین می‌کرده است. نویسنده اثر با اینکه به این «خوی قبیلگی» اذعان دارد و «به آسانی به حکم وحدت آفرین یک امیر تن» نمی‌دادند (ص ۱۵)، اما رویکرد اصالت قبیله را در تحلیل‌های خود وارد نمی‌کند و بدون لحاظ این رویکرد، دائماً حوادث آن دوره را با چشم امروزی می‌نگرد و افراد را با برچسب‌های «بی‌بصیرت» (ص ۱۰۹)، «دچار خطای محاسباتی» (ص ۱۱۲) و دنیازده (ص ۴۲) قضاوت می‌کند. هم‌چنین اصالت تمایل به کسب غنیمت از خلال فتوح، یکی دیگر از مصادیق منطق درونی فهم رویدادهای آن دوره است که در این باره نیز نویسنده به وجود آن اذعان دارد و از «طمع‌کارانی که به دنبال غنائم بودند» (ص ۳۵) و «کوفیانی که به طمع دستیابی به غنائم، در شهر نظامی کوفه سکنی گزیده بودند» (ص ۴۲) سخن می‌گوید، اما مانند مورد قبلی، هیچ‌گاه عنصر غنیمت را در فرآیند تحلیل خود به کار نمی‌گیرد و کشاکش‌های جنگجویان مسلمان بر سر این مقوله را به سادگی با داغ بی‌منطقی و بی‌دینی و با الفاظی مانند «دنیاگرایی»، تحلیل می‌کند. در حالی که محمد عابد الجابری، اندیشمند مراکشی، سال‌ها پیش در کتاب عقل سیاسی در اسلام، به خوبی این دو عنصر را در تحلیل تاریخ اسلام به کار گرفته و اهمیت لحاظ این دو عنصر را در مطالعه تاریخ اسلام به مخاطب نشان داده است. با این اوصاف بدیهی است چنین برچسب‌هایی توأم با ساده‌سازی و تقلیل‌گرایی صحنه رویدادهای تاریخی، ما را از فهم پیچیدگی تصمیم‌گیری‌های سیاسی آن دوره برکنار می‌دارد و ما را به فهم عمیق سازوکار حیات اجتماعی اهل کوفه در آن زمان رهنمون نمی‌کند.

نکته چهارم به بهره‌گیری روشی نادرست این اثر از مفاهیم و اصطلاحات باز می‌گردد. این اثر مانند بسیاری از آثار تحقیقاتی مربوط به سیره ائمه اطهار، گرفتار یک خطای روش‌شناختی پرتکرار است که بدان زمان‌پریشی (anachronism) می‌گویند: خطایی که مفاهیم را از جای خود می‌کَند و در زمان و مکان دیگری به کار می‌برد و در نتیجه، پدیده‌ها و مفاهیم را دچار از جاکندگی می‌کند. بسیاری از مفاهیمی که نویسنده در این کتاب از آنها استفاده می‌کند، مفاهیم مدرن محسوب می‌شوند که سنخیتی با صدر اسلام ندارند و احتمالاً نویسنده با توجه به بیان خطابی و لحن عبرت‌آموز خود، مفاهیم مذکور را ناظر به شرایط سیاسی زمان خود نگاشته و گاهی به چشم می‌آید که نویسنده نوعی این‌همانی میان زمان صلح امام حسن با حوادث سیاسی روز خود برقرار سازد و آنها را مایه عبرت جامعه معاصر قرار دهد. به عنوان نمونه برای اشاره به اصحاب امام حسن، از صفت انقلابی استفاده می‌کند و از بی‌بصیرتی «دوستان انقلابی» سخن می‌گوید و آن را معادل «نخستین بیعت‌کنندگان با ائمه» می‌گیرد (ص ۱۱۶)؛ در حالی که این یک مفهوم مدرن است که نویسنده به معنای معاصر به کار برده است و نه در صدر اسلام، کسی خود را انقلابی می‌خواند و نه بدان معنا به کار می‌رفت. در نمونه‌ای دیگر، نویسنده سعی می‌کند از تمایل برخی کوفیان به معاویه، نتایج مطلق و امروزی بگیرد که در آن دوره چنین معنایی نداشته: «توهمی بیش نیست که خیال کنیم دشمنی که دشمنی‌اش با ما در باور و خاک و خون ما ریشه دارد، دلش برای رفاه و امنیت ما می‌سوزد… زیرا قدرت مالی و اقتصادی تو مزاحم استمرار استعمارگری و قدرت اوست مگر آنکه ثروت تو کاملاً متکی و وابسته به اقتصاد او باشد. و این وابستگی به حدی است که اگر او یک روز آب و غذای تو را تأمین نکند، خودت دانش و امکانات تهیه آن را نداشته و ناگزیر از گرسنگی و تشنگی تلف می‌شوی». (ص ۴۷) این نتیجه‌گیری با این الفاظ، بخشی از توصیف تاریخی نیست و احتمالاً بعید است مردمان کوفه در صدر اسلام چنین نتایجی به ذهنشان خطور کرده باشد؛ چرا که آنان نه درک امروزی ما را از خاک و وطن داشتند و نه ذهنیت مشخصی از رفاه و امنیت برایشان شکل گرفته بود. این نتیجه‌گیری بیشتر نوعی عبرت‌آموزی تاریخی برای شرایط معاصر ایران در دوره نگارش اثر است (احتمالاً در تقابل با دولت دوازدهم و معاهده برجام) که بر اقتصاد مستقل و خودکفا در مقابل دشمنان بیگانه و لزوم عدم وابستگی سیاسی و افتصادی به وی تأکید دارد و بعید است در صدر اسلام چنین نتایجی از آن حوادث، در ذهنیت مسلمانان معنایی داشته باشد.

در نهایت به نظر می‌رسد آثاری از این دست افزوده چندانی به مطالعات تخصصی اهل‌بیت نداشته باشند و صرفاً با تلخیص آثار پیشین، سعی کنند روایتی جذاب و خطابی برای خواننده عمومی عرضه کنند که پر از اشارات و کنایه‌های سیاسی روز باشند. با این حال جای پرسش است که چرا مدعی «نگاهی نو» به این حوادث می‌شوند، اما نکات و یافته‌های جدیدی برای عرضه در چنته ندارند. مطالعات اهل‌بیت در ایران نیازمند رویکردها و زاویه‌دیدهای جدیدتر و گسترده‌تری هستند تا نگاهی منطقی‌تر و همدلانه‌تری از تاریخ اسلام به ما ارائه کند. مع‌الأسف کتاب مورد بحث مانند بسیاری آثار مشابه خود، فاقد سخن تازه و دریچه‌ای نوین به تاریخ ائمه است و به کتاب تاریخ مصرف‌گذشته‌ای می‌ماند که برای دوره‌ای نه چندان دور در حیات سیاسی ایران، مخاطب داشته و قابل فهم بوده، اما اکنون اشارات و کنایه‌های سیاسی آن در افق کنونی ما جذابیت و مصداقی ندارد. امیدواریم مطالعات بعدی محققان، بیش از پیش به دور از ملاحظات سیاسی و با عنایت به خلأهای آثار پیشین نگاشته شوند و ملاحظات روشی و مفهومی را مدنظر خویش قرار دهند.

دیدگاه شما

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *